کد خبر: 200055
تاریخ انتشار: ۰۹ دی ۱۳۸۸ - ۱۳:۲۴
سفر به مناطق جنگی جنوب
سیدصادق حسنی‌مقدم - گفتند ساعت 16 در ایستگاه راه‌آهن باشید. بعد از یک روز بالا و پایین رفتن از پله‌های ادارات مختلف و انجام کارهای شخصی حالا باید خودم را از میدان فردوسی به ایستگاه راه‌آهن می‌رساندم. با چهار بار ماشین عوض کردن ساعت 16:15 به راه‌آهن رسیدم. بقیه افراد کاروان، سرقرار، جلوی باجه اطلاعات راه‌آهن جمع شده‌اند.
سازمان بسیج دانشجویی‌ بانی شده است تا کاروانی از اصحاب رسانه شامل خبرنگار، عکاس، فیلمبردار، مستندساز و... از رسانه‌های مختلف کشور با یادمان شهید غلامرضا رهبر به مدت پنج روز در مناطق جنگی جنوب کشور حاضر شوند و به تهیه گزارش خبری و تصویری از حضور عده کثیر جوانان و دانشجویان مشتاق به سرزمین نور بپردازند.
آقای احمدی مسؤول کاروان هنوز به کسی بلیت قطار را نداده است. به تابلوی ساعت حرکت قطارها نگاه می‌کنم. ساعت حرکت قطار تهران- اهواز 17:50 ثبت شده است و باید کمی در ایستگاه منتظر بمانیم.
سرانجام قطار ساعت 18:10 با 20 دقیقه تأخیر راه می‌افتد. دیگر سفر قطعی شده، اما قطار ما از نوع درجه 2 اتوبوسی است و تا اندیمشک ساعت‌ها فاصله...
قطار پس از پیمودن مسافتی، ساعت 21 در ایستگاه محمدیه قم به جهت اقامه نماز مغرب و عشا توقف می‌کند. از قطار پیاده می‌شویم، وضو می‌گیریم و در مسجد به نماز می‌ایستیم. چون از شهر تهران کیلومترها دور شده‌ایم، نماز را شکسته به‌جا می‌آوریم و زود بیرون می‌رویم تا دیگر مسافران نیز در مسجد کوچک ایستگاه جا شوند و مجبور نباشند روی روزنامه و در محیط ایستگاه نماز بخوانند.
با شنیدن صدای سوت قطار همه مسافران سوار می‌شوند و قطار با شتاب بیشتری به مسیر خود ادامه می‌دهد.
گروه‌های مختلف تصویربرداری از شبکه‌های مختلف سیما که از ابتدای سفر سعی داشتند تا هیچ صحنه‌ای را از دست ندهند برای تهیه گزارش تصویری به دیگر واگن‌های قطار می‌‌روند.
مسافران قطار به جز کاروان اصحاب رسانه و تعدادی اندک اغلب دانشجویان دانشگاه‌‌های مختلف تهران از جمله دانشگاه تربیت معلم، امیرکبیر، بقیه‌الله(عج)، خواجه نصیرطوسی و... هستند البته در میان کاروان‌های دانشجویی پیشکسوتان عرصه جنگ و جهان نیز به چشم می‌خورند. افرادی که با حضورشان و با بیان خاطرات هشت سال دفاع مقدس، سعی در زنده نگه داشتن و انتقال بی‌واسطه فرهنگ ایثار و شهادت به نسل جوان را دارند.
در انتهای شب مسافران مشکلات زیادی برای خوابیدن داشتند، عده‌ای روی صندلی، افرادی روی روزنامه و زیر صندلی و تعدادی دیگر روی کارتن در راهروی قطار خوابیدند اما بدتر از همه تمام شدن گاز بخاری‌ها و سرمای آزاردهنده شب بود.
قطار برای نماز صبح در ایستگاه «تله‌ زنگی» توقف می‌کند. در اینجا افرادی که شب قبل نماز مغرب و عشا را روی روزنامه خوانده بودند سریع‌تر از بقیه در محوطه ایستگاه وضو گرفته و در مسجد نماز را اقامه می‌کنند.
هنگام طلوع آفتاب متوجه شدم در میان دو رشته‌کوه سرسبز و در کنار یک رودخانه قرار داریم. فیلمبرداران و عکاسان با مشاهده چنین مناظر زیبایی به سرعت دوربین‌های خود را فعال و مشغول تصویربرداری شدند.
جلوتر وارد یک تونل می‌شویم و هنوز کاملاً از تونل ابتدایی بیرون نیامده وارد تونل دوم و سوم می‌شویم و کوه‌ها را یکی پس از دیگری پشت سر می‌گذاریم.
سرانجام قطار پس از 14 ساعت، 8:10 صبح وارد ایستگاه اندیمشک می‌شود و کاروان اصحاب رسانه و دانشجویان و مسافران سرزمین نور از قطار پیاده و سوار اتوبوس‌ها می‌‌شوند.
اولین مقصد کاروان اصحاب رسانه پادگان دوکوهه است. دوکوهه در فاصله هفت کیلومتری شهر قرار دارد و پس از مدت کوتاهی به آنجا می‌رسیم.
ساختمان گردان انصار به نام کاروان رسانه ثبت می‌شود. دوستان کلید را می‌گیرند و زودتر از بقیه می‌روند. ما نیز ساک‌ها را از اتوبوس خارج کرده و به طبقه سوم ساختمان می‌رویم. در ابتدای ورود قبل از هر چیز چشمم از پنجره اتاق به محوطه پادگان دوکوهه می‌افتد؛ پادگانی که از جای‌جای آن بوی فرماندهانی چون شهید حاج احمد متوسلیان، ابراهیم همت، رضا چراغی، سعید مهتدی، محسن وزوایی و... به مشام می‌رسد.
بعد از مشخص شدن محل استراحت برای گرفتن گزارش به سراغ راویان مناطق جنگی می‌روم ولی هنوز ربع ساعت از ضبط صدای راویان نگذشته بود که نوار در ضبط گیر می‌کند و صحبت ناقص می‌‌ماند.
نمی‌دانم چه شد که نوار در ضبط گیر کرد ولی فرصتی به من داد تا برای ساعتی در گوشه‌ای از پادگان دوکوهه بنشینم و کمی فکر کنم.
شهید مرتضی آوینی می‌گفت:«شهدا انسی دارند با دوکوهه که مپرس، با ذره‌ذره خاکش، با زمینش، با دیوارهایش، با ساختمان‌‌هایش، با همه آنچه در چشم ما هیچ نمی‌آید. می‌گویی نه؟ از حوض روبه‌روی حسینیه حاج همت که همه شهدای دوکوهه با آب آن وضوع ساخته‌اند. در حاشیه اطراف حوض تابلوهایی هست که به یاد شهدا روییده‌اند اما الفت شهدا با این حوض نه فکر کنی که به سبب تابلوهاست! من چه بگویم؟ اینها سخنانی نیست که بتوان گفت. تو خودت باید دریابی وگرنه، دیگر چه جای سخن؟»
با شنیدن صدای اذان از جا بلند می‌شوم و به سوی حسینیه حاج همت می‌روم و نماز ظهر وعصر را همراه با جمع دانشجویان و بازدیدکنندگان دوکوهه می‌خوانم. قرار است ساعت 14 به سمت منطقه عملیاتی فتح‌المبین حرکت کنیم. در این فاصله ناهار را در جمع دوستان می‌‌خوریم و 20 دقیقه استراحت می‌کنیم. رأس ساعت 14 یکی از خبرنگاران و مستندسازان شبکه العالم مرا بیدار می‌کند و کاروان آماده حرکت به سوی مناطق عملیاتی فتح‌المبین می‌شود.
