
در کمتر از یک سالی که از انتخاب جرج میچل به عنوان نماینده ویژه باراک اوباما رئیسجمهور آمریکا در امور حل بحران خاورمیانه میگذرد، وی پس از 9 سفر دورهای به این منطقه بهرغم در خواست اوباما تصمیم گرفته است از مقام خود استعفا دهد. این در حالی است که انتخاب وی به این سمت با توجه به موفقیتی که وی در حل بحران ایرلند شمالی بهدست آورده بود امید به حل بحران فلسطین را نیز بخصوص در میان طرفداران سازش تقویت کرده بود. بهخصوص آنکه باراک اوباما بلافاصله پس از راهیابی به کاخ سفید جرج میچل را به عنوان نماینده ویژه خود در امور خاورمیانه و فلسطین و ریچارد هالبروک را که قبلا در حل بحران بوسنی تجربه موفقی کسب کرده بود به عنوان نماینده ویژه خود در امور افغانستان تعیین کرد که البته هر دو در کمتر از یک سالی که از احراز مأموریتشان میگذرد، به نوعی منزوی شدهاند.
آنچه که به ماموریت میچل مربوط میشود این است که وی در ابتدا با جدیت کار خود را شروع کرد و زود به زود به منطقه و اغلب کشورهای منطقهای و فرامنطقهای دخیل در بحران به استثنای ایران سفر کرد و حتی خواستار توقف سیاست شهرک سازی اسراییل شد، اما مقاومتهایی که رژیم صهیونیستی در قبال این در خواست کرد تنش آشکاری را در روابط میان دولت اوباما و کابینه نتانیاهو ایجاد کرد، اما با گذشت زمان مقامات دولت اوباما یکی پس از دیگری از مواضع قبلی خود عقبنشینی کردند، به گونهای که خود جرج میچل با ادامه ساخت و ساز در داخل شهرکهای صهیونیست نشین واقع در کرانه باختری و یا طرحهای مصوب قبلی در بیتالمقدس موافقت کرد. چنانکه گفته میشود «آویگدور لیبرمن» وزیر خارجه افراطی رژیم صهیونیستی به صراحت به میچل گفته است که تا سال 2025 نمیتوان هیچ گونه پیشرفتی در روند صلح انتظار داشت و این بدین معناست که این رژیم در نهایت تصمیم گرفته است باب پیشرفت در روند صلح را بسته و شروط خود را بر طرف فلسطینی دیکته کند. از اینرو کاملا مشخص است که اعمال فشار رژیم صهیونیستی و لابیهای یهودی آن موجب شده است که دولت اوباما از مواضع اعلامی خود در خصوص توقف سیاست شهرک سازی و اجرای طرح تشکیل دو دولت عقب نشینی کند و جرج میچل نیز به فکر استعفا بیفتد. اما اینکه چرا دولت اوباما و جرج میچل به جای مقاومت در برابر زیادهخواهیهای رژیم صهیونیستی و اعمال فشار بر آن به گزینه استعفا روی آورده است میتوان به سوابق برخوردهای محافل صهیونیستی مراجعه کرد که طبق آن یا در مواردی چون جان اف کندی که خواستار شفاف سازی فعالیتهای هستهای رژیم صهیونیستی بود به ترور فیزیکی و یا مانند بیل کلینتون رئیسجمهور اسبق آمریکا به ترور شخصیت دست زدهاند و از این جهت جرج میچل با طرح استعفا، گزینه کم هزینه را انتخاب کرده است، گزینهای که با توجه به رویکرد و طرحهای یکجانبه رژیم صهونیستی باب میل این رژیم است. هر چند این احتمال نیز وجود دارد که طرح استعفای میچل در آستانه سفر وی به منطقه که از آن به عنوان آخرین سفر یاد میشود نوعی اهرم فشار و هشدار به طرفهای مذاکره باشد تا به نحوی به موفقیت این سفر و پذیرش طرح نهایی جرج میچل کمک کند. با اینحال صرف طرح استعفای جرج میچل با توجه به رویکرد اعلامی «تغییر» برای دولت اوباما هزینه بر است و روند رو به افزایش بدبینی و بیاعتمادی را به این رویکرد که در عین حال با کاهش محبوبیت اوباما عجین شده است، سرعت خواهد بخشید. رژیم صهیونیستی و لابیهای یهودی در حالی از ایجاد هر گونه تغییر در سیاستهای جانبدارانه آمریکا در امور خاورمیانه و بخصوص بحران فلسطین جلوگیری میکنند که ترمیم وجهه آمریکا در جهان اسلام و جهان عرب به تغییر این سیاستها بستگی دارد و بر همین اساس میتوان گفت که یکی از اهداف رژیم صهیونیستی از تداوم بخشیدن به اقدامات توسعه طلبانه و ضد صلح خود در سرزمینهای اشغالی و همراه کردن دولت اوباما با خود جلوگیری از به نتیجه رسیدن تلاشهای وی برای ترمیم وجهه آمریکا در منطقه است. این در حالی است که آمریکا سالانه بیش از سه میلیارد دلار از در آمدهای مالیات دهندگان امریکایی را صرف کمکهای نظامی و اقتصادی به این رژیم میکند و با وتوی قطعنامههای ضد اسراییلی در شورای امنیت نیز به وجهه بینالمللی خود ضربه میزند.
در مجموع از آنچه که گفته شد مشخص میشود که طرح استعفای جرج میچل در این مقطع زمانی، هر چند میتواند با هدف بهره برداری از فضای حاصل از اعلام این خبر درجهت پیشبرد ماموریت جدید وی به منطقه برای اتمام حجت با طرفهای مذاکره صورت گیرد اما بار دیگر از وجود چالش در روابط میان آمریکا و رژیم صهیونیستی پرده بر میدارد؛ چالشی که متأسفانه از انفعال دولتمردان آمریکایی در قبال زیاده خواهیهای رژیم صهیونیستی حکایت دارد.