
علیرضا محمدی
حجتالاسلام جعفر جوادی شجونی، از مبارزان سختکوش انقلابی است که در طی چندین سال مبارزه علیه رژیم طاغوت 25 بار به زندان افتاد و بارها طعم شکنجههای ساواک را بر جسم و روح خود احساس کرد. وقتی که قرار شد با او مصاحبهای انجام دهیم، سؤالاتمان را طوری تنظیم کردیم که متناسب با مبارزات سیاسی و خاطرات انقلابیاش باشد، اما در اثنای گفتوگو، پیرمرد به قدری از اتفاقات بعد از انتخابات دل پری داشت که ناخواسته روند مصاحبهمان به موضوعات اخیر کشید. از علمای صلح جویی که قبل از انقلاب او را به پرهیز از مبارزه دعوت میکردند، گفت و افراد به ظاهر موجهی که اینک در صدد ضربه زدن به کیان انقلاب اسلامی هستند. با ما در گفت و شنودی از زوایای تاریخ پر التهاب نیم قرن اخیر کشورمان همراه باشید.
قرار ملاقاتمان در محل کار حاج آقا بود. دفتر ثبت ازدواج و طلاق، روز قبل که تلفنی با او صحبت کردم، سر شوخی را باز کرد و همان جا بود که فهمیدم با یکی از همان پیرمردهای باصفا و شوخ سروکار دارم. روز قرار چند دقیقهای زودتر به محل موعود رسیدم و فرصتی پیش آمد تا کمی دفتر کارش را تماشا کنم. کپی حکم امام خمینی به حاجآقا که مربوط به اوایل انقلاب میشد و چند عکس که یادگاری دوران زندان ایشان بود روی دیوار به چشم میخوردند. تاریخ یکی از عکسها به سال 1334 میرسید. یعنی چند دهه قبل از اینکه من به دنیا بیایم، حاج آقا شجونی برای ترسیم آیندهای بهتر برای من و امسال من، به زندان افتاده بود. همین قدمت زمانی باعث شد که با ورود او به دفتر، اولین سؤالم معرفی از زبان خودش باشد. اینکه در چه تاریخی به دنیا آمده و ...
جعفر شجونی هستم. واعظ و دبیر جامعه وعاظ تهران، عضو شورای مرکزی حزب مؤتلفه و همچنین عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران، در سال 1311 در فومن به دنیا آمدم. خانوادهای مذهبی داشتم و پدرم از روحانیان سرشناس به شمار میآمد که در سال 1322 مرحوم شد. سال 1326 برای تحصیل حوزوی وارد حوزه علمیه قم شدم و از محضر اساتیدی چون: آیتاللـه بهجت، آیتاللـه پسندیده، حضرت امام خمینی(ره)، آیتاللـه نوری همدانی، آیتاللـه فکوری یزدی و حتی آیتاللـه بروجردی کسب فیض کردم. سبک کار من از همان ابتدا به وعظ و خطابه نزدیکتر بود و از طرفی چون آب و هوای قم به من سازگاری نداشت، به پیشنهاد آیتاللـه بهجت به مدرسه مروی تهران به سرپرستی میرزا باقر آشتیانی رفتنم و علاوه بر ادامه تحصیل، مبارزات سیاسیام با رژیم طاغوت را در قالب سخنرانیهای تند شروع کردم
* چطور شد که تصمیم گرفتید به مبارزه علیه رژیم بپردازید؟
در کل خانواده ما یک خانواده مبارز بود و پدرم از پرورشیافتگان نفس گرم میرزا کوچک خان به شمار میآمد. با چنین زمینهای وقتی که به قم رفتم، با شهید نواب صفوی و افکار او آشنا شدم و خیلی زود تحت تأثیر عقاید این مرد بزرگ قرار گرفتم. آن زمان مرحوم نواب صفوی گاه گداری به قم میآمد و در مسجد صاحب الزمان(عج)، مدرسه فیضیه و حرم حضرت معصومه(ع) سخنرانی میکرد. ماها که آن زمان جوان بودیم، جذب سخنرانی پر شور و شجاعت آن مرحوم میشدیم و من نیز به تأسی از شجاعت ایشان در سخنرانیهایم بسیار تند و آتشین حرف میزدم و علیه ظلم و جور موجود خطابه میکردم. بعد از شهادت نواب صفوی نیز تقریباً تمامی دوستداران و پیروان ایشان از جمله خود من، جذب نهضت امام خمینی(ره) شدیم و تحت رهبری ایشان مبارزات خود را ادامه دادیم.
× ظاهراً اولین برخورد جدی شما با ایادی رژیم در زمان حیات مرحوم نواب صفوی بود، درست است؟
بله، در سال 1334 و بعد از ترور نافرجام حسین اعلی، نخست وزیر وقت، شهید نواب صفوی و عدهای از یاران ایشان دستگیر و زندانی شدند. من نیز در اعتراض به این دستگیریها، یک اعلامیه خطی علیه شاه، آزادی دستگیرشدگان و اولتیماتومی به حسین اعلی مبنی بر عدم امضای پیمان بغداد، صادر کردم که متأسفانه توسط یکی از دوستان شناسایی و دستگیر شدم. نحوه دستگیریام هم به این طریق بود که با بازجویی از برخی مطلعان، یکی از دوستان نتوانسته بود در بازجوییهای مقدماتی طاقت بیاورد و گفته بود اول نام فامیل صادرکننده اعلامیه «شین» است. رئیس شهربانی وقت قم آدم باهوشی بود. دیده بود در بین طلابی که اول حرف فامیلشان شین است من از همه پر شر و شورترم، مستقیم سراغ من آمد و دستگیرم کرد. بعد مرا به تهران فرستادند و ابتدا در باغ شاه و فرمانداری، سپس در حزیز القدس (مقر اسبق بهائیان)، کمیته مشترک (مکان کنونی موزه عبرت) و در نهایت در دادستانی ارتش مدتی را زندانی و تحت بازجویی بودم.
