
مهدی امامقلی - با گذشت بیش از سه ماه از خروج مهدی هاشمی به خارج از کشور و ادامه مسافرتهای وی به کشورهای دیگر و حضور کنونی او در کشور انگلیس باعث شده است تا اکنون نقد و نگرانی کارشناسان و تحلیلگران سیاسی نسبت به سران فتنه به یک اعتراض جدی و مطالبه عمومی تبدیل شود و موجی از انتظارات اجتماعی پیرامون محاکمه مهدی هاشمی را در اذهان عمومی بیافریند. جدای از اتهامات منتسب به وی (اتهامات اقتصادی، سیاسی و امنیتی) واکاوی ابعاد دیگری از این مسأله بسی قابل تأمل و تحلیل است:
برای مهدی هاشمی، آبها از آسیاب نمیافتد!
پس از برگزاری دادگاههای وقایع پس از انتخابات، مهدی هاشمی به عنوان کارمند (مسؤول دفتر هیأت امنای دانشگاه آزاد) به خارج از کشور رفت ولی به دلایل متعددی ( از جمله حضور و جهت غیرمنطقی یک کارمند در خارج از کشور و خرید یک واحد مسکونی و ارتباط با سرویسهای اطلاعاتی خارج از کشور) ماندن او درخارج از کشور به « فراربزرگ» شباهت یافته و علامت سؤالهای بزرگی را متبادر اذهان عمومی نموده است.
آنچه در این میان مهم مینمایاند آن است که اکنون محاکمه سران فتنه به یک مطالبه عمومی تبدیل شده و از فضای سیاسی حاکم بر احزاب و رسانهها و نیز حاکمیت گفتمان «نوگرایان انقلابی » و تغییرات جدی در قوهقضائیه برمیآید که جریان عدالتخواه موجود که در دل و جان ملت ایران جوانه زده و در حال ریشه دواندن است، دست بردار این مطالبه عمومی نیست. بنابراین در دهه چهارم انقلاب که به دهه پیشرفت و عدالت مزین شده و در فضای کنونی پس از وقایع و دادگاههای پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، غیبت مهدی هاشمی درخارج از کشور باعث آن نخواهد شد که آبها از آسیاب بیفتد و محاکمه وی در نظر ملت ایران وکانونهای سیاسی به باد فراموشی سپرده شود.
هاشمی بزرگ و سکوت معنادار اصلاحطلبان
بدون شک تحرکات اخیر اصلاحطلبان رادیکال و سیاستهای ماکیاولی آنها (هر وسیلهای در استخدام هدف) آبستن گفتمان آنارشیسم (هرج و مرجطلبی) در وقایع پس از انتخابات شد. در این راستا اصلاحطلبان از هر وسیله و مسألهای برای رسیدن به اهداف خود استفاده کردند و با ابعاد مختلف به دنبال اشخاص سیاسی چون هاشمی رفسنجانی رفتند و با این تصور که «گرچه هاشمی را قبول نداریم اما از رهگذر نقدهای او نسبت به دولت، میتوان حمایت او را جلب کرد» به سراغ او رفتند و غافل از آن بودند که درنهایت هاشمی رفسنجانی، رهبری را فصلالخطاب مسائل میداند و اجازه نخواهد داد که به همین سادگی بتوانند او را به سپر بلای خود تبدیل کنند چرا که«هاشمی بزرگ» سیاستمدارتر از آن بود که ریش و قیچی خود را به دست فرقه سبز بسپارد.
در این بین مهدی هاشمی فرزند چهارم هاشمی رفسنجانی با آنارشیستها و رادیکالها همراه شد و از راه پدر به بیراهه رفت و در صفوف اول تجمعات حداقلی جنبش سطلسوزی حضور یافت و نهایتاً فردای داوری به خارج از کشور فرار کرد.
جانبداری و حمایتهای مالی مهدی هاشمی از آشوبگران یک مسأله ملموس و بدیهی در اذهان عمومی است بویژه آنکه وی در تجمعات و آشوبهای خیابانی در برابر انظار عمومی ظهور و بروزی فعال و هدایتکننده داشته است. اما سؤال اساسی این است که اصلاحطلبان و سران آنها بویژه کروبی و موسوی و خاتمی، چرا در برابر شکلگیری این مطالبه عمومی سکوت اختیار کرده و واکنشی نشان ندادهاند و یا از مهدی هاشمی دفاعی به عمل نیاوردهاند؟
با نظر بر نکات فوق، سکوت اصلاحطلبان این احتمالها را فراروی کارشناسان و تحلیلگران سیاسی قرار داده است:
1- عوامل فتنه که از خوان تکنوکراتهای دهه دوم انقلاب، فربگان اصلاحطلب امروزی شدهاند نمکدان هاشمی را شکستهاند و از وی نیز گذر کردهاند چنانچه اگر روزی گزینه « عبور از خاتمی » را کلید زدند امروز نیز در تحقق اهداف خود «مهدی هاشمی را همچون سید محمد خاتمی 78» بیتأثیر و یا ناتوان و یا مانع میدانند واکنون دفاع از مهدی هاشمی برای آنان چیزی جز هزینهای بزرگ را به ارمغان نمیآورد. لذا در نظر آنان سکوت، تنها به عنوان یک تاکتیک مطرح است.
2- اصلاحطلبان هم خواستار محاکمه مهدی هاشمی هستند گرچه این احتمال بعید به نظر میرسد ولی شاید به حدی دامنه اتهامات مهدی هاشمی گسترده است که اصلاحطلبان آشوبطلب و عوامل فتنه نیز نمیتوانند از آن چشمپوشی کنند!
3- اصلاحطلبان رادیکال در میدان انگارههای آنارشیستی خود ؛ مهدی هاشمی را بهانهای برای آشوب و اختلافافکنی در نظر گرفتهاند همانطورکه درگذشته برای حضورهاشمی رفسنجانی درانتخابات نهم ریاست جمهوری، مصطفی معین را برای روی مین انتخاب کرده بودند! (معین خطاب به اعضای مشارکتی و مجاهدینی: از اول میدانستم شما من را برای روی مین میخواستید). بنابراین این احتمال بعید نیست که اصلاحطلبان با سکوت خود میخواهند هاشمی رفسنجانی بهواسطه فرزند خود در برابر نظام قرار گیرد و پروژه مضحک و نخنمای «حاکمیت دوگانه» یا اختلاف از درون بار دیگر کلید بخورد.