کد خبر: 387242
تاریخ انتشار: ۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۱
حضرت آیت الله خامنه ای فرموده اند: معلم - چه بخواهند، چه نخواهند - رتبه بالا و عالى‏اى دارد و در حساس‏ترین نقطه ایستاده است. لذا پرداختن به آموزش و پرورش و اهمیت‏دادن به معلم، یك اصل مهم و درجه اول در نظام اسلامى است. آموزش و پرورش؛ سنگ بناى آینده كشور

آموزش و پرورش، سنگ بناى آینده كشور است. اگر مشكلاتى در زمینه‏هاى اخلاقى و رفتارى، علمى، اعتماد به نفس ملى و عمومى و در زمینه‏هاى گوناگون دیگر داریم، در ریشه‏كاوىِ این‏ها به آموزش و پرورش مى‏رسیم.
اگر آموزش و پرورش در یك كشور ارتقا پیدا بكند و اصلاح شود، در اقتصاد، سلامت و بهداشت، محیط زیست، مرگ و میر، بارورى، زیبایى و هنر، رفتارهاى گوناگون مردم در سطح جامعه با یكدیگر و فراتر از همه این‏ها، در دین، فلسفه و اخلاق تأثیر خواهد گذاشت.
آموزش و پرورش، آن قاعده اساسى، به قول معمارها و بنّاها، آن فونداسیون اساسى براى بناى رفیعى است كه ما مى‏خواهیم براى آینده كشورمان داشته باشیم.(1)

آموزش و پرورش؛ مهترین دستگاه مولد ما
آموزش و پرورش، مهمترین دستگاه مولد ما است، دستگاه مولد، نه یك دستگاه مصرف‏كننده. ما بایستى براى آموزش و پرورش مایه بگذاریم. این مایه‏گذاشتن، فقط پول نیست، پول فقط جزیى از مایه‏هایى است كه باید گذاشت، مهمتر از پول، فكر است. بهترین و برجسته‏ترین فكرها باید بنشینند براى آموزش و پرورش طراحى كنند، باید فلسفه آموزش و پرورش اسلامى، واضح باشد و بر اساس این فلسفه، افق آینده آموزش و پرورش كشور روشن باشد، معلوم باشد ما دنبال چه هستیم و كجا مى‏خواهیم برویم و بر اساس آن، خطكشى بشود، برنامه‏ریزى بشود و راه‏ها مشخص بشود. ما به این احتیاج داریم. آموزش و پرورش باید از روزمرگى بیرون بیاید، این اساس حرف است.(2)

آموزش و پرورش؛ مهم‏ترین كار یك كشور
آموزش و پرورش، مهم‏ترین كار یك كشور است. اگر كشورى بخواهد به عزت مادى، به سعادت معنوى، به سیطره سیاسى، به پیشروى علمى، به آبادانى زندگى دنیا، به هر آرزویى بخواهد دست پیدا كند، باید به آموزش و پرورش به عنوان یك كار بنیادى - مقدماتى لازم بپردازد، چرا؟ چون همه این كارها به نیروى انسانى احتیاج دارد. نیروى انسانى هم عمدتا در آموزش و پرورش شكل مى‏گیرد و صورت مى‏بندد، به طورى كه اگر آموزش و پرورش ما كه تقریباً دوازده سال از بهترین فصل عمر یك انسان را در اختیار دارد، به شكل مطلوبى كار كند، باعث مى‏شود كه جوانى كه در این‏جا ساخته شده و قالب‏گیرى شده و صورت‏بندى شده، دیگر كمتر احتمال تغییر بنیانى در حوادث آینده در او برود. اگر آن جوان، شكل خوبى گرفت، به همین شكل كمابیش زندگى را ادامه خواهد داد. پس آموزش و پرورش كانون اصلى ساختن و پرورش‏دادن و تولید آن عامل اساسى است. (آن عامل اساسى) انسان است؛ انسان كارآمد، نیروى انسانى. بنابراین در زمینه مسائل انسانى كه نگاه كنیم، هیچ مسأله (و) هیچ نهادى بالاتر و مهم‏تر از آموزش و پرورش نیست. این یك مطلب كه خیلى مطلب مهمى است.(3)

