محمد صادق باطني: بالاخره پس از 20 روز، ثانيه شمار سايت جهاني فيلم IMDB به صفر مي رسد و 82 امين مراسم اسکار هم برندگان خود را مي شناسد. اسکاري که بين تمام جشنواره هاي فيلم جهان، تقريبا بهترين فيلم انتخابي آن است که در اذهان به عنوان بهترين فيلم سال شناخته مي شود. شايد انتظار همگان اين است که اسکار به عنوان اصيل ترين جشنواره فيلم جهان، جايي که مي خواهد به يک فيلم جايزه برترين اثر هنري يک سال گذشته را اهدا کند مهمترين نکته اي که در نظر مي گيرد جلوه هاي هنري بکار رفته در آن فيلم و غناي فيلمنامه و داستان فيلم باشد، اما متاسفانه در بيشتر مواقع چيزي که مشاهده مي شود اين است که اسکار به عنوان يکي از خط دهنده ترين جشنواره هاي هنري جهان، طبع سياستمداران و جيب برخي از سرمايه داران را بيشتر از جلوه هاي هنري به کار گرفته شده در يک فيلم، مدنظر قرار مي دهد.اسکار اين دوره هم از اين قاعده مستثني نبود. در شرايطي که در يک اجماع جهاني بين اهالي و دوستداران سينما معجزه ي جيمز کمرون(James Cameron) يعني آواتار(Avatar) به عنوان بهترين فيلم امسال شناخته مي شد، اما به ناگهان فيلم ديگري که شايد بسياري حتي اسم آن را نيز نشنيده بودند از سوي داوران اسکار به عنوان بهترين فيلم سال 2009 انتخاب مي شود. فيلمي در ژانر جنگ با نام گنجه درد(The Hurt Locker) به کارگرداني کاترين بيگلو(Kathryn Bigelow).حال نگاهي مي کنيم به اين موضوع که آواتار چه نداشت که بهترين فيلم سال شناخته نشد و هرت لاکر چه داشت که عنوان بهترين فيلم را به خود نسبت داد؟ابتدا آواتار؛چرا آواتار جايزه اسکار بهترين فيلم سال را نگرفت؟شايد تا قبل از اين فيلم کمتر کسي حتي در خيالات خود نيز به اين نکته مي انديشيد که ممکن است چنين فيلمي ساخته شود، اما شاهکار هنري جيمز کمرون انتظار تمام اهالي سينما را نه يک پله که چندين پله نسبت به جلوه هاي ويژه و افکتهاي هنري افزايش داد و به راستي معجزه هنر هفتم را تمام قد به تصوير کشيد. اثري که بسياري آن را به عنوان انقلابي جديد در عرصه سينما ياد مي کنند. اين فيلم پس از حدود 3 ماه اکران در سينماهاي جهان(که هنور هم ادامه دارد) به فروش رويايي 2500 ميليون دلار در سراسر جهان و 750 ميليون دلار در داخل امريکا رسيد که فيلم قبلي آن تايتانيک است (اثر همين جيمز کمرون) با فروش جهاني 1800 ميليون دلار و فروش 600 ميليون دلاري در امريکا.عده اي اين فيلم را صرفا يک فيلم پوچ و بدون محتوا مي دانند که بر شالوده تخيل و جلوه هاي ويژه بنا شده است و صرفا تعدادي جلوه هاي بصري زيبا و مهيج خلق کرده است تا بيننده را با خود همراه کند و فيلم از هيچ درون مايه مشخصي بهره نبرده است و صرفا يک فيلم گيشه اي و پولساز است. اما خلاف اين تفکر به جرات مي توان گفت فراتر از انقلاب اين فيلم در عرصه جلوه هاي ويژه انقلابي بزرگتر از آن در فضاي محتوا و فيلمنامه بوجود آمده است. براي پي بردن به اين موضوع هم کافي است برويد و آواتار را با ديگر آثار علمي تخيلي 2009 مقايسه کنيد و ببينيد که چرا آواتارِ علمي تخيلي اين همه موفقيت کسب کرده است ولي فيلمهاي علمي تخيلي ديگري چون G.I.Joe: The Rise of Cobra، Harry Potter ? ،Transformers 2، 2012، Terminator Salvation و ديگر فيلمهاي 2009 علي رغم تبليغات فراوان خود حتي ذره اي از موفقيتهاي آواتار را نيز کسب نکرده اند. در ادامه دلايل برتري آواتار را نسبت به ديگر آثار سينماي هاليوود بيشتر توضيح خواهيم داد.