کد خبر: 211909
تاریخ انتشار: ۱۸ فروردين ۱۳۸۹ - ۱۳:۰۴
در كوچه پس كوچه‌های «فردو» ؛ روستایی با 104 شهید
کبری آسوپاراینجا یك روستای معمولی نیست!لابد خیلی طبیعی است گم‌كردن راه، وسط كویر و سرگردانی در اتوبان قم - كاشان برای یافتن روستایی كوچك و نقلی كه جمعیت دائمش از 800-700 نفر فراتر نمی‌رود و با مساحت اندكش حتی وسط نقشه استان قم هم، گم شده است، چه رسد به نقشه ایران! اما روستایی كه ما پی‌اش می‌گشتیم، این قدرها هم نباید گمنام می‌بود كه حتی تابلویی هم سمت و سویش را نشانمان ندهد؛ روستایی كه یك‌شبه، نامش از صفحه ذهن معدودی از ایرانی‌ها، به صفحات شبكه جهانی اینترنت راه یافت و در لیست كلمات پر جست‌وجو قرار گرفت. با این همه، هیچ تابلویی، راهنمای سرگردانی ما نمی‌شود و این نبودن تابلو،‌هرطور كه حساب كنی، برای چنین روستایی طبیعی نیست. «فردو» یك روستای معمولی نیست كه وقتی تابلو كه هیچ،‌حتی اهالی منطقه، راهی برای راهنمایی‌مان به آنجا بلد نیستند، به نظرمان عجیب نیاید. برای مایی كه فردو را ابتدا در اینترنت جسته‌ایم و بعد در زمین پی‌اش می‌گردیم، نه به آن شهرت جهانی یك‌شبه و نه به این تابلو نداشتن‌های لابد چندین و چند ساله!«فردو» سایت هسته‌ای ندارد! فردو وقتی پسوند سایت هسته‌ای تازه تأسیس ایران قرار گرفت، معروف شد، اصلاً قبل از آن، كسی چه می‌دانست (حالا هم خیلی‌ها چه می‌دانند) كه در 49 كیلومتری جنوب قم و درست وسط گرمای كویر، روستایی نقلی سربرآورده كه با همه كوچكی‌اش، در جغرافیای هویت ایران، حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد. با این همه، این اعتبار و داشتن حرف، هیچ ارتباطی به سایت هسته‌ای‌مان ندارد. فردو اعتبارش را از جایی دیگر گرفته و آن «جایی دیگر» آنقدر شعاع اعتبار و افتخارش روشنایی داشته كه بر سر سایت هسته‌ای‌مان هم بنشیند! قشقاوی، سخنگوی وقت وزارت خارجه كشورمان در جلسه‌ای با خبرنگاران دلیل این نامگذاری را بیان می‌كند: «دلیل این نامگذاری، قرابت جغرافیایی نیست؛ بلكه انتخاب نام «فردو» یك حركت سمبلیك برای تجلیل از شهیدان روستای فردو بوده است، زیرا روستای فردو در بین تمام روستاهای ایران، بیشترین شهید را در طول جنگ تحمیلی داده است.» این بیشترین، دقیق‌ترش می‌شود 104 شهید! 104 شهید، پنج آزاده و حدود 200 جانباز، آن هم با جمعیت حدوداً 1000 نفری روستای فردو! اعتبار فردو،‌به این شهداست و دلیل حضور ما و تهیه گزارش، همین اعتبار دوست‌داشتنی فردو است نه سایت هسته‌ای كه اعتبارش حتی اگر از جغرافیای مجادلات سیاسی بگذرد، تنها به كار دنیای این ملت می‌آید و بس! شرف‌المكان بالمكین؛ شرافت فردو به مردمی است كه انگار راه رسیدن به آسمان را خوب بلد بوده‌اند!شهر ستاره‌ها قصه فردو و فداكاری مردانش، از قبل انقلاب آغاز می‌شود؛ از روزهای خونین خرداد 42 كه دادخواهی‌های آقا روح‌الـله خمینی (ره)آرام آرام، عامه مردم را هم به میدان جهاد می‌كشاند. مردان فردو آن روزها كفن پوشیده و راهی قم شدند. این اما همه ماجرا نیست؛ درگیری اهل فردو و مأموران شاه گاه حتی به كوچه‌پس‌كوچه‌های خاكی فردو هم رسید! تعدادی از جوانانشان كه دستگیر شدند، فردو هم، تلخی شكنجه را چشید، اما آنچه در كام فردو ماند، حلاوت جانبازی در راه اعتقادی الهی بود. نسل بعد، همان سربازان خمینی كه در روزهای 42، هنوز در قنداق‌‌هایشان بودند، سال‌ها بعد، وقتی كه باز شیپور جنگ نواخته شد تا شناختن مرد از نامرد آسان شود، سر به میدان سپردند. 500 نفر از مردان فردو به دریای لشكر 17 پیاده علی‌بن‌ابیطالب پیوستند و از این میان 104 نفر آسمانی شدند؛ سرداران جعفر حیدریان، محمد اویسی، الیاس فضلی‌اللهی،‌علی محمدی، غلامعلی محمدی و ...؛ ستارگانی كه به آسمان فردو نشستند و چراغ راه شدند. ستاره كویر قم!حالا وسط خشكی بیابان و به مدد كروكی گرفتن‌های شفاهی! و تلفنی! راه را یافته‌ایم؛ فردو از توابع بخش كهك قم است و در محدوده كوهستانی جنوب شرقی آن. هر چه به روستا نزدیك می‌شویم هم هوا خنك‌تر می‌شود، هم كوه‌ها، نرم نرمك پایشان به این بیابان باز می‌شود! همان كوه‌هایی كه خیلی‌ها فكر می‌كردند سایت هسته‌ای ایران را در خود جای داده‌اند؛ سایتی كه 60 كیلومتری با فردو فاصله دارد و جغرافیایش، ربط چندانی به فردو و كوه‌هایش ندارد. فاصله‌مان با روستا كه كم می‌شود، درخت‌ها هم بیشتر می‌شوند؛ خانه‌های ویلایی كوچك و زیبایی به چشم می‌خورد؛ سایز كوچك‌تر (خیلی كوچك‌تر) همان‌هایی كه در سواحل مازندران دیده‌اید لابد! اصلش این خنكی دلچسب و كوهستانی بودن و درختان و ویلاهای نقلی با سقف‌های شیروانی، همه تصورات ذهنی‌مان را به هم می‌ریزد؛ حتی به ذهنمان خطور می‌كند كه «آیا اینجا واقعاً جنوب قم است؟!» هنوز ذهنیاتمان را مرتب نكرده‌ایم كه تابلو ورودی روستا به ما خوشامد می‌گوید. روی تابلو ورودی، جمعیت دائم را 732 نفر نوشته؛ سطری هم مربوط می‌شود به محصولات عمده كشاورزی‌شان گیلاس، گردو، بادام و ... باغ‌های گیلاس از همین جا پیداست. در ذهنم می‌آید فصل گیلاس هم سری به اینجا بزنم. روی تابلو ورودی اما، خبری از شهدا نیست؛ كمی دلم می‌گیرد!چند متری جلوتر، روی دیواری نه خیلی خوش‌فرم كه چندان به قامت شأن 104 شهید روستا نمی‌آید، بنیاد شهید و امور ایثارگران قم، یاد و خاطره سرداران و 104 شهید روستای فردو را گرامی داشته است؛ كار فرهنگی و زنده نگه داشتن یاد شهداست لابد! لایه دیگری بر گرفتگی دلم افزوده می‌شود!ماشینمان از چند پیچ می‌گذرد تا به میدان اصلى! فردو می‌رسیم؛ میدان شهدا. یك ایستگاه تاكسی كوچك با جمله‌ای از مقام معظم رهبری در وصف شهدای فردو، اولین تصویر جالب این میدان است. دو خیابان آسفالت شده؛ ورودی‌های روستا محسوب می‌شوند. چند تاكسی و راننده‌هایشان هم در میانه میدان كوچك شهدا روستا بودن فردو را خدشه‌دار می‌كنند. وقتی ثانیه‌هایی بعد و با جست‌وجوی چشمی! نگاهمان در آن سوی دره‌ای كوچك، به سالن چند منظوره شهدای فردو می‌خورد، باورمان می‌شود كه اینجا، همه چیز قرار است ذهنیات ما را درباره یك روستای كوچك و نقلی در جنوب استان قم به هم بریزد؛ اصلش گویی كه به روستا نیامده‌ایم؛ اینجا شهر كوچكی است كه فقط مساحتش، شباهت‌هایی به روستا دارد! امامزاده معروف روستا هم كه در جوارش یادبود شهدا و محل دفن اموات است، از همین جا پیداست؛ زیبایی دلنوازی دارد. وارد روستا می‌شویم، از كوچه‌های خاكی روستایی، خبری نیست. دیوارنوشته‌هایی از حضرت امام (ره) و رهبری و گاه وصیت‌نامه شهیدی به چشم می‌خورد. هر كدام از كوچه‌ها به نام شهیدی است یا شهدایی با نام خانوادگی مشابه. دل‌گرفتگی‌ام را از یاد می‌برم؛ دلم باز می‌شود و روحم در هوایی معطر به یاد شهدا، نفسی تازه می‌كند. فكر می‌كنم كه روستاهای ایران، اغلب از افتخار داشتن شهید محروم نبوده‌اند، اما ذوق نامیدن خیابان یا كوچه‌ای از روستا به نام شهید را، در كمتر روستایی دیده‌ام. از اذان ظهر ساعتی گذشته و مقابل مسجد كه می‌رسیم، همه رفته‌اند و خلوتی‌اش مانده برای ما! به مذاق خبرنگاری‌مان چندان خوش نمی‌‌‌آید اما گم كردن راه، محاسباتمان را برای رسیدن به نماز جماعت روستا و حضور در جمع اهالی، به‌هم ریخته است. پیرمردی از دور می‌آید، نگاهمان می‌كند؛ از نگاهش معلوم است غریبی‌مان را دریافته و حالا می‌خواهد بداند اینجا چه می‌كنیم؟ ما هم بدمان نمی‌آید گپی بزنیم.منبرهای شهیدپرورپیرمرد، اول به ناهار دعوتمان می‌كند؛ نه از سر تعارفات معمول غیرواقعی، بلكه از روی مهمان‌نوازی واقعی‌ و به اصراری مهربانانه (غیر از مساحت، اینجا هنوز شباهت‌های دیگری هم با روستا دارد؛ صفایی كه در شهرنشینی كمتر یافت می‌شود). از شهدایشان می‌پرسیم و چرایی این تعداد بالای شهدا و حال و هوای روستا در سال‌های دفاع؛ پیرمرد، اول از بیكاری در روستا می‌گوید؛ اینجا كارخانه‌ای نیست و جوانان برای كار، به تهران و قم می‌روند و...(پیرمرد هم انگار یادش رفته كه اینجا روستاست!) با این همه، از هویت روستا دفاع می‌كند:«این روستا، از قدیم‌الایام، عالمانی داشته، منبر می‌رفتند، مردم را آگاه می‌كردند. آن هم نه عالمی كه با فضای روستا غریبه باشد؛ از اهالی همین جا! منبرش كه تمام می‌شد، بیلش را روی دوش می‌گذاشت، سوار قاطر می‌شد و می‌رفت كشاورزی. عمامه‌اش را هم همان‌جا كنار زمین كشاورزی‌اش می‌گذاشت. عالم حقیقی بودند اینها! پای چنین منبرهایی، چنان جوانانی تربیت می‌شدند». بعد یاد سال‌های جنگ می‌افتد:«هر روز یكی از بچه‌ها، شناسنامه‌اش را دستكاری می‌كرد و برای اعزام، راهی قم می‌شد. بعد وقتی متوجه تقلبش می‌شدند و اعزام نمی‌شد، با گریه برمی‌گشت. این صحنه‌ها در آن سال‌ها، زیاد در روستا دیده می‌شد». از صحبت با پیرمرد، درمی‌یابیم كه اكثر شهدای روستا در امامزاده علی بن جعفر قم، به خاك سپرده شده‌اند و همه دلخوشی اهالی روستا، یادبود شهدایشان در جوار امامزاده است. پیرمرد اما با دلخوری از این یادبود یاد می‌كند:«پایین امامزاده، برای هر كدام از شهدا، سنگ یادبودی بود، در واقع محلی برای درددل با شهدا و... چند ماهی است كه این یادبود را خراب كرده‌اند. خراب كرده‌اند كه بهتر و زیباتر بسازند و همه سنگ‌ها شبیه هم باشند، اما نیمه‌كاره رها شده است.» دل‌گرفتگی‌ام باز خودش را نشان می‌دهد.ویرانه‌ای به جای بنای یادبودهمه ذوق حضور در فردو و نفس كشیدن در فضای لاله‌گون روستا و سرخوشی از گپ زدن با پیرمرد باصفای روستا، با ورود به محل دفن شهدای فردو از بین می‌رود؛ همه حجم دل را همان گرفتگی پر می‌كند. از همه بنای یادبودی كه قرار بود اینجا ساخته شود، اسكله‌ای آهنی با سنگ‌هایی شكسته بر جای مانده؛ اسكله‌ای كه نیمه‌كاره رها شده و سنگ‌هایی كه به منظور ساخت بنای یادبود جدید خراب شده‌اند. شیشه‌هایی هم برای بنای یادبود جدید آورده شده كه در گذر ایام، تعدادی‌شان شكسته‌اند. وقت زیارت شهدا، باید مراقب خرده شیشه‌ها هم بود! به اینها اضافه كنید زباله‌هایی را كه رسماً اینجا را به ویرانه تبدیل كرده‌اند. اینجا، محل خاكسپاری یا یادبود شهدایی است كه به منظور تكریم سمبلیك آنها، سایت هسته‌ای‌مان را به نام روستایشان نامیده‌ایم! آنقدر كه به سمبل‌ها چسبیده‌ایم، اصل قضیه در خاطرمان نیست انگار! برای خانواده شهید نه اسم آن سایت هسته‌ای و یك شبه‌جهانی شدن روستا به‌واسطه شهدایش مهم است، نه داشتن سایت در شبكه اینترنت و نه حركت‌های سمبلیك؛ اما خیلی مهم است كه وقت سر زدن به فرزندانشان، محل یادبود آنها را چنین ویرانه نبینند. از سر اهمال‌كاری‌هایی اینچنینی است كه مخالفت‌ها با طرح یكسان‌سازی قبور شهدا بالا می‌گیرد وگرنه فطرت انسان‌ها زیبایی را می‌پسندد. فردو را در حالی ترك می‌كنیم كه دلمان از سویی در شوق صفای مردمانش مانده و از سویی از مسامحه مسؤولینشان گرفته و غمین است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار