
نوکرای آمریکا، اهل شهادت شدن- قرآن زدن به نیزه، حامی همت شدن! ناگهان داغ دلم تازه شد و آتش به خاکستر نشستهاش دوباره شراره گرفت. یاد آن مصاحبههای مفصل پسر شهید همت و دختر شهید باکری در روزنامههای زنجیری افتادم و یاد سوزش قلب و لرزش دستانم وقتی آن وجیزههای طولانی را میخواندم. نگاهی به جمعیت میلیونی در خیابان کردم و با تمام وجود دلم خواست حالا که همه عاشقان امام و شهدا و رهبری جمع هستند و با شعار و فریاد و مشتهای متحد شده عقده چند ماههشان از بربریت عدهای پست مدرن قدرتپرست غرقه در زروسیم میگشایند من هم بعد از 28 سال به زبان آیم و اگرچه در مسلک ما منت گذاشتن بر زمین و زمان و ملت و مملکت برای آنچه در راه خدا دادهایم جایی ندارد، اما دلم خواست اینبار من هم سخن بگویم و ناصحانه و مشفقانه و مصرانه خطر را به عدهای هشدار دهم:
من نه دختر باکریام و نه شهید همت پدرم بوده است. پدر من نه فرمانده بوده و نه هیچ مسؤولیت دیگری داشته است.
پدر من همچون 300 هزار گل پرپر شده دیگر فقط یک «رزمنده» بوده است. رزمندهای که آنقدر در ارتفاعات بازی دراز جنگید تا در خاک آنجا بر زمین افتاد و وقتی بر خاک آنجا آرمید آنقدر جنگیده بود که توانی برای برخاستن نداشت. این بود که جسمش یک سال در همانجا باقی ماند و هنگامی که سرانجام برای به خاک سپردنش آوردند کسی دلش نیامد آرامشش را بر هم زند و با همان لباس رزم به خاک سپردنش...
آری! من هم فرزند شهیدم، شهید عباس نساج. میبینید؟! او را نمیشناسید. اما حقیقت این است که من دختر شهیدم همانگونه که آسیه و مهدی فرزند شهید هستند.
در مصاحبه مهدی همت خواندم که گفته بود: «ما نسبت به دیگر خانوادههای شهدا سختیها و مشکلات بیشتری را متحمل شدهایم» من به واقع نمیدانم چرا او خود را رنج دیدهتر از همه خانوادههای شهدا میداند؟! به راستی مخاطب را چه فرض کردهاند که اینگونه مظلومنمایی کردن را مباح میدانند؟ کوچه و خیابانهای این کشور مزین به نام شهیدی است که در آن محل ساکن بوده است به همین علت مردم لااقل یک خانواده شهید در محیط زندگیشان را دیده و ارتباط داشتهاند.
مردم دیدهاند که چگونه مادری غم بیفرزندی، زنی مشکلات بیهمسری و فرزندی زخم و آسیب بیپدری را با گوشت و پوست لمس کرده و مدتهای مدید با کمبودهای مالی و روحی و معنوی دست و پنجه نرم کرده است.
مهدی همت و آسیه باکری در بخشهایی از صحبتهایشان آنچنان سهمخواهی و تمامیتخواهی از مملکت و مسؤولان میکنند که انسان از این صحبتها به واقع متعجب میشود. به راستی چرا باید همه مسؤولان لشکری و کشوری تمام حواس و همتشان را صرف رسیدگی و توجه به خانواده دو شهید از 300 هزار شهید این مملکت میکردند؟ مگر شهیدان همت و باکری در جبههها میان خود و دیگر رزمندگان و بسیجیان تفاوتی قائل بودند که اکنون فرزندانشان چنین مدعی شده و شأن خود را فراتر ار گرفتار شدن در میان مشکلات و آسیبهای اقتصادی موجود در کشور میدانند؟ مگر شهید همت بر دیوار سنگر فرماندهیاش ننوشته بود: فرمانده همه ما سیدالشهدا؟! آیا خون این فرماندهان از خون بقیه رزمندگان سرختر بوده که چنین خود را مستحق عنایات و رانتهای بزرگتر میبینید؟!
خانم باکری و آقای مهدی همت آنقدر در آن مصاحبه زمین را به آسمان دوخته و نتیجهگیریهای «دو دو تا پنج تایی» کردهاند که پرداختن به آن صحبتها در این مجال کاغذی نمیگنجد و من هم در پی این مجادله و مباحثه بیحاصل نیستم.
من فرزند شهید نساج در این مقال خواستم تا برای آخرینبار به کسانی که در مقابل دلیل و حجتهای من و امثال من در حمایت از استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی میگویند: «شما چه میگویید، شهید همت و باکریتان هم که با ما هستند!! بگویم: اگر ما خانواده شهدا سکوت کرده و اجازه میدهیم کسانی چون مهدی همت و آسیه باکری پا بر روی خون شهدای انقلاب بگذارند، خون سرخ پدرانشان را به رنگ سبز سیاستزدگی بفروشند، سوابق و چهره پدرانشان را آنگونه که دوست دارند مصادره و معرفی کنند به این علت است که از پدرمانمان آموختهایم که جز به فرمان ولی فقیه عمل نکنیم و جز در زیر علم انقلاب و رهبری سینه نزنیم.
ما فرزندان شهدای گمنام این انقلاب سالهای سال بیپدری و بیبهره بودن از لطف و نگاه مهربان پدر را تحمل نکردهایم که امروز اجازه دهیم هر «عافیتنشین امروز به پا خاسته» بیاید و تمام دین و دنیای انقلاب ما را به سخره گیرد و سهم طلب کند به قول شاعر مرحوم: جنگ زد نعره ولی پنجرهها را بستید، به غنیمت که رسیدیم به ما پیوستید؟!
بدانید و آگاه باشید که غنیمت جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه که با خون عزیزترین فرزندان این مملکت آبیاری و بارور شده است تنومندتر از آن است که به صحبت و مصاحبه «این و آنی بیخبر و کمبصیرت» خدشهدار شود. پس به عبث پای بر زمین نکوبید و نعره نزنید که به قول شهید همت «حاشا که بسیجی میدان را خالی کند» خواهرانه خطاب بر همه فرزندان شهدا با هر خط و مشی سیاسی که دارند میگویم: ما آقازاده نیستیم اما همگی ما فرشتهزادهایم! مبادا روزی که همگی در پیشگاه خداوند ایستادهایم شرمنده پدران و فرماندهان و رزمندگان عزیزمان شویم.