«اتللو» یکی از مشهورترین نمایشنامههای ویلیام شکسپیر است که تاکنون توسط کارگردانان زیادی به اشکال مختلف اجرا شده است. بدگمانی اتللو به همسرش در این نمایش باعث وقوع رویدادهایی میشود که هر تماشاگری را علاقهمند به پیگیری داستان میکند. اجرای کلاسیک این نمایش در حدود شش ساعت بهطول میانجامد، چرا که داستان نمایش سرشار از اتفاقاتی است که تأثیر زیادی در روند داستانی نمایش دارد. حمید مظفری به تازگی این نمایش را با مدت زمانی در حدود دو ساعت و نیم روی صحنه برده است. با اینکه او حذفیات زیادی در نمایش ایجاد کرده است اما کلیت نمایش آسیب چندانی ندیده است. البته دلیل اصلی این اتفاق را باید در گنجاندن فضایی مدرن و کاملاً ایرانی و امروزی در نمایش دانست که سبب شده تماشاگر ارتباط بهتری با اثر برقرار کند. او در اجرای نمایش اتللو از بحر طویل، شاهنامه و. . . بهره گرفته است تا تماشاگر بهطور کامل شاهد یک اجرای ایرانی از نمایشنامه اتللو باشد. در ارتباط با اجرای این نمایش با حمید مظفری گفتوگویی انجام دادهایم که خواندنش خالی از لطف نیست. نمایشنامه اتللو و داستان این نمایش برای اغلب تماشاگرانی که به تالار نمایش پا میگذارند آشناست و اغلب اشراف خوبی بر این داستان دارند. شما از همان ابتدای نمایش تماشاگر را با راوی که نمادی از نمایش ایرانی است روبهرو کردهاید. در واقع چه ضرورتی برای استفاده از راوی احساس کردید؟ صرف اینکه قرار بود نمایش حال و هوای ایرانی پیدا کند راوی را در این نمایش گنجاندهاید؟از همان ابتدا که تصمیم به اجرای این نمایش داشتم رویکردم به نمایشنامه و داستان ایرانیزه کردن نمایش بود. در این راستا حتی به لحاظ معنایی هم سعی کردم نمایش را در حوزه فرهنگ ایرانی شکل دهم. در واقع به همین علت است که نوعی بیگانهسازی را نسبت به آن چه در نمایشنامه وجود دارد، صورت دادهام. تماشاگر زمانی که این کار را میبیند و میشنود، احساس میکند نمایش متعلق به همین سرزمین است و آنطور که در نسخه اصلی نمایشنامه وجود دارد به دنبال فضاهای کلاسیک و حتی غربی نیست. به همین دلیل است که در ابتدا نمایش «دزدمونا» همانند یک دختر کاملاً امروزی قدم بر صحنه میگذارد. . من از ذات نقالی و پردهخوانی در اجرای نمایش اتللو استفاده کردم و تماشاگر را به حوزه فرهنگ خودی دعوت کردهام تا خیال کند این اتفاق در این عرصه رخ داده است؛ البته بدون اینکه روال قصه، حوادث، نوع رویدادها و. . . دچار تغییر شود این اقدامات صورت گرفته است. راوی برای اینکه تماشاگر با محیط ایرانی نمایش ارتباط بهتری پیدا کند وارد صحنه میشود و بزرگترین کمک را در رسیدن به مقصود مورد نظرم به نمایش کرده است. البته راوی در این نمایش یک کارکرد تکنیکی و یک کارکرد معنایی هم دارد. کارکرد تکنیکی آن این است که نمایشنامه را آن طور که دراماتورژی محقق میکند، راوی نقش آن را ایفا کرده است. او زمان نمایشنامه را کوتاه کرده است. در اصل راوی است که تماشاگر را به شیوه نقالی یا اشکال نمایش شناخته شده دیگر میبرد. او یک گفتوگوی طولانی را در نمایش نقالی، بیان میکند و تماشاگر را به حوادث قبلی و بعدی هدایت میکند و حتی درباره آدمها موضعگیری میکند. پس علاوه بر اینکه زمان نمایش را کوتاه کرده در ایرانیزه کردن نمایش هم تأثیرگذار بوده است. استفاده از شیوههای اجرایی نمایشهای ایرانی مانند پردهخوانی، نقالی، تعزیه و. . . است که بسته به فراخور صحنه و موقعیتها، ساختار اجرای نمایش را شکل میدهد. با استفاده از این روشهای اجرایی صرفاً قصد نمایش توانمندیهای نمایشهای اصیل ایرانی را داشتهاید یا به قصد بیگانهسازی و آشناییزدایی از این شیوههای اجرایی بهره گرفتهاید؟دلیل استفاده از این شیوههای اجرایی و ساختارها این بوده که تماشاگر، نمایش اتللو را کاملاً ایرانی ببیند. درحقیقت تماشاگر بدون اینکه در ظاهر چیزی ببیند، نشانههایی را دریافت میکند و فضاهایی را با کمک همین عناصر پدید میآورد و جنبههای ایرانی نمایش را تشدید میکند. برای این که تماشاگر بتواند به راحتی وارد این فضا شود و آنرا بپذیرد و با داستان همراه شود لازم بود که بهنوعی آشناییزدایی و بیگانهسازی صور ت بگیرد. در حقیقت شیوه اجرایی و ساختار ایرانی نمایش باید به نوعی مکمل هم محسوب میشدند و هیچیک به تنهایی امکان تأثیر گذاری مدنظر من را نداشتند. زبان درنمایش«اتللو» یکی از اصلیترین مباحث موجود در فرایند شکلگیری داستان نمایش است. شما در این نمایش به نوعی از ادبیات کلاسیک استفاده کردهاید و در عین حال تا حد زیادی زبان نمایش را به ادبیات کهن و کلاسیک و حتی نظم و نثر ایرانی هم وابسته کردهاید. در حقیقت نمایش اتللو از دو زبان متفاوت در اجرا سود برده است که ارتباط چندانی هم به هم ندارند. چرا این نوع دوگانگی زبان را برای نمایش انتخاب کردهاید؟