
حضرت آیت الله خامنه ای فرموده اند: معلم - چه بخواهند، چه نخواهند - رتبه بالا و عالىاى دارد و در حساسترین نقطه ایستاده است. لذا پرداختن به آموزش و پرورش و اهمیتدادن به معلم، یك اصل مهم و درجه اول در نظام اسلامى است. آموزش و پرورش؛ سنگ بناى آینده كشور
آموزش و پرورش، سنگ بناى آینده كشور است. اگر مشكلاتى در زمینههاى اخلاقى و رفتارى، علمى، اعتماد به نفس ملى و عمومى و در زمینههاى گوناگون دیگر داریم، در ریشهكاوىِ اینها به آموزش و پرورش مىرسیم.
اگر آموزش و پرورش در یك كشور ارتقا پیدا بكند و اصلاح شود، در اقتصاد، سلامت و بهداشت، محیط زیست، مرگ و میر، بارورى، زیبایى و هنر، رفتارهاى گوناگون مردم در سطح جامعه با یكدیگر و فراتر از همه اینها، در دین، فلسفه و اخلاق تأثیر خواهد گذاشت.
آموزش و پرورش، آن قاعده اساسى، به قول معمارها و بنّاها، آن فونداسیون اساسى براى بناى رفیعى است كه ما مىخواهیم براى آینده كشورمان داشته باشیم.(1)
آموزش و پرورش؛ مهترین دستگاه مولد ما
آموزش و پرورش، مهمترین دستگاه مولد ما است، دستگاه مولد، نه یك دستگاه مصرفكننده. ما بایستى براى آموزش و پرورش مایه بگذاریم. این مایهگذاشتن، فقط پول نیست، پول فقط جزیى از مایههایى است كه باید گذاشت، مهمتر از پول، فكر است. بهترین و برجستهترین فكرها باید بنشینند براى آموزش و پرورش طراحى كنند، باید فلسفه آموزش و پرورش اسلامى، واضح باشد و بر اساس این فلسفه، افق آینده آموزش و پرورش كشور روشن باشد، معلوم باشد ما دنبال چه هستیم و كجا مىخواهیم برویم و بر اساس آن، خطكشى بشود، برنامهریزى بشود و راهها مشخص بشود. ما به این احتیاج داریم. آموزش و پرورش باید از روزمرگى بیرون بیاید، این اساس حرف است.(2)
آموزش و پرورش؛ مهمترین كار یك كشور
آموزش و پرورش، مهمترین كار یك كشور است. اگر كشورى بخواهد به عزت مادى، به سعادت معنوى، به سیطره سیاسى، به پیشروى علمى، به آبادانى زندگى دنیا، به هر آرزویى بخواهد دست پیدا كند، باید به آموزش و پرورش به عنوان یك كار بنیادى - مقدماتى لازم بپردازد، چرا؟ چون همه این كارها به نیروى انسانى احتیاج دارد. نیروى انسانى هم عمدتا در آموزش و پرورش شكل مىگیرد و صورت مىبندد، به طورى كه اگر آموزش و پرورش ما كه تقریباً دوازده سال از بهترین فصل عمر یك انسان را در اختیار دارد، به شكل مطلوبى كار كند، باعث مىشود كه جوانى كه در اینجا ساخته شده و قالبگیرى شده و صورتبندى شده، دیگر كمتر احتمال تغییر بنیانى در حوادث آینده در او برود. اگر آن جوان، شكل خوبى گرفت، به همین شكل كمابیش زندگى را ادامه خواهد داد. پس آموزش و پرورش كانون اصلى ساختن و پرورشدادن و تولید آن عامل اساسى است. (آن عامل اساسى) انسان است؛ انسان كارآمد، نیروى انسانى. بنابراین در زمینه مسائل انسانى كه نگاه كنیم، هیچ مسأله (و) هیچ نهادى بالاتر و مهمتر از آموزش و پرورش نیست. این یك مطلب كه خیلى مطلب مهمى است.(3)
معلم؛ میداندارِ آموزش و پرورش
شما به عنوان یك انسان، به عنوان یك مدیر، به عنوان یك رئیس و به عنوان یك دلسوز مىخواهید كشورى داشته باشید كه افراد آن از لحاظ استعداد، برجسته باشند، از لحاظ اخلاق، پاكیزه باشند، از لحاظ اقدام، شجاع باشند، از لحاظ فكر، داراى تدبیر باشند، افراد این كشور مردمانى مستقل، داراى فكر، داراى ابتكار، داراى روح خلاقیت، پرهیزكار، پاكدامن، نظمپذیر، قانونپذیر، اهلِ اقدامهاى بزرگ و آرمانطلب باشند، مىخواهید یك چنین كشور و جامعهاى بسازید، نگاه كنید و ببینید جاى تربیت انسانها كجا است؟ از اول ولادت تا وقت مرگ، كدام نقطه و كدام منطقه و محیط، براى تربیت چنین انسانهایى مناسبتر از آموزش و پرورش است؟ همین قرنطینه 12 ساله مىتواند انسانها را با همین خصوصیاتِ مثبت تربیت كند، یعنى اگر كارخانه آموزش و پرورش خوب كار بكند، در جهت درست كار بكند، همه اجزایش كار بكند، طراحى و مدلسازى و مدیریتش خوب كار بكند، بدون تردید یك كشور در هر نقطهاى كه قرار داشته باشد، بعد از 20 سال، 25 سال به نقطهاى مىرسد كه مردمش داراى این خصوصیات برجستهاند؛ این نقش آموزش و پرورش است، این نقش معلمِ آموزش و پرورش است، این را نمىشود دستِ كم گرفت. كدام بخش از مجموعه ادارى و آموزشى كشور غیر از آموزش و پرورش، این اهمیت عظیم را دارند كه این حجم وسیع از انسانها در بهترین اوقات عمرشان، به صورت مستمر - 12 سال - زیر دست آنها باشند؟ اهمیت آموزش و پرورش، این است. این كه ما براى معلم احترام قائلیم و بنده به معناى حقیقى كلمه معلم را تجلیل و تكریم مىكنم، تعارف نیست؛ این براى خوشایند زید و عمرو نیست؛ این واقعیت است و مبتنى بر این فلسفه است. معلم - چه بخواهند، چه نخواهند - رتبه بالا و عالىاى دارد و در حساسترین نقطه ایستاده است. لذا پرداختن به آموزش و پرورش و اهمیتدادن به معلم، یك اصل مهم و درجه اول در نظام اسلامى است.
در مجموعه آموزش و پرورش، البته نیروهاى ستادى هستند، طراحان هستند، فكرسازان هستند، كتابنویسان هستند و همه آنها در این اهمیت و ارزش سهیمند، اما میداندار، معلم است. همه طراحىها و مدلسازىها براى این است كه معلم بتواند كارش را خوب انجام بدهد. وسط میدان، معلم است، صف مقدم، معلم است، بقیه، كمككننده و پشتیبانىكننده و تدارككننده به او هستند تا او بتواند این عنصر و این ماده طبیعى را كه در اختیار او قرار دادهاند - یعنى كودك و نوجوان - با هنرمندى خود، با جهاد خود، با دلسوزى و كاردانى خود به یك ماده با ارزش تبدیل كند و ارزش افزوده او را بالا ببرد. این ارزش افزوده، دیگر قابل مقایسه با ارزش افزوده تولید هیچ مصنوع و هیچ شىء دیگرى نیست، حتى اگر ما از خاك طلا بسازیم، ارزش این از آن بالاتر است، اگر با استخراج معدن، انرژى هستهاى بهوجود بیاوریم، این از آن بالاتر است. شما "انسان " تربیت مىكنید و انسان تولید مىكنید؛ آن هم انسانى با آن خصوصیات.(4)
تكریم معلم در متون دینى
در فرهنگ و آموزشهاى اسلامى ملاحظه كردهاید كه چهقدر به رعایت معلم توصیه شده و شاگرد خودش را در مقابل معلم كوچك مىشمارد و نسبت به او كوچكى مىكند. این كوچكى مطلوب است، با اینكه مىدانید در اسلام هیچ انسانى نباید در مقابل انسان دیگرى، خود را كوچك و تحقیر بكند، اما این از موارد استثنایى است. كوچكى نسبت به والدین هم از موارد استثنایى است. انسان پیش والدین باید خودش را كوچك بكند؛ "و اخفض لهما جناح الذل "؛ خودت را در مقابل پدر و مادرت ذلیل كن، در حالى كه انسان مسلمان پیش هیچكس نباید ذلیل بشود، اما پدر و مادر مستثنا هستند، معلم هم همینطور است.
در روایات هست كه وقتى با معلم حركت مىكنى، اگر شبِ تار است، تو جلوتر از معلم برو تا اگر چالهاى در راه وجود دارد، تو بیفتى و معلمت سالم بماند. این، آن روح رفتار تكریمآمیز نسبت به معلم را نشان مىدهد. اگر این روحیه در جامعه رواج پیدا كند و هر كسى احساس نماید كه در مقابل معلمِ خود خاضع است، فضا براى معلمان، فضاى مناسبى خواهد شد و اگر معلمان در جامعه دلخوش بودند، تعلیم رایج خواهد گردید. تكریم، یعنى این.(5)
در روایتى از رسول گرامى اسلام(ص) نقل شده است كه فرمود: "ان الله و ملائكته "؛ خدا و فرشتگان، "حتى النملة فى جحرها "؛ حتى مورچگان و خلاصه تمام آفرینش و خلایق، "یصلون على معلم الخیر "؛ بر معلمانِ نیكى درود مىفرستند. این، امتیاز بسیار عظیمى است.