سردار جهروتی‌زاده به عنوان راهنما، همراه کاروان اصحاب رسانه و کاروان دانشجویی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی می‌آید.
پس از ساعتی به منطقه دشت عباس می‌رسیم. در دو طرف جاده تا چشم کار می‌کند زمین‌های کشاورزی و دامداری است، رنگ و بوی هوا و سرسبزی و نشاط بهاری از طبیعت حس می‌شود.
بعد از توقف اتوبوس، سردار جهروتی‌زاده ما را روی تپه‌های «علی گره زد» می‌برد، او در جواب به این سؤال که چرا به یادمان شهدای عملیات فتح‌المبین نرفتیم می‌گوید: مکانی که یادمان شهدای فتح‌المبین ساخته شده است منطقه و شرایط عملیات را نشان نمی‌دهد.
در زمان جنگ تمام این مناطق میدان مین دشمن بود. عراقی‌ها توپخانه خود را روی تپه‌های «علی گره زد» قرار داده بودند و تمام دشت تا تپه‌‌های «بلتا» زیر دید دشمن بود ولی در فروردین ماه سال 61، زمانی که قرار شد این منطقه از دست دشمن بعثی آزاد شود هم اعلام آمادگی کردند. در مرحله اول عملیات تیپ 14 امام حسین (ع) با فرماندهی حاج حسین خرازی، تنگه عین خوش را مسدود کرد و توپخانه دشمن با عملیات نفوذی یک گردان از تیپ 27 حضرت رسول به فرماندهی حسین وزوایی منهدم شد. در ادامه با رشادت‌های بچه‌های تیپ 14 امام حسین (ع) و یگان 27 حضرت رسول (ص) به فرماندهی احمد متوسلیان، سایت 4 و 5 لشکر مکانیزه دشمن تصرف شد و با پاک‌سازی و تعقیب دشمن، توانستیم 2500 کیلومتر مربع از خاک کشور را آزاد و دشمن را تا پشت رودخانه دویریج عقب برانیم.
پس از بازگشت به دوکوهه، در ساختمان گردان انصار نماز مغرب و عشا را اقامه می‌کنیم و شام می‌‌خوریم.
ساعت 10 شب ناگهان صدای بلندی نظر تمام میهمانان دوکوهه را به خود جلب می‌کند، من نیز خود را به سرعت پشت پنجره می‌رسانم. در محوطه پادگان مراسم نور افشانی در حال برگزاری است سردار جهروتی‌زاده پشت بلندگو می‌‌گوید: خواهران و برادران به دو دسته تقسیم شوید، می‌‌خواهیم به حسینیه گردان تخریب برویم.
دانشجویان دختر و پسر دو ستون می‌شوند و همگی به سمت حسینیه می‌رویم. حسینیه گردان تخریب، دو، سه کیلومتر با بقیه ساختمان‌های دوکوهه فاصله دارد با این حال آنقدر شوق داشتیم که متوجه مسافت نشدیم. سردار جهروتی زاده می‌گوید، بچه‌های تخریب اکثراً جوانان بین 14 تا 21 سال بودند؛ جوانانی پرشور و نشاط و از طرفی آماده برای شهادت و وصال با معشوق خود بودند. آنها خود دیوارهای این حسینیه را بنا کردند و شب‌ها در آن به راز و نیاز می‌پرداختند. هنوز مسافران دو کوهه داخل حسینیه گردان تخریب‌چی بودند که من از آنها جدا می‌شوم. کمی آن طرف‌تر قبرهایی است که در زمان جنگ کنده شده است. بچه‌های تخریبچی شب‌ها در این قبرها نماز می‌خواندند و با خدای خویش راز و نیاز می‌کردند و آنها با رفتن درون این قبرها دل از دنیا بریده و حاجت خود یعنی شهادت را از خداوند متعال گرفتند و به سوی او پرواز کردند.
