
هویت روز 16 آذر یک نقطه افتراق با هویت 13 آبان دارد. روز سیزده آبان از جهت زمان و علل وقوع آن (بعد از انقلاب اسلامی) نماد مبارزه با استکبار است؛ در صورتی که 16 آذر نماد مبارزه مشترک با استبداد و استکبار محسوب میشود. زیرا آنچه در روز 16 آذر 1332 اتفاق افتاد ماحصل پیوند نامبارک استبداد و استکبار و به عبارت دیگر، حلقه تکمیلی کودتای استکبار بود. استبداد به عنوان بازوی استکبار، در روز 16 آذر به میدان آمد و پازل طراحی شده در 28 مرداد همان سال را تکمیل کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا سال 1377 هر ساله مراسم روز دانشجو به صورت جامع و مبتنی بر نفی دوگانه استبداد - استکبار گرامی داشته میشد اما با نفوذ جریانات انحرافی و روشنفکری به بدنه جریان دانشجویی، مبارزه با استکبار از دستور کار برخی جریانات دانشجویی خارج شد. در بعد مبارزه با استبداد نیز بخشی از جریان دانشجویی در تطبیق مصداق با نظر، دچار تعارض شد و برخی از مخالفان داخلی نظام، از جمله ملی - مذهبیهای فعلی، توانستند با این همانی کردن نظام جمهوری اسلامی، آن را به عنوان مصداق استبداد در بدنه یکی از تشکلهای دانشجویی تزریق نمایند. این در حالی بود که جریان اصلاحات بر کشور حاکم بود و آنان مدعی آزادی و جامعه مدنی و همراه جریان دانشجویی مذکور بودند. اما در عین تصاحب دوقوه، همچنان بخش دانشجویی خود را به معارضه با نظام سوق میدادند و به اپوزیسیون علیه خود تبدیل کرده بودند. شاید دلیل اصلی این رفتار، ورود جریان شبه روشنفکری به قدرت بود، زیرا جمع بین سیاست ورزی و روشنفکری ناممکن است. بنابر این بخشی از جریان دانشجویی را به سمتی کشاندند که از «نقد» نظام جمهوری اسلامی به «نفی» آن روی آورد و بهرغم قانونی بودن نظام و حضور اصلاح طلبان در قدرت، دبیر تشکیلات دفتر تحکیم، در 16 آذر 1383 اعلام نمود: اگرآمریکا هم دموکراسی را در این کشور پیاده کند استقبال میکنیم. این از عجایب روزگار بود که آنان درصدد حذف استبداد مد نظر (جمهوری اسلامی!) توسط استکبار بودند و از آن استقبال میکردند و در عین حال مدعی گرامیداشت روزی بودند که استکبارآمریکا بانی و مولد آن بود. برای بررسی نحوه عملکرد استبداد و نسبت آن با استکبار، توجه به موارد ذیل ضروری به نظر میرسد:
1-شاخص حکومتهای استبدادی، عدم پیوستگی بین حاکمیت و مردم است، بنابر این نظامهای استبدادی برای بقا و حفظ موجودیت خویش، لاجرم سردر آخور استکبار دارند، چرا که استمرار حکومت آنان در غیاب همراهی مردم، فقط با کمک یک نیروی برتر خارجی امکان پذیر است، چیزی که حکومت پهلوی دوم از 28 مرداد 1332 مصداق عینی آن شد، آیا نظام جمهوری اسلامی اینگونه است؟
2-حکومتهای استبدادی نمیتوانند بین منافع مردم و منافع استکبار یگانگی ایجاد نمایند، زیرا پایگاه مردمی و اجتماعی خود را فروپاشیده میبینند بنابر این برای بقای خود، ضمن اخذ تضمین از استکبار، منافع آنان را تأمین میکنند البته بخشی دیگر از حکومتهای استبدادی در طول تاریخ وابسته نبودند (حکومت قاجاریه در ایران) اما به دلیل نداشتن پایگاه مردمی، مرعوب استکبار و در امتیاز دهی از حکومتهای استبدادی وابسته، گوی سبقت را ربوده بودند.
3-حاکمان مستبد در طول تاریخ، بین دین و اندیشه، مدعی اندیشه بودند و از آن به عنوان یک پرستیژ برای پوشش خوی استبدادی خود بهره بردهاند. شهید آوینی در این باره مینویسد احکام جور را در طول تاریخ چارهای نیست جز اینکه داعیهداران اندیشه باشند و گرنه مردم فطرتاً پیشوایان دین را به حکومت بر میگزینند و حق نیز همین است. شهید مطهری نیز معتقد است در بین سلاطین اسلامی، باسوادتر از مأمون وجود ندارد. این در حالی است که استبداد مأمون پس از هزار سال هنوز در گوش ملتهای مسلمان نجوا میشود. در ایران نیز مصداق عینی آن رضاخان بود. در وابستگی این حاکم مستبد به انگلستان هیچ شکی نیست. نحوه ورود وی به قدرت برای همه ایرانیان روشن است. اما بهرغم بیسوادی و وابستگی، ایشان نیز در عین مبارزه با حجاب، حوزههای علمیه و نمادهای دینی، نام خود را به عنوان مؤسس اولین دانشگاه در ایران ثبت میکند. بنابر این حکومتهای استبدادی اندیشه و علم را بر دین ترجیح میدهند و ذیل آن حرکت مینمایند. این خصیصه نیز قابل تطبیق با نظام جمهوری اسلامی نیست.
