
حضور همزمان واعظ به عنوان مدیرعامل در استقلال و قائم مقام سعیدلو در سازمان تربیت بدنی، بار دیگر ماجرای حضور دو شغلها را در ورزش مطرح میکرد. همه میخواستند بدانند سرانجام واعظ چه تصمیمی خواهد گرفت. آیا همانند سجادی از مدیرعاملی تیمش استعفا میکند یا...
گزارشگر یکی از برنامههای ورزشی تلویزیون، از حضور واعظ در ورزشگاه استفاده کرده و برای شنیدن پاسخی قانع کننده، میکروفون را مقابل او میگیرد. اما در کمال تعجب واعظ میگوید:«من برای تماشای بازی آمدهام. چرا میخواهید مرا وارد حاشیه کنید.» و به شکلی که انتظار آن از مقامی مسؤول نمیرود، جوابهایی سربالا و البته پرخاشگرانه به گزارشگری میدهد که شغلش ایجاب میکند برای گرفتن جواب سؤالهایش تلاش کند!
ماجرای استعفای واعظ از سازمان آنقدر مهم بود که همه به دنبال صحت و سقم آن بودند. شمارههای واعظ اما هر دو پیغام خاموشی میداد. روابط عمومی سازمان، مسأله را منکر میشد و جواب درست درمانی نمیداد. پس گزارشگر تلویزیون با دیدن سجادی، گویی که در بهشت به سویش باز شده، سریع خود را به او رسانده و در مورد چگونگی و صحت و سقم ماجرا از او میپرسد. اما جناب آقای سجادی، به عنوان یکی از مقامات مسؤول سازمان، فقط یک جمله را تکرار میکند:«من هم شنیدهام» طوری که بیننده و گزارشگر به این نتیجه میرسند که اطلاعات خودشان بیشتر است! البته این مقام مسؤول، پیشتر هم عنوان کرده بود که ما از یک دقیقه بعد خودمان خبر نداریم که قرار است چه اتفاقی بیفتد، پس باز هم خودمان که حداقل یک حدسهایی میزنیم. این آقا که فقط میگوید:«من هم شنیدهام. البته غیر موثق»! بابا مسؤول آگاه!
از کفاشیان میپرسند مسؤول فدراسیون چقدر پول با خودش به اردوی تیم ملی نوجوانان در آفریقا برده که توانسته بعد2 نتیجه خوب این تیم با پرداخت پاداش، روحیه آنها را بالا ببرد؟
کفاشیان اما به جای دادن پاسخ نگاهی عاقل اندر سفیه به پرسشگر کرده و میگوید: باید جواب بدهم؟ البته این رئیس کم هم نشده که به جای جواب دادن، با ابراز بیاطلاعی، خودش را از پاسخگویی برهاند!
فلان تیم میبازد یا فلان بازیکن با اشتباهی فاحش نتیجه را عوض میکند! اما کیست که بتواند از آنها در مورد اشتباهاتشان بپرسد و پاسخی مناسب و بدون داد و مشت و لگد دریافت کند؟!
فلان شخص به عنوان روابط عمومی پاسخگویی فلان تیم، سازمان یا فدراسیون معرفی میشود اما هر بار که برای مطلع شدن از ماجرایی با او تماس میگیری یا جواب نمیدهد، یا در دسترس نیست، یا خاموش است، یا نمیداند یا طلبکار است!
مدتهاست حسرت پرسیدن راحت یک سؤال منطقی و شنیدن جوابی درست درمان و قانع کننده به دلمان مانده! هیچ کس در هیچ مقام و مرتبه و سمتی جوابگو نیست و هر کس به طریقی از جواب دادن طفره میرود! و البته خیلی وقتها هم مجبور میشوی از خیر سؤالت گذشته یا بابت سؤالی که کردی عذرخواهی کنی! چرا که سؤالهایی که جز معنای تعریف و تمجید داشته باشد به مزاج آقایان خوش نمیآید. حال تصورش را بکنید. مثلاً وقتی نه رئیس فدراسیون پاسخگوست، نه معاونش نه روابط عمومیاش، نه مدیرعامل و نه مربی، چه انتظاری از بازیکنی می رود که بر بالا دستیهایش نگاه میکند و از روی دست آنها تقلب؟ حال اگر شایعهای ورد زبانها شود، چه طور باید به صحت و سقم آن پی برد. اگر شایعه را مطرح و برای رسیدن به جواب آن، فرضیهها و حدس و گمانهایت را مطرح و بنویسی که سریع دروغگو میخوانندت و حاشیهساز! اگر ننویسی و از کنارش بگذری هم که خب نمیشود. بالاخره ما وظایفی داریم و مردم از ما انتظاراتی. پس باید چه کرد در این ورزشی که همه از گفتن حقایق و پاسخ دادن به سؤالات بیجواب مردم طفره میروند؟!
البته گاهی وقتی هم میشود که یکی محض عصبانیت یا به هر دلیل دیگری (فرض کنید از دستش در برود) جوابی به یکی، دو تا از سؤالها بدهد!اما 24 ساعت نگذشته از کارش پشیمان میشود و... به سرعت تکذیب میکند. حالا هی قسم و آیه بخور که ای بابا! آقا شما خودتان گفتید. اصلاً وجود هرگونه آشنایی با شما را هم منکر میشود چه برسد به حرفهایی که نوشتهاید! بعضیها هم که پا را فراتر میگذارند و در مصاحبههای تلویزیونی هم طوری (مثلاً) جواب میدهند که اکثر اوقات ترجیح میدهید فیلم را به عقب بازگردانده و مصاحبه و سؤال و جوابها را پاک کنی! چرا که اول و آخرین تو هستی که گرفتار خواهی شد نه اویی که حرف زده و مثلاً جواب داده!