نیمه‌شب سوار ماشین بچه‌های خادم الشهدا می‌شوم و آنها مرا تا ساختمان انصار می‌رسانند.
صبح روز دوم، كاروان اصحاب رسانه آماده دیدار از دیگر مناطق عملیاتی جنوب می‌شوند. قرار است به طلائیه برویم. سردار حسین كاجی نیز همراه كاروان اصحاب رسانه به طلائیه می‌آید. او یكی از نیروهای گردان تخریب لشكر 17 علی‌ا‌بن ابیطالب در دوران دفاع مقدس بوده است و خاطرات زیادی از فرماندهان احمد متوسلیان، مهدی باكری، ابراهیم همت و ... دارد.سردار كاجی می‌گوید: «اگر چه امروز طلائیه آرام و خاموش است ولی هنوز پیكرهای بچه‌هایی كه آن حماسه را آفریدند، زیر خاك است. طلائیه را فقط یك اسم نبینید. شما هیچ كجا سراغ ندارید كه یك میلیون و630 ‌هزار گلوله در یك عملیات و در یك منطقه كوچك روی بچه‌ها بریزد. در عملیات خیبر و بدر دشمن زمین و زمان را به آتش كشیده بود. هر طرف نگاه می‌كردید آتش بود و خون. ولی زمانی كه امام (ره) پیام دادند كه جزایر باید حفظ شود، بچه‌ها مقاومت كردند.»«ما در جنگ فقط با عراق نمی‌جنگیدیم. در این جنگ 44 كشور به عراق كمك كردند ما فقط در جزیره مجنون از چهار كشور اسیر گرفتیم و در بقیه عملیات‌ها در مجموع از 13 كشور اسیر داشتیم. با این حال بچه‌های ما ایستادند و به خواست رهبر و امام خود لبیك گفتند.»ظهر به طلائیه می‌رسیم. زائران طلائیه همگی خود را با وضو برای نماز تطهیر می‌كنند و زیر گنبد طلایی یادمان پنج شهید گمنام به نماز می‌ایستند.سرزمین طلائیه مقدس‌ترین سرزمین جبهه‌هاست. حاج ابراهیم همت در همین مكان بی‌سر به سوی معشوق و معبودش شتافت. حسین خرازی همین جا مانند مولایش ابوالفضل بی‌دست شد و مهدی باكری مفقود‌الاثر شد.سه راهی شهادت طلائیه جایی است كه پیكر 700 شهید مطهر پس از سال‌ها پیدا شد.خاك این سرزمین مقدس است چرا كه به خون، پوست و گوشت شهدا آغشته است و بی‌حكمت نیست كه در تفألی كه گروه تفحص به قرآن می‌زنند آیه «فاخلع نعلیك انك بالواد المقدس طوی» خطاب به حضرت موسی (ع) كه می‌فرماید: كفش‌هایت را از پا خارج كن همانا اینجا سرزمینی مقدس است، باز می‌شود.حجت‌الاسلام شهید میثمی نماینده امام (ره) در قرارگاه كربلا، حقیقت را گفته است كه هر كس در طلائیه ماند در كربلا هم می‌ماند.با طلائیه خداحافظی می‌كنیم و به سمت آبادان می‌رویم؛ شهر ایثار و پایتخت پایداری، شهری كه زمانی اوج صبوری و شكیبایی را در برابر حملات موشكی و محاصره دشمن به نمایش گذاشت.