در روایتى دیگر از همان بزرگوار است كه همه خلایق و فرشتگان و جاندران عالم، براى معلمین استغفار مىكنند. معناى این جملات چیست؟ تعلیم و آموزش دادن مگر از نظر اسلام چقدر ارزش دارد؟(6)
وجه تأكید اسلام بر روى مقام معلم
این روایات و تأكید اسلام بر روى تعلیم و مقام معلم براى چیست؟ به گمان من براى این است كه محیط جامعه اسلامى باید مثل یك مدرسه، محیط تعلیم و تعلم باشد. اصل قضیه این است. همه شما باید احساس كنید كه در جامعه اسلامى، در حال تعلم، یعنى یادگرفتن هستید. هر كس در هر مرحلهاى كه هست، مىتواند یاد بگیرد. یادگرفتن كه حد ندارد، ولو علامه دهر باشد، باید یاد بگیرد. اتفاقا كسانى كه معلومات بیشترى دارند و مزه معلومات را چشیدهاند، بیشتر در فكر یاد گرفتن (هستند). شما كدام عالم را پیدا مىكنید كه چند جلد كتابْ كنار دستش نباشد و شب و روز و وقت و بىوقت، آنها را مطالعه نكند؟ اهل علم، اهل معرفت، اهل دانش و كسانى را كه طعم علم چشیدهاند، نمىشود از دانش جدا كرد. مهم این است كه در محیط جامعه، احساس مىشود كسانى كه معلومات كمترى دارند، متأسفانه براى یادگرفتن بىرغبتند. این، مسأله خطرناكى است و باید درست به عكس شود، یعنى شما در جامعه چه كارگر باشید، چه كاسب، چه معلم باشید، چه دانشجو، چه مشاغل تولیدى داشته باشید، چه مشاغل خدماتى، چه مرد باشید و چه زن، هر كه و در هر سنى هستید، باید در حال تعلم و یادگرفتن باشید. الى ماشاءالله كتاب هست. پس وقتهایى را براى كتابخواندن بگذارید. چقدر وقت ما در رفت و آمدها، در اتوبوسها، در انتظار نشستنها و در این گوشه و آن گوشه به حرفزدنهاى بیهوده تلف مىشود! این وقتهاى تلفشده را اگر روى هم بگذارید، از عمر یك دانشجوى پركار، بیشتر مىشود. اگر این اوقات را به كار بكشیم و از آنها استفاده آموزشى كنیم - در خانه، در محیط كار، در بین راه - ببینید جامعه چه خواهد شد! مهم، داشتن معلومات، انس با كتاب و انس با تعلیم و تعلم است. این، یك طرف قضیه. اما طرف دیگر قضیه این است كه همه سعى كنند معلم هم باشند، یعنى چیزى را كه مىدانند، به دیگران تعلیم دهند. در روایات در باب تعلیم، این معنا زیاد تكرار شده است؛ عالمى كه علم خود را كتمان مىكند، لعنت شده است! این فقط مخصوص علم دین نیست كه البته حساب جداگانه و اهمیت ویژهاى دارد. پزشكى كه علم خود را كتمان كند و به شاگردانش تعلیم ندهد، مهندسى كه علم خود را كتمان كند، كارگر خبرهاى كه تجربه و علم خود را كتمان كند و در انحصار خویش قرار دهد و هر كس دیگر كه علم خود را كتمان كند، لعنت شده است، مگر وقتى كه ارائه علم و افشاى مطلب علمى به طور عام، مفسدهاى داشته باشد. به هرحال باید محیط جامعه، محیط تعلیم و تعلم و یادگرفتن و یاددادن شود.
ارزش معلم، به جهت نشاندادن ارزش علم است. اگر همه آفرینش به معلم درود مىفرستند، براى این است كه معلم، علم را در اختیار متعلم مىگذارد. این در حقیقت به معناى ارزشدادن به معلومات است.(7)
معلم؛ تشكیلدهنده هویت نسل جدید
تشكیل هویت نسل جدید، به دست معلم است، یعنى حتى نقشى پررنگتر از نقش خانواده و پدر و مادر. خود شما هم فرزندان مدرسهاى دارید و مىبینید كه گاهى اوقات، فرمایش آقا معلم یا خانم معلم براى بچه، وحى مُنْزَل است. به خانه مىآید، كارى را انجام مىدهد یا كارى را انجام نمىدهد، یا ساعتى مىخوابد یا ساعتى ورزش مىكند یا كار دیگرى مىكند، چون اینها را معلم گفته. پدر و مادر كه بارها این حرفها را مىگویند، تأثیر ندارد، اما حرف معلم تأثیر دارد. در اكثر موارد، حرف معلم بر حرف پدر و مادر در ذهن كودك و نوجوان ترجیح پیدا مىكند. این است نقش معلم. اگر ما مىخواهیم این هویت، خوب شكل بگیرد، اگر مىخواهیم نسلى بهوجود بیاید كه اعتماد به نفس و انضباط اجتماعى داشته باشد، یك نسل مسؤولیتپذیر و باعرضه و باكفایت براى كارهاى بزرگ، یك نسل داراى ابتكار، یك نسل مهربان و بدون احساس انتقامگیرى در درون خانواده بزرگ جامعه، یك نسل فداكار، یك نسل پركار، یك نسل كماسراف و دور از اسراف، اگر مىخواهیم فرهنگ عمومى جامعه به این سمت حركت كند، راه و كلیدش آموزش و پرورش است. براى تربیت چنین نسلى، آموزش و پرورش باید مهیا و مناسب باشد.(8)
معلم؛ امانتدار فرزندان ملت
(معلمان،) امانتداران فرزندان این ملت در طول سالهاى متمادى (هستند)، كسانى كه اولین نگارشهاى نیك یا بد را مىتوانند بر لوح سفید آماده اذهان ما و كودكان ما بنگارند. شاكله اصلى وجود من و شما را در واقع در كنار تربیت خانوادگى، همین معلمانى كه در این دوازده سال با كودكان و فرزندان ما سر و كار دارند، تعیین مىكنند و به وجود مىآورند.(9)
معلم؛ سازنده انسان
معلمان، سازندگان انسانند؛ انسانِ والا، انسان پیشرو، انسان تربیتشده، انسان باسواد. در واقع این معلمان هستند كه ماده اصلى درجه اول عالم خلقت را كه وجود آن براى همه پیشرفتها و تعالىها - چه مادى و چه معنوى - شرط اصلى و محورى است، پرداخت مىكنند، به ثمر مىرسانند و كارآمد مىكنند.(10)
معلم؛ گرهگشاى مسائل عمده
عزیزان من، معلمان و معلمات عزیز! در سر كلاس، نه فقط درسى كه شما مىدهید، بلكه نگاهى كه مىافكنید، اشارهاى كه مىكنید، لبخندى كه مىزنید، اخمى كه بهرو مىآورید، حركتى كه انجام مىدهید و لباسى كه مىپوشید، بر روى دانشآموز اثر مىگذارد. ما در مراجعه به خود، اگر عمیقترین احساسات و عواطف و حالاتمان را ریشهیابى كنیم، در انتهاى خط، یك معلم را مشاهده مىكنیم. معلم است كه ما را مىتواند شجاع یا جبان، بخشنده یا بخیل، فداكار یا خودپرست، اهل علم و طالب علم و فهم و فرهنگ، یا منجمد و بسته و پایبند به تفكرات جامد بار بیاورد. معلم است كه مىتواند ما را متدین، با تقوا، پاكدامن، یا خداى ناكرده بىبندوبار بار بیاورد. معلم چنین نقشى دارد. این ارزش معلم است، این تأثیر معلم است، این گرهگشایى معلم در مسائل عمده زندگى ما و نسل آینده ما و جامعه ما و كودكان ما و تاریخ آینده ما است.(11)
معلم؛ بهرهبردار منابع انسانى
