کد خبر: 198469
تاریخ انتشار: ۲۵ آذر ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۲
نموداري از تحولات تئاتر ايران در گفت‌وگوي «جوان» با داريوش اسد‌زاده
داريوش اسدزاده متولد 1302 كرمانشاه، فارغ التحصيل از دانشكده بازرگاني و دارايي است. وي فعاليت هنري خود را سال 1321 در تئاتر تهران آغاز كرد و تحصيل هنري خود را از همان سال در هنرستان هنرپيشگي آغازنمود. درسال 1335به عنوان تشويق از طرف مرکز هنرهاي ملي به پاريس فرستاده شد تا به مدت 3 ماه به مطالعه تئاتر بپردازد. بعد از مراجعت به كارگرداني تئاتر مشغول شد و در سال 1346بنا به دعوت يكي از استوديوهاي فيلمبرداري عازم ميناپوليس آمريكا شد و در فيلم «در آمريكا اتفاق افتاد» به عنوان نويسنده و بازيگر فعاليت سينمايي خود را آغاز كرد. از ديگر فعاليت‌هاي وي مي‌‌توان به سمت رياست انجمن بازيگران سينماي ايران و در سه دوره جزء اعضاي داوران فيلم‌هاي ايراني خانه سينما اشاره كرد. بي ترديد آغاز حركت‌هاي هنري با قدرت گرفتن تئاتر در كشور ارتباط تنگاتنگي دارد. داريوش اسدزاده از نسلي است كه آغازگر اين مسير بوده‌اند. وي كه از سال‌ها پيش در تئاتر، سينما و تلويزيون شخصيت معروف و محبوبي بوده است پس از پيروزي انقلاب در نقش‌هاي مختلف ظاهر و مورد توجه قرار گرفته است. با وي در رابطه با فضاي جو هنر و سينما در بعد و قبل از انقلاب به گفت‌وگو پرداخته ايم.‌ شما كارمند وزارت دارايي بوده‌ايد اما در تئاتر به عنوان بازيگر كمدي فعاليت مي‌كرديد؛ اين دو چه تأثيري بر هم داشتند؟من از اول عاشق هنر بودم اما آن وقت‌ها رشته هنر نداشتيم. وزارت فرهنگ و هنر بعدها تاسيس شد، تنها اداره هنرهاي ملي وجود داشت كه آن هم زير نظر وزارت معارف انجام وظيفه مي‌كرد. بعدها اين اداره توسعه پيدا كرد، اداره هنرهاي ملي بزرگ و بزرگتر و در سال 1336 به وزارت فرهنگ و هنر تبديل شد. من در سال 1324 بسيار قبل از اين تغييرات و پس از اتمام تحصيلات با سمت خيلي خوب به استخدام وزارت دارايي درآمدم. با توجه به اينكه تحصيلات مناسبي داشتم سمت‌هايي همچون رياست دارايي، رياست كارگزيني و معاونت وزراتخانه را به دست آوردم . در دوران خدمتم پست‌هاي حساسي را به عهده داشتم. تا سال 1348 كه كارهاي اداري و هنري‌ام هر دو زياد شدند و تداخل اين دو من را مجبور به انتخاب كرد. من بي‌‌اندازه به هنر علاقه‌مند بودم. در نتيجه هر چه با خود سبك و سنگين كردم ديدم نمي‌شود، به تئاتر علاقه زيادي دارم و نمي‌توانم از آن چشم بپوشانم. در نتيجه با بيست سال خدمت و سختي‌هاي بسيار خودم را بازنشسته كردم. در آغاز وزارت دارايي قبول نمي‌كردند، آنقدر بر تصميم خود پافشاري نمودم تا بالاخره رضايتشان را جلب كردم و رفتم تا به عالم تئاتر تمام وقت خدمت نمايم.اما در رابطه با تأثير اين دو بر هم بايد بگويم كه هنر در آن روزگار چندان مورد احترام نبود. با اينكه من در دارايي سمت‌هاي بالايي داشتم اما هر روز كه سر كار مي‌رفتم مجبور بودم تا سرم را پايين بيندازم و مانند دزدان بي‌سر و صدا به اتاق كارم بروم. زيرا هنرمند و بازيگران را به نوعي مطرب مي‌دانستند.