زبان فارسی قابلیتهای زیادی را در خود نهفته دارد. آنچه امکانات زبان مادری ما ایرانیان است، اغلب صنایع لفظی است. از نظم گرفته تا انواع صنایع چون بحر طویل، مسجعخوانی، مرصعخوانی و. . . را برای انتخاب زبان نمایش مناسب دیدم. در حقیقت با استفاده از این تکنیکها و ابزارها بود که توانستم فرهنگ زبان اصلی اثر را به فرهنگ زبانی یک نمایش ایرانی انتقال دهم. من تلاش کردم همان اتفاقی که در اثر اصلی وجود دارد را بازبان مادری خودمان در صحنه اجرا کنم. البته این یک تصمیم از پیش گرفته شده نبود. به محض اینکه بازنویسی نمایشنامه را شروع کردم مصمم شدم تا از این شیوهها و روشها استفاده کنم و در نهایت این نوع زبان را برای نمایش«اتللو» برگزیدم. یعنی به نظر شما زبان اصلی نمایش نمیتوانست در انتقال مفاهیم به تماشاگر ایرانی موفق عمل کند و حتماً نیاز بود تز زبان و ادبیات جدید برای ارتباط با تماشاگر ایرانی بهره بگیرید؟اغلب آثار ادبی و نمایشی بزرگ دنیا که به زبان فارسی ترجمه شدهاند دارای مشکل زبانی هستند. مترجمان در حالیکه واقعا ناگزیر نبودند، خود را ناگزیر میدیدند تا از یک زبان فاخر برای انتقال مفاهیم در زبان و ترجمه نمایش استفاده کنند. من هم قصد داشتم با انتخاب زبان ایرانی نمایش ابتدا یک بیگانهسازی برای مخاطب انجام دهم و در ادامه نوعی آشناییسازی ایرانی برای مخاطب را به وجود آورم. این آشناییسازی مخاطب را جذب خود میکند و ناخواسته او را به دنیای جدیدی که دنیایی ایرانی و کاملاً ملموس برای تماشاگر ایرانی است، میکشاند. در واقع اغلب مترجمان با استفاده از ادبیات فاخر تلاش میکردند تا به اصالت نمایشنامه و زبانآن وفادار بمانند اما همین مسأله باعث میشود فاصلهای میان اجرا و تماشاگر به وجود بیاید. من از این فاخرگویی پرهیز کردم و حتی به ضدیت با این نوع زبان پرداختم و همانکاری را کردم که شکسپیر در زبان مادری خودش انجام داده است و با استفاده از زبان فارسی به سراغ این نمایشنامه رفتم. نمایشنامههای شکسپیر دارای همین اشکال و رنگارنگیها است در حالی که درحوزه زبانی خودمان و با استفاده از بحرطویل، نظم و نثر، شعر سپید و... میتوانیم این نمایشها را روی صحنه ببریم و با تماشاگر به راحتی ارتباط برقرار کنیم. در اجرای نمایش «اتللو» علاوه بر تمام این رویکردها و نگرشهای جدید، شما نوعی نگاه حماسی گونه منبعث از شاهنامه را هم به کلیت داستان وارد کردهاید و تلاش داشتهاید یک نگاه حماسیگونه کاملاً ایرانی به نمایش «اتللو» داشته باشید، در حالیکه این نمایشنامه اصلاً بار حماسی ندارد!من این حس شما را تأیید میکنم و اصلا آن را اشتباه یا برداشت نادرستی نمیدانم. شاید به این دلیل این احساس به شما دست داده است که مثنوی شاهنامه در بحر متقارب سروده شده است. البته نظم به کار رفته در این نمایش چه برای راوی و چه برای کاراکترها هم بحر متقارب است. شاید این مسأله باعث شده تا شما یک برداشت حماسی از نمایش «اتللو» داشته باشید. در عین حالیکه شما یک نگاه ایرانی به نمایشنامه داشتهاید اما تماشاگر شاهد یک رویکرد تازه و جدید هم به شیوههای اصیل نمایشهای ایرانی میشود. حتی استفاده شما از تعزیه، نقالی و. . . هم بارویکردی نو صورت گرفته است. به نظر شما این تضاد نیست؟بههر حال نمایشنامه اتللو در اصل یک نمایشنامه کلاسیک است ومن هم باید جنبههای کلاسیک نمایشنامه را مدنظر داشته باشم؛ حتی اگر که با یک رویکرد جدید به سراغ نمایشنامه رفته باشم. همانطور که گفتم در همان ابتدای نمایش تماشاگر با «دزدمونا»یی روبهرو میشود که اصلا کلاسیک نیست و حتی به جامعه امروز تعلق دارد. من این قرارداد را از ابتدا با تماشاگر میبندم و با ایجاد این صحنه او را به رویکرد تازه به اثر دعوت میکنم و این روند تا پایان ادامه دارد. من با قصداینکه تضادی بین نو و کهنه به وجود بیاورم سراغ نمایشنامه رفته و حتی به قصد، روی کلاسیک بودن نمایش تأکید داشتم تا جاهایی که قرار است نمایش خودش را نو جلوه دهد، عناصری وجود داشته باشد که این نو شدن و تازگی را بهتر و بیشتر بروز دهد. این موارد هیچگونه ضدیتی با هم ندارند و اتفاقا بیانگر امکان انجام رویکردهای متفاوتی است که میتوان نسبت به یک نمایشنامه داشت.