منابع طبیعى و منابع انسانى، دو سرمایه اصلى انسان هستند. كارگر منابع طبیعى را مورد بهرهورى قرار مىدهد و قابل استفاده مىكند، معلم هم منابع انسانى را استخراج مىكند، رشد مىدهد و مورد بهرهبردارى جامعه قرار مىدهد. این دو، ركن اساسى جامعهاند. مهم هم این است كه هم دو قشر معلم و كارگر، هم بخصوص مسؤولان دولتى و هم آحاد مردم این ارزش والا را بشناسند و به آن به چشم تكریم نگاه كنند و بفهمند كارگر و تولیدكننده یعنى چه، بفهمند كسى كه آهنپاره را تبدیل به یك كالاى زیبا و مورد استفاده مىكند، چه ارزشى دارد. معلم را بشناسند و بدانند كسى كه كودك ساده هیچندان را به یك انسان آگاه و یك چشمه جوشان ابتكار، استعداد، نقشه و طرح در همه مسائل زندگى تبدیل مىكند و این ماده خام را به اینجا رسانده است، اجر و قربش كجا است، این را همه بفهمند.(12)
تعلیم باید اینگونه باشد
تعلیم، كارى بسیار ظریف و دقیق است. تعلیم فقط این نیست كه ما مجموعهاى از معلومات را در كاغذ بگذاریم و به دانشآموز بدهیم و بگوییم بخوان، بعد هم برههاى از سال را معین كنیم تا بیایند امتحان دهند، این، تعلیم حقیقى نیست. تعلیم باید طورى باشد كه ذهن را بسازد، مغز را فعال كند و در درجه اول، شوق به دانستن را در دل متعلم ایجاد نماید. كسانى كه بدون شوق، رشتهاى را مىخوانند، هر چه در آن رشته، معلوماتشان زیاد شود، كارایى آن كسى را پیدا نخواهند كرد كه با شوق و ذوق به سمت آن رشته رفته است. در همه رشتههاى علمى همینطور است، باید این شوق و ذوق، چه در اساس معلومات، چه در رشتههاى خاص معلومات، در دل متعلم ایجاد شود تا در درون او، این فعالیت فكرى و مغزى و این شوق قلبى و نیز تلاشى كه معلم شما پیش دست دانشآموز مىگذارد، او را به یك عالم واقعى تبدیل كند.(13)
دیانت از همه اینها مهمتر است
از همه اینها مهمتر، مسأله دیانت است. اگر مىخواهید كار معلمى شما مورد رضاى خدا و نسلهاى آینده قرار گیرد و در انجام وظیفهتان از شما به نیكى یاد شود، بچهها را متدین بار بیاورید. متدین بارآوردن بچه فقط كار معلم تعلیمات دینى نیست، یك معلم ریاضى، یك معلم فیزیك، یك معلم فارسى و ادبیات هم با یك نكتهگویى بجا و با یك تك مضراب مىتواند تفكر دینى را در اعماق دل شاگرد و مخاطب خود جا دهد تا یادش نرود. گاهى حتى بیش از معلم دینى مىتوانند اثر بگذارند. وقتى معلم دینى سر كلاس مىآید، یك تكلیف است و بچهها و همه انسانها نسبت به تكلیف، حالت امتناع دارند. این آقا مىخواهد بیاید تكلیف بدهد، اگر خیلى خوشبیان و خوشبرخورد و خوشاخلاق و خوشتدریس باشد، یك مقدار حرفش قابل قبول است، اگر اینها هم نباشد، كه دیگر هیچ. اما یك معلم فیزیك، یك معلم ریاضى، یك معلم شیمى، یك معلم ادبیات فارسى، یك معلم تاریخ، گاهى در خلال صحبت، با یك كلمه بجا - حقیقتا یك كلمه - مىتواند تأثیرى در روح كودك و نوجوان و جوان بگذارد كه او را به معناى واقعى كلمه متدین و پابند كند. شماها مىتوانید این كار را بكنید؛ هم در دبستان، هم در راهنمایى، هم در دبیرستان. بچهها را متدین بار بیاورید. متدین بارآوردن بچهها همان چیزى است كه مىتواند آینده این كشور را آباد كند. اگر ما مىخواهیم این كشور پیشرفت صنعتى كند، پیشرفت مادى كند، پیشرفت فرهنگى كند، رتبه اول منطقه را - همانطور كه در سند چشمانداز آمده - حائز شود، این در سایه انگیزش دینى و ایمان امكانپذیر است. وقتى ایمان بود، انسان دنبال ایمان حركت مىكند و با همه سختىها هم مىسازد.(14)
شما معلم فیزیك یا ریاضیات یا هندسه یا ادبیات یا علوم اجتماعى یا هرچه، مىتوانید معلم دین و معلم اخلاق و پرورشدهنده اخلاق در دانشآموز خودتان باشید. گاهى یك معلم ریاضى در هنگام حل یك جدول ریاضى، یك كلمه مىگوید كه آن كلمه در اعماق قلب دانشآموز اثر ماندگارى مىگذارد. این را همه معلمین بایستى وظیفه خودشان بدانند.
