
به گزارش خبرنگار «جوان»، بیست و پنجم تیرماه 84، عبور یک خودروی وانت در یکی از خیابانهای تهران که در حال حمل کمدی بود که پای یک انسان از ان بیرون بود، نشان از یک جنایت مرموز میداد.
مردم با مرکز فوریتهای پلیسی تماس گرفته و مأموران پلیس را در جریان واقعه قرار دادند. با حضور مأموران پلیس در صحنه و بازکردن کمد با جسد مردی مواجه شدند که از ناحیه سر متلاشی شده بود. همه نگاهها متوجه راننده وانت شد، اما راننده وانت اظهار بیاطلاعی کرد و اظهار داشت که زن میانسال و مردی که همراه او بودند خودروی او را برای رفتن به حوالی ورزشگاه تختی کرایه کردهاند.
پس از بازداشت زن میانسال و مرد مسن، مشخص شد که پدر و فرزند هستند. آنها در تحقیقات اولیه به ارتکاب قتل اعتراف کردند. مقتول، همسر زن میانسال بود که توسط او و پدرش به قتل رسیده بود.
این پرونده، پس از سه سال از وقوع قتل، سال گذشته به دادگاه کیفری استان تهران ارجاع شد و بعد از برگزاری سه جلسه دوباره پرونده به دادسرا ارجاع شد.
کامل نبودن تحقیقات، اظهارات متناقض متهمان و همچنین باز شدن پای برادران زن میانسال به پرونده به عنوان مشارکت در قتل باعث شد که پرونده دوباره به دادسرا ارجاع شود.
این در حالی است که تا جلسه قبل، زن میانسال به عنوان معاونت در قتل مورد بازجویی قرار گرفته بود، ولی وی در جلسه قبل، مدعی شد که در قتل شوهرش نقش مستقیم داشته و چند ضربه هم با آچار به سر شوهرش زده است.
چهارمین جلسه رسیدگی به این پرونده، روز گذشته در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران و به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی برگزار شد.
آنچه آناهیتا گفت
آناهیتا در جایگاه قرار گرفت و گفت: در یک سالی که با مقتول ازدواج کرده بودم، او به شدت من را اذیت میکرد و دو روز قبل از حادثه از پدرم خواستم به تهران بیاید و از او بخواهد که من را طلاق بدهد. پدرم با مقتول حرف زد و او هم قبول کرد که من را طلاق بدهد. فردای آن روز (پنجشنبه) برای طلاق با هم به دادگاه رفتیم، ولی به دلیل تعطیلی دادگاه، این کار به تعویق افتاد.
روز جمعه هم با همسرم مشاجره کردم و بار آخر داخل اتاق خواب رفتم و در را قفل کردم. همسرم پشت در آمد و با بیان اینکه به من هیچ علاقهای نداشته است به من و خانوادهام فحاشی کرد و رفت. دقایقی بعد در اتاق را باز کردم و ناگهان دیدم که پدرم با قندشکن، بالای سر شوهرم که خوابیده بود، ایستاده است.
پدرم، چند ضربه با قندشکن به سر شوهرم زد که او از خواب بیدار شد و با هم درگیر شدند. در همین حین من که جلو رفته بودم هم چند ضربه به صورت و دستم خورد. جلوی دستم یک آچار بود که آن را برداشتم، روی سینه شوهرم نشستم و با آچار چند ضربه به سر او زدم.
پدرم، من را کنار زد و خودش دوباره با قندشکن به او ضربه زد. خون زیادی از سر شوهرم جاری شد و پدرم برای اینکه خون، روی زمین نریزد، نایلونی را روی سر او کشید و یک روسری هم دور آن پیچید. پتویی را دور شوهرم پیچید و داخل کمد قرار داد. فردای آن روز، یک وانت کرایه کردیم و کمد را به سمت شرق تهران بردیم که توسط مردم دستگیر شدیم.
پدر او چه گفت؟
بعد از اظهارات آناهیتا، پدرش در جایگاه قرار گرفت و گفت: مقتول، بعد از درگیری با دختر من، کنار من خوابید و من هم که از فحاشی او عصبانی بودم، رفتم قندشکن را آوردم تا او را تنبیه کنم. چند ضربه به او زدم و دخترم هم با آچار او را زد.
قاضی گفت: در تحقیقات مدعی شدی که مقتول را زمانی که خواب بود زدی.
متهم گفت: بله، او خواب بود.
متهم، ابتدا درگیری با مقتول را منکر شد، ولی زمانی که قاضی این موضوع را مستند به اظهارات دختر وی کرد، متهم قبول کرد که با مقتول درگیر شده است.
جابر و دخترش آناهیتا، ضربه زدن با چاقو به مقتول را تکذیب کردند و مدعی شدند که غیر از خودشان کسی در صحنه نبوده است.
قاضی عزیزمحمدی، ختم جلسه را اعلام کرد و پرونده را برای انجام تحقیقات بیشتر از برادران آناهیتا به