آمریکا که صهیونیستها ادارهاش میکنند با ترویج نوعی ناسیونالیسم متعصبانه در منطقه شبهقاره، بهدنبال ایجاد شکاف میان پاکستان، هند و افغانستان با یکدیگر و فاصله انداختن میان آنان با کشورهایی چون ایران، چین و روسیه است. صهیونیستها ناسیونالیسم را برای جامعه آمریکا نمیپسندند چون از درون این احساس در ایالات متحده، ضدیت با اسراییل بیرون میآید. مسألهای که اینک در جامعه آمریکا شکل گرفته و چالشی جدید برای رژیم صهیونیستی است. با اینحال، ناسیونالیسم جدید که اکثر کشورها از برزیل گرفته تا قطر، ترکیه و چین به راه آن میروند احترام و دوستی با کشورهای دیگر را ضمن کسب منافع ملی درنظر میگیرد. اما ناسیونالیسمی که آمریکا در شبه قاره و دیگر نقاط جهان برطبل آن میکوبد، مایه اختلاف، دودستگی و جنگ و ضربالمثل معروف تفرقه بینداز و حکومت کن شده و میشود... قصد، پرداختن به یک مسأله تئوریک در این نوشتار نیست، پس بگذریم.
با آغاز راهبرد 2010 آمریکا در منطقه افپاک ارتش پاکستان به دفع طالبان محلی خود مشغول شد و آمریکاییها تلاش کردند سر دولت اسلامآباد را به مسائل داخلی گرم کنند. دولت پاکستان با لایحه کاهش اختیارات رئیسجمهور و یک جنگ داخلی تمامعیار روبهرو شد تا از تحولات افغانستان کنار زده شود.
همزمان با مشغول شدن پاکستان به امور داخلی خود، آمریکا تلاش کرد اثرگذاری اسلامآباد در تحولات افغانستان را به پایینترین حد خود برساند تا بتواند متحدان سنتی آن یعنی حکمتیار و ملاعمر را پای میز مذاکره با دولت کرزای (بخوانید واشنگتن) بکشاند.
در افغانستان نیز نوعی ناسیونالیسم متعصبانه از سوی آمریکا ترویج شد. گروههایی از ماهها قبل میگویند و مینویسند که طالبان ریشه پاکستانی دارد و اگر آنها در امور افغانستان دخالت نکنند، کشورشان روی آرامش خواهد دید. حال آنکه غافل از دشمن اصلی هستند. سرنوشت محتوم ملتهای منطقه، همسایگی با یکدیگر است اما یک غریبه از آن طرف دنیا آمده و میخواهد برایشان تعیین تکلیف کند.
تلاش آمریکا برای برهم زدن روابط تهران ـ اسلامآباد نیز در چارچوب ناسیونالیسم اتفاق میافتد. آمریکاییها، دولت پاکستان را به حفظ منافع ملی خود که در پیوند با آمریکا تعریف شده است، ترغیب کنند. حال آنکه ایران همواره یک حامی و پشتیبان برای ملت مظلوم و خسته از جنگ و فقر پاکستان بوده است. درحالیکه مردم شمال پاکستان در سرمای وحشتناک پامیر و کوهستانهای سرد غرب و شرق این کشور جان میسپارند و صنایع این کشور زیر بار هزینههای کمرشکن نفت به تعطیلی گراییده، آمریکا بهخاطر منافع خود از ورود گاز ایران به این کشور جلوگیری میکند، در حالیکه ساعات اوج مصرف برق در پاکستان با ساعتهای کممصرف در ایران برابر است و این اجازه را میدهد تا برق ایران، صنایع و خانههای مردم مسلمان پاکستان را از رکود و خاموشی نجات دهد، اما طرحهای آمریکایی نمیگذارد.
آمریکا در تلاش است تا روابط ایران و افغانستان را نیز به سردی بگرایاند اما افغانهای مظلوم و ستمدیده وقتی از «جاده ایران» (جادهای که ایران بین هرات و استانخراسان ساخته و تنها محور استاندارد افغانستان است) عبور میکنند و در جایجای زندگی خود حمایت جمهوری اسلامی را حس میکنند نمیتوانند به اشغالگر کشورشان لبخند بزنند و همسایه و حامی خود را کنار بگذارند.
چینیها هم بهخوبی دریافتهاند که طرح محور چین ـ پاکستان ـ افغانستان به جای پاکستان ـ افغانستان ـ ایران برای حل مسائل افغانستان یک فریب برای اختلافافکنی میان کشورهای منطقه است، بنابراین وقعی به آن ننهادهاند.
در این میان مردم و فعالان سیاسی پاکستان و افغانستان خواهان دوستی با ملت ایران هستند و دولت آصفعلی زرداری اکنون در مقابل کسانی قرار گرفته که حاضر نیستند کشورشان را تسلیم آمریکا کنند. از رئیس سابق ارتش گرفته تا فعالان احزاب مسلملیگ شاخه نواز و مسلم لیگ، شیعیان و حتی بسیاری از گروههای سنی پاکستان در مسأله دوستی با ایران و دشمنی با آمریکا هم عقیدهاند. بنابراین همراهی هرشخص یا گروهی با ایالات متحده، آیندهای منزوی برای آن شخص یا گروه در پاکستان رقم خواهد زد.
در افغانستان نیز هرشخص یا گروهی با آمریکا نرد عشق ببازد به سرنوشت همتایان پاکستانی، ایرانی، فلسطینی و... دچار میشود؛ انزوا و جلب نفرت عمومی ملت خود و دیگر ملتها. پاکستان، افغانستان و ایران به یکدیگر پیوستهاند و تا آخر دنیا همسایه یکدیگر خواهند بود. اما آمریکا مانند انگلستان، اسپانیا، پرتغال، هلند و دیگر استعمارگران روزی از منطقه ما میروند. عاقل کسی است که همسایه را به بیگانه نفروشد.