پدر سالمندی را در صف بانک دیدم. آمده بود فیش پر کند تا حقوق بازنشستگیاش را بگیرد. خیلی در صف ماند و بعد هم که نوبتش شد، متصدی باجه نگاهی گذرا به سرتاپایش انداخت جوان آنلاین: پدر سالمندی را در صف بانک دیدم. آمده بود فیش پر کند تا حقوق بازنشستگیاش را بگیرد. خیلی در صف ماند و بعد هم که نوبتش شد، متصدی باجه نگاهی گذرا به سرتاپایش انداخت و گفت: «پدر جان، لازم نبود تا بانک بیایی. میتونی خودت در خونه با برنامه همراه بانکت کارهای بانکی و اقساط رو انجام بدی.»
سالمند، سری تکان داد و انگار گوشهایش خوب نمیشنید، بیتوجه به حرفهای متصدی منتظر دریافت فرم ماند و این روایتی است که هر روز در گوشه و کنار شهر و در گیر و دار کارهای اداری و اجتماعی شاهد آن هستیم. سرعت تغییر در جهان بالاست. به یکباره همه کامپیوترها جمع شد و به جایش صفحههای هوشمند و لمسی و آیپد و لپتاپ آمد. تغییر فراتر از آموزش بود و زمان میبرد تا افراد جامعه خود را به سرعت تکنولوژی برسانند، اما مردمان سرزمین پارس، مثل همیشه باهوش سرشار، خود را به قافله فناوریهای جدید رساندند و خیلی زود اینترنت به جای تفریح یا استفاده در سطوح خاص، تبدیل به یک ابزار کمک به انسان شد که با دقت و سرعت بیشتر کارها را پیش میبرد. دیگر مجبور نیستی برای پرداخت قبوض مختلف در صف بلند بانک بمانی. دیگر مجبور نیستی به کسی بسپاری تا جایت را نگه دارد و تو به کارهای عقبماندهات برسی. حالا یک رسید نوبت با فشردن یک دکمه میگیری و برنامهریزی میکنی که بمانی یا نه. با کسی هم سر به هم زدن نوبت بحث نمیکنی. یا اینکه منتظر نمیمانی تا یک مأمور قبضها را در حیاط خانه بیندازد. هر وقت اراده کنی با چند کلیک ساده به تمام قبضها دسترسی داری. مجبور نیستی رسیدها را قایم کنی تا اگر اشتباهی رخ داد، آنها را به عنوان سند ذخیره کرده باشی. حالا همه چیز در همان گوشی در دستت ذخیره میشود و همیشه در دسترس است؛ تمام اطلاعات و دادههایی که داری.
یک سؤال مهم: آیا سرعت این همخوانی با تکنولوژی برای همه یکسان است؟ همه از کوتاه شدن مسیر و پیچیده شدن کلیکهای آنلاین خوشحالند؟ قطعاً خیر. بچههای آلفا و بتا وقتی چشم باز کردند در دنیای اینترنت بودند و مجازی درس خواندند و مجازی فیلم دیدند و کنسرت رفتند، کارکردن با برنامههای مختلف برایشان عین آب خوردن است، اما سالمندان ما هم میتوانند با این ماجرا هم مسیر شوند؟ آنها میتوانند با دستان چروکشان گوشیهای لمسی استفاده کنند و با تمام قدرت چشمهایشان تعداد صفرها را بشمارند؟ آنها میتوانند مثل ما به دیدارهای سرد پشت قاب گوشی دل ببندند و جگرگوشههایشان را تصویری تماشا کنند؟ آیا آنها محبت فرزند خود را وقتی با همه عشق برایشان استیکر قلب یا گل میفرستد، میفهمند؟ آنها میخواهند که گوشی را روشن و اتصال داده را روشن کنند و به برنامه بروند و همه سهمشان از دلتنگی صدای یا تصویر فرزند یا نوهشان باشد؟
آنها میخواهند که فرزند مسئول و وفادارشان، در جبران تمام زحمتهای والدین، برایشان یک عالمه خرید کند و با پیک بفرستد در خانهشان؟ آنها میخواهند که وقتی دور هم جمع هستید، او محو تماشای شما باشد و شما غرق در دنیای خود باشید و حتی نگاهش را نبینید؟ آنها میخواهند که وسط روزمرگیهایتان با کلافگی جواب تلفنشان را بدهید و بگویید بعدها تماس میگیرد؟ میخواهند از راه دور قبضهایشان را پرداخت کنید یا برایشان نوبت دکتر بگیرید یا حتی تعمیرکار آنلاین بفرستید که شیرهای خانهشان را درست کند؟
نه، آنها شاید قدشان خمیده یا حوصلهشان کم شده باشد، اما هنوز سروهای استواری هستند که نمیگذاشتند آب در دل فرزندشان تکان بخورد. همان قهرمانهایی که تا رمق داشتند، پناه بیپناهیهای فرزند بودند بدون هیچ، چون و چرا و، اما و اگرهایی.