معلم؛ میدان‏دارِ آموزش و پرورش‏
شما به عنوان یك انسان، به عنوان یك مدیر، به عنوان یك رئیس و به عنوان یك دلسوز مى‏خواهید كشورى داشته باشید كه افراد آن از لحاظ استعداد، برجسته باشند، از لحاظ اخلاق، پاكیزه باشند، از لحاظ اقدام، شجاع باشند، از لحاظ فكر، داراى تدبیر باشند، افراد این كشور مردمانى مستقل، داراى فكر، داراى ابتكار، داراى روح خلاقیت، پرهیزكار، پاكدامن، نظم‏پذیر، قانون‏پذیر، اهلِ اقدامهاى بزرگ و آرمان‏طلب باشند، مى‏خواهید یك چنین كشور و جامعه‏اى بسازید، نگاه كنید و ببینید جاى تربیت انسانها كجا است؟ از اول ولادت تا وقت مرگ، كدام نقطه و كدام منطقه و محیط، براى تربیت چنین انسانهایى مناسب‏تر از آموزش و پرورش است؟ همین قرنطینه 12 ساله مى‏تواند انسانها را با همین خصوصیاتِ مثبت تربیت كند، یعنى اگر كارخانه آموزش و پرورش خوب كار بكند، در جهت درست كار بكند، همه اجزایش كار بكند، طراحى و مدل‏سازى و مدیریتش خوب كار بكند، بدون تردید یك كشور در هر نقطه‏اى كه قرار داشته باشد، بعد از 20 سال، 25 سال به نقطه‏اى مى‏رسد كه مردمش داراى این خصوصیات برجسته‏اند؛ این نقش آموزش و پرورش است، این نقش معلمِ آموزش و پرورش است، این را نمى‏شود دستِ كم گرفت. كدام بخش از مجموعه ادارى و آموزشى كشور غیر از آموزش و پرورش، این اهمیت عظیم را دارند كه این حجم وسیع از انسانها در بهترین اوقات عمرشان، به صورت مستمر - 12 سال - زیر دست آن‏ها باشند؟ اهمیت آموزش و پرورش، این است. این كه ما براى معلم احترام قائلیم و بنده به معناى حقیقى كلمه معلم را تجلیل و تكریم مى‏كنم، تعارف نیست؛ این براى خوشایند زید و عمرو نیست؛ این واقعیت است و مبتنى بر این فلسفه است. معلم - چه بخواهند، چه نخواهند - رتبه بالا و عالى‏اى دارد و در حساس‏ترین نقطه ایستاده است. لذا پرداختن به آموزش و پرورش و اهمیت‏دادن به معلم، یك اصل مهم و درجه اول در نظام اسلامى است.
در مجموعه آموزش و پرورش، البته نیروهاى ستادى هستند، طراحان هستند، فكرسازان هستند، كتاب‏نویسان هستند و همه آن‏ها در این اهمیت و ارزش سهیمند، اما میدان‏دار، معلم است. همه طراحى‏ها و مدل‏سازى‏ها براى این است كه معلم بتواند كارش را خوب انجام بدهد. وسط میدان، معلم است، صف مقدم، معلم است، بقیه، كمك‏كننده و پشتیبانى‏كننده و تدارك‏كننده به او هستند تا او بتواند این عنصر و این ماده طبیعى را كه در اختیار او قرار داده‏اند - یعنى كودك و نوجوان - با هنرمندى خود، با جهاد خود، با دلسوزى و كاردانى خود به یك ماده با ارزش تبدیل كند و ارزش افزوده او را بالا ببرد. این ارزش افزوده، دیگر قابل مقایسه با ارزش افزوده تولید هیچ مصنوع و هیچ شى‏ء دیگرى نیست، حتى اگر ما از خاك طلا بسازیم، ارزش این از آن بالاتر است، اگر با استخراج معدن، انرژى هسته‏اى به‏وجود بیاوریم، این از آن بالاتر است. شما "انسان " تربیت مى‏كنید و انسان تولید مى‏كنید؛ آن هم انسانى با آن خصوصیات.(4)

تكریم معلم در متون دینى‏
در فرهنگ و آموزشهاى اسلامى ملاحظه كرده‏اید كه چه‏قدر به رعایت معلم توصیه شده و شاگرد خودش را در مقابل معلم كوچك مى‏شمارد و نسبت به او كوچكى مى‏كند. این كوچكى مطلوب است، با این‏كه مى‏دانید در اسلام هیچ انسانى نباید در مقابل انسان دیگرى، خود را كوچك و تحقیر بكند، اما این از موارد استثنایى است. كوچكى نسبت به والدین هم از موارد استثنایى است. انسان پیش والدین باید خودش را كوچك بكند؛ "و اخفض لهما جناح الذل "؛ خودت را در مقابل پدر و مادرت ذلیل كن، در حالى كه انسان مسلمان پیش هیچ‏كس نباید ذلیل بشود، اما پدر و مادر مستثنا هستند، معلم هم همین‏طور است.
در روایات هست كه وقتى با معلم حركت مى‏كنى، اگر شبِ تار است، تو جلوتر از معلم برو تا اگر چاله‏اى در راه وجود دارد، تو بیفتى و معلمت سالم بماند. این، آن روح رفتار تكریم‏آمیز نسبت به معلم را نشان مى‏دهد. اگر این روحیه در جامعه رواج پیدا كند و هر كسى احساس نماید كه در مقابل معلمِ خود خاضع است، فضا براى معلمان، فضاى مناسبى خواهد شد و اگر معلمان در جامعه دلخوش بودند، تعلیم رایج خواهد گردید. تكریم، یعنى این.(5)
در روایتى از رسول گرامى اسلام(ص) نقل شده است كه فرمود: "ان الله و ملائكته "؛ خدا و فرشتگان، "حتى النملة فى جحرها "؛ حتى مورچگان و خلاصه تمام آفرینش و خلایق، "یصلون على معلم الخیر "؛ بر معلمانِ نیكى درود مى‏فرستند. این، امتیاز بسیار عظیمى است.
در روایتى دیگر از همان بزرگوار است كه همه خلایق و فرشتگان و جاندران عالم، براى معلمین استغفار مى‏كنند. معناى این جملات چیست؟ تعلیم و آموزش دادن مگر از نظر اسلام چقدر ارزش دارد؟(6)

