
جوانی که قصد داشت یک شبه ره صد ساله را بپیماید و پولدار شود تا هر چه زودتر به آرزوهایش برسد با همدستی دوستش کودک 4 ساله پسر خالهاش را ربود.
به گزارش خبرنگار «جوان»، روز دوشنبه نهم آذر، مرد جوانی با مراجعه به دادسرای جنایی تهران در شکایتی به دادیار شعبه یکم این دادسرا گفت: «امروز صبح بعد از اینکه به محل کارم رفتم دو نفر با ورود به منزلم در تهرانپارس پسر 4 سالهام به نام علیرضا را ربودند. ربایندگان ساعتی بعد با من تماس گرفتند و برای آزادی فرزندم تقاضای یک میلیون دلار پول کردند. پس از اعلام این خبر، پرونده برای رسیدگی تخصصی به اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ (مبارزه با آدم ربایی و فقدانی) فرستاده شد.
شاکی اظهار داشت: «من ساعت 9 صبح از منزل خارج شدم تا به محل کارم در بازار بروم. آدم رباها که دو نفر بودند بلافاصله پس از خروج من، به داخل آپارتمان رفته و با بستن دست و پای همسرم او را به داخل اتاق دیگری منتقل کرده و پسرم علیرضا را با خودشان بردند. سپس با من تماس گرفته و گفتند که اگر هر چه سریعتر مبلغ یک میلیون دلار را به ما ندهی دیگر پسرت را نخواهی دید.» من هم سریع خودم را به خانه رسانده و فهمیدم که دزدیدن پسرم صحت دارد. دو آدم ربا به همسرم گفتند: «به شوهرت بگو عاقبت کار تو این شده و بدتر از این هم خواهد شد. دیگر با ما اینقدر کل کل نکن !»
با اعزام تیم ویژه مبارزه با آدم ربایی به منزل شاکی، کارآگاهان، تحقیقات تخصصی از مادر علیرضا را که خود شاهد ورود دو رباینده به منزل بوده، آغاز کردند.
همسر شاکی گفت: «از رفتن شوهرم به سر کار چند دقیقهای نگذشته بود که زنگ آپارتمان به صدا در آمد و یک نفر گفت که مأمور پست است و بسته پستی دارید. به کوچه رفتم، اما هیچکس آنجا نبود. به داخل ساختمان برگشتم دیدم دو نفر در خانه هستند. با تهدید دستها و پاهایم را بسته و با عجله جملاتی را به زبان آوردند مبنی بر اینکه دارند از شوهرم انتقام میگیرند. این دو نفر وسایل خانه را به هم ریخته و طلاها و جواهراتم را به ارزش تقریبی 15 میلیون تومان سرقت کرده و پسرم را هم با خودشان بردند.»
با اظهارات همسر شاکی معلوم شد که دو آدم ربا، جوان بوده و باپوشش چهره وارد آپارتمان شدهاند. همچنین در تحقیق میدانی از همسایگان کوچه و مجتمع مسکونی اطلاعات با ارزشی به دست آمد که کارآگاهان را به کشف حقیقت ماجرا نزدیک کرد.
تحقیقات پلیسی در اولین روز از ربودن پسر بچه 4 ساله ادامه داشت و تا عصر آدم رباها چند بار دیگر با شاکی تماس گرفته و با تهدید تقاضای پول کردند. این درحالی بود که در ساعات پایانی شب علیرضا در میان ناباوری خانواده جلوی در منزل رها شد.
با توجه به سن و سال علیرضا گفتههای وی نتوانست به پلیس کمکی کند، اما با اطلاعاتی که از شاکی به دست آمد مشخص شد که فرد آشنایی در این آدم ربایی نقش دارد. بدین ترتیب بود که در شناسایی فرد مورد نظر، از بین نزدیکان شاکی چند نفر به عنوان مظنون مورد بازجویی قرار گرفتند. از جمله این افراد جوان 19 سالهای به نام «مجتبی» پسر خاله شاکی، که حدود 10 روز بود با خواهش پدر و مادرش در مغازه پارچه فروشی شاکی، مشغول به کار شده بود، مورد شناسایی قرار گرفت. مغازهای که وی در آن کار میکرد در بازار واقع شده بود و پس از فوت پدر به صورت مشترک توسط چهار برادر (شاکی و برادرانش)، که همه پسرخالههای متهم بودند، اداره میشد.
«مجتبی» در ابتدای تحقیقات اعتراف کرد: به علت بیکاری و به واسطه صمیمیت خانوادگی، پدر و مادرم از پسرخالههایم خواستند تا در مغازه آنان کار کنم. در مدت کمی بعد از کار در مغازه، تمامی کارهای بانکی مغازه به من سپرده شد. من فهمیدم پول زیادی در حساب بانکی موجود است. وسوسه شدم، لذا با طرح نقشه آدمربایی، این موضوع را با دو نفر از دوستانم به اسامیابوالفضل (20 ساله) و سجاد (19 ساله) در میان گذاشتم. اول قرار بود یکی از پسرخالهها را بدزدیم، اما اتفافاتی باعث شد تا به جایش پسر خرد سال وی ربوده شود. اصلاً فکر نمیکردم به این راحتی شناسایی و دستگیر شوم.
مجتبی در مورد انگیزه خود از آدم ربایی گفت : «من دختری را دوست دارم. میخواستم با او ازدواج کنم و تصمیم داشتم قبل از ازدواج با او برایش ماشین پراید بخرم، اما چون دانشجوی دانشگاه آزاد هستم هزینه سنگین تحصیلی و تمام مخارجم به عهده خانوادهام بود. برنامههای زیادی برای خودم داشتم، اما همه اینها زمان زیادی را میطلبید و من بسیار عجله داشتم. الان فهمیدم که اشتباه کردم. از خانوادهام که آنها را در مقابل پسرخالههایم سرشکسته کردم، شرمندهام. از خانواده خاله هم همین طور!
در فاصله اندکی بعد از اعترافات مجتبی «سجاد» در منزل پدریاش در خیابان پیروزی و «ابوالفضل» نیز در تهرانپارس شناسایی و دستگیر شدند. این دو متهم در اعترافات مشابهی گفتند: پسر بچه را با خودروی پژو 206 ربودیم و تا نیمههای شب در داخل ماشین نگه داشتیم. از طریق مجتبی که در کنار پسرخالههایش بود فهمیدیم که پلیس با شکایت آنها، برای آزادی پسر بچه و دستگیری ما وارد عمل شده است. کمکم ترسیدن ما از دستگیری توسط پلیس زیاد شد. فکر کردیم سرقت طلاها کافی است و تلفنی با مجتبی هماهنگ کردیم تا بچه را قبل از دستگیری آزاد کنیم.
بدین ترتیب با بررسیهایی که تاکنون در اداره 11 پلیس آگاهی به عمل آمد، هر سه جوان متهم به جرم سنگین آدم ربایی فاقد اعتیاد و سوابق اتهامی دیگر هستند. مجتبی دانشجوی مهندسی در دانشگاه آزاد است. صمیمیت شاکی و دیگر برادرانش با خانواده مجتبی (خانواده خالهشان) خوب بود.
جانشین پلیس آگاهی تهران بزرگ با اعلام این خبر گفت: پدر مجتبی خودش نیز قبلاً از کسبه بازار بوده و پس از ورشکستگی با رانندگی مخارج زندگی، از جمله هزینه تحصیلی مجتبی را تأمین میکرد. همه اینها یقیناً چیزی جز حفظ یک زندگی آبرومندانه نیست. حتماً برای پدر متهم، سرشکستگی این کار پسرش در مقابل فامیل، از ورشکستگی قبلی سنگینتر خواهد بود. اگر به بسیاری از جوانان بگوییم عجول هستند و میخواهند راه صدساله را یک شبه بپیمایند، شاید از سوی همانها به شعار دادن و غیرمنطقی و آدمهای قدیمی با افکار قدیمی متهم شویم، اما رسیدن به پیشرفت و سرمایه و... نیاز به زمان، همراه با تلاش و همت دارد که برای این سه متهم همین افکار نتیجهای جز ثبت سابقه سنگین آدم ربایی و پرونده دار شدن به همراه نداشت.
سرهنگ حمیدرضا یار احمدی در ادامه یادآورشد: اطلاعاتی که همسایگان از مشاهدات خود در لحظه ورود دو جوان ناشناس به آپارتمان شاکی در اختیار پلیس قرار دادند در دستگیری متهمان و مهمتر از آن رهایی پسربچه در اولین روز آدمربایی نقش تعیینکنندهای داشت و این یعنی تأثیر بسیار زیاد همکاری مردم با پلیس در کشف سریع جرم و در نهایت تأمین امنیت برای شهروندان که حق مسلم آنان است.