حبیب ترکاشوند- آیا میتوان باور کرد شعار «بازگشت به دوران طلایی امام و احیای ارزشهای بنیانگذار انقلاب» فقط پس از چندماه به فعالسازی شبکهای اجتماعی برای مهار حکومت (بخوانید مقابله با ولایت فقیه یعنی مهمترین میراث امام) تغییر ماهیت دهد؟ آیا این دگردیسی یک راهبرد استراتژیکی است یا مدلول شرایط اجتماع؟ آیا این بدنه اجتماعی است که چنین گفتمانی را به جریان اصلاحطلب تحمیل میکند یا عدم راهبرد در قاموس حرکت این جبهه است که هر روزه یک «شبه گفتمان» را مطرح میکند. این تغییر گفتمان آیا معلول فردی است یا خواسته جریانی. برای بررسی بیشتر این امر باید سیر تاریخی حرکت این جریان را بازخوانی کنیم تا سرنخی برای یافتن تغییر ماهیت امروزی آن بیابیم.1- «نگاه مدلولی» اساس تشکیل جریان چپدر بررسی اصل شکلگیری مجمع روحانیون مبارز که موسس جناح موسوم به چپ از سال 66 در کشور ماست متوجه خواهیم شد که اساس تولد این جریان «انفعالی» و «مدلولی» در مقابل جامعه روحانیت مبارز است و میتوان آن را به شاخهای از یک درخت تنومند تشبیه کرد که قصد دارد مقابل منشأ خود، عرض اندام کند.اساس حرکت این مجمع از همان ابتدا به جای ارائه راهبرد و ایجاد گفتمان در سطح جامعه، تخریب رقیب و نگاه سلبی به حریف بود تا بتواند خود را به اثبات برساند. در اولین انتخابات پیشروی آنان یعنی مجلس سوم سعی کردند با توجه به اینکه جامعه روحانیت مالکیت فردی طبق نص اسلامی را به رسمیت میشناخت، با متهم کردن آنان به طرفداری از اسلام سرمایهداری و «اسلام آمریکایی» رقیب را از صحنه به در کنند که تا حدودی با توجه به حساسیت آن روز مردم به این ادبیات، موفق شدند و اکثریت مجلس سوم را از آن خود کردند اما برای مجلس چهارم این حربه آنان دیگر کارگر نبود و از آنجا که خود هیچگاه دارای یک گفتمان اصیل نبودند، متحمل شکست سنگینی شدند که چند سالی آنان را به انزوا کشاند.دگردیسی و حرکت سلبی اساس شکلگیری دوم خردادشاید برخی گمان کنند که دوم خرداد از آنجا شکل گرفت که یک گفتمان جدید را در جامعه ایجاد کرد و مردم به این گفتمان رأی دادند اما وقتی حوادث آن روز و بسترهای شکلگیری دوم خرداد را بررسی کنیم، خواهیم یافت که علت اصلی پیروزی خاتمی در انتخابات استفاده از نقاط ضعف رقیب و تخریب وی به جای ارائه راهکار و استراتژی بود. تئوریسینهای این جناح که نظریاتشان با حرص و ولع در دهها روزنامه و مجله تبلیغ میشد هر روز یک «شبهگفتمان» همانند «جامعه مدنی»، «جامعه بازسیاسی»، «تساهل و تسامح»، «توسعه سیاسی» و «قرائتهای جدید از دین» و... را مطرح کردند که هیچگاه مورد پذیرش جامعه قرار نگرفتند و در محدوده همان مثلاً نخبگان سیاسی چپ و روزنامههایشان باقی ماند.این خلق واژگان عاریتی و شبهگفتمان ادامه داشت تا اینکه رسانههای این جریان واژه «اصلاحات» را مطرح کردند و به سرعت توسط رئیس دولت هفتم به گفتمان جدید این جبهه تبدیل شد که هنوز هم این نام را برای خود برگزیدهاند. اما هیچگاه طی 13، 14 سال گذشته حدود و ثغور این گفتمان، اهداف، راهبرد، جهانبینی و خطوط قرمز این واژه تبیین نگردید و هنوز هم پس از این همه سال هرکدام از اعضای اصلاحطلب آمال موردنظر خود را تحت عنوان اصلاحات مطرح میکنند. البته با عملکرد بسیار ساختارشکنانه مجلس ششم و دولت اصلاحات از انتخابات شورای شهر دوم به بعد طی چند نوبت این گفتمان توسط جامعه پس زده شد تا آنکه این گفتمان عاریتی که بارها و بارها در تاریخ مورد استعمال قرار گرفته بود (و حتی قرآن در آیه 12 سوره بقره یعنی در ابتداییترین صفحات مصحف شریف، مدعیان اصلاحات را مفسد خطاب میکند). فقط از آن جز یک لفظ و نام برای تابلوی این قوم باقی نماند.