وجه تأكید اسلام بر روى مقام معلم‏
این روایات و تأكید اسلام بر روى تعلیم و مقام معلم براى چیست؟ به گمان من براى این است كه محیط جامعه اسلامى باید مثل یك مدرسه، محیط تعلیم و تعلم باشد. اصل قضیه این است. همه شما باید احساس كنید كه در جامعه اسلامى، در حال تعلم، یعنى یادگرفتن هستید. هر كس در هر مرحله‏اى كه هست، مى‏تواند یاد بگیرد. یادگرفتن كه حد ندارد، ولو علامه دهر باشد، باید یاد بگیرد. اتفاقا كسانى كه معلومات بیشترى دارند و مزه معلومات را چشیده‏اند، بیشتر در فكر یاد گرفتن (هستند). شما كدام عالم را پیدا مى‏كنید كه چند جلد كتابْ كنار دستش نباشد و شب و روز و وقت و بى‏وقت، آن‏ها را مطالعه نكند؟ اهل علم، اهل معرفت، اهل دانش و كسانى را كه طعم علم چشیده‏اند، نمى‏شود از دانش جدا كرد. مهم این است كه در محیط جامعه، احساس مى‏شود كسانى كه معلومات كمترى دارند، متأسفانه براى یادگرفتن بى‏رغبتند. این، مسأله خطرناكى است و باید درست به عكس شود، یعنى شما در جامعه چه كارگر باشید، چه كاسب، چه معلم باشید، چه دانشجو، چه مشاغل تولیدى داشته باشید، چه مشاغل خدماتى، چه مرد باشید و چه زن، هر كه و در هر سنى هستید، باید در حال تعلم و یادگرفتن باشید. الى ماشاءالله كتاب هست. پس وقتهایى را براى كتاب‏خواندن بگذارید. چقدر وقت ما در رفت و آمدها، در اتوبوسها، در انتظار نشستنها و در این گوشه و آن گوشه به حرف‏زدنهاى بیهوده تلف مى‏شود! این وقتهاى تلف‏شده را اگر روى هم بگذارید، از عمر یك دانشجوى پركار، بیشتر مى‏شود. اگر این اوقات را به كار بكشیم و از آن‏ها استفاده آموزشى كنیم - در خانه، در محیط كار، در بین راه - ببینید جامعه چه خواهد شد! مهم، داشتن معلومات، انس با كتاب و انس با تعلیم و تعلم است. این، یك طرف قضیه. اما طرف دیگر قضیه این است كه همه سعى كنند معلم هم باشند، یعنى چیزى را كه مى‏دانند، به دیگران تعلیم دهند. در روایات در باب تعلیم، این معنا زیاد تكرار شده است؛ عالمى كه علم خود را كتمان مى‏كند، لعنت شده است! این فقط مخصوص علم دین نیست كه البته حساب جداگانه و اهمیت ویژه‏اى دارد. پزشكى كه علم خود را كتمان كند و به شاگردانش تعلیم ندهد، مهندسى كه علم خود را كتمان كند، كارگر خبره‏اى كه تجربه و علم خود را كتمان كند و در انحصار خویش قرار دهد و هر كس دیگر كه علم خود را كتمان كند، لعنت شده است، مگر وقتى كه ارائه علم و افشاى مطلب علمى به طور عام، مفسده‏اى داشته باشد. به هرحال باید محیط جامعه، محیط تعلیم و تعلم و یادگرفتن و یاددادن شود.
ارزش معلم، به جهت نشان‏دادن ارزش علم است. اگر همه آفرینش به معلم درود مى‏فرستند، براى این است كه معلم، علم را در اختیار متعلم مى‏گذارد. این در حقیقت به معناى ارزش‏دادن به معلومات است.(7)

معلم؛ تشكیل‏دهنده هویت نسل جدید
تشكیل هویت نسل جدید، به دست معلم است، یعنى حتى نقشى پررنگ‏تر از نقش خانواده و پدر و مادر. خود شما هم فرزندان مدرسه‏اى دارید و مى‏بینید كه گاهى اوقات، فرمایش آقا معلم یا خانم معلم براى بچه، وحى مُنْزَل است. به خانه مى‏آید، كارى را انجام مى‏دهد یا كارى را انجام نمى‏دهد، یا ساعتى مى‏خوابد یا ساعتى ورزش مى‏كند یا كار دیگرى مى‏كند، چون این‏ها را معلم گفته. پدر و مادر كه بارها این حرفها را مى‏گویند، تأثیر ندارد، اما حرف معلم تأثیر دارد. در اكثر موارد، حرف معلم بر حرف پدر و مادر در ذهن كودك و نوجوان ترجیح پیدا مى‏كند. این است نقش معلم. اگر ما مى‏خواهیم این هویت، خوب شكل بگیرد، اگر مى‏خواهیم نسلى به‏وجود بیاید كه اعتماد به نفس و انضباط اجتماعى داشته باشد، یك نسل مسؤولیت‏پذیر و باعرضه و باكفایت براى كارهاى بزرگ، یك نسل داراى ابتكار، یك نسل مهربان و بدون احساس انتقام‏گیرى در درون خانواده بزرگ جامعه، یك نسل فداكار، یك نسل پركار، یك نسل كم‏اسراف و دور از اسراف، اگر مى‏خواهیم فرهنگ عمومى جامعه به این سمت حركت كند، راه و كلیدش آموزش و پرورش است. براى تربیت چنین نسلى، آموزش و پرورش باید مهیا و مناسب باشد.(8)

معلم؛ امانتدار فرزندان ملت‏
(معلمان،) امانتداران فرزندان این ملت در طول سالهاى متمادى (هستند)، كسانى كه اولین نگارشهاى نیك یا بد را مى‏توانند بر لوح سفید آماده اذهان ما و كودكان ما بنگارند. شاكله اصلى وجود من و شما را در واقع در كنار تربیت خانوادگى، همین معلمانى كه در این دوازده سال با كودكان و فرزندان ما سر و كار دارند، تعیین مى‏كنند و به وجود مى‏آورند.(9)

معلم؛ سازنده انسان‏
معلمان، سازندگان انسانند؛ انسانِ والا، انسان پیشرو، انسان تربیت‏شده، انسان باسواد. در واقع این معلمان هستند كه ماده اصلى درجه اول عالم خلقت را كه وجود آن براى همه پیشرفتها و تعالى‏ها - چه مادى و چه معنوى - شرط اصلى و محورى است، پرداخت مى‏كنند، به ثمر مى‏رسانند و كارآمد مى‏كنند.(10)

معلم؛ گره‏گشاى مسائل عمده‏
عزیزان من، معلمان و معلمات عزیز! در سر كلاس، نه فقط درسى كه شما مى‏دهید، بلكه نگاهى كه مى‏افكنید، اشاره‏اى كه مى‏كنید، لبخندى كه مى‏زنید، اخمى كه به‏رو مى‏آورید، حركتى كه انجام مى‏دهید و لباسى كه مى‏پوشید، بر روى دانش‏آموز اثر مى‏گذارد. ما در مراجعه به خود، اگر عمیقترین احساسات و عواطف و حالاتمان را ریشه‏یابى كنیم، در انتهاى خط، یك معلم را مشاهده مى‏كنیم. معلم است كه ما را مى‏تواند شجاع یا جبان، بخشنده یا بخیل، فداكار یا خودپرست، اهل علم و طالب علم و فهم و فرهنگ، یا منجمد و بسته و پایبند به تفكرات جامد بار بیاورد. معلم است كه مى‏تواند ما را متدین، با تقوا، پاكدامن، یا خداى ناكرده بى‏بندوبار بار بیاورد. معلم چنین نقشى دارد. این ارزش معلم است، این تأثیر معلم است، این گره‏گشایى معلم در مسائل عمده زندگى ما و نسل آینده ما و جامعه ما و كودكان ما و تاریخ آینده ما است.(11)

معلم؛ بهره‏بردار منابع انسانى‏
منابع طبیعى و منابع انسانى، دو سرمایه اصلى انسان هستند. كارگر منابع طبیعى را مورد بهره‏ورى قرار مى‏دهد و قابل استفاده مى‏كند، معلم هم منابع انسانى را استخراج مى‏كند، رشد مى‏دهد و مورد بهره‏بردارى جامعه قرار مى‏دهد. این دو، ركن اساسى جامعه‏اند. مهم هم این است كه هم دو قشر معلم و كارگر، هم بخصوص مسؤولان دولتى و هم آحاد مردم این ارزش والا را بشناسند و به آن به چشم تكریم نگاه كنند و بفهمند كارگر و تولیدكننده یعنى چه، بفهمند كسى كه آهن‏پاره را تبدیل به یك كالاى زیبا و مورد استفاده مى‏كند، چه ارزشى دارد. معلم را بشناسند و بدانند كسى كه كودك ساده هیچ‏ندان را به یك انسان آگاه و یك چشمه جوشان ابتكار، استعداد، نقشه و طرح در همه مسائل زندگى تبدیل مى‏كند و این ماده خام را به این‏جا رسانده است، اجر و قربش كجا است، این را همه بفهمند.(12)

