در هفته گذشته تأکید رئیس جمهور بر آمدن حتمی زلزله در شهر تهران، سبب شده تا خبر این حادثه غیر مترقبه در صدر اخبار رسانهها قرار گیرد، این خبر نه شایعه بود که زبان به زبان نقل شده باشد و نه پیشبینی بود بلکه استدلال رئیس جمهور به منابعی از جنس پایه علمی بود.
آری شهر تهران، این کلانشهر که حدود 700 کیلومتر وسعت دارد، در معرض خطر زلزله قرار دارد؛ شهری که بافت آن در بیشتر مناطق به بافت فرسوده شهرت دارد.
هر چند ساخت و ساز و نوسازی در بسیاری از خیابانها و کوچههای این شهر نمایان است اما خطر پذیری بافتها در برابر زلزله هم چنان حرف اول را میزند.
سالهاست که مسؤولان دم از نوسازی و احیای بافتهای فرسوده میزنند اما این کلانشهر چقدر زمان میخواهد تا در برابر حوادث غیر مترقبه کمترین آسیب را ببیند؟
تهران شهری است که برای زیستن ساخته نشده است و فقط میتوان در آن زنده بود و زمان زنده بودن هم نمیشود برای آن تعریف کرد.
املاک شهری هر چند در حال نوسازی هستند اما باز هم بافت فرسوده به حساب میآیند چرا که هیچ کارشناسی نمیتواند تضمین دهد که سازههای جدید الاحداث در این کلان شهر بتواند در برابر قدرت زلزله دوام بیاورد.
تراکم و ازدحام فضاهای شهر، تمرکز در هسته مرکزی و جمعیتی سبب شده تا پیشبینیهای اولیه از وقوع زلزله، آمار کشتهها را بر عدد یک میلیون و نیم نفر برآود کنند. زخمیها و حوادث دیگر صددرصد آمار بالاتری را به خود اختصاص خواهد داد. فاجعهای که حتی فکرش مو را بر تن انسان راست میکند. جمعیت 10 تا 12 میلیونی ساکن در این شهر، شبها با چه اطمینانی سر بر بالش میگذارند؟
مشکلات، پیشبینی نشده است. این شهر تهدیدات حوادث را بیشتر میکند و نگرانیها را نیز افزایش میدهد به گونهای که اقدامات صورت گرفته تاکنون حتی جوابگوی درصدی از جمعیت حادثه دیده احتمالی هم نخواهد بود.
حال که زلزله پیش نیامده و خبر از حادثهای نیست با کوچکترین تصادف یا حادثهای شریانهای این شهر چنان قفل میشود که ساعتها باید در ترافیک به انتظار ماند. از شمال به جنوب و از شرق به غرب و بالعکس جابهجا شدن ساعتها زمان میبرد وای به روزی که حادثهای پیش آید.
نبود برنامهریزی صحیح شهری، مشکلات این شهر را دو چندان کرده است به گونهای که دیگر حتی فضایی برای اسکان زخمیها و فضایی برای ذخیره تدارک باقی نمانده است تعدادی سوله بحران به همت شهرداری ساخته شده است تا در زمان بحران عدهای بتوانند به کمک دیگران بروند.
نه آمادگیها پاسخگوست و نه تجهیزات. پس به کدام اقدامات صورت گرفته از سوی مدیران شهری و در بحث کلان مدیران دولتی باید دل خوش کرد؟
هنوز تلخی زلزله بم و رودبار نقل زبانهاست. هر چند زلزله در یک شهر کوچک به وقوع پیوست اما عمق فاجعه به حدی بودکه سالهاست که با آن دست و پنجه نرم میکنیم. عکسها و گزارشهای آن از خاطر فراموش نمیشود. با این حال شهر تهران خفته بر دیوی است که هر لحظه بیدار خواهد شد و آن زمان دیگر دیر است که بتوان کاری کرد و بتوان مقصری را برای آن جستوجو نمود.
بافتهای شهری را میسازیم ولی باز هم بافت فرسوده به حساب میآیند. هر چه برتن خیابانها و کوچهها میکنیم باز هم مشکلات پابرجاست. مشکلات پیشبینی شده این شهر تهدیدی است برای ساکنان این ابر شهر.
حال که در سال همت وکار مضاعف قرار گرفتهایم، بهتر است با همت والا به این موضوع مهم اهتمام ویژهای کنیم که هر لحظه غفلت جز پشیمانی چیزی در برنخواهد داشت و کار امروز را به فردا نگذاریم که فردا همچون امروز است.