در 19 مهر ماه سال 1359 دشمن با عبور از رودخانه كارون در 15 كیلومتری شمال بهمن‌شیر، محور اهواز - آبادان را قطع و در محور ماهشهر - آبادان تلاش كرد كه از رودخانه بهمن‌شیر نیز عبور كند. دشمن قصد داشت با ورود به جزیره آبادان، خرمشهر را كاملاً محاصره و آبادان را اشغال كند. محاصره آبادان از جنبه‌های مختلف سیاسی و نظامی برای كشور ما بسیار خطرناك بود. حساسیت و اهمیت فوق‌العاده این مسأله سبب شد كه امام‌(ره) پیام بدهند كه باید حصر آبادان شكسته شود. پس از صدور فرمان رهبر كبیر انقلاب، پنجم مهرماه سال 60 به نقطه عطفی در تاریخ هشت سال دفاع مقدس مبدل شد. در این روز اولین عملیات گسترده ایران در مقابل ارتش متجاوز عراق كه یك سال بود در داخل سرزمین ما جا خوش كرده بود آغاز شد و با موفقیت كامل پایان یافت.اتوبوس كاروان اصحاب رسانه پس از سه ساعت به میدان اصلی شهر و نمازخانه ناحیه مقاومت بسیج آبادان می‌رسد. ما نماز را در نمازخانه‌ای اقامه می‌كنیم كه روزی مقام معظم رهبری، شهید بهشتی، شهید صیاد شیرازی و بسیاری از فرماندهان شهید در آن نماز خوانده‌اند.در هنگام شام بچه‌های خبرگزاری دانشجو نیز به كاروان اصحاب رسانه ملحق می‌شوند و همگی برای استراحت به خانه‌ای در جوار رودخانه بهمن‌شیر می‌رویم.صبح روز سوم سفر، كاروان اصحاب رسانه به سوی اروند‌رود به راه می‌‌افتد. اروندرود یاد‌آور رشادت‌های رزمندگان اسلام در عملیات والفجر 8 است؛ عملیاتی كه تمام كارشناسان نظامی جهان را متحیر ساخت. رزمندگان ما با عبور از رودخانه وحشی، پرتلاطم و خروشان اروند و تصرف فاو، ضربه مهلكی بر پیكر رژیم بعث وارد كردند. منطقه فاو تنها جایی بود كه عراق را به آب‌های آزاد خلیج‌فارس متصل می‌كرد و با تصرف آن دیگر عراق نمی‌توانست كشتی‌های تجاری و نفتی خود را از طریق دریا صادر كند به همین دلیل به مدت 78 روز با تمام توان خود حتی گارد ریاست جمهوری در فاو جنگید ولی...در نهایت این نیروی ایمان بود كه در برابر تمام تجهیزات و امكانات نظامی و جنگی دشمن پیروز شد.اتوبوس‌ها در جاده منتهی به رودخانه اروند پشت سر هم در یك ستون حركت می‌كنند. خیل كثیر مسافران از اتوبوس‌ها پیاده شده و از میان نخل‌های بی‌سر و سوخته و از روی پل متحرك لابه‌لای نیزارها به یادمان شهدای اروند در عملیات والفجر می‌رسند.من با راویان منطقه، با نیروها و غواصان لشكر 25 كربلا، با دیگر رزمندگان كه صحبت می‌كردم همگی از پیروزی در عملیات والفجر 8 و تصرف فاو سخن می‌گفتند ولی هیچكدام از عقب‌نشینی فاو حرفی به میان نمی‌آوردند. كمی كه بیشتر پرس‌وجو كردم یكی از بچه‌های رزمنده خراسانی به من گفت: ما در دوران هشت سال دفاع مقدس همیشه در فصل‌های به خصوصی عملیات می‌كردیم و عراق این را فهمیده بود. زمانی كه عراق با 240 هزار نیرو برای پس گرفتن فاو حمله كرد ما فقط چند گردان نیرو در خط پدافندی فاو داشتیم كه مسلماً با حمله موشكی و شیمیایی دشمن دیگر نیرویی در جلوی دشمن نمانده بود.هنگام رفتن از منطقه اروند چشمم به كنار جاده می‌افتد، اطراف رود پر از دست‌فروشانی با چهره‌های آفتاب‌سوخته‌ای است كه همیشه منتظر مسافران اروند هستند تا اجناسشان را كه غالباً صدف و ستاره دریایی، خرچنگ و صنایع دستی است، بفروشند.