يادم است من را براي سمتي پيشنهاد داده بودند و با من هم‌صحبت شد تا در جايگاهي بالاتر كار كنم اما كساني با رئيس اداره صحبت كرده بودند كه اين فرد مطرب است، شب تا صبح در تئاتر كمدي كار مي‌كند و... كه رئيس نيز از اين انتخاب منصرف شد.باور كنيد از زور اين فشارها خود را بازنشسته كردم.‌ چرا وارد دنياي هنر و تئاتر شديد؟در عروسي‌ها يك سياه مي‌آوردند كه تخته روحوضي بازي مي‌كرد. در آن زمان نوجوان بودم از اين نمايش‌ها بسيار خوشم مي‌آمد، كارهاي بامزه‌اي به نظرم مي‌رسيد. خصوصاً از شخصيت سياه كه خيلي بامزه بود. به اين ترتيب من از تئاتر كمدي كارم را شروع كردم. اغلب كارهاي تئاتري من كمدي بودند ولي چون تيپم به جدي هم مي‌خورد بعضي كارهاي جدي هم پيشنهاد مي‌شد و من هم در آن به ايفاي نقش مي‌پرداختم. ‌ تئاتر از چه زماني رونق گرفت و تبديل به هنري شد كه امروزه سراغ داريم؟تئاتر به اين صورت كه امروز هست نبود، البته افراد بزرگي كه خودشان صاحب منصب زمان بودند مثل استاد فكري، حالتي، انتصام‌السلطنه، محقق الدوله، سيدعلي خان نصر، دهقان و گرجي اين افراد آمده بودند يك گروهي به نام «كمدي ايران» درست كرده بودند كه هر دو ماه يا 3ماه يك بار يك برنامه‌اي مي‌گذاشتند در محل‌‌هايي كه جا براي تماشاچي داشت مثل پارك اتابك كه الان سفارت روسيه شده است يا سيرك تهران در خيابان فردوسي كه در حال حاضر ديگر اثري از آن وجود ندارد. هر 2ماه يك بار يك شب يا 2شب برنامه‌هاي متناوب بر پا مي‌كردند و نمايش‌هايي را به اجرا مي‌گذاشتند. اين اشخاص به پولي كه اين برنامه‌ها عايدشان مي‌كرد نياز نداشتند. به صورت خيريه كار مي‌كردند. به منظور گسترش كار تئاتر دست به توليد و اجراي اين كارها مي‌زدند در نتيجه از درآمدهايي كه اين تئاترها به وجود آورده بود يك مدرسه‌اي در اميريه به نام فرهنگ ساختند و بعدها اين مدرسه را به اداره معارف آن زمان واگذار كردند. اين افراد با كارها و خدماتي كه به انجام رساندند پايه‌گذار تئاتر به صورت امروزي شدند اما نتوانستند اين كار را به صورت دائم انجام دهند. در سال 1318 در دولت تصويب نامه‌اي گذشت كه به‌نام پرورش افكار عمومي يك كارهايي بكنند. يكي از اين كارها ترويج هر چه بيشتر تئاتر بود. براي انجام اين طرح در راه ترويج تئاتر يك مدرسه‌اي را به نام مدرسه هنرپيشگي يا همان هنرستان هنرپيشگي تاسيس كردند كه هنرآموزان با داشتن ديپلم يا تصديق سيكل كه همان كلاس 9 بود مي‌توانستند وارد هنرستان شوند و بعد از چندسال آموزش حرفه‌اي با يك مدركي كه هنرستان به دانش آموختگان مي‌داد وارد كار حرفه‌اي تئاتر شوند. از همان آغاز در هنر مسأله آموزش بسيار مهم و ضروري قلمداد مي‌شد. به هرحال تشكيلاتي به پا شد و آن مدرسه به عنوان اولين پايه تئاترشروع به كار كرد. چند وقت بعد از تاسيس اين مدرسه مرحوم مير سيد علي خان نصر كه يكي از قديمي‌هاي تئاتر و از پايه‌گذاران اين هنر جديد بود و با تمام اين گروه‌ها كار كرده بود با پشتوانه تحصيلاتي كه در فرانسه انجام داده بود و پست‌هايي همچون سفير كبير ايران در چين و معاون وزارت پيشه هنر و ديگر شغل‌هاي مهمي كه در دولت وقت داشت آمد سينماي خورشيد را كه جنب گراند هتل بود از مردي به نام باقراُف اجاره كرد. باقراُف نام كسي بوده است كه در زمان قتل نيكلاي تزار در روسيه قديم و تغيير حكومت به نظام كمونيستي همچون بسياري از هموطنانش كه به كشورهايي همچون فرانسه و ايران و شهرهايي همچون تبريز، اروميه، اردبيل، فرار كردند به تهران فرار مي‌كند و چون مهندس بوده مهمانخانه‌هايي به نام گراند هتل مي‌سازد كه يكي از معروف‌ترين و گران‌ترين هتل‌هاي ايران در آن زمان بوده و سفرا و مهمان‌هاي ويژه به آنجا مي‌رفتند. اكنون مخروبه شده ولي نام آن باقي است. اين ساختمان سينمايي هم داشت كه بعدها به نام خورشيد و بعد از آن به نام تئاتر تهران تغيير نام داد.مرحوم نصر تصميم مي‌گيرد شروع به كار تئاتر در سطح گسترده و به صورت متناوب كند. اين سينما را اجاره مي‌كند و كار دائم تئاتر از آن زمان شروع مي‌شود. در سال 1319 كه هنرستان هنرپيشگي در كنار گراند هتل شروع به كار مي‌كند كار جدي در تئاتر آغاز مي‌شود.كم‌كم هنرآموزان و جوانان علاقه‌مند به هنرستان مي‌رفتند و 2-3 دوره كه گذشت خود اين جوانان تئاتر و مراكز تئاتري ايجاد كردند، همانند تئاتر هنر كشور، گيتي، جامعه باربد، بهار و امثال آن كار توليد و نمايش آثار تئاتري را به عهده گرفتند اغلب يا به وسيله اين هنر آموزان راه افتادند و يا اين هنرپيشگان را در خود جاي دادند. من از همان دوره وارد تئاتر تهران شدم و ماندم وماندم تا سال 1355 كه ايران را ترك كردم.‌ چه جايگاهي براي سينما و تئاتر در حال حاضر قائل هستيد؟متأسفانه با وجود اين همه نيروي جوان و دانشجويان علاقه‌مند حتي نسبت به خودمان عقب هستيم چه برسد به كشورهاي اروپايي. هنر در كشور ما به هيچ وجه نوپا نيست. در كتاب تاريخ تئاتر كه در حال نوشتن آن هستم منابعي را به دست آورده ام كه تئاتر از قبل از اسلام در ايران وجود داشته است. اما به علت استفاده ابزاري از هنر و هنرمند ما عقبگردي در تجربياتمان داريم كه اين بسيار بد است.اگر بخواهند سطح تفكر يك ملت ر ا اندازه‌گيري كنند يك نمودهاي ظاهري دارد همچون تعداد سينماها،سالن‌هاي تئاتر و كتاب فروشي و كتابخانه‌ها. در كشور ما جز تئاتر شهر يا تئاتر سنگلج و دو يا سه تئاتر ديگر هنر را در كجا بايد رواج داد. در تهران به اين بزرگي صدها سالن بايد ساخت كه مردم بتوانند خوراك فرهنگي خود را در آنها بيابند.البته شهرداري تهران كارهايي در اين زمينه كرده است اما كم است.زماني تهران 500 هزار نفر جمعيت و چند خيابان داشت و در اين شهر 10 سالن تئاتر بود. اين سالن‌ها پول چنداني درنمي‌آورد اما عشق وجود داشت. الان تهران 14 ميليون جمعيت دارد و در ازاي آن هيچ سالن استاندارد و مناسبي براي استفاده ندارد. سالانه هزاران نفر از دانشگاه‌ها فارغ التحصيل مي‌شوند اما چون كار ندارند مي‌روند به سمت كارهايي كه در شأن يك هنرمند نيست. اگر در شرق و جنوب و غرب و شمال تهران چند سالن مناسب تاسيس كنيم اين انرژي را مي‌توان ضمن كنترل سامان داد.با وجود دسترسي مردم به سينما و تلويزيون هنوز تئاتر مشتري دارد؟تئاتر يك تجربه يگانه است. شايد در يك صحنه تئاتر نتوان ماشين منفجركرد اما تأثيري يگانه و زنده و احساسي زنده در تماشاچي ايجاد مي‌كند. يك فيلم را بارها مي‌توان ديد اما اجراي يك تئاتر در يك لحظه اتفاق مي‌افتد و پس از آن ديگر چنين تجربه‌اي را نخواهيد داشت.در هر اجرا يك زندگي دوباره را شاهد خواهيد بود. هنر مرز و بوم ندارد. شما نمي‌توانيد براي تئاتر و سينما حدي قائل شويد. هنر درياست. نمي‌توان انتهاي آن را ديد. ‌ آيا راه حل واگذاري تئاتر به بخش خصوصي است؟تجربيات من در تئاتر تهران است كه به هر صورت ايجاد كننده و زنده كننده تئاتر در مملكت ماست البته بعد از آن تئاترها بسياري آمدند و برنامه‌هاي خوبي را در صحنه به اجرا گذاشتند، اين رقابت است كه باعث رونق تئاتر يا هر هنر ديگري مي‌شود.رقابت بين تئاتر سعدي و تئاتر تهران آن زمان خودش داستاني به بلنداي مثنوي بود. هر دو تئاتر سعي مي‌كردند از هم عقب نيفتند چون تئاتر آن زمان دولتي نبود و به صورت خصوصي اداره مي‌شد و در دنياي شخصي هميشه صاحب اين تئاتر با صاحب آن تئاتر رقابت داشتند كه اين سالن تئاتر خوبي بگذارد يا آن يكي اجراي بهتري ارائه دهد. اين يكي بازيگر خوبي داشته باشد آن يكي كارگردان بهتري را استخدام كند، اين يكي پول بيشتري بدهد و... اين گونه بود كه رقابت به وجود مي‌آمد. يعني كار اگر دست دولت نباشد وتوسط بخش خصوصي اداره شودپيشرفت بهتر و سريعتري را خواهد داشت تا به حالا تجربه ثابت كرده است هر كاري كه دست دولت بيفتد آن گسترش ، آن فعاليت و آن پيشرفتي را كه بايد نخواهد داشت. بخش خصوصي براي سود خود هم كه شده تلاش بيشتري را انجام مي‌دهد تا مشتري بيشتري جلب كند. هنر ما مي‌تواند خارج از مرزها هم موفق باشد.شما مشكلات اصلي تئاتر را در ارتباط با مخاطب در چه مي‌دانيد؟در تئاتر تهران كه عرض كردم سه ـ چهار خيابان بيشتر نبود. مردم يك قران اتوبوس سوار مي‌شدند، مي‌آمدند توپخانه، از اميريه، ري يا شاپور مردم مي‌آمدند تئاتر و شب هم كه تئاتر تمام مي‌شد با يك قران به خانه‌هايشان بر مي‌گشتند. در لاله‌زار ما 10 تئاتر داشتيم، تئاتر تهران، باربد، هنر، گوهر، گيتي و ديگر تئاترها، مردم مي‌آمدند اين تئاترها را تماشا مي‌كردند و در آخر شب هم به خانه‌هايشان باز مي‌گشتند. مركزيت لاله‌زار بود. شهر وسعت امروزي را نداشت. همه مي‌دانستند كه با يك قران مي‌شود تئاتر ديد و با يك قران ديگر خوراكي براي بچه‌ها خريد. با زمان حاضر مقايسه كنيم؛ يك تئاتر داريم به نام تئاتر شهر. كجاست، كنار پارك دانشجوي تهران. حالا كاري به اين نداريم كه زيرزمينش شده 10 سالن تئاتر يا اينكه اينها اصلاً سالن نيستند كه به جاي اينكه مخاطب را جذب كنند، نتيجه عكس هم مي‌دهند. به هر حال از شرق و جنوب، شمال و غرب دسترسي سخت شده است. در آن زمان 2 قران خرجشان مي‌شد كه حالا 30 هزار تومان است. كدام كارمند مي‌تواند اين مقدار خرج كند. با اين هزينه‌اي كه براي ديدن يك تئاتر خواهد كرد مي‌تواند يك هفته زندگي‌اش را بگذراند. در صورتي كه بايد در شرق و غرب و جنوب شهر چند سالن تئاتري خوب و قابل قبول وجود داشته باشد تا مردمي كه دوستداران تئاتر هستند يا هر برنامه نمايشي ديگر بتوانند به راحتي از آن استفاده كنند. مجموعه اين دلايل موجب مي‌شود مردم كمتر به ديدن تئاتر بيايند و تئاتر دست‌تنها بماند. به همين خاطر است اغلب كساني كه دوروبر تئاتر شهر هستند، دانشجوهايي‌اند كه تنها پناهشان همين سالن است.‌ سينماي پس از انقلاب چه پيشرفت هايي نسبت به قبل دارد؟خوشبختانه كيفيت و امكانات صنعتي سينما و تئاتر بالا رفته است. در زمان گذشته همه كارها بر عهده يك نفر- كارگردان- بود، اما الان كلي دستيار و طراح صحنه و همكاران مختلف وجود دارد. نويسنده‌هاي خوبي وارد عرصه شده‌اند. قبل از انقلاب سالي 80 يا 90 فيلم ساخته مي‌شود كه شايد3 يا 4 اثر قابل توجه از ميان آنها بيرون مي‌آمد و بقيه آنها فيلم‌هاي پر از رقص و آواز و بزن وبكوب بودند با داستان‌هايي يكسان.اما صادقانه بگويم بايد از سينماي نويني كه متولد شده است ترسيد زيرا باز هم در راه بازگشت هستيم.متأسفانه برخي از فيلم‌هاي خوب پشت در اكران هستند. من در چند فيلم بازي كرده‌ام كه بنا به مقتضياتي اكران نشده‌اند. از سويي شاهد برخي فيلم‌ها هستيم كه بازسازي سينماي قبل از انقلاب است. هر زمانه‌اي محصولات مختص خود را مي‌طلبد. شايد بعضي آثار كلاسيك اين قابليت دوباره‌سازي را داشته باشند. اما كارهايي را شاهد هستيم كه در زمان قبل هم آنچنان جالب توجه و با كيفيت نبوده‌اند.‌ وضعيت بازيگري را در سينما و تلويزيون چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟متأسفانه در سيستم تربيتي هنر يك خلل به وجود آمده است. هنر براي هنرمند يك ارزش است. اما بازيگران جوان هنر را بيشتر براي ابراز خود به كار مي‌برند. هر كسي از شهرت خوشش مي‌آيد به شرطي كه با ايمان ايفاي نقش كند كه سال‌ها ماندگار باشد. نسل جديد بازيگري از چهره‌هاي مناسبي براي سينما و تلويزيون برخوردارند و از تكنيك‌هاي خوبي هم براي بازي استفاده مي‌كنند اما ارتباط با تجربه نسل قبل را از دست داده‌اند.‌ به نسل پيشكسوت احترام مي‌گذارند؟با وجود آنكه آنها بر روي جاي پاي ما ايستاده‌اند متأسفانه احترامي از ايشان نمي‌بينيم. در دو مسلك پيشكسوت بودن مهم است يكي ورزش و يكي هنر. زيرا بدون تجربه‌هاي قبلي كه بسيار گران به دست آمده‌اند نمي‌توان دست به ساخت آينده زد. من 65 سال در تئاتر و سينماي كشور زجر كشيده‌ام. جوانك آمده است و اصلاً متوجه بزرگ و كوچكي نيست. نمي‌دانم آيا آنها بعد از طي 65 سال هنوز هم مي‌توانند در عرصه‌هاي مختلف حضور داشته باشند؟پاسخ به اين سؤال در رفتار ايشان نمايان است.‌‌ اغلب بازيگراني كه در نسل شما هستند خودشان را بازنشسته مي‌دانند و هيچ نشاطي هم ندارند اما شما هنوز با نشاط و آماده خلق آثار جديد هستيد. دليل نشاط شما و افت ديگران چيست؟تمام آدم‌ها ويژگي‌هاي خاص خود را دارند. فيزيك بدن من با ديگران متفاوت است. در همين حال كه در خدمت شما هستم آنقدر انرژي دارم كه بتوانم هر نقشي را بازي كنم. متأسفانه دوستان چون از كار دور مانده‌اند دچار رخوت شده‌اند و ديگر آن حال را ندارند. من همواره سعي كرده‌ام زندگي سالمي داشته باشم. بعد از انقلاب من بعد از يك شكست سنگين به كشور بازگشتم اما ايماني كه به مردم داشتم باعث شد زندگي را در 65 سالگي از نو شروع كنم.زماني كه به آمريكا رفتم با خود يك ميليون دلار به همراه بردم. در زمان كارتر با تورم بالايي كه به وجود آمد تمام دارايي خود را از دست دادم و بدون يك ريال به كشور بازگشتم. به خاطر دارم خانه‌اي اجاره كردم و شيشه‌ها را با روزنامه پوشاندم تا خالي بودن خانه ديده نشود. هنر در اين مملكت بعد از انقلاب دوباره متولد شد پس چرا من دوباره متولد نشوم. كار را از سر گرفتم ودوباره با موفقيت روبه‌رو شدم. سعي مي‌كنم حتي در خانه هم بيكار نمانم. كتاب مي‌خوانم. مي‌نويسم و مهمتر از همه به كارهاي خانه مي‌رسم و آشپزي مي‌كنم.‌ به شكل ماهيتي چه تفاوتي ميان كارهاي قبل و بعد از انقلاب شما وجود دارد؟قبل از انقلاب جوان‌تر بودم و مي‌توانستم كارهاي متفاوت‌تري انجام دهم. مي‌توانستم از صدا و بدن وبيانم در جهت ايفاي يك نقش استفاده كنم. جهش داشته باشم. از بالاي پل جاجرود بپرم پايين. يا كارهاي مشابه.بعد از انقلاب ديگر آن توانايي‌ها را نداشتم. پس در نقش‌هاي ملايم‌تري بازي كردم. ‌ در سينماي قبل از انقلاب و بعد از انقلاب با نقش‌هاي متفاوتي از شما روبه‌رو هستيم؟در مورد اين نقش‌هاي جديد چه داوري داريد؟آن زمان جوان بودم با انرژي بيشتر و شخصيت‌هاي جواني را بازي مي‌كردم اكنون كهنسال شده‌ام و شخصيت ديگري ايفاي نقش مي‌كنم.‌ چرا قبل از انقلاب اين تفاوت كمتر به چشم مي‌خورد؟زماني كه جزو هيأت مديره هنرمندان بودم نخست‌وزير وقت هويدا آمده بود براي بازديد سنديكاي هنرمندان پرسيد چرا شما همه فيلم‌هايتان در كافه‌ها و رقص و آواز است. بنده به جواب گفتم مگر شما اجازه مي‌دهيد ما چيز ديگري بسازيم! براي اخذ مجوز از دستگاه شما بايد چنين آثاري را بسازيم. خنديد و رفت. در گذشته خيلي از فيلم‌ها توقيف مي‌شد و بسياري از پول‌ها به بهانه هنر از بين مي‌رفت.‌ متأسفانه بعضي از جريانات سياسي در زمان‌هاي خاصي همچون انتخابات از هنرمندان استفاده‌هاي ابزاري مي‌كنند؛ آيا زيبنده هنرمند است كه در اين بازي‌ها وارد شود؟قبل از اينكه وارد كار هنر شوم روزنامه‌نگار بودم؛ روزنامه ايران زمين به مديريت غلامحسين طلايي، هم مدير بودم و هم خبرنگار و هم مصحح. در بيست و چهار ساعت شايد 5 ساعت مي‌خوابيدم. همان زمان فكر كردم كه كار سياسي كار من نيست، بسياري افراد را از نزديك ديدم كه در سياست نابود شده‌اند. اصولاً در شأن يك هنرمند نيست كه بخواهد ابزار دست احزاب باشد. ما در مقابل مردم وظيفه داريم نبايد از علاقه آنها سوءاستفاده كرد. اگر آن زمان وارد سياست شده بودم امروز ديگر در دل‌هاي مردم جايي نداشتم. در جامعه هر كس بايد كار خود را بكند. بنا و نقاش و ... هر كس بايد در بازار خود موفق باشد. بازار سياست به درد هنرمند ساده‌اي كه با لبخند مردم را مي‌خنداند و با گريه آنها ميگريد نمي‌خورد.‌ بعد از انقلاب از كدام نقشي كه بازي كرديد رضايت داريد و به دل خودتان نشسته است؟خانه سبز، سمندون، يك كار هم باسهيل زاده كار كردم كه هميشه خاطره‌اش برايم جذاب است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار