در فضایی که ورزش ایران دچار آن شده است و پراست از هوچیگری و جوسازیهای عجیب و غریب. در فضایی که آدمهای ورزشی به سادگی و بدون هیچگونه مدرکی به هم تهمت میزنند و برای هم سابقه میسازند. طبیعی است که نمیشود کار اغنایی کرد. معلوم است که کسی به حرف درست و صحیح گوش نمیدهد و حالا این شده داستان فدراسیون فوتبال ما که اگرچه در بخشهایی ضعف دارد اما در جایی که کار برنامهای میکند هم متهم به ناتوانی میشود آن هم بدون استدلال. عدهای که به طور مشخص دنبال روی کار آمدن نفر مورد نظر خود هستند بیدلیل به فدراسیون کفاشیان میتازند و فوتبال ایران را مظهر ضعف مدیریتی میدانند. در حالی که فوتبال ایران اگرچه طعم شیرین حضور در اولین جام جهانی برگزار شده در قاره سیاه را نخواهد چشید اما با همین فدراسیون ناقص دارای ساختار شده است، چیزی که در موفقترین دوران هم خبری از آن نبود، در واقع فدراسیونهای گذشته ترجیح میدادند ویترین فوتبال را درست کنند و به تیمملی میچسبیدند، همین رویکرد هم باعث شده است که فوتبال پایه این سرزمین نابود شود و نیاز به بازسازی از نو داشته باشد. امروز کسی از فدراسیون دادکان نمیپرسد چرا فوتبال پایه ایران را گلخانهای اداره کرده است و هر زمان لازم بوده تیمی تشکیل داده و به مسابقات فرستاده است. امروز کسی نمیپرسد چرا لیگهای پایهای در ایران هیچ جایگاهی نداشتند و به آنها بها داده نمیشد؟ چرا کسی نمیپرسد فدراسیون چرا ضوابط سختگیرانه برای تیمهای لیگ برتری در زمینه تیمهای پایه تدوین نکرده بود؟اگرچه امروز هم خیلی از این چراها بیپاسخ است اما قبول کنیم که فدراسیون در این مدت دو سال در حال ایجاد ساختار برای فوتبال است و این کاری است که تاکنون انجام نشده است. شاید این رویه (ساختارسازی) به نتیجه نگرفتن مقطعی فوتبال منجر شود اما اگر فوتبال صاحب ساختار شود حتماً در آینده به نفع فوتبال است. از میان تمام منتقدان فدراسیون حاضر یکی را پیدا نمیکنید که بتواند به طور علمی و مستدل به این پرسش پاسخ دهد که چرا کره و ژاپن به توسعه پایدار در فوتبال رسیدهاند؟ رمز موفقیت ژاپن و کره در فوتبال سه چیز است؛ ساختار، استراتژی و ثبات. حالا ما مدام ایراد میگیریم که چرا مدیران فوتبال به جای سامان دادن به تیمملی دنبال ساختارسازی هستند. در حالی که رمز موفقیت ما همین فراهم شدن بسترهای مناسب برای فوتبال است. رسانه ما باید بداند که فوتبال 18 تیم دارد که همه آنها نماینده فوتبال ایران هستند در مسابقات مختلف و اگر یکی شکست میخورد امکان پیروزی دیگری است اگرچه در سطوح مختلف. اگر میخواهیم مانند کرهایها بدون دردسر 7 دوره پیاپی نماینده آسیا باشیم باید زیربنای فوتبال را بسازیم و برای خودمان استراتژی داشته باشیم. کرهایها جام ملتها را همیشه پل صعود به جام جهانی کردهاند اگر ما 35 سال است قهرمان آسیا نشده است کرهایها 48 سال است روی سکوی نخست آسیا قرار نگرفتهاند اما از سال 86 به این سمت همیشه به سادگی راهی جام جهانی شدهاند و در المپیکها تیم فوتبالشان شرکت کرده. کمی هوشمندی نشان میدهد آنها حضور جهانی را انتخاب کردهاند و برای این کار آسیا را فدا میکنند. درست مثل قزاقستان که ترجیح میدهد سالها پشت سر تیمهای اروپایی بماند اما در صحنه فوتبال اروپا باشد، یعنی اگر فوتبال قزاقستان عضویتAFC را میپذیرفت شانس بیشتری برای حضور در جام جهانی را نداشت؟ قطعاً پاسخ، مثبت است با این حال تئوریسینهای قزاق تماس توأم با شکست اما مداوم با فوتبال اروپا را به تماس هر ازچندگاهی با فوتبال جهان برای پیشرفت مؤثرتر میدانند. فدراسیون فوتبال عملکرد روزمره قابل نقد فراوان دارد از خطای مدیر جاهطلب روابط بینالملل گرفته تا حضور آدمهای نامناسب در امور اجرایی اما اگر منتقدی به راستی دلش برای فوتبال میسوزد باید به سراغ کمیته فنی و توسعه آنها برود و سند توسعه فدراسیون را نقد کند. فدراسیون فوتبال تنها زمانی موفق خواهد شد که برنامه استراتژیک درستی داشته باشد و رسانه زمانی نقش سازنده بازی خواهد کرد که عمقی مسائل فوتبال و ورزش را دنبال کند. روزمرگی و توجه به مسائل پیشپاافتاده در فوتبال چیزی جز سطحی نگری را به مخاطبان بیشمار و اغلب جوان فوتبال تزریق نخواهد کرد و درد آنکه سود عدهای در همین سطحینگری جامعه است آنهایی که همواره آب را گلآلود میکنند تا ماهی خود را بگیرند و اصلاً برایشان مهم نیست در فرودست کفتری میخورد آب.