من به همه معلمها - هرچه تدریس مىكنید - عرض مىكنم كه از این مسأله غفلت نكنید كه تربیتكردن هم جزو كار شما است و چه بهتر كه با نفوذ معلمى، با تأثیر روحى معلم بر متعلم - از این امكان - استفاده كنید و یك نقطه روشن و نورانىاى (را) در قلب دانشآموز باقى بگذارید. یك كلمه از خدا، یك كلمه از پیغمبر(ص)، یك جمله از قیامت، یك كلمه از معنویت و سلوك الى الله و محبت به خدا، گاهى ممكن است از شما به عنوان دبیر ریاضى یا دبیر ادبیات یا معلم كلاس اول دبستان یا دوم دبستان صادر شود كه شخصیت این كودك یا این نوجوان، این انسانى را كه مخاطب شما است، شكل مطلوب بدهد كه از صد ساعت حرفزدن در شكلهاى دیگر اثرش بیشتر باشد.(15)
معلم! وجدان كارى
یكى از كارهایى كه وجدان كارى لازم دارد، تعلیم و تربیت است. معلم در كلاس درسِ مدرسهاى كه ته فلان شهر یا فلان گوشه دورافتاده تهران یا یك روستا است، باید آنطور درس بگوید، زحمت بكشد و تلاش كند كه گویا الان بازرس در كلاس نشسته است، كار او را نگاه مىكند یا یك ساعت بعد مىآید تا نتیجه كار را ببیند. وجدان كارى یعنى این. ما تعارف كه نمىكنیم!(16)
معلم! كارگر! "ایّاكَ و الكسل... "
معلمان عزیز! كارگران عزیز! كشور به شما احتیاج دارد. بدانید كه ممكن است هزاران نفر از شما با نام و نشان شناخته نشوید، اما تأثیر یكایكتان در آینده این كشور - نه آینده دور، بلكه همین ده سال و بیست سال دیگر - تأثیر نمایانى خواهد بود. همه شما تأثیر خواهید داشت، بنابراین كار كنید. نبى مكرم(ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: "ایاك و الكسل و الضجر "؛ از دو چیز پرهیز كن: یكى از ملالت و یكى از كسالت. ملالت یعنى اینكه انسان حوصله كار نداشته باشد، كسالت هم یعنى تنبلى. همچنین از پیامبر اكرم(ص) نقل شده است: "رحم الله امرء عمل عملا فاتقنه "؛ رحمت خدا بر آن انسانى كه كار خود را - هر كارى - محكم و متقن انجام دهد.(17)
سرلوحه برنامههاى آموزش و پرورش
سرلوحه و محور برنامههاى آموزش و پرورش در تنظیم كتاب، در تربیت معلم، در نظارت بر كار بخشهاى مختلف آموزش و پرورش، در نظارت بر كار آموزشدهندگان و داخل مدارس باید بر این باشد كه ببیند آیا تفكر اسلامى منتقل مىشود یا نه؟ انسانسازى بر مبناى اسلام و مسلمانسازى كودكان در این مدارس انجام مىگیرد یا انجام نمىگیرد؟ هرچه ما در این جهت كمبود داریم، بایستى همت كنیم و آن كمبود را برطرف نماییم.(18)
لزوم تحول عمیق در آموزش و پرورش
من سال گذشته در همین دیدار با معلمین در تهران، مسأله تحول عمیق در آموزش و پرورش را مطرح كردم. این تحول عمیق یعنى چه؟ بارها گفتهام كه ما از یادگرفتن از غربىها و غیر غربىها و بیگانهها خجالت نمىكشیم، امتناع نمىكنیم. این كه ما یك روش ادارى را، یك روش آموزشى را، یك دانش را، یك اختراع را از كشورهاى دیگر یاد بگیریم، هیچ خجالت نمىكشیم، كوتاه هم نمىآییم، دنبالش هم مىرویم، شاگردى مىكنیم. منتها دو نكته اینجا وجود دارد در كنار این شاگردىكردن، این دو نكته را متأسفانه در دوران استحاله فرهنگى - یعنى دوران پهلوى كه دوران پهلوى، دوران استحاله فرهنگى كشور ما است - رعایت نكردند. چشمشان را بستند، آغوششان را باز كردند، هر كس آمد، هر چه دادند، اینها گرفتند.
یكى از این دو نكته این است كه ما آنچه را كه مىگیریم، ارزیابى كنیم، ببینیم به درد ما مىخورد یا نه. اگر صددرصد به درد ما مىخورد، صددرصد قبول كنیم، اگر صددرصد به درد ما نمىخورد و مضر است، صددرصد رد مىكنیم. اگر بین این دو تا است، به همان اندازهاى كه به درد مىخورد، قبول كنیم، مابقىاش را رد كنیم. به ما نباید تزریق كنند، ما باید انتخاب كنیم. هر چه آوردند، مثل آدمهایى كه بىحس و حال و بىهوش افتادهاند و همینطور چیزى را یا در جسمشان فرو مىكنند یا از دهانشان به حلقشان مىریزند، نباشیم. ما در دوران استحاله فرهنگى منتظر ماندیم كه به حلقمان بریزند.