کمی قبلتر که کارها فیزیکی انجام میشد، سالمندان بیرون از خانه میرفتند، احترام بیشتری از سوی جامعه دریافت میکردند. یکی نوبتش را به آنها میداد. یکی برمیخاست او روی صندلی بنشیند. یکی سبد خریدش را تا خانه میآورد، اما حالا اینترنت بلای جان رابطهها شده و از آنها یک مشت موجود منزوی ساخته که در خانههای ایمن و با امکانات کامل نشستهاند و یکی از راه دور برایشان کارها و خدمات را انجام میدهد.
یک سؤال؟ اگر همه کارها به چند کلیک ساده در اینترنت ختم میشود و یکی باید این کار را برای سالمند انجام دهد، پس تکلیف عزت نفس چه میشود؟ اگر بلد نباشد با برنامههای کاربردی کار کند؟ اگر نتواند نوبت آنلاین برای پزشک بگیرد؟ یا جواب آزمایش و تصویرهای پزشکی را با یک کد اسکن دریافت کند؟ اگر حتی نتواند در انتخابهای آنلاین و نظرسنجیها شرکت کند؟ آن وقت تکلیف چیست؟ آیا همین که همه جا خدمات غیرحضوری ارائه میدهند، برای پس زدن سالمندان کافی است؟ ارجاع آنها به خانه و صفحه گوشی با آن فونت ریز، عین بیرحمی نیست؟ آنها یا باید استقلال خود را حفظ کرده و تنهایی بیفتند دنبال کارهای خودشان یا محتاج فرزندان و اقوام بمانند برای انجام کوچکترین کارها.
جهان آنلاین، میتواند فاصلهها را کم کند، اما هرگز نمیتواند تنهایی را برطرف کند. این مهمترین دغدغه و خواست سالمند است که در دنیای امروز مورد بیمهری قرار گرفته است. آنها توجه میخواهند. نشستن و تماشا کردن و دورهمی میخواهند. آنها در دنیای متفاوت با ما رشد کردهاند و این تغییرهای ناگهانی آنها را میترساند. اینکه بخواهند برای کسی با گوشی پول جابهجا کنند، برایشان دلهرهآور است. اینکه اشتباه نریزند، درگیر کلاهبرداریها نشوند یا رمز پویا را میان انبوهی از پیامهای تبلیغاتی گوشی پیدا کنند، برایشان دلهرهآور است.
اینکه جامعه کمکم خدمات حضوری را حذف کرده و خدمات آنلاین را در همه مقاطع ارائه میدهد، حق ندارد نشانه ضعف و ناتوانی سالمند در انجام امور شخصیشان بداند. دسترسی برابر به خدمات، بخشی از کرامت انسانی و حقوق شهروندی سالمند است. پس اگر اداره، بانک یا سازمانی، هنوز خدمات حضوری به این دسته از جامعه ارائه میدهد نه منتی است و نه کاری مضاعف کرده است.
خدمات درمانی، بازنشستگی، بیمه، یارانه و... بخشی از حقوق شهروندی آنهاست. پس اگر نمیتوانند آن را به صورت برخط انجام دهند، دولت موظف است راههای دیگری برای ارائه خدمات برگزیند یا حداقل بستری مناسب برای آموزش سالمندان در نظر بگیرد تا آنها برای کارهای روتین زندگیشان دچار دغدغههای روحی و فیزیکی نباشند. سالمند باید حق انتخاب داشته باشد که خدمات را آنلاین دریافت کند یا آفلاین. باید حق داشته باشد در صورت استفاده نکردن از ابزار دیجیتال، به صورت حضوری کارهایش را انجام دهد.
جهان آنلاین زمانی عادلانه است که برای همه قابل دسترس باشد و هیچ کس را به دلیل فقر، سن، معلولیت یا انتخاب آفلاین حذف نکند. دسترسی همگانی به این معنا نیست که همه باید یک مسیر را طی کنند، بلکه به این معناست که هر کس بتواند با حفظ کرامت، استقلال و امنیت مسیر مناسب خود را انتخاب و بهترین خدمات را نیز دریافت کند. در دنیای کنونی، عدهای خود را با سرعت تغییر هماهنگ کرده و به خوبی دیده میشوند، اما عدهای افراد از جمله سالمندان، از قافله جا مانده و ممکن است به شهروند درجه دوم تبدیل شوند. این یک اتفاق دردناک و به دور از اخلاق و آموزههای دینی است. یادمان باشد دسترسی به جهان دیجیتال مهم است، اما انتخاب زندگی بدون اینترنت هم محترم است.