داستان فيلم در سال 2154 اتفاق مي افتد، جاييکه انسانها براي استخراج سنگي گرانبها به نام اوباتانيوم به سياره اي به نام «پاندورا»(Pandora) سفر کرده اند و روي اين سياره پايگاههاي نظامي بنا نموده اند. اما مشکل انسانها که از طرف تعدادي سرمايه دار در روي کره زمين حمايت مي شوند، ناويها(Navi) يا همان بوميان سياره پاندورا مي باشند که خانه هايشان بر روي همين منابع معدني گرانبها بنا شده است و به هيچ وجه راضي به نقل مکان از خانه ها و سرزمينهاي خود نيستند. اينجاست که انسانها ابتدا يک مامور خود را با حمايت چند مامور ديگر در ظاهر شبيه سازي شده ي ناويها به عنوان نفوذي راهي سرزمينهاي آنها مي کنند تا آنها را راضي به نقل مکان از مناطق خود کنند و وقتي اين مامورها در انجام وظيفه خود موفق نمي شوند تصميم گرفته مي شود که به ناويها حمله نظامي کنند و به زور آنها را از سرزمينهاي خود اخراج کنند تا بتوانند به سرمايه عظيم سنگهاي معدني دست پيدا کنند.اما آنچه محتواي اين فيلم را از بسياري ديگر از آثار شاخص هاليوود متفاوت مي کند ماهيت ضدجنگ و ضد امپرياليستي و ضد سرمايه داري اين فيلم است. جيمز کمرون اين بار خلاف ديگر کارگردانهاي هاليوودي به جاي تخريب و تعريض و تمسخر يک فرهنگ آمده است و با تمام قوا، خود، فرهنگ و گونه اي نو از خلقت را آفريده است که همه چيزشان تازه و براي خودشان است، ظاهري جديد، فرهنگي جديد، حيوانات، گياهان و حتي حشراتي جديد، آيين و مقدساتي نو، و حتي زباني تازه. و در واقع با اين اقدام خود به همه فرهنگها احترام گذاشته و آنها را از گزند تخريب و استهزا به دور داشته است. اما شما در باقي آثار هاليوود از جمله همين فيلم «هرت لاکر» همواره فرهنگ غرب را يک فرهنگ مهاجم مي يابيد که خود را برتر از ديگر فرهنگها مي داند و به خود حق مي دهد به سادگي فرهنگ ديگر کشورها را به سخره بگيرد و مورد هجوم قرار دهد.جالب اينجاست که يکي از نکاتي هم که به شدت در آواتار به آن توجه شده است انتقاد به همين روحيه مهاجم جهان غرب و نظام سلطه جهاني است و در مقابل آن در اين فيلم راهکار احترام به ديگر فرهنگها به عنوان راهکار شايسته تر عنوان شده است و حتي به همين هم اکتفا نکرده و فرهنگ غرب را بسيار پايين تر از بسياري از فرهنگهاي موجود در جهان معرفي نموده است.به عنوان مثال در نيمه پاياني فيلم ، وقتي جيک سالي(Jake Sully)، سرباز نفوذي انسانها در بين ناويها، را به علت تخطي از وظايف خود به اردوگاه بازمي گردانند، به عنوان مدرکي عليه او يکي از فيلمهايي که وي به عنوان گزارش روزانه خود از بازديد از سرزمين ناويها ضبط کرده بود را نشان مي دهند. جيک سالي در گزارش خود مي گويد:«ناويها خونه هاشون رو از دست نخواهند داد، اونها هيچ معامله اي با ما نخواهند کرد، بخاطر چي معامله کنن؟ بخاطر آبجو و شلوار لي؟! ما چيزي نداريم که اونها بهش علاقه اي داشته باشند، بخاطر هرچي که منو فرستاده باشن اينجا اين فقط وقت تلف کردنه، اونها سرزمينهاي خودشون رو ترک نخواهند کرد...»اين عبارات که در يکي از نقاط اوج فيلم گفته ميشود، تعريض بزرگي است به پيکره و شالوده نظام مهاجم ليبرال دموکرات غربي و نمايانگر پوچي فرهنگ غرب است در مقابل فرهنگهايي که مورد هجوم آن قرار گرفته اند.به عنوان نمونه اي ديگر وقتي رئيس علمي پروژه آواتار، دکتر گريس آگوستين (Dr. Grace Augustine) ميخواهد مانع از حمله انسانها به سرزمينهاي مقدس ناويها شود ديالوگي را با فرماندهان مقر نظامي که هيچ چيز جز زبان زور و اسلحه نمي فهمند شروع مي کند، که شايد خواندن آن خالي از لطف نباشد:آگوستين: «اون درختها که شما نابود کرديد براي ناويها مقدس بود. به قدري مقدس که شما حتي نمي تونيد تصور کنيد.»