ریشههای تقابل استراتژیک بین آمریکا و برخی از کشورهایی که تاب اقتدار هژمونیک این کشور در عرصه بینالملل را ندارند باید در ابتدای دهه 1990 جستوجو کرد.
زمانی که شوروی کمونیستی فرو پاشید و ایالات متحده در ساختار نظام بینالملل به عنوان تنها قدرت محوری قد کشید، از همان زمان کشورهایی همچون چین و پس از مدتی روسیه به دنبال راهحلهایی میگشتند که به گونهای از رؤیای آمریکا برای به واقعیت نزدیک کردن اندیشه و پایان تاریخ جلوگیری کنند. چین به عنوان تنها بازمانده تفکرات چپگرایانه و روسیه به عنوان میراثدار قدرت شوروی سابق که حتی قبل از آن نیز قرنها بر بخشی از جهان سیطره داشت، درصدد شکستن شاخ غول این مدعی تک قطبی بر آمدند.
بنابراین از طرق مختلف بازیهای سیاسی را به سمت و سویی سوق دادند که جهان را از ساختار تک قطبی خارج کنند. از این رو با رفتارهای ضد آمریکایی خود را به عنوان دو قدرت «ضد هژمون»معرفی کرده و ناگزیر به دوستانی استراتژیک تبدیل شدند. بزرگترین نماد دوستی این دو را شاید بتوان در پیمان شانگهای جستوجو کرد که به اعتقاد برخی دیواره امنیتی در برابر گسترش ناتو به شرق ایجاد کرده است زیرا نفوذ ناتو در مرزهای روسیه و چین میتواند حاشیههای امنیتی این دو کشور را به شکل بیحد و حصری تنگ کند. شاید همین اشتباه، نفوذ به شرق آمریکا بود که مسکو و پکن را وسوسه کرد تا پای خود را تا حیاط خلوت آمریکا دراز کرده و هر روز میزان رابطه و اتحاد خود را با کشورهای لاتین افزایش دهند. البته هر یک از این دو از ابزارهای خاص خود بهره میبرند.
روسیه به یمن قوتمندی نظامی و چین با توجه به اینکه در 40 سال گذشته زیربناهای اقتصادی خود را تقویت کرده است راههای نفوذ خود را در آمریکای لاتین پیدا کردهاند اگر چه هر دو از زمینههای دیگر نیز استفاده لازم را میبرند.
البته یک مسأله دیگر را نباید فراموش کرد که رنگ و بوی فرهنگی ـ ایدئولوژیک دارد و تحولات اخیر نیز نشان میدهد که هنوز رنگ نباخته است.
مجموعه آمریکای لاتین علاقه خاصی به اندیشههای چپ (کمونیستی) داشته و دارد. این علاقه در سالهای متمادی علقه خاصی بین این کشورها و دو کشور چین و روسیه ایجاد کرده است.
بسیاری از رهبرانی که امروز در آمریکای لاتین حاکمیت را در دست گرفته و با ایالات متحده سر ستیز و ناسازگاری دارند، میراثداران چپ نو دراین منطقه هستند که ونزوئلا، بولیوی و حتی برزیل نمونههای آن هستند.
بنابراین سفر اخیر ولادیمیر پوتین که از هر ابزاری برای تقویت قدرت روسیه در نظام بینالملل استفاده میکند و همچنین سفر آینده هوجین تائو رئیسجمهور چین به منطقه آمریکای لاتین گویای یک بازی نفسگیر سیاسی بینالمللی بین پکن، مسکو و واشنگتن است که این بار خود را در حیاط خلوت آمریکا نشان داده است.
پوتین در این سفر و در ملاقات با هوگوچاوز رئیسجمهور ونزوئلا با یادآوری اینکه روسیه تاکنون کارآمدترین و قویترین مجموعههای نظامی هوایی در جهان، مثل جنگندههای سنگین سوخوی ـ 30 و سایر تجهیزات نظامی را به قیمت پایینتر از قیمت جهانی به ونزوئلا عرضه کرده، اظهار داشته است که مسکو در آینده نیز تسلیحات و تجهیزات نظامی خود را در اختیار کاراکاس قرار خواهد داد.