تعلیم باید اینگونه باشد
تعلیم، كارى بسیار ظریف و دقیق است. تعلیم فقط این نیست كه ما مجموعه‏اى از معلومات را در كاغذ بگذاریم و به دانش‏آموز بدهیم و بگوییم بخوان، بعد هم برهه‏اى از سال را معین كنیم تا بیایند امتحان دهند، این، تعلیم حقیقى نیست. تعلیم باید طورى باشد كه ذهن را بسازد، مغز را فعال كند و در درجه اول، شوق به دانستن را در دل متعلم ایجاد نماید. كسانى كه بدون شوق، رشته‏اى را مى‏خوانند، هر چه در آن رشته، معلوماتشان زیاد شود، كارایى آن كسى را پیدا نخواهند كرد كه با شوق و ذوق به سمت آن رشته رفته است. در همه رشته‏هاى علمى همین‏طور است، باید این شوق و ذوق، چه در اساس معلومات، چه در رشته‏هاى خاص معلومات، در دل متعلم ایجاد شود تا در درون او، این فعالیت فكرى و مغزى و این شوق قلبى و نیز تلاشى كه معلم شما پیش دست دانش‏آموز مى‏گذارد، او را به یك عالم واقعى تبدیل كند.(13)

دیانت از همه این‏ها مهمتر است‏
از همه این‏ها مهمتر، مسأله دیانت است. اگر مى‏خواهید كار معلمى شما مورد رضاى خدا و نسل‏هاى آینده قرار گیرد و در انجام وظیفه‏تان از شما به نیكى یاد شود، بچه‏ها را متدین بار بیاورید. متدین بارآوردن بچه فقط كار معلم تعلیمات دینى نیست، یك معلم ریاضى، یك معلم فیزیك، یك معلم فارسى و ادبیات هم با یك نكته‏گویى بجا و با یك تك مضراب مى‏تواند تفكر دینى را در اعماق دل شاگرد و مخاطب خود جا دهد تا یادش نرود. گاهى حتى بیش از معلم دینى مى‏توانند اثر بگذارند. وقتى معلم دینى سر كلاس مى‏آید، یك تكلیف است و بچه‏ها و همه انسان‏ها نسبت به تكلیف، حالت امتناع دارند. این آقا مى‏خواهد بیاید تكلیف بدهد، اگر خیلى خوش‏بیان و خوش‏برخورد و خوش‏اخلاق و خوش‏تدریس باشد، یك مقدار حرفش قابل قبول است، اگر این‏ها هم نباشد، كه دیگر هیچ. اما یك معلم فیزیك، یك معلم ریاضى، یك معلم شیمى، یك معلم ادبیات فارسى، یك معلم تاریخ، گاهى در خلال صحبت، با یك كلمه بجا - حقیقتا یك كلمه - مى‏تواند تأثیرى در روح كودك و نوجوان و جوان بگذارد كه او را به معناى واقعى كلمه متدین و پابند كند. شماها مى‏توانید این كار را بكنید؛ هم در دبستان، هم در راهنمایى، هم در دبیرستان. بچه‏ها را متدین بار بیاورید. متدین بارآوردن بچه‏ها همان چیزى است كه مى‏تواند آینده این كشور را آباد كند. اگر ما مى‏خواهیم این كشور پیشرفت صنعتى كند، پیشرفت مادى كند، پیشرفت فرهنگى كند، رتبه اول منطقه را - همان‏طور كه در سند چشم‏انداز آمده - حائز شود، این در سایه انگیزش دینى و ایمان امكان‏پذیر است. وقتى ایمان بود، انسان دنبال ایمان حركت مى‏كند و با همه سختى‏ها هم مى‏سازد.(14)
شما معلم فیزیك یا ریاضیات یا هندسه یا ادبیات یا علوم اجتماعى یا هرچه، مى‏توانید معلم دین و معلم اخلاق و پرورش‏دهنده اخلاق در دانش‏آموز خودتان باشید. گاهى یك معلم ریاضى در هنگام حل یك جدول ریاضى، یك كلمه مى‏گوید كه آن كلمه در اعماق قلب دانش‏آموز اثر ماندگارى مى‏گذارد. این را همه معلمین بایستى وظیفه خودشان بدانند.
من به همه معلمها - هرچه تدریس مى‏كنید - عرض مى‏كنم كه از این مسأله غفلت نكنید كه تربیت‏كردن هم جزو كار شما است و چه بهتر كه با نفوذ معلمى، با تأثیر روحى معلم بر متعلم - از این امكان - استفاده كنید و یك نقطه روشن و نورانى‏اى (را) در قلب دانش‏آموز باقى بگذارید. یك كلمه از خدا، یك كلمه از پیغمبر(ص)، یك جمله از قیامت، یك كلمه از معنویت و سلوك الى الله و محبت به خدا، گاهى ممكن است از شما به عنوان دبیر ریاضى یا دبیر ادبیات یا معلم كلاس اول دبستان یا دوم دبستان صادر شود كه شخصیت این كودك یا این نوجوان، این انسانى را كه مخاطب شما است، شكل مطلوب بدهد كه از صد ساعت حرف‏زدن در شكلهاى دیگر اثرش بیشتر باشد.(15)



معلم! وجدان كارى‏
یكى از كارهایى كه وجدان كارى لازم دارد، تعلیم و تربیت است. معلم در كلاس درسِ مدرسه‏اى كه ته فلان شهر یا فلان گوشه دورافتاده تهران یا یك روستا است، باید آن‏طور درس بگوید، زحمت بكشد و تلاش كند كه گویا الان بازرس در كلاس نشسته است، كار او را نگاه مى‏كند یا یك ساعت بعد مى‏آید تا نتیجه كار را ببیند. وجدان كارى یعنى این. ما تعارف كه نمى‏كنیم!(16)

معلم! كارگر! "ایّاكَ و الكسل... "
معلمان عزیز! كارگران عزیز! كشور به شما احتیاج دارد. بدانید كه ممكن است هزاران نفر از شما با نام و نشان شناخته نشوید، اما تأثیر یكایكتان در آینده این كشور - نه آینده دور، بلكه همین ده سال و بیست سال دیگر - تأثیر نمایانى خواهد بود. همه شما تأثیر خواهید داشت، بنابراین كار كنید. نبى مكرم(ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: "ایاك و الكسل و الضجر "؛ از دو چیز پرهیز كن: یكى از ملالت و یكى از كسالت. ملالت یعنى این‏كه انسان حوصله كار نداشته باشد، كسالت هم یعنى تنبلى. همچنین از پیامبر اكرم(ص) نقل شده است: "رحم الله امرء عمل عملا فاتقنه "؛ رحمت خدا بر آن انسانى كه كار خود را - هر كارى - محكم و متقن انجام دهد.(17)


سرلوحه برنامه‏هاى آموزش و پرورش‏
سرلوحه و محور برنامه‏هاى آموزش و پرورش در تنظیم كتاب، در تربیت معلم، در نظارت بر كار بخشهاى مختلف آموزش و پرورش، در نظارت بر كار آموزش‏دهندگان و داخل مدارس باید بر این باشد كه ببیند آیا تفكر اسلامى منتقل مى‏شود یا نه؟ انسان‏سازى بر مبناى اسلام و مسلمان‏سازى كودكان در این مدارس انجام مى‏گیرد یا انجام نمى‏گیرد؟ هرچه ما در این جهت كمبود داریم، بایستى همت كنیم و آن كمبود را برطرف نماییم.(18)

لزوم تحول عمیق در آموزش و پرورش‏
من سال گذشته در همین دیدار با معلمین در تهران، مسأله تحول عمیق در آموزش و پرورش را مطرح كردم. این تحول عمیق یعنى چه؟ بارها گفته‏ام كه ما از یادگرفتن از غربى‏ها و غیر غربى‏ها و بیگانه‏ها خجالت نمى‏كشیم، امتناع نمى‏كنیم. این كه ما یك روش ادارى را، یك روش آموزشى را، یك دانش را، یك اختراع را از كشورهاى دیگر یاد بگیریم، هیچ خجالت نمى‏كشیم، كوتاه هم نمى‏آییم، دنبالش هم مى‏رویم، شاگردى مى‏كنیم. منتها دو نكته اینجا وجود دارد در كنار این شاگردى‏كردن، این دو نكته را متأسفانه در دوران استحاله فرهنگى - یعنى دوران پهلوى كه دوران پهلوى، دوران استحاله فرهنگى كشور ما است - رعایت نكردند. چشمشان را بستند، آغوششان را باز كردند، هر كس آمد، هر چه دادند، این‏ها گرفتند.
یكى از این دو نكته این است كه ما آنچه را كه مى‏گیریم، ارزیابى كنیم، ببینیم به درد ما مى‏خورد یا نه. اگر صددرصد به درد ما مى‏خورد، صددرصد قبول كنیم، اگر صددرصد به درد ما نمى‏خورد و مضر است، صددرصد رد مى‏كنیم. اگر بین این دو تا است، به همان اندازه‏اى كه به درد مى‏خورد، قبول كنیم، مابقى‏اش را رد كنیم. به ما نباید تزریق كنند، ما باید انتخاب كنیم. هر چه آوردند، مثل آدمهایى كه بى‏حس و حال و بى‏هوش افتاده‏اند و همینطور چیزى را یا در جسمشان فرو مى‏كنند یا از دهانشان به حلقشان مى‏ریزند، نباشیم. ما در دوران استحاله فرهنگى منتظر ماندیم كه به حلقمان بریزند.
نكته دوم این‏كه بالاخره این ماجراى "شاگرد، استادى " تا ابد نباید طول بكشد. ما حاضریم شاگردى كنیم پیش كسى كه بلد است آن چیزى را كه ما بلد نیستیم، اما دیگر تا ابد كه نباید انسان شاگرد بماند. ما باید خودمان استاد بشویم.
یكى از چیزهایى كه یاد گرفتیم، مسأله آموزش پرورش است. آن‏ها شیوه‏هاى آموزش پرورشى خوبى داشتند و ما هم از آن‏ها یاد گرفتیم. این‏كه دبستانها از مكتبخانه‏هاى قدیم بهتر بود، دبستان، دبیرستان، تقسیم‏بندى‏ها، خوب بود، این‏ها را كه ما رد نمى‏كنیم، این‏ها مفید است، اما بالاخره چقدرش، چه‏جورش، با كدام رویكردش، ما دیگر به این توجه نكردیم و یكپارچه گرفتیم. آن‏ها گفتند شش كلاس اینجور باشد، شش كلاس آنجورى باشد، ما همان را آوردیم. بعد آن‏ها روششان را تغییر دادند، پنج كلاس و سه كلاس و فلان، ما هم این را یاد گرفتیم، آوردیم. این‏كه نمى‏شود. آن‏ها كتاب درسى با درسهاى مختلف داشتند، گفتند این‏ها را تعلیم بدهید، ما هم همینطور این تراكم تعلیمات را فرا گرفتیم. شیوه سازماندهى آموزش پرورش هم از لحاظ قالب، هم از لحاظ محتوا یك شیوه تقلیدى محض است. این درست نیست.(19)

دو عیب در نظام آموزش و پرورش‏
در مسأله آموزش و پرورش آنچه من بر او تأكید و اصرار مى‏كنم، در درجه اول عبارت است از طرح تحول در نظام آموزش و پرورش. ما هم بارها در گذشته تأكید كردیم (كه) نظام آموزش و پرورش ما یك نظام تقلیدى و كهنه است، دو تا خصوصیت بد در او هست؛ اولا از روز اولى كه نظام آموزش و پرورش را در دوران سیاه پهلوى و اندكى پیش از آن بر كشور حاكم كردند، نیازها و سنتهاى كشور را در نظر نگرفتند. پایه باید سنتهاى كشور باشد، از تجربیات دیگران هم باید حداكثر استفاده بشود. نه این‏كه ما بیاییم الگویى را كه در فلان كشور غربى با اقتضائات خودش - با همه خطاهایى كه ممكن است داشته باشد - به كار گرفته شده، او را عینا اینجا بیاوریم. متأسفانه این كار را كردند، تقلیدى محض بود.
دوم این‏كه همان هم كهنه است. خود آن كسانى كه یك روزى مرجع تقلید مسؤولان وابسته كشور ما قرار گرفتند، امروز از این روشها عبور كرده‏اند و روشهاى تازه‏ترى را آورده‏اند، اما ما چسبیده‏ایم به همان روشهاى قدیم! تحول لازم است.(20)

نظام "پرورش " و مسأله گسترش كیفى‏
نكته بعدى كه او هم اهمیت دارد، اهمیت‏دادن به نظام پرورش در مجموعه آموزش و پرورش است. عده‏اى بر اثر بى‏توجهى به نظام پرورش، آن بنایى را كه اول انقلاب گذاشته شده بود، از مجموعه آموزش و پرورش كنار زدند، به تدریج كمرنگ كردند و تقریبا مى‏شود گفت حذف كردند.(21)
یكى از بهترین سنتهایى كه در این كشور بعد از انقلاب گذاشته شد - مرحوم شهید باهنر كه رحمت و رضوان خدا بر او باد، پایه‏گذار این كار بود - همین معاونت پرورشى است. آمدند به بهانه‏هایى این را تعطیل كردند. حالا نمى‏خواهیم سوءظن‏گونه به این مسأله نگاه كنیم، اما به هر حال كج‏سلیقگى بود. به این عنوان كه پرورش باید به وسیله معلمین متنوع در كلاسها انجام بگیرد و نباید جدا باشد، این كانونى را كه مخصوص اقدام پرورشى بود، تعطیل كردند.
آموزش بدون پرورش، راه به جایى نخواهد برد، آموزش بدون پرورش همان بلایى را بر سر جوامع انسانى خواهد آورد كه امروز بعد از گذشت صد سال، صد و پنجاه سال یا بیشتر، جوامع غربى دارند آن را احساس مى‏كنند. این‏ها از آن چیزهایى است كه آثار آن ده ساله و بیست ساله ظاهر نمى‏شود، یكوقت چشم باز مى‏كنید، مى‏بینید یك نسل ضایع‏شده است و كاریش نمى‏شود كرد.(22)
پرورش اگر از آموزش مهمتر نباشد، كمتر نیست. آن لوح سفید و آماده‏اى كه ذهن كودك ما و دانش‏آموز ما است، فقط با خط خط كردن و عدد و رقم روى او نوشتن، درست نمى‏شود، ساختن لازم دارد. این ساختن، پرورش است. باید به مسأله پرورش و جریان پرورش - به هر شكلى كه آن را بتوانند انجام بدهند، در مورد شكلش ما اظهار نظرى نمى‏كنیم - اهمیت داده شود، در كتاب درسى، در انتخاب معلم، در تربیت معلم، در خود سازماندهى. هر چه آموزش و پرورش بتواند از گسترش كمى پرهیز كند - چه در سازمان، چه در نیروى انسانى - بهتر است، چون گسترش كمى آموزش و پرورش، امروز در درجه اول اولویت نیست، گسترش كیفى مهم است. نیازها برآورده شود. آن مقدارى كه نیاز به معلم و به مدرسه هست، تأمین شود. درجه اول، گسترش كیفى باشد؛ بالابردن ارتقاى رتبه معلمان از لحاظ آمادگى، تجربه، دانش، فرهنگ. این چیزهایى است كه در آموزش و پرورش مهم است.(23)

