
سید مهدی میری
فوتبالیستها از جمله معروفترین اقشار جوامع هستند. برای اثبات این ادعا هم نیازمند تلاش چندانی نیستم؛ کاری ندارد، از نوجوانان خود بپرسید که چند نفر از وزرا را میشناسند؟ حال سؤال کنید چند نفر از وکلا را میشناسند؟ اگر چنین سؤالاتی را مطرح کنید، در مییابید که در کشوری چون ایران که به طور متوسط جامعهای سیاسی به حساب میآید بخش وسیعی از شهروندان از ترکیب کابینه صرفاً اخباری اجمالی شنیدهاند و بخش بیشتری حتی اسامی نمایندگان شهر خود در مجلس را هم کاملاً نمیشناسند؛ حال اینکه اگر از بسیاری از کودکان دبستانی اخبار باشگاه مورد علاقهشان را سؤال کنید لی آن که نیازمند به زمان برای یادآوری باشند جزئیات را هم میگویند و نه فقط بازیکنان حال حاضر بلکه یارانی را که طی سالهای دور و نزدیک با پیراهن تیمهای مختلف به میدان رفتهاند را نیز برایتان ردیف میکنند. خلاصه اینکه با جذابیت و جایگاهی که فوتبال در میان مردم دارد به هیچ وجه قابل انکار نیست اما آنچه موضوع این یادداشت است نوع نگرش فوتبالیستها به واقعیت مذکور است. سادهتر عرض کنم، این یادداشت کوتاه بنا دارد به کسانی که به طور جدی دنبال توپ میدوند یادآور شود که نوع نگاه خود را نسبت به این ورزش عوض کنند. البته خیلی از آنها به خوبی با موقعیتی که در آن قرار دارند آشنا هستند اما چه بپذیریم و چه نپذیریم، عدهای هم هستند که تعریف درستی از موقعیت اجتماعی خود ندارند و همین موضوع باعث میشود تا هر از گاهی شاهد عملکرد نه چندان پسندیده از جانب ایشان باشیم.
اینکه یک فوتبالیست نام آشنا، اعلام کند مسائل خصوصی من به کسی ربط ندارد،هم درست است و هم غلط! درست است چون وقتی او در چهار دیواری منزلش قرار میگیرد دیگر احدی حق ندارد توقع داشته باشد از منش وی در منزل و شکل رفتارش با خانواده با خبر شود، اما غلط است از آن بابت که وقتی او پا را از مرز خانه بیرون میگذارد دیگر حریم خصوصی را ترک کرده است و در میان فضایی قرار میگیرد که در آن چهرهای شناخته شده به حساب میآید. چهره ای که برای بسیاری از کودکان و نوجوانان الگو محسوب میشود. البته هرچقدر باورهای نوجوانی نسبت به ارزشهای والای انسانی سستتر باشد میزان تأثیرپذیریاش از ورزشکاران به ویژه فوتبالیستها بیشتر خواهد بود! بنابراین بازیکن باید بداند بخشی از پول کلانی که طبق هر قرارداد به حساب او واریز میشود بابت تطبیق دادن رفتارش با هنجارهای اجتماعی نیز است لذا میتوان نتیجه گرفت که زندگی خصوصی تمامی افراد معروف به ویژه فوتبالیستها که موضوع بحث این نوشتار هستند بسیار کوچکتر از شهروندان معمولی است البته هیچ کس هم ایشان را مجبور نکرده است که دراین فضا بمانند؛ آنان هم میتوانند به سراغ شغل دیگری بروند و هموطنی عادی شوند، آنگاه پس از یکی دو سال آن قدر عادی میشوند که کسی سراغشان را هم نمیگیرد. بعد از آن است که دایره زندگی خصوصی ایشان کمی بازتر میشود و همچون هر ایرانی دیگر به خوبیها و بدیهایشان بدون ضریب نمره داده میشود اما و هزار اما؛ تا زمانی که مقابل دوربینهای تلویزیونی و بر جلد مطبوعات قرار دارند نیک و بدشان چند برابر در نظر گرفته میشود و باید مراعات اموری را کنند که دیگران اجباری به رعایت آنها ندارند.