
زهرا چيذري - تا حالا به صحبتهايي كه ميان ما جوانان و به طور كلي افراد جامعه ما رد و بدل ميشود دقت كردهايد؟ تقريباً از هر ده كلمهاي كه از دهان هر كدام از ما بيرون ميآيد، يازده كلمه آن واژه شانس است. واژه شانس آنقدر براي همه ما ملموس است كه نياز به كوچكترين تعريف يا توضيحي ندارد و از بدو تولد تا آخرين لحظه زندگي ميليونها بار آن را به زبان ميآوريم و جالبتر اينكه هر كس خود را بدشانس و ديگري را خوششانس ميداند. خلاصه اينكه هر كجا كم ميآوريم يا اوضاع بر وقف مرادمان نميشود، آهي ميكشيم و ميگوييم:«لعنت به اين شانس»!اما آيا مفهومي به نام شانس در زندگي ما انسانها واقعيت دارد؟ نظرات دكتر غلامرضا جمشيدي (جامعهشناس) را در اينباره ميخوانيم: شانس وجود خارجي نداردآنجا كه قواعد وجود ندارد يا اطلاعات ما كم است و از علتها بيخبريم شانس مطرح ميشود، در صورتي كه در كل نظام خلقت چيزي به نام شانس وجود ندارد. استاد مطهري ميگويد: ممكن است يك اتفاقي در زندگي شما بيفتد، مثلاً دوست خود را به صورت تصادفي در خياباني ببينيد، شايد اين از نظر شما شانس باشد اما از نظر ناظري كه سطح علم و آگاهياش از شما بالاتر است شانس به حساب نميآيد. ما چون دلايل را به وضوح نميدانيم تعبير شانس را مطرح ميكنيم. در حالي كه اين مسأله هيچ استدلال يا پشتوانه علمي ندارد. در نظام خلقت هيچ چيز بيسبب نيست و اگر رويداد مثبتي در زندگي كسي اتفاق بيفتد به خاطر نيت خير او يا عمل خوبي است كه قبلاً انجام داده است. مقصر اصلي كيست؛ وابستگيهاي انساني يا شانس؟گاهي افرادي كه هيچ شايستگي ويژهاي ندارند در جايگاه ويژهاي قرار ميگيرند. اين مسأله مربوط به وابستگيهاي گروهي و ضعف انساني ماست. در حوزه اجتماعي اختيار با انسان است. شايد اين مسأله در ذهن جوانان ابهام ايجاد كند در همه جاي دنيا احزاب به قدرت ميرسند اما قدرت جابهجا ميشود. مثبتانديش باش تا خوششانس شويانسان ميتواند تأثير زيادي بر آينده خود داشته باشد. اگر جوانان منفيبافي كنند ديدشان نسبت به جهان تغيير ميكند و به نوعي همه را مقصر ميبينند و ميخواهند انتقام بگيرند ولي اگر واقعگرا باشند ميتوانند با تلاش بيشتر به خواستههايشان دست يابند. دراينجا نبايد نقش توكل به خدا را فراموش كنيم. با اتكا به نيروي لايزال الهي ميتوان توانايي مثبت خود را
افزايش داد.اراده مهمترين بازيگر صحنه زندگي استاراده انسان نقش مهمي در زندگي او دارد. امام خميني(ره) ميگويد: زندگي در دنياي امروز زندگي در مدرسه اراده است. هر كس براي زندگي خود يك چهارچوبي را به دست ميآورد. ما در زندگي خود انتخابگر هستيم و با اين انتخاب آينده خود را ميسازيم. حتي در بدترين شرايط كه به نظر ميرسد همه چيز عليه ماست بايد بدانيم اراده ما از هر چيز برتر است. خداوند در قرآن ميفرمايد:«هرگز سرنوشت قومي را تغيير نميدهم جز آنكه خودشان تغيير كنند.» اين مسأله در زندگي فردي نيز وجود دارد و خواستههاي ما نقش بسيار مهمي را در زندگي و موفقيت ما ايفا ميكنند. و اما ديدگاه دكتر فربد فدايي(روانشناس) در اين مورد: شانس؛ متغيرهاي ناشناخته زندگي انسانمتغيرهاي زيادي در طول زندگي هر انسان نقش دارد. بعضي از اين متغيرها قابل شناسايي و پيشبيني هستند و بعضي از حيطه شناسايي و اعمال اراده ما خارجند. اينگونه متغيرها را به عنوان شانس تعبير ميكنند.شانس؛ راست يا دروغ؟آنچه در باور عامه مردم درباره شانس مطرح است، حكايت از بيتوجهي به بعضي از اصول ميكند. خيلي وقتها اتفاقات خوبي براي افراد به وجود ميآيد، اما در صورتي ميتوانند از اين رويدادهاي خوب بهرهبرداري كنند كه زمينه مناسب را داشته باشند. در واقع بذر رويدادهاي خوب هميشه در بالاي سر ما در حال پرواز هستند، اما فقط روي يك ذهن مستعد نشسته و ريشه و ثمر ميدهند. بنابراين شرايط و موقعيتهاي مثبت ممكن است براي تمام افراد به شكلي تقريباًَ مساوي به وجود بيايد و موفقيت فرد بستگي به نوع استفاده او از اين شرايط دارد.از تو حركت از خدا بركت؛ شانس رو فراموش كناعتقاد به شانس در جوامع مختلف به عوامل متعددي بستگي دارد. در جوامعي كه اقتصاد آنها بر مبناي كشاورزي ديمي است، افراد خيلي بيشتر به شانس و قضا و قدر معتقد ميشوند. چون ريزش باران از اراده انسان خارج است. اما در مكانهايي كه آب مناسب و شرايط منطقي وجود داشته باشد، زياد به شانس و قضا و قدر اعتقاد پيدا نميكنند. بلكه بيشتر به عمل خودشان تكيه دارند و ميدانند كه اگر عملي انجام بدهند با استعانت از خداوند حتماً به نتيجه خواهد رسيد. اين عامل جغرافيايي است. اما در اين زمينه عامل تاريخي نيز نقش دارد به اين مفهوم كه در سرزمينهايي كه زياد در معرض تاخت و تاز اقوام بيابانگرد و غارتگر قرار گرفته باشند، نيز اعتقاد به شانس زياد است. چون آنچه را مردم با زحمت اندوختهاند در لحظهاي از بين ميرود. بنابراين امكان سرمايهگذاري و حصول اطمينان از مالكيت افراد به دسترنجشان اعتقاد به شانس را كمتر ميكند.اگر در جامعهاي عوامل و قواعد منظم و سيستمهاي ثابت پاداش و تنبيه وجود داشته باشد، مردم به منظم بودن و قانون و رابطه علت و معلولي اعتقاد پيدا ميكنند. اما عدم وجود نظم و قانون و ديدن پارهاي از بي عدالتيها به ويژه در جوانان سبب مي شود تا حس كنند تلاش آنها بيپايه است.اينكه گاهي مشاهده ميشود افرادي بيكفايت در جايگاههاي خوبي قرار ميگيرند، به دليل وجود روابط خاص است و اين شانس نيست. اما به هر حال اگر كسي نيت خوب داشته باشد و براي به دست آوردن خواستههايش تلاش كند، قطعاً موفق خواهد شد. همانگونه كه در دين اسلام نيز تأكيد شده «از تو حركت، از خدا بركت.»ريشه مثبتانديشي در زندگي انسانمثبتانديشي، سبب اعتماد خود فرد، اطرافيان و جامعه است.چنين فردي با قدرت و جسارت و اميد به موفقيت پيش ميرود و در نتيجه امكان پيروزياش نيز بيشتر است.مسأله مثبتانديشي و منفيبافي انسانها به دوره حساس تولد تا يك سال و نيمگي برميگردد... در اين دوران اگر مادر به نيازهاي روحي و جسمي فرزندش بهخوبي پاسخ دهد، اين فرد در بزرگسالي و جواني فردي مثبتانديش خواهد شد و در غير اين صورت فردي منفيباف ميشود كه نسبت به همه چيز و همه كس بدبين است و به اين نتيجه ميرسد كه دنيا جاي خصمانهاي است.نقش تجربههاي قبلي در اعتقاد به شانساگر ما احساس كنيم كوشش ما به نتيجه نميرسد طبيعي است كه دست از تلاش برميداريم و اين مسأله تا حدودي به تجربههاي قبلي ما بستگي دارد. اين مسأله حتي در آزمايشهاي روانشناسان روي حيوانات نيز نشان داده شده است (آزمايش سليگمن). در مورد انسان نيز قابل تعميم است. در اينجا ممكن است فرد، به نتيجه نرسيدن فعاليتهايش را به بدشانسي تعبير كند. ولي واقعيت اين است كه تجربيات ناخوشايندي به شكل پشت سر هم براي او اتفاق افتاده و اگر صبر كند، تجربيات خوبي هم برايش اتفاق خواهد افتاد. ايمان و اعتقاد انسانها به قدرت خداوند موجب ميشود، آنها ديگر اعتقادي به شانس نداشته باشند، زيرا اعتقاد به نيروي برتر كه ميتواند پشت و پناه انسان باشد به او آرامش و انگيزه ميدهد. اعتقاد به شانس، روحيه كوشش را از جوانان ميگيرداعتقاد به مفاهيمي همچون شانس سبب ميشود، جوانان تلاش و فعاليتهاي خود را بيفايده تصور و فكر كنند كاميابيشان در گرو عواملي غير از انگيزه و كار آنهاست و اين باعث ميشود تا دست از تلاش كشيده و به اميد شانس و اقبال در گوشهاي بنشينند.نقش خانواده در اعتقاد جوانان به شانسخانوادهها بايد از ابتدا روابط علت و معلولي را به فرزندان خود تعليم بدهند و جوانان بايد بياموزند كه اگر براي كاري برنامهريزي داشته باشند و مطابق آن برنامه پيش بروند بدون شك به نتيجه ميرسند.انسانها بايد ابتدا خود را بشناسند و توانمنديها و نارساييهاي خود را تشخيص داده و بعد با توجه به امكاناتي كه در اختيار دارند به دنبال موفقيت بروند. انسانها بايد ابتدا خود را بشناسند و توانمنديها و نارساييهاي خود را تشخيص داده و بعد با توجه به امكاناتي كه د اختيار دارند به دنبال موفقيت بروند. هر كس اگر شناخت درستي از خود داشته باشد ميتواند حتي نقاط ضعف خود را به فرصتي براي پيشرفت تبديل كند. جوانان ما بايد اهداف خود را متناسب با توان و انگيزههايشان انتخاب كنند. انسان پيچيدهترين و شگفتانگيزترين آفرينده دنياي خلقت است. بنابراين ميتواند با استفاده از مواهبي كه خداوند در اختيارش قرار داده و با اهداف درست الهي و انساني تلاش كرده و موفق شود.