صالح، روایت خود میان دلتنگی، رفاقت و بزرگشدن را میگوید و پادگان را محیطی برای شناخت دوباره خود معرفی میکند جوان آنلاین: وقتی اسم سربازی میآید، شاید اولین چیزی که به ذهن خیلی از جوانها برسد، ترس از یک محیط ناشناخته باشد؛ محیطی که قرار است آدم را از زندگی معمولش جدا کند و برای مدتی وارد دنیایی متفاوت کند. برای صالح هم، پیش از اعزام، یکی از بزرگترین نگرانیها همین مواجهه با یک فضای جدید بود. روبهرو شدن با افراد غریبه، زندگی در کنار آدمهایی با شخصیتها و پیشینههای متفاوت و عادت کردن به قوانین و شرایط تازه، میتواند در ابتدا ترسناک به نظر برسد. اما برای صالح، این ترس آنقدرها هم که تصور میکرد جدی نشد. او پیش از سربازی تجربه کار و ارتباط با افراد مختلف را داشت و در محیط کاری خود با آدمهایی از قومیتها و پیشینههای گوناگون سر و کار پیدا کرده بود. به همین دلیل، وقتی وارد پادگان شد، فضای جدید برایش چندان غریبه نبود و نتوانست تنش زیادی ایجاد کند. شاید همین تجربه قبلی باعث شده بود چیزی که برای بعضیها یک شوک بزرگ است، برای او بیشتر شبیه ورود به یک محیط تازه باشد.
با این حال، روزهای اول پادگان برای هیچکس ساده نیست. صالح معتقد است بیشتر سربازان در روزهای ابتدایی نوعی افسردگی کمرنگ کوتاهمدت و گوشهگیری را تجربه میکنند؛ مخصوصاً کسانی که بدون دوست یا آشنایی وارد پادگان میشوند. ناگهان از خانه، خانواده و محیط آشنای زندگی جدا میشوی و خودت را در میان تعداد زیادی آدم میبینی که تا چند روز قبل حتی اسمشان را هم نمیدانستی. در چنین شرایطی، طبیعی است که آدم کمی در خودش فرو برود. اما این احساس با گذشت زمان کمرنگ میشود. آشنا شدن با دیگران، پیدا کردن چند دوست و شکل گرفتن روابط دوستانه، کمکم فضای پادگان را قابل تحملتر میکند. شاید حس غربت کاملاً از بین نرود، اما دیگر آن سنگینی روزهای اول را ندارد. سربازی برای صالح بیش از هر چیز یک درس درباره صبر، تحمل و شناختن ارزش داشتهها بوده است. از قدیم گفتهاند سربازی از آدم مرد میسازد و باعث افزایش صبر و تحمل میشود؛ صالح هم تا حد زیادی این حرف را قبول دارد، هرچند معتقد است میزان سختی این دوران برای هر فرد متفاوت است. کسی که از کودکی در شرایط سختتری بزرگ شده و همیشه در ناز و نعمت نبوده، شاید راحتتر بتواند با شرایط سربازی کنار بیاید.
برای خودش، نه مسئله غذا و خوراک و نه خواب و محیط ناآشنا مشکل بزرگی ایجاد نکرد. اما چیزی که برایش اهمیت بیشتری پیدا کرد، شناخت آدمها بود. او فهمید حتی با افرادی که هیچ شناخت قبلی از آنها نداری، میتوان بهراحتی ارتباط دوستانه برقرار کرد. آدمهایی که شاید در روز اول کاملاً غریبه باشند، میتوانند به دوستانی تبدیل شوند که حتی بعد از پایان خدمت نیز در زندگی به کار بیایند.
دوری از خانواده هم بخش دیگری از تجربه سربازی است؛ تجربهای که برای بعضیها بسیار سخت و برای بعضی دیگر قابل تحملتر است. صالح میگوید، کسانی همیشه در جمع خانواده بودهاند، احتمالاً این جدایی را سختتر تجربه میکنند. خودش نیز در روزهای ابتدایی سختیهایی داشته، اما توانسته به مرور با شرایط کنار بیاید. البته این دوری برای کسانی که محل خدمتشان خارج از شهر محل تولدشان است، میتواند دشوارتر باشد. در چنین شرایطی، دوستانی که در پادگان پیدا میشوند، تا حدی جای خالی خانواده را پر میکنند. برای صالح نیز ارتباط با خانواده نقش مهمی داشت. در دوران آموزشی، خانوادهاش تقریباً هر روز با او در تماس بودند و هر زمان که امکان داشت، برای ملاقاتش میآمدند. همین دیدارهای کوتاه، برای او انرژی تازهای ایجاد میکرد؛ انگار بعد از هر ملاقات، دوباره برای ادامه مسیر شارژ میشد.
البته کمترسربازی را میتوان پیدا کرد که در تمام دوران خدمت، هیچوقت از نظر روحی کم نیاورده باشد. صالح هم این موضوع را طبیعی میداند. به اعتقاد او، در مقطعی از خدمت، خستگی و فشار به سراغ هر سربازی میآید. چیزی که در چنین لحظاتی کمک میکند ادامه بدهی، امید است. یکی دیگر از اتفاقاتی که صالح در سربازی تجربه کرده، آشنایی با آدمهای مختلف و شنیدن دیدگاهها و تجربههای متفاوت آنهاست. در محیطی مثل پادگان، آدمهایی از شهرها، خانوادهها و شرایط زندگی مختلف کنار یکدیگر قرار میگیرند. طبیعی است که صحبت با چنین افرادی، نگاه آدم را نسبت به زندگی تغییر دهد. برای صالح نیز دوستانی بودند که با حرفها و تجربههایشان مسیرهای تازهای را پیش روی او قرار دادند و باعث شدند از زاویه دیگری به بعضی مسائل نگاه کند.
شاید مهمترین تغییری که سربازی در صالح ایجاد کرده، بیشتر شدن قدرشناسی او باشد. «بعضی چیزها تا زمانی که در اختیارمان هستند، آنقدر عادی میشوند که دیگر متوجه ارزششان نیستیم. خانواده یکی از همین چیزهاست تا زمانی که از آنها جدا نشوی، شاید به اندازه واقعی حضورشان را احساس نکنی. آسایش و راحتی هم همین وضعیت را دارد. خواب راحت، زندگی روزمره و امکاناتی که پیش از سربازی جزئی عادی از زندگی به نظر میرسیدند، وقتی مدتی از آنها فاصله میگیری، معنای دیگری پیدا میکنند.»
صالح امروز احساس میکند نسبت به قبل، قدر داشتههایش را بیشتر میداند؛ چیزهایی که پیش از خدمت شاید چندان به آنها توجه نمیکرد.
صالح معتقد است نوع نگاه هر فرد میتواند تعیین کند که سربازی یک مانع پیشرفت باشد یا به یک دوره برای یادگیری و تجربه هم تبدیل شود. اگر کسی تمام این مدت را صرفاً دو سال از دسترفته زندگی بداند، احتمالاً فشار بیشتری را تحمل خواهد کرد. اما اگر بتواند در کنار سختیها، از این دوران برای شناخت آدمها، تقویت صبر و آماده شدن برای مرحله بعدی زندگی استفاده کند، شاید تجربه متفاوتی داشته باشد.
در این میان، خانوادهها نیز میتوانند نقش مهمی داشته باشند. نگرانی آنها طبیعی است، اما گاهی همین نگرانی به شکل فشار به سرباز منتقل میشود. از یک طرف، سرباز با فشارهای روحی و روانی محیط پادگان روبهروست و از طرف دیگر ممکن است نگران عقب افتادن از درس، کار یا آینده خود باشد. اگر در کنار این فشارها، نگرانیهای مداوم خانواده نیز به او منتقل شود، شرایط میتواند سختتر شود. به همین دلیل، خانواده باید در کنار حمایت، اجازه بدهد سرباز با شرایط جدیدش سازگار شود. اگر صالح امروز بخواهد با جوانی صحبت کند که قرار است فردا برای اولین بار لباس سربازی بپوشد، احتمالاً مهمترین حرفش این است که از ورود به محیط جدید نترسد. بسیاری از ترسهایی که قبل از ورود در ذهن ساخته میشوند، در واقعیت آنقدر بزرگ نیستند و زمان میتواند بسیاری از مشکلات را حل کند. به او میگوید با آدمهای جدید با دوستی و احترام برخورد کند و از همان ابتدا دنبال ایجاد کدورت و دشمنی نباشد. آدمهایی که امروز برایش غریبهاند، ممکن است فردا به دوستان خوبی تبدیل شوند؛ و شاید مهمتر از همه، به او میگوید از همان روز اول با خودش تکرار نکند که قرار است دو سال از زندگیاش را هدر بدهد. اگرچه سربازی میتواند وقفهای در مسیر زندگی و کار باشد، اما میتوان این دوران را به شکلی متفاوت دید؛ دورهای برای کمی فاصله گرفتن از زندگی قبلی، تجربه کردن شرایط تازه، شناخت آدمهای جدید و آماده شدن برای ورود دوباره به دنیای کار و اجتماع.
صالح هم مثل هر سرباز دیگری سختیهایی را پشت سر گذاشته، اما امروز وقتی به روزهای اول نگاه میکند، میبیند بخشی از ترسهایش از ناشناختهها بود، نه از واقعیت. چیزی که در نهایت باقی مانده، مجموعهای از تجربهها، آدمهایی که شناخته، سختیهایی که تحمل کرده و مهمتر از همه، درکی تازه از ارزش خانواده، آرامش و داشتههای زندگی است.