از شعارهای پوپولیستی تا متهم کردن رقیب به فاشیسمدر پایان دو دوره دولت اصلاحات از آنجا که این جبهه آخرین سنگر خود را از دست رفته میدید تمام تلاش خود را کرد تا بتواند هر طور شده این قدرت را نگه دارد. از آنجا که شعارهای چند سال گذشته آنان اکنون در جامعه بازار خریدی نداشت ابتدا به شعارهای پوپولیستی همچون «هر ایرانی 50هزار تومان» و شعارهای اقتصادی روی آوردند اما از آنجا که ماهیت آنان برای مردم مشخص بود، تئوری بزرگنمایی خطر رقیب را برای کشور انتخاب کردند و عملاً احمدینژاد را فاشیست نامیدند. اما با تمام این جنگ رسانهای، دلهای تودهها مجذوب صداقت، سادگی و خدمتگزاری او شد تا بار دیگر گفتمانهای اصلاحطلبان به چالش کشیده شود.خلاء گفتمان و عاریت گرفتن آن از اوباماشکستهای پیاپی و دوری از قدرت، اتاق فکر اصلاحات را به این نتیجه رساند که از دو کاندیدا و دو گفتمان ظاهراً متفاوت اما باطناً یکسان برای انتخابات دهم بهره ببرد و هر دو گفتمان را به رسمیت شناخته و تبلیغ نماید. از یک سو شعارهای ظاهراً اصولگرایانه یک کاندیدا و احیای ارزشهای امام مطرح شد و از یکسو در یک حرکت انتحاری شعار «Change» باراک اوباما کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا ترجمه لفظی شده و به شعار اصلی کاندیدای این جناح که خود را پیشکسوت انقلاب و یار دشمن اصلی آمریکا یعنی امام خمینی میداند، تبدیل شد. غافل از اینکه مردم ایران طی 31 سال در همه تجمعات برائت خود را از دولتمردان این کشور اعلام کردهاند. در حقیقت تمام این راهکارها برای تغییر ادبیات حاکم بر جامعه (گفتمان دولت نهم) بود بدون اینکه پس از این همه تجربه در عرصه سیاست پیشگی، بتوانند ادبیات جدیدی را وارد بازار سیاست کنند. البته میرحسین موسوی برای این خلاء گفتمانی سعی کرد با یک زنجیره مصنوعی تحت عنوان جنبش سبز حامیان را به هم متصل سازد؛ جنبشی که نه هویتی داشت و نه مسلکی، نه راهبرد عقیدتی برای آن متصور بود و نه استراتژی اقتصادی، فقط یک پوشش و نقاب بود برای یارگیری نمادین.آینده مبهم گفتمانهای عاریتیحال پس از تحولات چندماهه اخیر و خصوصاً با راهپیمایی عظیم 22بهمن میتوان گفت زمان فوت رسمی این جنبش فرا رسیده و عملاً عرصه برای ادامه ساختاربافی آن تنگ شده است. این جناح بایستی برای ادامه حیات سیاسی به فکر یک استراتژی جدید و خلق یک گفتمان نو و در عین حال مورد پذیرش جامعه دینی ایران باشد تا در ادامه نظام اسلامی به سوی قله پیشرفت با او همصدا و همراه باشد اما تلورانس فکری و عقیدتی و نگاههای کاملاً متفاوت و گاه متضاد اعضای این جناح و از سویی فقدان گفتمان، آینده سیاسی این جناح را در هالهای از ابهام قرار داده است.آیا بهرغم فعالیتهای ساختارشکنانه چندماهه اخیر که تمامی ارزشهای بنیادین انقلاب و امام را زیر سوال بردند، باز هم با تابلوی راه امام! وارد میدان خواهند شد؟ با این اوصاف کسی از آنان باور خواهد کرد یا اینکه گفتمان اصلاحات را بار دیگر تجدید خواهند کرد که از هماکنون باید منتظر شکستهای سنگینتر از امروز خود باشند.فرضیه دیگر این است که این جناح درصدد حفظ شبهگفتمان چندماهه اخیر موسوی باشد که در آن صورت باید خود را جزو اپوزیسیون نظام به حساب آورد که در این صورت از مدار مغناطیسی نظام اسلامی بیرون خواهد رفت و یا اینکه در اندیشه خلق گفتمان جدیدی است که باید گفت با نوسانات شدید گفتمانی این جریان آیا موفق خواهد شد یک گفتمان مردمپسند خلق کند یا خیر؟