فرمانده پارکر: «مي دوني چيه اينجا حتي اگر يه تيکه چوب رو هم رها کني بعد از يه مدت تبديل به يه موجود مقدس ميشه.»آگوستين: «اين موضوع به هيچ وجه خرافات نيست بلکه يک موضوع قابل اثباته، چيزي که ما متوجه شديم اينه که يک رابطه الکتروشيميايي بين ريشه هاي درختان اين سرزمين وجود داره که هر درخت توسط اين پيوند از درختان مجاور خودش محافظت مي کنه و تعداد اين پيوندها حتي از تعداد پيوندهاي موجود در مغز انسان هم بيشتره و يک شبکه عظيم و يک ارتباط گسترده رو ميسازه که ناويها به اون دسترسي دارن و اون رو به عنوان يکي از مقدسات خودشون مي دونن»فرمانده پارکر(با لحني تمسخرآميز): «شما چه ماده توهم زايي اون بيرون مصرف کرديد؟! اونها فقط يک مشت درخت بي ارزش هستن.»آگوستين: «بايد بيدارشي پارکر، ثروت اين سرزمين سنگهاش نيستند، بلکه تمام اين سرزمين هست که يک ثروته و ناويها اين رو متوجه مي شن و بخاطرش مي جنگن، اگر ميخواي تو دنياي اونها شريک بشي بايد اونها رو درک کني»ماحصل اين مکالمه چيزي نمي شود جز حمله نظاميان به سرزمينهاي ناويها و بيرون کردن آنها از سرزمينهاي خود. اما در پايان فيلم اين ناويها هستند که پس از يک شکست اوليه از انسانها، مي توانند آن ها را شکست دهند و انسانها را به شکلي تحقير آميز از سياره خود بيرون کنند و دوباره خودشان مالک سرزمين و مقدساتشان بشوند.اگر در يک کلام بخواهيم اين فيلم را توصيف کنيم ميتوان گفت که آواتار غلبه سنت هاي اصيل است بر مدرنيته بي ريشه. غلبه فرهنگ است بر زورگويي و نظاميگري. غلبه معنويات است بر ماديات. غلبه فرهنگهاي غني و پرمايه ي مورد هجوم است بر فرهنگ پوچ و مهاجم غربي که جز شهوتراني و خشونت و فحاشي و جنگ و خونريزي درون مايه ديگري ندارد. اين فيلم پيروزي نظامهاي مستضعف و عقب نگاه داشته شده است بر نظام سلطه جهاني که همه چيز را در انحصار خود مي داند و همه ملتها را در اختيار خود. اين فيلم طعنه اي است به جنگ تمدنهاي هانتينگتون، و از سويي ديگر تعريضي است بر تفکرات جهاني سازي و يکپارچه ساري ملتها و تمدنها. شاهکاري هنري که تمام قد خود را در اختيار اهداف والاي انساني قرار داده است و بي دليل نيست که خود را پرفروشترين فيلم تاريخ سينما يافته است.در دنياي امروز اگر نيروهاي مهاجم به پاندورا را امريکا و انگليس فرض کنيم، عراق و افغانستان و ويتنام و پاکستان و بسياري از کشورهاي افريقايي همان پاندورا خواهند بود که اسير تهاجم سرمايه داران زورگوي نظام ليبرال دموکراسي قرار گرفته اند و اگر نيروهاي مهاجم و جنگ طلب را رژيم صهيونيستي فرض کنيم، سرزمين پاندورا سرزمين مقدس فلسطينيان خواهد بود که در چنگال لابي قدرتمند و ثروتمند صهيونيستي در حال دست و پا زدن و دست و پنجه نرم کردن است.جالب است بدانيد که اين فيلم تنها پس از چند روز اکران در سينماهاي اسرائيل، پخشش متوقف شد چرا که سياستهاي ضد جنگ را تبليغ مي کرد و جنگ طلبان صهيونيست را به سخره مي گرفت.و نبايد تعجب کرد که چنين فيلمي که همه حرفش پايان جنگ و احترام به مقدسات تمدنهاي گوناگون جهان است، در جشنواره اسکاري که وظيفه اصلي اش تبليغ براي همين نظام سلطه جهاني که تمام هدفش استحاله فرهنگها و تمدنهاي جهاني مي باشد، به عناويني بيشتر از بهترين جلوه هاي ويژه و بهترين سينماتوگرافي دست نيابد و به جاي آن فيلمي چون هرت لاکر که سر تا پاي آن توجيه براي ادامه جنگ در عراق و تحقير اسلام، شيعه و مردم عراق است، و کاملا با منافع نظام سلطه همسو قرار گرفته است خود را بهترين فيلم سال 2009 بيابد!