لزوم فكرمحورى به جاى حفظ محورى‏
ما باید نگاه كنیم ببینیم چه لازم داریم، این شیوه‏اى كه هست، كجایش معیوب است. این شیوه عیوبى دارد كه یكى از عیبهایش همین حافظه‏محورى است به جاى فكرمحورى. آموزش و پرورش ما حافظه‏محور است. بچه‏ها باید همینطور دائم محفوظات درست كنند.
حافظه براى حفظ كردن بد نیست. حفظكردن بچه‏ها، كتاب‏خواندن بچه‏ها، زیادخواندن بچه‏ها هیچ اشكالى ندارد، این چیز خوبى است، چون این معلومات مى‏ماند. البته ممكن است بعضى‏اش را هم نفهمند. محفوظات خوب است، اما حفظ محورى بد است كه محور تلاش، عبارت باشد از حفظ. محور تلاش باید عبارت باشد از فكر، ولو با حفظ هم همراه باشد. این یك عیب بزرگى است، این باید اصلاح شود. ما اگر امروز آن را اصلاح نكنیم، چه كسى اصلاح كند؟!(24)


آموزش و پرورش فقط مقدمه دانشگاه نیست‏
آموزش و پرورش، مسؤول تحویل‏دادن آدمهاى درس‏خوانده و كارآمد در همه سطوح است. اشتباه است اگر خیال كنیم آموزش و پرورش لزوما مقدمه دانشگاه است، نه، بعضى دنیا و آخرت خودشان را به راه‏یافتن به دانشگاه وصل كرده‏اند. شنیده‏اید جوانى كه در كنكور رد شده، فرض كنید بلایى سر خودش آورده یا افسردگى پیدا كرده یا پدر و مادرش (به او) توسرى زده‏اند! نه آقا! دانشگاه، راه رشد علمى و راه رشد تحقیق است، این براى كشور لازم است. شما مى‏دانید من مروج گسترش و عمق دانش هستم و بر این معنا اصرار دارم، اما این معنایش این نیست كه ما فروشنده خوب نمى‏خواهیم، راننده خوب نمى‏خواهیم، كاسب خوب نمى‏خواهیم، تكنسین خوب نمى‏خواهیم. در همه سطوح كشور از زن و مرد كه لزوما لازم نیست دانشگاه بروند، اما به تعلیمات آموزش و پرورش نیازمندند. پس آموزش و پرورش اینجور نیست كه فقط مقدمه‏اى باشد و نیم‏خورده‏اى براى دانشگاه درست كند، نه، دانشگاه هم خیلى خوب است، دانشگاه هم لازم است، اما دایره آموزش و پرورش خیلى وسیعتر از دانشگاه است. همت شما باید این باشد كه در آموزش و پرورش، كسانى را تربیت كنید كه این‏ها به حد لازمى از فرزانگى و دانایى و معلومات دست پیدا كنند كه در هر جایى كه انسانى مشغول كار هست، از این حد از دانش و فرزانگى برخوردار باشد. حالا بعضى‏ها استعداد دارند، شوق دارند، مى‏روند دانشگاه، بعضى‏ها نه، یا شوقش را ندارند، یا استعدادش را ندارند، نمى‏روند.(25)

1) 12/2/1385
2) 12/2/1385
3) 3/5/1386
4) 12/2/1386
5) 12/2/1370
6) 9/2/1371
7) 9/2/1371
8) 12/2/1384
9) 9/2/1388
10) 12/2/1384
11) 15/2/1378
12) 10/2/1382
13) 26/4/1381
14) 12/2/1384
15) 12/2/1387
16) 13/2/1374
17) 15/2/1378
18) 25/10/1370
19) 12/2/1387
20) 9/2/1388
21) 9/2/1388
22) 12/2/1387
23) 9/2/1388
24) 12/2/1387
25) 12/2/1387
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار