رضا رسولی گرچه به تازگی به عنوان عضو هیأت مدیره انجمن قلم ایران انتخاب شده است اما در زمینه کار تشکلی و مشارکتی دارای سوابق اجرایی و تشکیلاتی است.این نویسنده، به خاطر توجهش به تشکیل و تثبیت فعالیتهای داوطلبانه در حوزه فرهنگ و هنر در جایگاه مدیریتیاش تقدیر و مدتی به عنوان مدیر ساماندهی تشکلهای شهر تهران منصوب شده بود. وی در گفتوگوی اختصاصی با «جوان» از تجارب و نظرات خود در زمینه فعالیت داوطلبانه در حوزه فرهنگ میگوید.آقای رسولی! به نظر شما محور اصلی توسعه فرهنگ مشارکت و مسؤولیت پذیری اجتماعی چه چیزی میتواند باشد؟بهرغم اینکه بر اساس آنچه تبلیغ میشود اصل جریان اثرگذار و مفید تشکلهای داوطلب به دنیای نوین یا به بیان دقیقتر دنیای غرب تعلق دارد، حقیقت این است که اگر کمی به عقب برگردیم میتوانیم فعالیتهای مشارکتی و غیر دولتی را در کشور از حداقل هزار سال قبل رصد کنیم. تشکلهای فرهنگی - مذهبی که در قالب دستههای عزاداری حضرت امام حسین (ع) فعالیت میکردند، حوزههای علمیه که ترکیب مذهب و اجتماع و فرهنگ بوده، به این معنا که به همت عالمان و با وجوهات شرعی مردم برنامه آموزشی علمی، فرهنگی و مفاهیم اسلامی اجرا میشده و بسیاری از اقدامات دیگر بدون وابستگی به حاکمیت یا گروههای سیاسی صورت می پذیرفته، غیر انتفاعی بوده و به همین صورت اکثر شاخصهای یک NGO را داشتهاند. در دوران معاصر هم از روند تأسیس نظام اسلامی و پیروزی انقلاب بنای همه نهادهای انقلابی مانند بسیج مستضعفین، کمیته امداد و ... فعالیتهای داوطلبانه بوده است.اما در طول زمان بسیاری از این نهادها به تدریج وابسته به دولت و حاکمیت شدهاند؟درست است اما شما ببینید در حوزه تشکلها که جزئی از بلوغ فرهنگی جوامع محسوب میشود ما یک دوره و یک استاندارد نداریم. نمیتوان از جامعهای که بیماری استبداد زدگی داشته انتظار داشت از روز اول NGO مدار شود. ما در همین سازمان بسیج مستضعفین با واگذاری مسؤولیتها، اعتماد به جوانترها و اتکا به انگیزههای داوطلبانه به تدریج نیروهایی تربیت کردیم که شاکله اصلی بسیاری از تشکلهای کاملاً غیر دولتی را تشکیل دادهاند.باید بدانیم کار فرهنگی در هر زمینهای و از جمله آن در زمینه مشارکت اولاً باید بومی باشد و ثانیاً تدریجی است.بر اساس همین مدل بومی شاخصهایی که به عنوان ویژگیهای لازم تشکلهای فرهنگی در این دوران ضرورت پیدا میکند را چه میدانید؟به عنوان یک عضو کوچک تشکلهای فرهنگ به نظر من مهمترین ویژگی یک تشکل خوب برای نهادینه کردن فرهنگ مشارکت در کشور شبکه سازی است. به دلیل تنوع و تعدد محصولات و خالقان آثار فرهنگ وجود شبکهها میتواند تضمین کننده آزاداندیشی، نوآوری و ماندگاری افراد و جریانهای فرهنگی و جلوگیری از زمان زدگی، سیاست زدگی و حفظ جایگاهها برای ایفای نقشهای ماندگارباشد.ویژگی بعدی اثرگذاری عینی است. گاهی دیده میشود یک تشکل فرهنگی از چند اسم و یک اساسنامه و یک مجمع عمومی فراتر نمیرود و به بهانههای مختلف از ایفای نقش و انجام وظیفه طفره میرود.شاخص سوم یا ویژگی بعدی استمرار آن است. یک تشکل فرهنگی نمیتواند مناسبتی و فصلی باشد. گرچه همراهی با سیاستهای شایسته حاکمیت به ویژه در نظام اسلامی یک امتیاز است اما یک تشکل فرهنگی نباید مانند احزاب دارای جهتگیریهای فرد محور و سیاست محور باشد. در غیر این صورت تذبذب آن حتمی است.با این توضیحاتی که فرمودید، فکر میکنید فرهیختگان ما در تحقق تشکل فرهنگی مفید چقدر موفق بودهاند؟این ارزیابی کار بزرگ و پیچیدهای است و همگرایی و ثمردهی آن چیزی نیست که به این راحتی بتوان درباره آن اظهار نظر کرد.فرهنگ مشارکت و همگرایی در گروی یک فهم مشترک است و موفقیت یک تشکل فرهنگی نیز طبعاً به همین موضوع بستگی دارد.ما برخی تشکلها را میبینیم که قدمت بیشتری دارند مانند خانه سینما و به همین دلیل تثبیت بهتری یافتهاند اما برخی نیز هنوز امتحان پس ندادهاند که چقدر میتوانند بمانند و مؤثر هم باشند.برای فهم درصد توفیق باید به تنوع موضوعی این تشکلها هم توجه کرد ولی در جمع با واقعیت شیرینی روبهرو نیستیم.موفقیت تجربه تشکلهای فرهنگی تنها به فعالیت خودشان بر نمیگردد. هماهنگی این تشکلها با کارگزاران و در تقابلها درگیر نشدن هم خود نوعی موفقیت است واقعیتی که اینک جلوه میکند، این است که بین کارگزار و نیروی داوطلب مردمی در عرصه تولید و برنامهریزی فرهنگی فضای خالی زیادی وجود دارد و هیچ یک از طرفین (حاکمیت و NGO) برخورد همدلانه و بایستهای با طرف مقابل ندارد.به هر صورت باید موضوع به موضوع و استان به استان رفت و عملکردها را بررسی نمود.شاه کلید این فهم مشترک چیست؟شاه کلید هر رابطهای منافع مشترک است و این امری است که در حوزه فرهنگ و هنر در مقوله روح حساس و لطیف و نازک اندیش فرهیختگان تجلی یافته است.منفعت اصلی یک فرهنگی حفظ شخصیت و تشخص اوست و به همین خاطر میتوان گفت زمانی به تعبیر فلاسفه میتوان همگرایی و همدلی و تبدیل کثرت به وحدت را در عرصه فرهنگ رقم زد که با زبان بخشنامه و از بالا و پایین با این موضوع به وحدت برخورد نکنیم. در این صورت تشکلها میتوانند بارهای بزرگی را از دوش دولت بردارند.میتوانید مثال بزنید؟یکی از بخشهای پرکش و قوس که بین دولت و آثار و صنوف فرهنگی چالش ایجاد میکند بحث نظارت بر عرضه محصولات فرهنگی است.به ویژه در حوزه سینما، کتاب، موسیقی و نمایش که ضرورتهای خاص خود را دارد. در این زمینه تشکلهای فرهنگی بالغ که به اولویتهای کلان عرصه فرهنگ آشنا هستند میتوانند میدان دار تقابل احتمالی نهادهای حاکمیت با آثار، نهادها و افراد ذی نفع باشند و تقابلهای رسانهای را از بین ببرند.این سطح همکاری، به عنوان نمونه، با تخصصیتر کردن سطح نظارتها، رضایتمندی پدید آورندگان آثار را در پیخواهد داشت زیرا نظارت تخصصی افراد آشنا به فرآیند تولید و عرق ریزان دستگیرانه و همدلانهتر است.اما در خلاف جهت مانند برخی وقایع کنونی، نگرانیهای زیادی درباره اصطکاکها و اختلافات برخی صنوف هنری، با کارگزاران فرهنگی کشور ایجاد میکند.این اختلافات آزار دهنده از طرفی شأن و جایگاه دستگاه اجرایی جمهوری اسلامی که در نهایت برآمده از رأی مردم است را تخطئه میکند و از سوی دیگر انرژی حرفهای تشکلهای هنری را به جای تولید صرف خودش میکند.بسیاری از این موارد که بیدلیل رسانهای میشود، میتواند در جلسات تخصصی بر اساس ا علام نیاز یک تشکل هنری و اعلام انتظار کارگزار فرهنگی به جمع بندی لازم برسد.به عنوان آخرین سؤال، بالاترین لازمه وجودی تشکلهای فرهنگی را چه میدانید و برای دستیابی به آن چه راهکارهایی را پیشنهاد میکنید؟واقعیت این است که هر اقدامی در حوزه فعالیت فرهنگی وابسته به تأمین منابع پایدار مالی است. موضوع اقتصاد فرهنگ چیزی است که قبل از تشکیل هر گروهی باید درباره آن فکر شود. اقتصاد فرهنگ امروزه از بزرگترین چالشهای فعالیت مستقل فرهنگی است.به نظر میرسد که تشکلهای غیر دولتی میتوانند از چند روش برای جذب منابع لازم بهرهببرند و در غیر این صورت با رکود روبهرو خواهند شد. اولین این روشها توجه به تولید آثار پرمخاطب و متنوعی است که بتواند چرخه اقتصادی خود را به گردش در بیاورد و با جذب تبلیغ و سایر درآمدها ارزش افزوده بیافریند.نکته دیگر ایجاد ارتباطات بین بخشی در حوزه فرهنگ است. امروزه فرهنگ و هنر تک ساحتی نیست بلکه پیوند شاخههای مختلف فرهنگی فرآیند چرخه فرهنگ را شکل میدهد.مثلاً موضوع اقتباس سینمایی از آثار داستانی، خود یک پیوند درآمدزا و ژرفا بخش محتواست و صنعت را به ادبیات پیوند میدهد.اگر این اتفاق بیفتد هم از درصد داستانها و سناریوهای کم محتوا در حوزه سینما کاسته میشود و هم از آنجایی که سینما ترکیب صنعت و هنر است، این صنعت میتواند چرخه ادبیات و تشکلهای ادبی را به حرکت در آورد.نکته آخر هم توجه جدی به سنت تاریخی وقف است. وقف میتواند جریان فرهنگی را به نحو پایداری حمایت کند.