
شروع غنیسازی اورانیوم برای تولید سوخت با غنای 20 درصد، آن هم در حضور بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی در نطنز از چند زاویه قابل توجه است. نخست اینکه ایران اسلامی در چارچوب حقوق قانونی خود براساس مقررات آژانس و پس از طرح پیشنهادات متنوع و رایزنیهای وین سرانجام با توجه به سیاست خرید وقت آمریکا و برخی دول غربی تصمیم به غنیسازی 20 درصدی گرفت. تصمیمی که از قبل نیز اعلام شده بود. این موضوع با توجه به اهمیت عنصر زمان برای تأمین سوخت رآکتور تهران قبل از اتمام سوخت موجود آن نیز دارای اهمیت است.
دومین زاویه اینکه با تصمیم ایران طرفهای مقابل به ویژه آمریکا و فرانسه که تصور چنین واکنشی را نداشتند به سیاست واکنش شتابزده و بزرگنمایی بحث تحریم و ضرورت اجماع بینالمللی بر ضد ایران روی آوردهاند که با توجه به پیشینه چنین رویکردی در مواضع واشنگتن و پاریس به نظر میرسد آنها در برابر پیشدستی ایران چارهای جز مانور روی این مسأله ندارند.
هر چند بحث تشدید تحریم و قطعنامه شورای امنیت موضوع جدیدی نیست و ناکارایی آن نیز در فاصله تصویب قطعنامههای 1696 شورای امنیت تا 1835 آشکارتر شده است اما ظاهراً آمریکا و فرانسه در مقطع فعلی برای حفظ ظاهر یا برونرفت آبرومندانه از وضع پیش آمده چاره دیگری نداشته، ترجیح میدهند روی این سیاست تکراری مانور دهند. نکته آخر آنکه اصرار مقامات آمریکایی از جمله تاکید گیتس وزیر دفاع آمریکا مبنی بر ضرورت تصویب قطعنامهای ظرف چند هفته آینده یعنی تا زمانی که ریاست دورهای فرانسه بر شورای امنیت ادامه دارد نشان میدهد آمریکا، انگلیس و فرانسه نگران آن هستند سیاست منطقی ایران یعنی به میان کشیدن پای آژانس و شروع غنیسازی 20 درصدی در حضور بازرسان؛ فضا را به سمتی بکشاند که چین و روسیه و همین طور گروه نم مقاومت بیشتری از خود در برابر فشارهای آمریکا نشان دهند و اصل گفتوگو را به جای تحریم محور سازند. بدین ترتیب در معادله حادث شده این ایران بوده است که برنده ماجرا بوده و سناریوهای آمریکا و فرانسه برای تشدید فشارها علیه ایران تاکنون نتیجهای نداشته است. البته حتی در صورت احتمالی تصویب قطعنامه جدید بحث هستهای ایران با یک گام دیگر به جلو عملاً در مسیر غیرقابل بازگشت وارد شده است؛ موضوع مهمی که برخی مقامات و رسانههای غربی نیز به آن اعتراف کردهاند.