نكته دوم اینكه بالاخره این ماجراى "شاگرد، استادى " تا ابد نباید طول بكشد. ما حاضریم شاگردى كنیم پیش كسى كه بلد است آن چیزى را كه ما بلد نیستیم، اما دیگر تا ابد كه نباید انسان شاگرد بماند. ما باید خودمان استاد بشویم.
یكى از چیزهایى كه یاد گرفتیم، مسأله آموزش پرورش است. آنها شیوههاى آموزش پرورشى خوبى داشتند و ما هم از آنها یاد گرفتیم. اینكه دبستانها از مكتبخانههاى قدیم بهتر بود، دبستان، دبیرستان، تقسیمبندىها، خوب بود، اینها را كه ما رد نمىكنیم، اینها مفید است، اما بالاخره چقدرش، چهجورش، با كدام رویكردش، ما دیگر به این توجه نكردیم و یكپارچه گرفتیم. آنها گفتند شش كلاس اینجور باشد، شش كلاس آنجورى باشد، ما همان را آوردیم. بعد آنها روششان را تغییر دادند، پنج كلاس و سه كلاس و فلان، ما هم این را یاد گرفتیم، آوردیم. اینكه نمىشود. آنها كتاب درسى با درسهاى مختلف داشتند، گفتند اینها را تعلیم بدهید، ما هم همینطور این تراكم تعلیمات را فرا گرفتیم. شیوه سازماندهى آموزش پرورش هم از لحاظ قالب، هم از لحاظ محتوا یك شیوه تقلیدى محض است. این درست نیست.(19)
دو عیب در نظام آموزش و پرورش
در مسأله آموزش و پرورش آنچه من بر او تأكید و اصرار مىكنم، در درجه اول عبارت است از طرح تحول در نظام آموزش و پرورش. ما هم بارها در گذشته تأكید كردیم (كه) نظام آموزش و پرورش ما یك نظام تقلیدى و كهنه است، دو تا خصوصیت بد در او هست؛ اولا از روز اولى كه نظام آموزش و پرورش را در دوران سیاه پهلوى و اندكى پیش از آن بر كشور حاكم كردند، نیازها و سنتهاى كشور را در نظر نگرفتند. پایه باید سنتهاى كشور باشد، از تجربیات دیگران هم باید حداكثر استفاده بشود. نه اینكه ما بیاییم الگویى را كه در فلان كشور غربى با اقتضائات خودش - با همه خطاهایى كه ممكن است داشته باشد - به كار گرفته شده، او را عینا اینجا بیاوریم. متأسفانه این كار را كردند، تقلیدى محض بود.
دوم اینكه همان هم كهنه است. خود آن كسانى كه یك روزى مرجع تقلید مسؤولان وابسته كشور ما قرار گرفتند، امروز از این روشها عبور كردهاند و روشهاى تازهترى را آوردهاند، اما ما چسبیدهایم به همان روشهاى قدیم! تحول لازم است.(20)
نظام "پرورش " و مسأله گسترش كیفى
نكته بعدى كه او هم اهمیت دارد، اهمیتدادن به نظام پرورش در مجموعه آموزش و پرورش است. عدهاى بر اثر بىتوجهى به نظام پرورش، آن بنایى را كه اول انقلاب گذاشته شده بود، از مجموعه آموزش و پرورش كنار زدند، به تدریج كمرنگ كردند و تقریبا مىشود گفت حذف كردند.(21)
یكى از بهترین سنتهایى كه در این كشور بعد از انقلاب گذاشته شد - مرحوم شهید باهنر كه رحمت و رضوان خدا بر او باد، پایهگذار این كار بود - همین معاونت پرورشى است. آمدند به بهانههایى این را تعطیل كردند. حالا نمىخواهیم سوءظنگونه به این مسأله نگاه كنیم، اما به هر حال كجسلیقگى بود. به این عنوان كه پرورش باید به وسیله معلمین متنوع در كلاسها انجام بگیرد و نباید جدا باشد، این كانونى را كه مخصوص اقدام پرورشى بود، تعطیل كردند.