بعد از عبور از كانال‌ها، شیارها و گذر از كنار سنگرها و خاكریزها به محل یادمان هشت شهید گمنام شلمچه می‌رسیم. شلمچه در منتها‌الیه غرب خرمشهر واقع شده است و نزدیك‌ترین نقطه مرزی به بصره است. این منطقه یكی از محورهای هجوم دشمن در 59/6/31 به خرمشهر بود، گر چه در عملیات بیت‌المقدس خرمشهر آزاد شد اما با توجه به اهمیت نظامی شلمچه، دشمن آن را در اشغال خود نگه داشت، تا اینكه رزمندگان اسلام در عملیات كربلای 5 این منطقه را با تقدیم صدها شهید آزاد كردند.در میان سنگرها قدم می‌زنیم روی زمینی كه با خون شهیدان آبیاری شده و شهیدان با گذشتن از جانشان اجازه ندادند كه این خاك به دست دشمن بیفتد. در همین هنگام، اتفاق جالبی می‌افتد. یكی از رزمندگان پس از 20 سال، فرمانده گردان خود را در شلمچه می‌بیند. آقای احمدی، فرمانده گردانی كه اكنون از سوادكوه به شلمچه آمده است آن روزها را اینگونه یادآوری می‌كند: همین‌جا كه ما ایستاده‌ایم، نیروهای ایرانی پشت خاكریز عقبی بودند و دشمن پشت خاكریز لب‌ مرز، ما سه،‌چهار روز چندین مرتبه سعی كردیم كه دشمن را به عقب برانیم و به خاكریز مرزی برسیم ولی صدامیان نامرد با تسلیحات پیشرفته خود فاصله بین دو خاكریز را به قتلگاه مبدل كرده بودند. دقیقاً در همین جاده قدیمی كه ما رویش ایستاده‌ایم، بسیاری از همرزمان من به شهادت رسیدند ولی با حجم بالای آتش عراقی‌ها نمی‌توانستیم آنها را به پشت خاكریز بیاوریم و پیكر پاك شهیدان چند روز زیر آفتاب بود و جنازه‌شان زیر شنی تانك‌های دشمن رفت. در اینجا بچه‌ها مظلومانه به شهادت رسیدند، شلمچه قطعه‌ای از بهشت و خاك آن مقدس است. شلمچه سرزمین با شرافتی است كه شرافت خود را در دو مرحله دریافت نموده؛ حجت خدا حضرت علی بن موسی‌الرضا (ع) زمانی كه از مدینه به سوی خراسان می‌رفتند بر خاك شلمچه قدم نهاده و شبی را در نخلستان این منطقه بیتوته كرده‌اند. قافله آن حضرت،‌ ردپایی از خود برجای گذاشته‌اند تا شیعیانش در دفاع مقدس، در منطقه شلمچه مقابل دشمن بعثی سینه سپر كنند و با فریاد «یا زهرا (س)» خون پاكشان ریخته شود ولی دیگر به اسلام سیلی نخورد.ساعت 18:30 هنگام وداع با شلمچه فرا رسیده است. لحظات زیبا ولی سختی است؛ آیا باز هم شلمچه را خواهم دید تا بار دیگر با پای برهنه روی خاكش قدم بگذارم؟! كاروان شب را در اردوگاه لشكر 41 ثارالله سپری می‌كند و صبح سفر خود را پی می‌گیرد. مقصد بعدی ما منطقه فكه است. جاده‌ای كه به فكه می‌‌رسد یك جاده مرزی است و باید از چند پاسگاه مرزی ارتش عبور كنیم. به علت كمبود وقت، در چزابه توقف نمی‌كنیم تا قبل از ظهر به منطقه فكه برسیم. در آنجا اتوبوس به سمت پاركینگ و ما به سوی یادمان و مقتل شهید اهل قلم حاج سید مرتضی آوینی می‌رویم. چه زیباست كه از زبان خود شهید آوینی بخوانیم كه می‌گفت: پندار ما این است كه ما مانده‌ایم و شهدا رفته‌اند، اما حقیقت آن است كه زمان، ما را با خود برده است و شهدا مانده‌اند.»جلوتر كه می‌رویم مقتل الشهدای فكه است. جایی كه گروه تفحص متوجه سیم‌های تلفنی كه از خاك بیرون زده می‌شوند، رد سیم‌ها را كه می‌گیرند به مقتل 120 شهید می‌رسند. شهدایی كه معلوم بود دست و پایشان را با همین سیم‌ها بسته و آنها را زنده به گور كرده‌اند.عملیات والفجر مقدماتی توسط منافقین فاش می‌شود و دشمن قبل از اینكه عملیات آغاز شود نیروهایش را در فكه مستقر می‌كند. رزمندگان ایرانی با وجود خاك رملی فكه و پس از عبور از موانعی چون سیم‌خاردار، میدان مین، كانال و ... در میان سنگرهای كمین عراقی‌ها غافلگیر می‌شوند و به شهادت می‌رسند.هویزه آخرین منطقه عملیاتی است كه كاروان اصحاب رسانه از آنجا دیدن می‌كنند.هویزه مقتل شهید سید حسین علم الهدی است. زمان جنگ وقتی از او می‌پرسند چرا به هویزه آمده، جواب می‌دهد كه «من قبلاًَ نهج‌البلاغه را به صورت نظری تدریس می‌كردم و حالا می‌خواهم در هویزه آنچه را تدریس كرده‌ام، به صورت عملی پیاده كنم.»شهید علم الهدی فرمانده سپاه هویزه در روز 16 دی ماه 1359 به همراه همرزمانش در هویزه به محاصره تانك‌های دشمن در آمدند. آنان در این روز دست به مقاومتی تاریخی زدند، مقاومتی كه نام قهرمانان هویزه را ورد زبان‌ها كرد. كم‌كم مهماتشان تمام شده و حلقه محاصره تنگ‌تر تا جایی كه قهرمانان، با ذكر شهادتین، به سمت در‌های بهشت‌عقب رانده شدند و در دامان معبود مأمن یافتند.شب برای استراحت به اهواز و قرارگاه مقدم جنوب ـ كربلا می‌رویم ساعت 9 شب دوستان پیشنهاد می‌كنند كه به زیارت حرم علی‌بن مهزیار برویم و از این ساعات آخر بیشتر استفاده كنیم.جمعی از دوستان سوار اتوبوس می‌شویم و به سمت مركز شهر اهواز راه می‌افتیم. تعدادی از بچه‌ها میانه راه پیاده می‌شوند و برای خرید سوغات به بازار شهر می‌روند. بقیه هم برای زیارت می‌رویم.علی‌بن مهزیار عارفی بوده است كه در زمان حیات به دیدار امام زمان (عج) نائل شد و به مدت سه شبانه‌روز همراه حضرت بود (شرح ماجرای آن سه روز در كتابی، در آرامگاه وی موجود است.)شب در قرارگاه كربلا استراحت می‌كنیم و صبح ساعت 6:30 از قرارگاه بیرون می‌رویم تا ساعت 7:30 اهواز را به مقصد تهران ترك كنیم. در فرودگاه اهواز به موقع كارت‌های پرواز را می‌گیریم و حالا نوبت پیدا كردن جای خود در هواپیماست. هواپیما بدون تأخیر از زمین كنده می‌شود و آسمان ما را در آغوش می‌گیرد. در این دقایق آخر سفر كاروان اصحاب رسانه، از بقیه افراد گروه عكس و فیلم تهیه می‌كنند.هواپیما بعد از 50 دقیقه بر زمین تهران می‌نشیند و سفر به پایان می‌رسد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار