آنچه که امروزه بيش از پيش در زمينه توليد و ارائه آثار فرهنگي و هنري در جامعه ما داراي اهميت است توجه به بعد هويتي و ايراني – اسلامي بودن آن آثار براي آماده سازي نسل جوان ما جهت مقابله با هجمه فرهنگي غرب و جنگ نرمي است که استکبار براي نابودي جوانان اين مرز و بوم در تدارک آن است. به همين جهت و براي بررسي هر چه گستردهتر مقوله راههاي مقابله با جنگ نرم از طريق توليد آثار فرهنگي به سراغ عبدالرضا صفوي، طلبهاي جوان كه سالهاست در عرصه هنر فعال بوده و اينك مدير شرکت پويانمايي نقش جهان و مؤسسه فرهنگي باران چابهار است رفتيم و به عنوان کارشناس ارشد و دستاندرکار توليد آثار فرهنگي به خصوص در زمينه انيميشن با وي به گفتوگو نشستيم.جناب صفوي پيش از ورود به بحث اصلي و پرداختن به راههاي مقابله با جنگ نرم از طريق توليد محصولات فرهنگي ممکن است تعريفي از جنگ نرم و مختصات آن را بيان کنيد؟يکي از نعمات خداوند بر ما مساله ولايت فقيه است که بسياري از مسائل را براي ما روشن ميکند. جنگ نرم نيز اصطلاح ظريفي است که ايشان در فرمايشاتشان پيرامون مساله تهاجم فرهنگي غرب به آن اشاره داشتهاند و مردم و مسؤولان را نسبت به اين خطر بزرگ با اين واژه آشنا کردهاند. پيش از اينها نيز مقام معظم رهبري بحث ناتوي فرهنگي را نيز مطرح کرده بودند. از سوي ديگر ما شاهديم که خود استکبار جهاني نيز به وضوح ميداند که امروزه تهاجم نظامي صرف، جوابگوي زياده خواهيهاي آنها نيست و حتي دستيابي و استفاده از سلاح هستهاي هم ميل غارتگري آنها را مرتفع نميکند. خود آقاي احمدينژاد، رئيسجمهور محترم کشورمان نيز در چندين مصاحبه خود که از ايشان پرسيده شده که آيا ايران درصدد دست يافتن به بمب اتم است با تأكيد بر اينکه ايران نيازي به بمب هستهاي ندارد به زيبايي و ظرافت به اين نکته اشاره داشتهاند که مگر آمريکا سلاح هستهاي و سابقه استفاده از آن را ندارد و نداشته است؟ پس چرا امروز که در باتلاق عراق گرفتار شده با تمسک به آن هم نميتواند راه گريزي براي خود پيدا کند؟ امروزه سلاح هستهاي کاربرد خود را از دست داده است. مگر نيروهاي «ناتو» به همراه ارتش آمريکا جزو نيروهاي اشغالگر افغانستان نيستند؛ تا امروز اين نيروهاي متجاوز و اشغالگر تا چه حد در ريشه کني تروريسم و مبارزه با طالبان به موفقيت رسيدهاند؟ پاسخ واضح است: هيچ! و يا صهيونيستهاي غاصب در سرزمينهاي اشغالي مگر فاقد سلاح هستهاي و تجهيزات پيشرفته جنگي هستند؟ اما شاهديم که با تمام امکانات و برتريهاي نظامي، در جنگ 32 روزه لبنان با تمام جنايتهايشان در برابر ارتش حزب الله که کمتر از 3000 رزمنده بودند زمينگير شدند و با خفت شکست را پذيرفتند. پس بايد پذيرفت که عصر حاضر، عصري نيست که استکبار با سلاح و بمب اتمي بتواند به اهدافش دست پيدا کند. اما در اين ميان پديده هايي هم وجود دارند که استکبار ميتواند در رسيدن به اهداف شوم خود به آنها اتکا کند، آنچنان که تا کنون نيز از آن پديدهها غفلت نکرده و تا توانسته به تقويت آنها نيز در تمام جهات پرداخته است. آن پديدهها که گفتم همان بحث استفاده از نرم افزار در توليد آثاري است که ارتباط تنگاتنگي با مباني فرهنگي مردم سراسر جهان دارد. با يک نگاه ساده به وضوح ميتوان دريافت که اکثر کمپانيهاي فيلم سازي و استوديوهاي بزرگ توليد آثار تصويري و انيميشن دنيا در اختيار صهيونيستها قرار دارند و با همين ابزار و امکانات و با توليد آثار سينمايي، تلويزيوني و انيميشن است که ميتوانند بر دنيا تسلط پيدا کنند. آيا ميتوانيم از اين گفتهها اينگونه نتيجه بگيريم که امروزه بحث تهاجم فرهنگي غرب و کشورهاي استعماري و استکباري به مراتب از سلاح هستهاي و استفاده از آن براي کشورهايي با فرهنگ و تمدن اسلامي و به خصوص کشور عزيز ما بسيار مهمتر و حتيخطرناکتر است؟بدون شک همين طور است! به عنوان مثال شاهديم که انيميشني در آمريکا ساخته ميشود که پخش و توزيع آن در سراسر آمريکا ممنوع است و نبايد گروه سني کودک و نوجوان در آن کشور به تماشاي اين انيميشن بنشيند، چرا که ممکن است تماشاي آن اثر، موجبات انحراف اخلاقي مخاطبان کودک و نوجوان خود را فراهم آورد، اما در کنار اين بحث ميبينيم که همان انيميشن با فاصله زماني کوتاهي در جزيره کيش وارد و پخش و توزيع ميشود! يعني خود مسؤولان فرهنگي کشور آمريکا با اينکه به اصطلاح از آزادي در کشورشان دم ميزنند و به قولي مقيدات اخلاقي آنها در قياس با ما بسيار بسيار پايينتر و ضعيفتر است، آن انيميشن را براي آن گروه سني خطرناک توصيف ميکنند ولي بلافاصله پس از توليد، آن اثر در اينجا توزيع ميشود. خب اين به وضوح نشان دهنده اين نکته است که يک جريان سازمان يافته در پس اين حرکت وجود دارد که هدفش سستکردن انديشههاي ايراني و اسلامي کودکان و نوجوانان ميهن عزيز ماست. با اين مثال ساده به وضوح درمييابيم که براي ويرانکردن يک کشور فقط بمب و تجهيزات نظامي کارساز نيست. کافي است با توليد برنامههاي سرگرم ساز و البته فرهنگي قشر جوان و نوجوان آن کشور را از هويت فرهنگي، ملي و اسلامياش جدا سازند و درست آن زمان است که ديگر حتي نيازي به اشغال آن کشور هم وجود ندارد؛ چرا که تمام نيروي فعال و آيندهساز آن جامعه گوش به فرمان آن کشور استعماري شدهاند و ميتوانند هر آن چيزي که ميخواهند را به راحتي در آنجا پياده سازند. براي ارائه تعريف دقيق از جنگ نرم بايد گفت که جنگ نرم عبارت است از استفاده از ابزارهاي فرهنگي و روشهاي نوين که به آرامي و نرمي در بافت فرهنگي و هويتي هر نظام حرکت ميکند، آثار عميقي از خود به جاي ميگذارد که البته زدودن اثرات سوء آن آثار به سادگي جبران پذير نيست. به همين سبب است که براي حاضر شدن در مقام دفاع بايد خيلي جلوتر از آنها حرکت کنيم. براي رسيدن به جايگاهي در خور، جهت قرار گرفتن در همان مقام دفاعي که به آن اشاره کرديد تا کنون چقدر پيشرفت داشتهايم و به جلو حرکت کردهايم؟متأسفانه بايد اذعان داشت که با وجود توانمندي بسيار بالا در نسل نخبه، جوان و خلاق کشورمان در اين زمينه بسيار ضعيف عمل کردهايم. علت اين ضعف که اشاره ميکنيد، چيست؟پاسخ اين سوال را با اشاره به دوران حماسه سازي رزمندگان اسلام در دوران دفاع مقدس بيان ميکنم. در آن دوران چه کساني اداره کنندگان جنگ بودند؟ دولت يا ملت؟ البته که ملت! آيا ميتوان تصور کرد که اگر بسيج مردمي در آن زمان نبود چه بلايي بر سر کشورمان ميآمد؟ سپاه هم که آن اوايل شکل گرفت هسته اصلي نيروهاي آن را گروههاي مردمي تشکيل داده بودند. در آن زمان آنها يک نيروي تشکيلاتي منظم و سازمان يافتهاي که امروز شاهد آن هستيم، نبودند، آنها يک گروه مردمي بودند که تازه در حال شکلگيري قرار داشتند. سال 59 که جنگ تحميلي آغاز شد، سپاه و بسيج در دوران اول شکلگيري خود قرار داشت و مدت زمان زيادي از فرمان حضرت امام خميني(ره) مبني بر تشکيل بسيج مردمي نگذشته بود، اما شاهد بوديم که آن جنگ را بسيج و نيروهاي مردمي تحت رهبري امام امت و فرماندهاني که ايشان معين کرده بودند به شايسته ترين نحو اداره كردند. ما در آن جنگ نابرابر پيروز شديم، چرا که مردم را وارد صحنه و ميدان مبارزه کرده بوديم. به همين سبب است که تأكيد دارم و ميگويم اگر امروز هم قصد توفيق در ميدان مقابله و مبارزه با جنگ نرم را داريم تنها با اتکا به يک بخش دولتي مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان تبليغات اسلامي و يا صدا و سيما و بدون حضور و دخالت مستقيم مردم راه به جايي نخواهيم برد. همين مبحث خصوصي سازي و تحقق اصل 44 قانون اساسي که مقام معظم رهبري نيز بر آن تأكيد ويژهاي دارند براي چيست؟ پر واضح است که هدف نهايي آن تشويق مردم جهت وارد شدن به ميدان و معرکه توليد و توسعه اقتصادي و فرهنگي است وگرنه، تنها برداشت اينکه با اجراي اصل 44 ميخواهيم به اين نکته برسيم که همه چيز صرفاً نبايد در انحصار دولت باشد نگاه کوته بينانهاي به اين سياست عميق و تحولزا داشتهايم. اما نبايد فراموش کنيم که براي ورود مردم به اين ميدان بايد مجموعهاي از امکانات اوليه را آماده کنيم. مانند زمان جنگ و دوران دفاع مقدس که مردم خالصانه و بي هيچ چشمداشتي به ميان معرکه ميآمدند و در حد توان امکاناتي را نيز با خود ميآوردند. اما سلاح که يکي از اصليترين لوازم جهت شرکت در جنگ است در اختيار مردم نبود، آن بسيجيان در ابتدا پيش از اعزام به جبهه در يک پادگان زير نظر نيروهاي تحت امر نظام آموزش ميديدند و سپس لباس، پوتين، سلاح و فشنگ در اختيار آنها قرار ميگرفت و آن عزيزان وارد ميدانهاي نبرد حق عليه باطل ميشدند. حرف رزمنده بسيجي اين بود که من نظامي نيستم، کارمندم، مغازه دارم و. . . اما امروز که حريت کشورم در گرو دفاع از آن در برابر بيگانه قرار گرفته به ميدان آمدهام. آنجا بود که همان نيروها پس از سپري کردن آموزش با سلاحي که در اختيار آنها قرار ميگرفت وارد ميدان اصلي نبرد و مقابله با دشمن متجاوز ميشدند. جريان آماده سازي افرادي که مانند بسيجيان آن دوران خالصانه و با هدف حراست از مرزهاي فرهنگي و معنوي ميهنشان به ميدان آمدهاند نيز بايد به همين ترتيب باشد. ابتدا آموزش و سپس در اختيار قرار دادن سلاح مناسب مبارزه در اين معرکه و مهلکه. يعني من به عنوان يک بسيجي که آن روز به کشورم خدمت کرده ام، حالا امروز براي خدمت در جبهه فرهنگي قصد تاسيس يک مؤسسه فرهنگي را دارم و ميخواهم يک عده انسان علاقهمند با روحيه بسيجي را دور هم جمع کنم و با تشکيل يک گروه مديريتي جوانهاي خردمند، توانا و متعهد را شناسايي کنم و با يک کار سازماندهي داده شده خود را براي کار فرهنگي آماده کنم. پس در اين ميان بيش از هر چيزي به حمايت همه جانبه نياز دارم. اين شرايط درست با همان شرايط اول جنگ که اشاره کرديد تطبيق دارد؛ درست است؟دقيقاً! امروز ما به ميدان آمدهايم و در حد توانمان نيز امکاناتي با خود آوردهايم. محيطي را فراهم کردهايم و با پس اندازي که داشتيم دستگاههاي رايانه و امکانات اوليه تشکيل يک مؤسسه فرهنگي را آماده نمودهايم و حالا ديگر قصد داريم که وارد ميدان و معرکه اصلي جنگ شويم، خب حد اقل در اين ميان آن سلاح را که آن روزها به بسيجيان آن سنگرها ميدادند بايد در اختيار مبارزان سنگر امروز هم قرار دهند يا نه؟ با دست خالي و بي سلاح که نميتوان وارد ميدان نبرد شد. ببينيد از يک سو نظام در يک سطح گسترده در حال فعاليت است و اطلاعات وسيعي در تمام موارد را دارا ميباشد، از سوي ديگر اولويتهاي نظام در مباحث فرهنگي مانند سينما، تلويزيون، انيميشن، آموزش مباني هنر و. . . نيز کاملاً مشخص است، پس لازم است براي دستيابي ما به توفيق در اين ميدان آن اطلاعات و ابزار کارآمد در اختيار ما نيز قرار داده شود. در بحث آموزش هم وضع به همين منوال است. يعني اگر قصد آموزش به نيروهاي مردمي و فعال سازي آنها جهت شرکت در ميدان مقابله با تهاجم فرهنگي را داريم، سازمان آموزش فني و حرفهاي وزارت کار فارغ از شعار بايد حمايت همه جانبهاي از ما براي نيل به اهدافمان که نهايت آن اهداف سربلندي نظام در تمام شاخههاي فرهنگي و هنري است، داشته باشد. وزارت ارشاد و سازمان صدا و سيما نيز به همين صورت بايد به حمايت و توجه به مباحث آموزشي اهتمام داشته باشند. ما مدام بيان ميکنيم که علاقه مندان را همپاي اساتيد در اختيار داريم، حال شما بياييد و در بحث آموزش و تربيت نيروي متخصص ياريگر ما باشيد، اما دريغ! سپس عنوان کرديم که مقوله آموزش را نيز خودمان بر عهده ميگيريم و حال با سازماندهي يک نيروي متخصص قصد ورود به ميدان مبارزه را داريم اما ديگر بايد پذيرفت که در همان ميدان نبرد دوران دفاع مقدس هم با چوب و بيسلاح که نميشد به جنگ گلوله و توپ و تانک رفت. اينجا هم براي مبارزه و دستيابي به پيروزي به سلاح نياز داريم. اگر اسلحه را در اختيارمان قرار ندهند چگونه ميتوانيم وارد ميدان نبرد و مقابله با جنگ نرم شويم؟ اين وظيفه دستگاههاي مسؤول است که آن سلاحها را در اختيار ما قرار دهند. آن روز بسيج و سپاه بود و امروز وزارت ارشاد، صدا و سيما و سازمان تبليغات اسلامي. اما شاهديم که اين سه نهاد متولي فرهنگ که شما نام برديد داراي سه خط فکري متفاوت از هم هستند و متأسفانه فصل مشترکي که بتوان به آن تکيه کرد هم در نوع نگرششان وجود ندارد. بيان اين حقيقت بسيار تلخ است که حتي آن سه نهاد در حرکت به سوي برنامه هدفمندي مانند مقابله با هجمه فرهنگي دشمن داراي سه فاز حرکتي متفاوت از هم هستند. در اين ميان بيشترين آسيب متوجه شرکتها و موسسسات خصوصياي ميشود که قصد کار فرهنگي و ارزشي را دارند. با اين موضوع شما چگونه برخورد ميکنيد؟ببينيد، ما يا معتقديم که جنگ نرم وجود دارد يا بر اين اعتقاديم که وجود ندارد. اگر معتقد نيستيم پس پشت اين ميزها و شرکتها براي چه نشستهايم؟ انساني که اعتقادي به يک موضوع روشن و مبرهن که مقام معظم رهبري نيز بر روي آن دست گذاشتهاند ندارد، چه لزومي دارد که در اين فضا کار کند؟ اما اگر معتقديم و شاهد اين امر هستيم که مقام معظم رهبري سالهاست به بحث تهاجم فرهنگي و شبيخون فرهنگي اشاره دارند بايد نه در حرف بلکه در عمل حرکت به سمت اعتقاداتمان را اثبات کنيم. يعني بايد به بيانات رهبري عظيم الشأن جامعه اسلامي و ايرانيمان به عنوان فصل الخطاب در هر زمينهاي توجه و عنايت داشته باشيم؛ با دقت در کلام ايشان در مييابيم که مقام معظم رهبري فرمودهاند که در راه مقابله با جنگ نرم، هنرمندان و مسؤولان، هنر را تمام عيار به ميدان بياورند. باز هم نقبي به دوران دفاع مقدس ميزنم. اشاره کردم که جنگ را نيروهاي مردمي اداره کردند. همه اينها در حالي است که آن زمان مانند امروز نيروهاي نظامي و انتظامي در هم ادغام نشده بودند، کميته، پليس قضايي، ژاندارمري، بسيج، سپاه، گروه چريکي شهيد چمران و... حضور داشتند اما اينگونه نبود که هر کدام براي خودشان دست به عملياتي بزنند. ارتش با تمام قوا در زمين، هوا و دريا به همراه سپاه با تمام توانمنديهاي خود وارد ميدان شده بودند و همه زير نظر يک ستاد کل فرماندهي واحد به رهبري امام امت عمل ميکردند. حتي زماني که بني صدر خائن نيز از ايران رفت، حجتالاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني به عنوان جانشين امام (ره) در جنگ معرفي شد. به عبارت ديگر در دوران دفاع مقدس يک فرماندهي واحد بر تمام نيروها حاکم بود. ما هم بايد در اين مقوله فرهنگي و جنگ نرم يک ستاد داشته باشيم که يک مديريت واحد بر آن حاکم باشد. با حرکت و تداوم عملي سازي نظريات شخصي به هيچ جا نخواهيم رسيد. اصول براي ما تعريف شده و افق و چشم انداز سال 1400 نيز مشخص است که بايد به آن نقطه دست پيدا کنيم. در اين ميان تعريف دشمن و خطوط او نيز معين است. پس با اين حساب تنها در سايه اتحاد و در دل يک ستاد تشکيلاتي است که ميتوان به حصول نتيجه اميدوار بود، درست مانند دوران دفاع مقدس که در آن نبرد نابرابر پيروزي نصيب ما شد؛ چرا که تک تک ارگانها زير نظر يک فرماندهي واحد به انجام وظيفه مشغول بودند. آيا اين ستاد تشکيلاتي با حاکميت واحد تا امروز تشکيل شده است؟من بي اطلاع هستم؛ چراکه وظيفه و سمتي در پستهاي کلان مديريت فرهنگي کشور ندارم. پس با اين حساب، تکليف مؤسسههاي فرهنگي خصوصي مانند شما که اهداف بزرگ و مهمي را در سر دارند با اين عدم تعريف نگاه واحد بر يک جريان تشکيلاتي چيست؟اين مؤسسههاي خصوصي درست مانند بسيجيان دوران دفاع مقدس هستند که وارد ميدان شدهاند و با سرمايه شخصي در حال فعاليت هستند اما متأسفانه به دليل نبود همان مکان منسجم تشکيلاتي که به آن اشاره کردم از کمترين حمايتهاي مادي و معنوي بهره ميبرند. ما در همين مؤسسه براي 300 نفر اشتغال زايي ايجاد کردهايم اما براي اين کار تا امروز حتي يک ريال وام هم به ما تعلق نگرفته است. با وجود توليد 6000 دقيقه آثار انيميشن که بخشي از آنها از صدا و سيما پخش شده و يا در حال پخش است و با وجود نامه نگاريهاي متعدد با مسؤولان آن سازمان حتي يک نفر به اينجا نيامده تا ببيند ما در حال انجام چه کاري هستيم و در اين راه با چه مشکلاتي دست و پنجه نرم ميکنيم. فقط اداره کار منتظر است تا از ما خداي ناکرده خطايي سر زند و دستور تعطيلي اين مؤسسه را صادر کند. سوال من اين است، آيا کسي که وارد جبهه نبرد با تهاجم فرهنگي و مقابله با جنگ نرم ميشود بايد اينگونه مورد حمايت قرار گيرد؟ در دوران دفاع مقدس که بسيجيان به ميدان مبارزه ميرفتند، همه نهادها و متوليان امور کشور تنها به فکر حمايت از آن ايثارگران و جهادگران بودند اما ما که امروز در اين جبهه در حال توليد و مبارزه هستيم نه تنها مورد حمايت قرار نميگيريم بلکه سازماني مانند صدا و سيما حتي مطالبات ما را نيز پرداخت نميکند تا بتوانيم پاسخگوي نيازهاي ابتدايي خود باشيم. دليل اين بي توجهي صدا و سيما در پرداخت مطالبات شما چيست؟نمي دانم، اما هر روز با يک بهانه رو به رو ميشويم! وقتي شما در سيستم صدا و سيما وارد ميشويد ميگويند و ميشنويد که تا پارتي نداشته باشيد کارتان را انجام نمي دهند! اين چه نوع حمايتي است که براي رسيدن به امکانات بايد پاي شخص سومي نيز به ميان باشد؟ سيستم تهيهکنندگي آثار فرهنگي در سراسر جهان داراي تعريف واحدي است. شما با سرمايه خودتان بدون قرارداد قبلي محصولي را توليد ميکنيد و سپس با آماده شدن کار با قيمت خوبي اثرتان را به فروش ميگذاريد. اما در صدا و سيماي ايران تعريف منحصر به فردي وجود دارد و آن اينکه اگر خودتان و بدون قرارداد با سازمان محصولي را توليد کنيد با کمترين قيمت و بدون توجه به کيفيت آن اثر، محصول فرهنگي شما را خريداري ميکنند اما اگر قراردادي از پيش نوشته شده با سازمان داشته باشيد حتي با وجود کيفيت پايين، آن محصول را با بالاترين قيمت از شما خريداري ميکنند! در واقع با اين کار به تهيه کننده خصوصي ميگويند که سرمايه گذاري نکن!ما به خوبي ميدانيم که مردم ما با گذشت 30 سال از انقلاب شکوهمند اسلامي هيچگاه ميدان را خالي نکردهاند و حمايتهاي مقام معظم رهبري نيز همواره به شکل فزايندهاي وجود داشته است و ايشان با بيانات ارزشمند خود ضمن مشخص کردن خطوط حرکتي همواره به مسؤولان در جهت حمايت همه جانبه از توليدکنندگان آثار فرهنگي توصيه فرموده اند. شاهديم که در طول سال مقام معظم رهبري با دعوت رسمي از نويسندگان، شعرا، سينماگران، هنرمندان، مسؤولان سازمان صدا و سيما و... آنها را به جمع خود ميپذيرند و در کمال آرامش و سکوت به پيشنهادات و انتقادات آنها گوش فرا ميدهند، يادداشت برميدارند و بر پيگيري خواستههاي هنرمندان تأكيد ميکنند، اما زماني که به اجرايي کردن آن دستورات توسط مسؤولان فرهنگي ميرسيم ميبينيم که آن روند حرکتي که آغاز شد و ادامه خوبي را طي کرده بود در خاتمه به نتيجه نمي رسد. مؤسسه شما در سومين دوره جشنواره رسانههاي ديجيتال امسال به عنوان شرکت برتر در زمينه توليد آثار انيميشن با محوريت شعار امسال يعني اصلاح الگوي مصرف معرفي شد. ممکن است در اين مورد توضيحي بفرماييد؟ما در جشنواره رسانههاي ديجيتال پيرو فرمايش مقام معظم رهبري در نامگذاري امسال به نام سال «اصلاح الگوي مصرف»، يک انيميشن 100 قسمتي که مدت زمان هر قسمت آن 5 دقيقه بود به نام «داستانهاي کوشا و نيوشا» را توليد کرديم که در آن علاوه بر اطلاع دهي به مخاطب کودک و نوجوان در زمينه طريقه درست مصرف کردن منابع طبيعي به او آموزشهاي لازم براي رسيدن به الگوي صحيح مصرف را نيز ارائه ميکرديم و توانستيم در اين جشنواره مقام دوم را کسب کنيم و جالب است بدانيد که هنوز لوح تقديرمان به دستمان نرسيده! همين 500 دقيقه توليد برنامه در راستاي شعار امسال در قياس با توليدات انيميشن خود صدا و سيما در راستاي شعار اصلاح الگوي مصرف بسيار بالاتر است اما سازمان که نيمي از اين سريال را از ما خريداري کرده، متأسفانه هنوز مبلغ مورد توافق بين ما را پرداخت نکرده است. اين در حالي است که بسياري از بازديد کنندگان غرفه ما در آن جشنواره که بخش هايي از اين سريال را ميديدند مدام از ما ميپرسيدند که اين کار توليد کشورهاي خارجي است و وقتي ميشنيدند که يک اثر ايراني و ملي است از وجود چنين توانايي در داخل کشور بسيار خرسند ميشدند و استقبال خوبي از آن به عمل ميآوردند. يعني شما کيفيت آثار انيميشن جوانان ايراني با آثار خارجي را قابل رقابت ميدانيد؟نه تنها قابل رقابت بلکه آن را بالاتر از نمونههاي خارجي نيز ميخوانم! به عنوان مثال، کشور ژاپن 2 سال پيش 6 برابر درآمد نفتي ما را تنها از طريق فروش انيميشنهاي خود به دست آورده است. من خدا را شاهد ميگيرم که توان توليد جوانان ايراني از نظر کيفيت و کميت بسيار بالاتر از نمونه ژاپني است و در اين ميان توليدات و توفيقات مؤسسه ما تنها يک نمونه از اين مدعاست. متأسفانه دولتمردان و متوليان فرهنگي ما هنوز به اين هنر – صنعت با رويکردي منطقي نگاه نميکنند اما من ميگويم که اگر ما قصد توسعه صادرات غير نفتي و خروج از اقتصاد تک محصولي را در سر داريم يکي از اين راهها صادرات آثار فرهنگي و هنري است. با اين کار علاوه بر حضور ثابت در جبهه مقابله با جنگ نرم ميتوانيم به صدور هويت ايراني، اسلامي، ملي و ديني خود به سراسر جهان بپردازيم. ما از لحاظ امکانات کيفي و کمي چيزي کم نداريم اما در اين ميان حمايتي وجود ندارد که بتواند اين استعدادها را به جهانيان معرفي کند. شايد هنوز به آن خودباوري دست پيدا نکردهايم؟بايد قبول کنيم و باور کنيم که توانايي ما بسيار بالاتر از آن چيزي است که امروز آن را نشان ميدهيم. انيميشن ايراني به دنبال الگوگيري از مراکز و کمپانيهاي غربي و صهيونيستي نيست. شايد در بحث تکنولوژيک به اين الگوگيري بپردازيم اما در بحث موضوعيت آثار و قالب داستانها متکي به فرهنگ غني ايراني و اسلامي خودمان هستيم و باور داريم که مخاطب ايراني، يک اثر با کيفيت ايراني را به آثار خارجي ترجيح ميدهد. چرا که با فرهنگ و هويت وي آشنايي تنگاتنگي دارد. وقتي از آثار ايراني صحبت ميکنيم نبايد فراموش کنيم که ايران از اسلام جدا نيست و غناي فرهنگ ايراني با آموزههاي ديني و الهي پيوند عميق و ناگسستنياي دارد.