4-حکومتهای استبدادی برای انحراف افکار عمومی ملت از مظالم خویش، معمولاً به ناسیونالیسم روی میآورند و درشیپور وطن گرایی و ملی گرایی میدمند. حکومت استبدادی و وابسته پهلوی، جشنهای 2500 ساله را زنده میکرد و گرامی میداشت. تاریخ هجری را به پادشاهی تبدیل کرد و ایرانی را به مثابه چماقی بر سر عرب و افغانی و. . . میکوبید. درنظام جمهوری اسلامی، حضرت امام (ره) ملی گرایی را اساس بدبختی ملت دانستند و مهمترین شرینی انقلاب اسلامی را خشکانیدن ریشههای ناسیونالیسم و ملی گرایی میدانستند. علاوه بر آن دولتهای ناسیونالیسم عرب در دهه 70 و 80 معمولاً عوامل وابسته یا گماشته غرب بودند و در حال حاضر نیز حکومتهای مستبدی چون عربستان، اردن، مصر و عراق دیروز، مورد حمایت همه جانبه غربند، اما دشمنی استکبار با ایران، از فردای خروج مستبدان وابسته شروع شد و همچنان ادامه دارد. حکومتهای نظامی دهههای گذشته جهان، همگی مهرههای استکبار بودهاند؛ پینوشه در شیلی، ضیاءالحق در پاکستان، سادات در مصر، کمال پاشا در ترکیه، امان اله خان در افغانستان و. . . بخشی از حکومتهای استبدادی بودند که مهرههای دستنشانده استکبار محسوب میشدند، در حوزه شرق نیز وضع مشابهی بود، حکومت سابق یوگسلاوی، ناصر ناسیونالیسم در مصر، صدام در عراق، دکتر نجیباله در افغانستان و. . . حکومتهای استبدادی وابسته به اردوگاه شرق بودند که مشی استبدادی مشابهی داشتند بنابر آنچه گفته شد، حکومتهای مستقل نمیتوانند مستبد باشند زیرا ادامه حیات یک نظام سیاسی یا بر اساس مشروعیت و مقبولیت مردمی است. یا بر اساس حمایت استکبار استمرار مییابد. در خصوص استقلال سیاسی نظام جمهوری اسلامی بین دوستان، مخالفان و دشمنان انقلاب اسلامی اجماع نظر وجود دارد و همه افراد و گروهها این اصل اساسی را تاکنون تأیید کردهاند، این در حالی است که بسیاری از آنان اساس نظام جمهوری اسلامی را نیز قبول ندارند. علاوه بر آن، نظام جمهوری اسلامی، نظامی ملی گرا و طرفدار ناسیونالیسم نیست زیرا اگر آن گونه هم بود، باز در خدمت استکبار قرار میگرفت. زیرا حکومتهای ناسیونالیست عرب و ترک، بعد از جنگ جهانی اول یا گماشته مستقیم غرب یا به استکبار وابسته بودند. از منظر مشارکت عمومی و نحوه استقرار نظام جمهوری اسلامی نیز میتوان به این موضوع پرداخت.
نظام جمهوری اسلامی رکورددار بالاترین مشارکت سیاسی در دولت دهم بود، علاوه بر آن این نظام، تنها نظام سیاسی جهان است که پس از پیروزی انقلاب خود، نوع حکومت را به رفراندوم مردمی گذاشت و 98 از واجدین شرایط آن را به رسمیت شناختند، این در حالی است که مقبولیت و مشروعیت امام (ره) به حدی بود که نیاز به آن رفراندوم نبود. یکی دیگر از ویژگیهای ممتاز نظام جمهوری اسلامی، عدم تعطیلی انتخابات در اوج جنگ تحمیلی و بحران بود. لذا سوق دادن بخشی از جریان دانشجویی به مقابله با این نظام، و تلقی استبدادی از آن، به جرم ایستادگی در مقابل غرب گراها، ظلم بزرگی است که از چند سال پیش کلید آن زده شد. مخالفت با لیبرالیسم یکی از مولفههای جنبش دانشجویی در سراسر جهان است. اما متأسفانه، افراط گری در بخشی از جریان دانشجویی به سمتی گرایید که برای اولین بار در جهان طرفداران لیبرالیسم فرهنگی و سیاسی در جریان دانشجویی ایران مشاهده شدند.
چپ گرایی و مبارزه با امپریالیسم و کاپیتالیسم از مولفههای اساسی جنبش دانشجویی در جهان است اما نافیان نظام جمهوری اسلامی در جریان دانشجویی، امروز در دامن استکبار زندگی میکنند؛ علی افشاری، عطری، سازگارا، محمدی و. . . سردمداران جریان دانشجویی لیبرالی بودهاند که پس از بیتوجهی افکار عمومی به آنان، مهاجرت و زندگی در قلب استکباربرگزیدند و امروز به عنوان اعضای ثابت دشمن، در رسانهها، علیه انقلاب اسلامی عمل میکنند. امید است همه جریان دانشجویی کشور در تشخیص مسیر خود، مستقل عمل نمایند و در عرصه نقادی قدرت حکومت فعال و از نفی حکومت قانونی و مورد حمایت 85 مردم خودداری نمایند، زیرا در هیچ جای جهان، جریان دانشجویی برخلاف مسیر اکثریت ملت خویش حرکت نکرده است.
غلتیدن در دامن استکبار برای مبارزه بانظام قانونی و مستقل، هرگز همراهی عمومی را به همراه نخواهد داشت و در تاریخ آیندگان نیز مورد ستایش قرار نخواهد گرفت، زیرا پهلوی نیز برای بقای خویش به دامن استکبار خزید. امروز نیز کسانی نظام اسلامی را به استبداد متهم میکنند که از همراهی استکبار با خود، احساس شخصیت و قدرت میکنند.