روسیه حتی پا را از این فراتر گذاشته و برای اینکه جای پای خود را در منطقه آمریکای لاتین مستحکم کند به ونزوئلا وعده ساخت نیروگاه اتمی داده است.
مجموعه این رفتارها که با سفرهای مداوم و بیوقفه سیاستمداران آمریکای لاتین و روسیه به کشورهای یکدیگر همراه است میتواند منافع ایالات متحده را به مخاطره بیندازد و رؤیای شروع دوباره خانم هیلاری کلینتون را در مسکو بر باد دهد.
آمریکا اگر چه در حال حاضر به دلیل اهمیت استراتژیک انرژی بسیاری از وقت، سرمایه و قدرت خود را معطوف به خاورمیانه کرده است اما این مسأله به این معنا نیست که آمریکای لاتین را فراموش کرده باشد. واشنگتن هنوز به روابط اقتصادی و نظامی آمریکا اصرار دارد و به هر طریقی سعی میکند تا قدرت و نفوذ خود را در این منطقه حفظ و حتی افزایش دهد تا جایی که از هزینه کردن برای کودتا در کشور کوچک و کمشناخته شده هندوراس هم نمیگذرد.
به نظر میآید چین و روسیه بازیخوان و بازیگردانهای قهاری باشند از این رو با اشراف بر آنکه آمریکا در بازی قدرت و انرژی در خاورمیانه دچار سرگیجه شده و خود را به مبارزات کم سود هستهای با برخی از کشورها همچون ایران و کره شمالی و همچنین جنگ فرسایشی برای مقابله با تروریسم در افغانستان، پاکستان و دیگر کشورهای ریز و درشت مشغول کرده است، در حال تصرف قلعههای پیشین این کشور از جمله در آمریکای لاتین هستند.
به زودی هوجین تائو نیز به دنبال سفر پوتین به آمریکای لاتین سفر دورهای خود را به این منطقه آغاز خواهد کرد. وی در این سفر از کشورهای برزیل، ونزوئلا و شیلی دیدار خواهد کرد. رئیسجمهور چین که پیشتر دو بار در سالهای 2004 و 2008 در سفر به آمریکای لاتین از کشورهای برزیل، آرژانتین، شیلی، کوبا، کاستاریکا و پرو دیدن کرده بود، هدف خود را از سفر ماه آوریل تقویت دوستیها، افزایش اعتماد متقابل، توسعه مشترک و همکاری در بخشهای گوناگون معرفی کرده است.
اگر نگرانی آمریکا از نفوذ روسیه به این منطقه را در زمینههای نظامی و هستهای بدانیم نگرانی آن نسبت به نفوذ چین را باید بیشتر اقتصادی و هستهای خواند زیرا پیشتر کشور چین اعلام آمادگی کرده بود که زیربناهای هستهای برخی از کشورهای آمریکای لاتین از جمله ونزوئلا را تقویت کند. شاید اینگونه نفوذ در کشور ضد هژمون چین و روسیه به حیاط خلوت آمریکا این نگرانی را ایجاد کند که این دو چگونه اتحاد استراتژیک خود را حفظ خواهند کرد و رقابت را تا چه سطحی پیش خواهند برد که به روابط آن دو لطمهای وارد نکند. شاید نمونه آسیای مرکزی و حتی قفقاز نمونه خوبی برای پاسخ به این نگرانی باشد که هر دو در عین حال که منافع خود را تأمین میکنند عرصه را برای یکدیگر تنگ نمیکنند تا شاید در تعامل این دو با دیگر کشورهایی که سیاست نگاه به شرق را دنبال میکنند قرن بیست و یکم به تعبیری تبدیل به «قرن شرقی» شود.