
در سینمای ایران فیلمهای زیادی درباره جنایات صهیونیستها ساخته شده اما "شکارچی شنبه " به هیچکدام از این آثار شباهت ندارد و از دیدگاه و زبان مستقل وبدیعی برخوردار است.
پرویز شیخ طادی برای به تصویر کشیدن جنایات صهیونیست ها در جدیدترین فیلم خود ، به فرآیند روانشناختی مغزشوئی پرداخته است.
در "شکارچی شنبه " شاهدیم که چگونه پسر خردسالی به نام بنیامین توسط پدر بزرگ سفاکش - حانان - که یک خاخام صهیونیست با گرایشهای طالبانیسم است، شستشوی مغزی داده میشود تا از کودکی ترسو به روباتی بیرحم و قاتلی سفاک تبدیل شود.
شیخ طادی این استحاله فکری و ایدئولوژیک را مرحله به مرحله با مهارت و مطابق با یافتههای دانش روانپزشکی به تصویر کشیده است: بنیامین را از مادرش جدا میکنند تا دلبستگیهای عاطفی مانع پذیرش اصول ایدئولوژی صهیونیسم نگردد. سپس دختربچهای را به عنوان همسر تشکیلاتیاش برمیگزینند. این کودک بی پناه را وادار به حضور بیچون وچرا درمراسم به انحراف کشیده شده مذهبی و گردهماییهای آئینی میکنند تا مغزش پذیرای اهداف سلطه جویانه صهیونیسم شود.
بنیامین ابتدا در برابر مغزشوئی مقاومت نشان میدهد اما کمکم سر تسلیم فرو میآورد و یاد میگیرد که چگونه تابع اوامر حانان باشد و دیکته خود را از روی کتبی بنویسد که در جهت برآورده ساختن مطامع مقطعی یهودیان افراطی هر از گاه تحریف میشوند! سوژه شستشوی مغزی تاکنون در سینمای ایران به عنوان مضمون اصلی یک فیلم مورد توجه قرار نگرفته است.
شیخ طادی در "شکارچی شنبه " این موضوع بکر را بی آن که به ورطه شعار درغلتد، به منظور عریان نمودن سرشت پلشت صهیونیست ها، دراماتیزه کرده است.
در کار با چنین سوژه هایی، باوراندن تحول عقیدتی قهرمان و یا ضدقهرمان فیلم به بیننده و حفظ تعادل میان ماجراپردازی و شخصیتپردازی، بسیار دشوار است اما خوشبختانه شیخ طادی از پس این مهم بر آمده و موفق شده تا مخاطب خود را بشدت با فیلم درگیر کند.خاخام صهیونیست که نمود بارز سادیسم (دگر آزاری) سیاسی و نژاد پرستی مذهبی است، کلیدیترین و جذابترین شخصیت فیلم محسوب میشود. او مظهر شر مطلق و فریبکاری محض است، حانان برای کشف مکنونات قلبی دیگران وانمود میکند که کور است و با زیرکی تمام به نوهاش یاد میدهد تا به دروغ خود را کور ، کر ومجنون جلوه دهد!
بنیامین به مثابه مادهای خام تحت آموزشهای پدربزرگ خبیثش که از هوش انحرافی سرشاری برخوردار است، به مرور کالبد انسانی خویش را ترک و در قالب یک روبات آدمکش زمینخوار به خدمت صهیونیسم غاصب در میآید.
علی نصیریان در جان بخشیدن به نقش سنگین و پیچیده خاخام سهمی به سزا داشته است، او که قبلا چند بار در نقش آدمهای مکار و مزور خوش درخشیده است - مثلا قاضی شارع در سربداران ، فراست در دیوانهای از قفس پرید و ... - بار دیگر مهارت خود را در ایفای چنین نقشی به اثبات رسانده است.
نقاب عوض کردن در موقعیتهای مختلف از جمله خصایص قابل انتظار اینگونه کاراکترهاست و همین ویژگی است که نقش را پیچیده و کار را برای هنرپیشه سخت میکند. دشواری کار نصیریان در "شکارچی شنبه " دوچندان بوده است، چرا که او علاوه بر تعویض نقاب ناگزیر بوده نقش آدمی را ایفا نماید که وانمود میکند، کور است. بخش مهمی از بازی پر قدرت نصیریان به اقتضاء نقشی که بر عهده داشته، در حرکات مکرر چشمانش به جهات مختلف قابل جستجو است.
شیخ طادی در هدایت ایفاگران نقشهای فرعی مسلط نشان میدهد. فیلم از ریتم خوبی برخوردار است. قصه به حاشیه نمیرود و کاملا روی تم اصلی متمرکز است. در تولیدات ضد صهیونیستی سینمای ایران معمولا طراحی صحنه و لباس و چهره پردازی چندان جدی گرفته نمیشوند و سندیت تاریخی قابل دفاعی ندارند اما در "شکارچی شنبه " دقتی که در طراحی لوکیشنها و پوششها ، انتخاب آکسسوارها و اجرای گریم لحاظ شده، قابل تحسین است و بر این نکته گواهی میدهد که عوامل فیلم برای کار خود ارزش قائل بودهاند. متاسفانه آخرین ساخته شیخ طادی از راهیابی به بخش بینالملل جشنواره فجر بازماند!؟ در حالی که جا دارد چنین آثار افشاگرانهای که از محتوای تاثیرگذار و اجرای حرفهای برخوردارند، حضور بینالمللی پررنگی داشته باشند.
در شرایطی که اهمیت سینما در عرصه جنگ نرم و نبرد رسانهای بیش از گذشته بر همگان آشکار و ثابت شده ارائه آثاری چون "شکارچی شنبه " به فستیوالهای معتبر جهانی در برگرفتن نقاب از چهره پلید صهیونیسم به عنوان راهکاری ثمربخش قابل توصیه است. نویسنده: شهرام خرازیها