
امير كوشا - عادات قديمي، هنوز مثل سايه دنبالمان ميدوند. عادت به نارضايتي، وسواسهاي هميشگي در شكل رفتار و پايبندي به اصول اجتماعي و رفتاري و البته تلاش براي بهتر شدن و ترقي و رشد. عادات، اما هميشه آنگونه كه ما تصور ميكنيم با تصميماتي معقول همراه نيست. سعي ميكنيم مجموعهاي ناهمگون را به واسطه نارضايتيهايمان تغيير دهيم اما گاهي چنان از وضع موجود به تنگ ميآييم كه بدون هيچ دورنما و برنامهاي كه مدون، روشن و مبتني بر پايههاي درايت باشد، همه چيز را دچار دگرگوني ميكنيم.
مشت نمونهاي از خروار است و البته آنچه به عنوان مشت و نمونه به زبان ميآوريم، جزئي از همين نارضايتيهاي بزرگ جامعه فوتبال ماست. امروز فدراسيون فوتبال خود سازنده يك نارضايتي بزرگ شده است. نگاه عمومي به حضور افشين قطبي روي نيمكت تيمملي هيچ اميدواري وسيعي را به وجود نميآورد و رفتار شومنوار سرمربي نيز در پس تمامي مشكلات موجود در اين تيم هرگز با خواستههاي معقول اهالي فوتبال همسو نبوده است.
افشين قطبي دقيقاً نمونهاي است از مرداني كه تصور ميكنند چون از جامعهاي صنعتي وارد كشوري در حال توسعه (يا به تصور خودشان جهان سومي) شدهاند اين فرصت را خواهند داشت تا ساكنان خاك ميزبان را پايينتر از حد خود تصور كنند؛ جملاتي را به زبان آورند كه با حقيقت در تضاد است و از فرصتها به بهترين نحو نه براي استفادههاي قرارداديشان كه بيشتر براي سوءاستفادههاي زيركانه سود ببرند. افشين قطبي نمونهاي است از مرداني كه زباني دارند متضاد با روحياتشان. روحياتي كه در افشين قطبي ميبينيم بيشتر در واسطههاي فوتبال و مرداني كه بازيكن و مربي جابهجا ميكنند و پورسانت ميگيرند ديده شده تا در يك مربي و مدرس و استاد! او هرگز صاحب روحياتي از جنس يك مربي نبوده و وقتي مردم كشور ايران ميبيينند كه وقتي در ايران است در ستايش مردم و دولت سخن ميگويد و وقتي به خارج از مرزها ميرود در گفتوگو با شبكه بيبيسي فارسي ادعا ميكند جانش در ايران در خطر بوده، او را باور نميكنند!
روحيه دوگانه قطبي كه خود را يك آناليزور بزرگ فوتبال ميداند و افتخارش را نشستن روي نيمكت مربياني بزرگ ميبيند ولي در عمل نميتواند هيچ كيفيت مطلوبي را در تيمملي به نمايش بگذارد از يكسو و وعدههاي پوشالياش در مورد صعود به جام جهاني و ساختن تيمي بينالمللي از سويي ديگر تمامي نگاهها را نسبت به او بدبين كرد. اين بدبينيها مقدمهاي شد براي بازگشت مردم به اصل عادت تغيير. عادتي برگرفته از يك نارضايتي و تلاش براي بهبود وضعيت تيم ملي. عادت، خود مقدمهاي بود براي انتقادات و نقدها فدراسيون را زير فشار قرار داد. فشاري كه فدراسيون آن را باور نداشت!
تلقي ساكنان ساختمان فوتبال ايران از انتخاب سرمربي براي تيمملي چيست؟! مرور سابقه مديريتي مرداني كه امروز در فدراسيون فوتبال نقش رياستي برعهده دارند نشان ميدهد كه هيچ يك تا پيش از نشستن روي كرسي مديريتي و رياستي خود در فدراسيون نه صاحبنظر بوده و نه تخصصي در امور فني فوتبال داشتهاند. به رزومه مديريتيشان كه نگاهي مياندازيم نه سابقهاي از بازي در زمين فوتبال ميبينيم و نه فعاليتي پرسابقه در امور اجرايي مديريتي فوتبال. شايد عزيزمحمدي تنها استثنا در ميان مديران باشد كه البته نقش بسيار كمرنگي در زمينه انتخاب و اظهار نظر پيرامون سرمربي تيمملي برايش در نظر گرفته شده.
جامعه آرام آرام به سوي دفع افشين قطبي پيش رفت. نشاندن يك دلال كنار خود روي نيمكت تيمي كه آبروي يك ملت است و البته زبان ريختن براي مردم و بزرگنمايي يك پيروزي برابر تيم درجه پنجمي سنگاپور كار را به جايي رساند كه تحمل او ممكن نبود. وقتي به تيمهاي حوزه خليج فارس و شرق آسيا نگاهي ميشد و مربياني درجه يك را روي نيمكت اين تيمها ميديديم، ادامه زندگي با افشين قطبي به نوعي غيرممكن به نظر ميرسيد. لذت تغيير و وسوسه ترقي، همه را وارد فاز اصلاحات روي نيمكت تيمملي ميكرد. اما جانشين قطبي چه كسي بود؟ شايد عموم، حضور يك مربي نامي را ميطلبيدند، اما مرداني كه در فدراسيون فوتبال قدرت تصميمگيري دارند چقدر از مربيان بزرگ صاحب شناخت هستند؟!
مناظره زنده تلويزيوني كفاشيان با رئيس فدراسيون فوتبال را به ياد داريد؟ علي كفاشيان حتي با نام رافا بنيتس آشنايي نداشت و نميدانست آرسن ونگر بازيكن آرسنال است يا سرمربي اين تيم!باز كفاشيان آن قدر شهامت داشت كه در مناظرههايي اين چنيني حاضر شود، نايب اول او هرگز ضعفهاي اطلاعاتياش را اينگونه به نمايش نميگذارد!حالا تصور كنيد اين زوج به دنبال جانشيني براي قطبي بگردند!آيا اميدي بود مردي مانند ايويچ يا بلاژويچ با مربياني بهتر از گاس هيدينك و پسيرو در تيررس نگاه آنها قرار بگيرند؟
باز هم نامهاي بزرگ رديف شد. اسامي مربياني مانند سون گوران اريكسون و فاتح تريم روي خروجي خبرگزاريها قرار گرفت و منابع خبري همان نايب رئيس اول فدراسيون فوتبال بود. از مطرح شدن نام سون گوران اريكسون ميتوانستيم متوجه اوج بياطلاعي مسؤولين و رئوس فدراسيون فوتبال از اتفاقات فوتبال شويم.
براي اين كه اريكسون را بهتر بشناسيد ميتوانيد سري به موتور جستوجوگر گوگل بزنيد. اگر نام كامل سون گوران اريكسون را كنار واژه رسوايي اخلاقي سرچ كنيد، اطلاعات حيرت انگيزي به دست خواهيد آورد. در حقيقت فدراسيون فوتبال به دنبال مربي ميگردد كه در جامعه نهچندان مقيد انگلستان هم به عنوان يك رسوا در زمينههاي اخلاقي شناخته ميشود. لقبي كه يك شركت توليدكننده لوازم بهداشتي و آرايشي به او داده آن قدر زننده هست كه نتوان حضور او را به عنوان يك مربي روي نيمكت تيمملي پذيرفت!فدراسيون فوتبال در اصل با مطرح كردن نام مربي پرايرادي همچون اريكسون، بسياري از منتقدان قطبي را ساكت كرد. آنها به دنبال گزينههايي ميگشتند كه در مسائل غيرفني لااقل از قطبي غيرقابل قبولتر به نظر ميرسيدند!
اداره فوتبال ايران، نمونهاي است از عوض كردن چاه با چاله!از چالهاي مانند قطبي بيرون ميآييم و به چاهي ميافتيم مثل اريكسون!هرچند در قياس فني اريكسون به مراتب فراتر از يك مربي ناكارآمد مانند قطبي به نظر ميرسد، اما معيار نشستن روي نيمكت تيمملي فقط بار فني مربيان نيست!
فدراسيون البته بهانهاي بزرگ داشت. مهدي تاج با طرح اين ادعا كه فاتحتريم براي حضور در ايران مبلغي بالغ بر دو ميليارد تومان مطالبه ميكند، همه را مجبور به عقبنشيني كرد. اما بايد پرسيد مردي كه در آخرين فصل كارياش در تركيه با قراردادي 950 هزار دلاري فعاليت كرده، چرا بايد ناگهان رقم پيشنهادياش را بيش از دو برابر افزايش دهد؟ اين چنين اتفاقي را يا ميتوان از ناواردي مسؤولين فدراسيون در مذاكره با مربيان خارجي دانست يا ادعاي نايب رئيس فدراسيون فوتبال را باور نكرد!در هرحال پرونده مربيان خارجي نزد منتقدان قطبي با همين رويه آرام آرام بسته شد!
خواهان تغييرات بوديم، اما چه تغييري؟ با چه درايت و هدفي و براي رسيدن به كدام دورنما؟ فدراسيون فوتبال در انتخاب سرمربي هيچ پارامتر مشخصي ندارد و به هيچ هدف بزرگي نميانديشد. امروز با قطبي مصالحه ميكند، چون ميبيند كه جامعه ميان انتخاب بد اوليه آنها و گزينههاي بدترشان باز هم آغوش خود را براي همان مورد اول باز كردهاند. آيا انتظار داريد با اين رويكرد در جام ملتها نتيجهاي درخور تحسين بگيريم؟
اين روزها فقط ميتوان منتظر بود و با هر بهانهاي اميدوار باقي ماند!