نشست وزرای خارجه اتحادیه عرب و تصویب طرح از سرگیری مذاکرات بین فلسطینیها و اسراییلیها در حالی که سران 13 گروه بزرگ فلسطینی با برگزاری نشستهای متوالی در دمشق و تهران بر ضرورت حذف مذاکره و استفاده از گزینه «مقاومت» برای تحقق آرمان فلسطینیها تأکید کردند به تحلیل بسیاری از ناظران سیاسی، مقابله علنی سران کشورهای به اصطلاح میانهروی عرب با قضیه فلسطین است.
این تصمیم در حالی صورت میگیرد که رژیم صهیونیستی حتی از کوچکترین شروط اعلامی اعراب برای از سرگیری مذاکرات شانه خالی کرده بلکه حتی بر ادامه سیاستهای توسعهطلبانه خود پافشاری میکند.
همزمان با تشدید بیسابقه حملات رژیم صهیونیستی علیه مقدسات اسلامی و ملت فلسطین، وزرای امور خارجه کشورهای عربی در قاهره گرد هم آمدند تا به تشکیلات خودگردان فلسطین به ریاست ابومازن اجازه دهند مذاکرات غیر مستقیم خود با تل آویو را از سر گیرد.
وزرای خارجه اتحادیه عرب در بیانیه پایانی خود اظهار داشتهاند که همگان به این مساله ایمان دارند که در سایه شرایط کنونی مذاکرات سازش هیچ فایدهای در بر نخواهد داشت و تداوم حملات رژیم صهیونیستی به شهر اشغالی قدس و مسجدالاقصی و اقدامات آن در شهر الخلیل و بیت لحم به همراه احداث شهرکهای صهیونیستی در کرانه باختری این مساله را ثابت کرده است که مذاکرات سازش با این رژیم هیچ نتیجهای در بر نخواهد داشت. در این بیانیه آمده است: همه ما در این مساله هم عقیده بودیم که اسراییل آمادگی و شرایط لازم برای از سرگیری مذاکرات واقعی منجر به راه حل را ندارد و مذاکرات مستقیم مستلزم توقف کامل شهرکسازی در سراسر اراضی اشغالی سال 67 از جمله قدس اشغالی است.
وزرای خارجه اتحادیه عرب به رغم آگاهی از نیت واقعی رژیم صهیونیستی اما به ابومازن اجازه دادهاند تا مذاکرات غیر مستقیم خود را با اسراییل از سرگیرد به چند دلیل:
نخست؛ اینکه همچنان پرونده فلسطین را یک موضوع عربی معرفی کرده و خود را نقشآفرین در تحولات فلسطین جلوه دهند.
دوم؛ توجه افکار عمومی فلسطین را از نشست سران مقاومت در دمشق و تهران و احیاناً تأثیرپذیری از آن به نقطه دیگری معطوف کنند و یا به عبارتی دیگر ابتکار عمل را به زعم خود از طرف جریان مقاومت خارج نمایند.
سوم؛ تلاش میکنند جریان سازش را به رغم تغییر و تحولات بنیادینی که در منطقه حاصل شده است همچنان حفظ نمایند تا حمایت غرب را در قضایای داخلی خود همچنان به دنبال داشته باشند.
چهارم؛ اتحادیه عرب در سالهای گذشته در قضایایی همچون تجاوز رژیم بعث صدام به کویت، اشغال عراق توسط آمریکا، موضوع جنگ 33 روزه رژیم اسراییل علیه لبنان و جنگ 22 روزه این رژیم علیه مردم عرب و مسلمان نوار غزه در جنوب فلسطین و بسیاری دیگر از رویدادهای منطقه ناتوان عمل کرده است و به بیانی سادهتر از نقشآفرینی فعال و اثرگذار در حیطه جغرافیایی خود عاجز بوده است. در چنین شرایطی این اتحادیه میکوشد با قرار گرفتن در نقطه مقابل حرکت جریان مقاومت منطقهای اینگونه القا کند که 1- غرب باید از کانال این اتحادیه به موضوع فلسطین رسیدگی کند 2 - تاریخ مصرف اتحادیه عرب برخلاف اعتقاد برخیها به پایان نرسیده بلکه این اتحادیه همچنان تنها نهاد بازیگر در تحولات خاورمیانه است. چنین برداشتی از تحولات کنونی خاورمیانه در حالی که مردم فلسطین گزینه نهایی خود را برای پایان دادن به اشغالگری انتخاب کردهاند جز رویارویی آشکار و علنی با خواسته ملت فلسطین و ملتهای منطقه تعریف دیگری ندارد. در این راه البته دو کشور سعودی و مصر که داعیه رهبری جهان عرب را دارند بیش از سایرین بر طبل رویارویی با خواسته ملت فلسطین میکوبند. دلیل اصلی این روند هم تلاش این دو کشور برای سلطه بر اتحادیه عرب به منظور تبدیل آن به ابزاری در اختیار روند سازش آمریکایی در منطقه است.