× ظاهراً بعد از این مورد، موج دستگیریها و به زندان افتادن شما شروع شد، لطفاً کمی از موارد دیگر و خاطراتی که از سختیهای زندان دارید، بگویید.
در مجموع من به دلیل فعالیتهای ضد رژیم، 25 بار زندانی شدم. غیر از سال 1334 در سالهای 1341 ، 46...52 و 53 نیز به زندان افتادم. لحظات زندان تمامش سخت است و هر لحظهاش خاطره. بار اول که دستگیر شدم، در محلی بازجویی میشدم که زیر نظر تیمور بختیار، رئیس ساواک اداره میشد. در آنجا یک سرباز روی سرم مینشست و یکی دیگر روی پشت پایم. در همین حین شلاقم میزدند و خلاصه شرایط خیلی بدی بود. به ما کم غذا میدادند و سادهترین امکانات مثل پتو و غیره را در شرایط سرمای سخت از ما دریغ میکردند. یکبار سه ریال پول در جیبم داشتم که از یک سرباز خواستم برایم کمی نان و پنیر بخرد. از قضا فروشنده، پنیر را توی یک قطعه روزنامه پیچیده بود که وقتی سرباز میخواست آن را به من بدهد او را تنبیه کردن که چرا قصد داشتی به زندانی روزنامه بدهی! خاطرهای جالبی هم در همین مورد دارم که تعریفش خالی از لطف نیست. یکبار سربازی مأمور بردن من به سلولم شده بود. آن زمان عمامهام بر اثر آزار و اذیتها پاره و کثیف شده بود و زیر بغلم گذاشته بودم. در حین اینکه جلوتر از سرباز به طرف سلول میرفتم، شنیدم که دارد پشت سرم گریه میکند. پرسیدم چرا گریه میکنی؟ گفت «با امامهای ما هم همین رفتار را کردند». بنده خدا بچه مسلمان بود و به خاطر روحانی بودنم چنین تشابهی در ذهنش شکل گرفته بود.
× با وجود این سختیها چرا به راهتان ادامه میدادید؟
خب هدف ما مشخص بود. مبارزه با ظلم و جور و خدمت به اسلام. همان زمان برخی از علما که نمیخواهم نامشان را ببرم از ما همین سؤال را میکردند و بعضیها در خواست میکردند دست از مبارزه برداریم. میگفتند شما با این کارهایی که میکنید دستگیر و شکنجه میشوید و خوب نیست مؤمن کاری بکند که به او اهانت شود. این کارهای شما صلاح نیست. من هم میگفتم بله صلاح نیست آدم کرسی گرم و برنج نرم را بگذارد و به زندان بیفتد، اما در این صورت تکلیف و وظیفه عالم که همان ظلم ستیزی و کمک به مظلوم است چه میشود؟ متأسفانه چنین افرادی از همان زمان در بین علما و خواص وجود داشتند و با طرز فکر غلطشان به نهضت ضربه میزدند. معضلی که هنوز هم انقلاب ما با آن دست به گریبان است. دوست دارم الان کمی در مورد شرایط کنونی صحبت کنم. فتنهای که اخیراً دامن انقلاب و فرزندان واقعی آن را گرفت و باعث سوء استفاده دشمنان شد. من از این افرادی که خود را انقلابی معرفی میکنند و خود را پیرو امام خمینی(ره) میدانند، میپرسم این چطور انقلابی بودن است که باعث سوء استفاده دشمنان میشود؟ من به شخصه مطلع هستم که این آقایان کاندیدا در سخنرانیهای قبل از انتخابات، خودشان را مطیع ولایت فقیه و قانون اساسی معرفی میکردند. میگفتند ما دسترسی آسان به رهبری داریم و هر وقت بخواهیم پیش ایشان میرویم و چنین و چنان، این افراد با چنین حرفهایی همان چند میلیون رأی را آوردند و به قول آقای شریعتمداری اگر تقلبی هم صورت پذیرفته همان 13 میلیونی است که به آقای موسوی رأی دادهاند. من از این افراد میپرسم تا کی میخواهید از نام امام خمینی (ره) استفاده ابزاری بکنید؟ از قول من بنویسد که باید مرقد امام خمینی (ره)، تولیت حسینیه جماران و مؤسسه نشر آثار حضرت امام حسابرسی شوند و ببینند که این 10 میلیارد بودجه سالانه حرم امام (ره) صرف چه میشود؟ تا کی باید افرادی از نام امام سوء استفاده کنند؟
* در این شرایط پر ابهام شما چطور با این شفافیت مواضع خود را مشخص کردهاید؟
خب مسلم است وقتی که عدهای بر خلاف ولایت فقیه و قانون اساسی اقدام میکنند، حق با کی هست و با چه کسی نیست. حالا اینکه چرا عدهای این حقایق را میبینند و باز موضع شفافی ندارند، تکلیف با خودشان است. به نظر من دو پهلو صحبت کردن روش منافقان است.
* و حرف آخر.
امیدوارم هرچه زودتر این لکه ننگینی که هم اینک با عنوان مثلث شوم فتنهانگیزان به راه افتاده از بین برود و آرامش در فضای جامعه حکمفرما شود. فتنهگران باید محاکمه شوند یا اینکه مقام معظم رهبری تصمیم دیگری برای آنها بگیرد. ما همیشه پیرو ولایت فقیه بودهایم و مثل همیشه از آن پیروی میکنیم.