آموزش بدون پرورش، راه به جایى نخواهد برد، آموزش بدون پرورش همان بلایى را بر سر جوامع انسانى خواهد آورد كه امروز بعد از گذشت صد سال، صد و پنجاه سال یا بیشتر، جوامع غربى دارند آن را احساس مىكنند. اینها از آن چیزهایى است كه آثار آن ده ساله و بیست ساله ظاهر نمىشود، یكوقت چشم باز مىكنید، مىبینید یك نسل ضایعشده است و كاریش نمىشود كرد.(22)
پرورش اگر از آموزش مهمتر نباشد، كمتر نیست. آن لوح سفید و آمادهاى كه ذهن كودك ما و دانشآموز ما است، فقط با خط خط كردن و عدد و رقم روى او نوشتن، درست نمىشود، ساختن لازم دارد. این ساختن، پرورش است. باید به مسأله پرورش و جریان پرورش - به هر شكلى كه آن را بتوانند انجام بدهند، در مورد شكلش ما اظهار نظرى نمىكنیم - اهمیت داده شود، در كتاب درسى، در انتخاب معلم، در تربیت معلم، در خود سازماندهى. هر چه آموزش و پرورش بتواند از گسترش كمى پرهیز كند - چه در سازمان، چه در نیروى انسانى - بهتر است، چون گسترش كمى آموزش و پرورش، امروز در درجه اول اولویت نیست، گسترش كیفى مهم است. نیازها برآورده شود. آن مقدارى كه نیاز به معلم و به مدرسه هست، تأمین شود. درجه اول، گسترش كیفى باشد؛ بالابردن ارتقاى رتبه معلمان از لحاظ آمادگى، تجربه، دانش، فرهنگ. این چیزهایى است كه در آموزش و پرورش مهم است.(23)
لزوم فكرمحورى به جاى حفظ محورى
ما باید نگاه كنیم ببینیم چه لازم داریم، این شیوهاى كه هست، كجایش معیوب است. این شیوه عیوبى دارد كه یكى از عیبهایش همین حافظهمحورى است به جاى فكرمحورى. آموزش و پرورش ما حافظهمحور است. بچهها باید همینطور دائم محفوظات درست كنند.
حافظه براى حفظ كردن بد نیست. حفظكردن بچهها، كتابخواندن بچهها، زیادخواندن بچهها هیچ اشكالى ندارد، این چیز خوبى است، چون این معلومات مىماند. البته ممكن است بعضىاش را هم نفهمند. محفوظات خوب است، اما حفظ محورى بد است كه محور تلاش، عبارت باشد از حفظ. محور تلاش باید عبارت باشد از فكر، ولو با حفظ هم همراه باشد. این یك عیب بزرگى است، این باید اصلاح شود. ما اگر امروز آن را اصلاح نكنیم، چه كسى اصلاح كند؟!(24)
آموزش و پرورش فقط مقدمه دانشگاه نیست
آموزش و پرورش، مسؤول تحویلدادن آدمهاى درسخوانده و كارآمد در همه سطوح است. اشتباه است اگر خیال كنیم آموزش و پرورش لزوما مقدمه دانشگاه است، نه، بعضى دنیا و آخرت خودشان را به راهیافتن به دانشگاه وصل كردهاند. شنیدهاید جوانى كه در كنكور رد شده، فرض كنید بلایى سر خودش آورده یا افسردگى پیدا كرده یا پدر و مادرش (به او) توسرى زدهاند! نه آقا! دانشگاه، راه رشد علمى و راه رشد تحقیق است، این براى كشور لازم است. شما مىدانید من مروج گسترش و عمق دانش هستم و بر این معنا اصرار دارم، اما این معنایش این نیست كه ما فروشنده خوب نمىخواهیم، راننده خوب نمىخواهیم، كاسب خوب نمىخواهیم، تكنسین خوب نمىخواهیم. در همه سطوح كشور از زن و مرد كه لزوما لازم نیست دانشگاه بروند، اما به تعلیمات آموزش و پرورش نیازمندند. پس آموزش و پرورش اینجور نیست كه فقط مقدمهاى باشد و نیمخوردهاى براى دانشگاه درست كند، نه، دانشگاه هم خیلى خوب است، دانشگاه هم لازم است، اما دایره آموزش و پرورش خیلى وسیعتر از دانشگاه است. همت شما باید این باشد كه در آموزش و پرورش، كسانى را تربیت كنید كه اینها به حد لازمى از فرزانگى و دانایى و معلومات دست پیدا كنند كه در هر جایى كه انسانى مشغول كار هست، از این حد از دانش و فرزانگى برخوردار باشد. حالا بعضىها استعداد دارند، شوق دارند، مىروند دانشگاه، بعضىها نه، یا شوقش را ندارند، یا استعدادش را ندارند، نمىروند.(25)
1) 12/2/1385
2) 12/2/1385
3) 3/5/1386
4) 12/2/1386
5) 12/2/1370
6) 9/2/1371
7) 9/2/1371
8) 12/2/1384
9) 9/2/1388
10) 12/2/1384
11) 15/2/1378
12) 10/2/1382
13) 26/4/1381
14) 12/2/1384
15) 12/2/1387
16) 13/2/1374
17) 15/2/1378
18) 25/10/1370
19) 12/2/1387
20) 9/2/1388
21) 9/2/1388
22) 12/2/1387
23) 9/2/1388
24) 12/2/1387
25) 12/2/1387