
به گزارش خبرنگار جوان، مرداد سال جاری خانم جوانی با مراجعه به شعبه هشتم بازپرسی دادسرای ناحیه یک تهران در شکواییهای گفت: در مسیر دانشگاه به منزل در محدوده خیابان ولیعصر تقاطع پارک وی منتظر ماشین بودم که با یک مرد جوان که لباس خلبانی به تن داشت آشنا شدم. وی خود را خلبان و استاد زبان انگلیسی معرفی کرد و با دادن شماره تلفن از یکدیگر جدا شدیم. در تماس بعدی با یکدیگر در یکی از پارکهای شمال شهر قرار ملاقات گذاشتیم. وی خود را فردی تنها که پدر و مادرش را از دست داده و دیگر اعضای خانوادهاش هر یک دنبال کار و زندگی خود هستند، معرفی کرد و گفت: با وجود اینکه شغل و درآمد مناسبی دارم به شدت احساس تنهایی میکنم و مدتی است که دنبال یک شریک خوب برای زندگی مشترک میگردم. این فرد حتی اشک ریخت و چنان با حرفهای خود و رفتارش مرا تحت تاثیر قرار داد که من هم فکر کردم بایک جوان پاک با روحیه لطیف و مهربان آشنا شدهام که میتواند مرا خوشبخت کند بنابراین من هم در باره شرایط فردی و خانوادگیام با وی صحبت کردم. در موقع خداحافظی بسیار هنرمندانه گفت: یکی از بستگانش را دیده که قصد رفتن به شهرستان را داشته و تمام پولهایش را به او داده و برای کاری نیاز به پول زیادی دارد. من هم که کاملاً تحت تاثیر حرفهایش قرار گرفته بودم، مبلغ موجود در کیفم را به همراه گوشواره و دستبند و گردنبندم به ارزش 5/1 میلیون تومان به وی دادم و از یکدیگر خداحافظی کردیم،اما در تماسهای بعدی دیگر جوابم را نداد.
بدین ترتیب پرونده برای رسیدگی و دستگیری متهم به پایگاه یکم فرستاده شد.
یک ماه بعد پروندهای از شعبه دیگری از دادسرای ناحیه یک شمیران به پایگاه یکم پلیس آگاهی فرستاده شد. در این پرونده شاکی که دختر جوانی بود گفت: در مسیر برگشت به منزل با خودرو شخصیام بودم که در میدان توحید ابتدای بزرگراه شهید چمران یک جوان را که لباس خلبانی به تن داشت سوار کردم. مسیرش را چهارراه پارکوی اعلام کرد. در طول مسیر این جوان خود را خلبان و استاد زبان انگلیسی معرفی و ادعا کرد پدر و مادرش فوت کرده و فردی تنهاست. من هم که از ظاهرش خوشم آمد شماره و آدرسم را به او دادم و درمیدان تجریش از هم خداحافظی کردیم. روز بعد با من تماس گرفت و قرار بعدی را روز جمعه همان هفته برای رفتن به کوه گذاشتیم و در مسیر کوهپیمایی از مبلغی صحبت کرد که یادش رفته بردارد و باید آنرا به یک نفر بدهد چون پول زیادی همراهم نبود از من خواست تا گردنبند و دستبندم را به او بدهم اما در روزهای بعد و در تماسهای بعدی جواب تلفنهای مرا نداد و فهمیدم که این فرد یک کلاهبردار است.
با بررسی موارد مشابه در روزهای بعد نیز پروندههایی از شعب مختلف دادسرا به پایگاه یک فرستاده شد که در تمام این پروندهها شاکیان، دختران جوانی بودند که در خیابان یا پارک با یک جوان آشنا شده که خود را خلبان یا فردی تنها، دارای شرایط مناسب شغلی و زندگی معرفی میکرد و به بهانههای مختلف اقدام به گرفتن وجه،گوشی تلفن همراه و طلاجات طعمههای خود کرده و بعد از آن به تماسهای آنان پاسخ نمیداد.
سرانجام نشانیهایی از متهم در میرداماد به دست آمد که در تاریخ نوزده دی در یک مغازه شناسایی و دستگیر شد.
متهم به نام (علی-32ساله) متاهل، بیکار و در منزل پدرش ساکن است. وی در مواجهه با مالباختگان به جرائم انتسابی اعتراف کرد.
پلیس علاوه بر شناسایی دیگر مالباختگان، شناسایی طلافروشیهای متعددی که متهم طلاجات را بدون ارائه