نهم مهرماه به نام روز سالمندان نامگذاری شده است؛ مناسبتی که شاید بیش از آنکه درباره سالمندان امروز باشد، درباره آینده همه ماست. جوان آنلاین: نهم مهرماه به نام روز سالمندان نامگذاری شده است؛ مناسبتی که شاید بیش از آنکه درباره سالمندان امروز باشد، درباره آینده همه ماست. این روزها کمتر خانهای را میتوان یافت که سالمندی، بیماری مزمن یا بیماری صعبالعلاج بخشی از زندگی آن نباشد. مراقبت از یک سالمند بیمار، فقط رسیدگی به نیازهای جسمی یک انسان نیست؛ ورود به مرحلهای تازه از زندگی است که با بیخوابی، اضطراب، مسئولیت، دلبستگی و فرسودگی همراه میشود. مسئله این است که آیا ما برای سالمند شدن خودمان و مراقبت از سالمندان امروز، آمادگی لازم را داریم؟
پیری معمولاً اتفاقی است که تصور میکنیم برای دیگران رخ میدهد تا روزی که بیخبر از راه میرسد، یقهمان را میگیرد و قواعد زندگی را تغییر میدهد. وقتی پدری سالمند و مبتلا به بیماری صعبالعلاج در خانه داری، تازه میفهمی سالمندی فقط افزایش سن و فرسودگی جسم نیست، یک وضعیت تازه خانوادگی است که ساعت خواب، برنامه روزانه، سفر، کار، روابط و حتی تعریف آدم از آرامش را تغییر میدهد. گاهی یک شب بیدرد، یک روز نسبتاً آرام یا یک لبخند بیمار برای خانواده تبدیل به اتفاقی بزرگ میشود. در چنین شرایطی، مراقبت بیش از هر چیز صبر میخواهد، صبری طولانی و فرساینده و گاهی آنقدر سخت که باید برای ادامه دادن، پوستکلفت شد، اما یک حقیقت را باید صریح گفت، خسته شدن از مراقبت، به معنای خسته شدن از عزیزمان نیست. ممکن است کسی پدر یا مادرش را عمیقاً دوست داشته باشد و همزمان از فشار مراقبت به مرز فرسودگی برسد. عشق و خستگی میتوانند همزمان وجود داشته باشند. مسئله از جایی آغاز میشود که از خانواده انتظار داریم تمام بار مراقبت را بیصدا و به تنهایی تحمل کند. مراقب نیز انسان است، خواب میخواهد، استراحت میخواهد و گاهی به چند ساعت فاصله از مسئولیت نیاز دارد. اگر مراقب فرسوده شود، کیفیت مراقبت نیز آسیب میبیند. بنابراین حمایت از سالمند، بدون حمایت از خانواده و مراقب، نگاهی ناقص به مسئله سالمندی است. در خانواده سنتی ایرانی، سالمند فقط عضوی مسن از خانه نبود؛ حافظه زنده خانواده بود. پدربزرگ و مادربزرگ حامل تجربه، قصه، سنت و خاطراتی بودند که نسلها را به هم پیوند میدادند. حضور آنان بخشی از هویت خانوادگی بود و جایگاهشان فقط با سن تعریف نمیشد، اما خانواده امروز تغییر کرده است. خانهها کوچکتر شدهاند، اعضای خانواده کمتر شدهاند، فرزندان بیشتر از گذشته دور از والدین زندگی میکنند و سرعت زندگی فرصت کمتری برای کنار هم بودن باقی گذاشته است. بنابراین نمیتوان انتظار داشت الگوی مراقبت از سالمند همچنان دقیقاً بر ساختار خانواده گذشته استوار باشد. اگر قرار است سالمندی با عزت ادامه پیدا کند، باید شکل تازهای از مسئولیت خانوادگی و اجتماعی را هم بپذیریم.
در همین نقطه، فناوری وارد ماجرا میشود. تلفن همراه، اینترنت و هوش مصنوعی میتوانند ابزار استقلال سالمند باشند، اما اگر خدمات دیجیتال بدون توجه به نیازهای این نسل طراحی شوند، همین فناوریها میتوانند بخشی از زندگی اجتماعی را از دسترس او خارج کنند. در عصر دیجیتال، سالمند فقط حق دریافت خدمت ندارد؛ حق دارد بفهمد، انتخاب کند، حریم خصوصی داشته باشد و تا جایی که توان دارد امور زندگی خود را مدیریت کند. جامعهای که همه چیز را دیجیتالی میکند، باید راه ورود سالمندان به این جهان را نیز فراهم کند. این تغییر نگاه، ما را از «احترام» به مفهوم مهمتری میرساند: «عزت.» احترام سنتی گاهی در تعارف، جای نشستن یا تقدم در پذیرایی خلاصه میشود، اما عزت، یعنی سالمند همچنان صاحب اختیار زندگی خود باشد. حق انتخاب داشته باشد، نظرش شنیده شود، درباره امور شخصیاش تصمیم بگیرد، یاد بگیرد، سفر کند، معاشرت داشته باشد و اگر توان و علاقه دارد، فعالیت اقتصادی یا اجتماعی خود را ادامه دهد. سالمندی نباید به معنای تبدیل شدن انسان به موضوع تصمیمگیری دیگران باشد. کیفیت زندگی سالمند را نیز نمیتوان فقط با تعداد داروها و نتایج آزمایشهای پزشکی سنجید. سلامت جسم اهمیت دارد، اما تغذیه مناسب، تحرک متناسب با توانایی، خواب کافی، مراقبتهای پزشکی، بهداشت محیط و ایمنی خانه باید در کنار سلامت روان دیده شوند. خانه سالمند باید تا حد امکان ایمن باشد و دسترسی او به امکانات ضروری ساده و امن طراحی شود. با این حال، حتی اگر همه این شرایط فراهم باشد، یک خلأ مهم ممکن است باقی بماند: احساس بیهدف بودن.
انسان فقط با بدنش زندگی نمیکند؛ با معنا زنده است. سالمندی که احساس کند دیگر نقشی ندارد، به تدریج از زندگی اجتماعی عقب مینشیند. از همین رو، بازنشستگی نباید به معنای بازنشستگی از زندگی باشد. سالمند میتواند کار کند، آموزش بدهد، بنویسد، باغبانی کند، هنر بیاموزد، فعالیت اجتماعی داشته باشد، با دوستانش ارتباط برقرار کند یا مهارتی تازه یاد بگیرد. شاید حتی مهمتر از نوع فعالیت، این باشد که انسان احساس کند هنوز برای کسی، کاری یا چیزی مفید است. هدفمندی، در هر سنی، میتواند انگیزه ادامه مسیر را زنده نگه دارد. شاید لازم باشد «هنر پیر شدن» را به رسمیت بشناسیم. قرار نیست سالمند ۷۰ ساله نسخهای از انسان ۳۰ساله باشد. هر دوره زندگی امکانات و محدودیتهای خودش را دارد. هنر سالمندی این نیست که آثار سن را پنهان کنیم، این است که با تغییرات آن کنار بیاییم و همچنان برای زندگی دلیل داشته باشیم. پیری اگرچه بخشی از تواناییهای جسمی را محدود میکند، اما الزاماً به معنای پایان یادگیری، خلاقیت، ارتباط و تجربه کردن نیست. در این میان، انزوای اجتماعی شاید یکی از پنهانترین آسیبهای سالمندی باشد. ممکن است سالمندی در خانهای پرجمعیت زندگی کند، اما از نظر عاطفی تنها باشد. اطرافش پر از آدم باشد، اما کسی واقعاً پای حرفش ننشیند، نظرش را نپرسد یا احساس نکند حضورش برای دیگران اهمیت دارد. تنهایی همیشه در اتاق خالی اتفاق نمیافتد؛ گاهی درست وسط یک خانه شلوغ رخ میدهد. از همینجا مسئله سالمندی دیگر فقط مسئله خانواده نیست. شهر، نظام سلامت، رسانه، مراکز فرهنگی و سیاستگذاری اجتماعی باید برای جامعهای که با افزایش جمعیت سالمند روبهروست، آماده شوند. خدمات مراقبت در منزل، آموزش خانوادهها، حمایت روانی از مراقبان، امکان استراحت موقت آنان و شبکههای محلی حمایت، هزینه اضافی نیست؛ بخشی از زیرساخت زندگی در جامعهای است که خودش نیز در حال پیر شدن است. ما از پیری میترسیم؛ از وابستگی، بیماری، تنهایی و از دست دادن نقش اجتماعی، اما پیری را نمیتوان حذف کرد. یک روز نوبت ما خواهد رسید. امروز شاید دست پدرمان را بگیریم تا از پله پایین بیاید و فردا شاید دست خودمان برای عبور از همان پله به دیگری نیاز داشته باشد. امروز درباره کیفیت زندگی سالمندان تصمیم میگیریم و فردا نتیجه همان تصمیمها بخشی از زندگی خودمان خواهد بود. شاید وقت آن رسیده باشد که سالمندی را از پشت ویترین احترام بیرون بیاوریم و همانطور که است ببینیم؛ با درد، وابستگی، هزینه، بیخوابی، ترس، خستگی و البته عشق. سالمندی آزمون اخلاق یک جامعه است؛ نه در روزهای جشن و تقدیر، بلکه در شبهای طولانی بیماری، در خانهای که یک نفر درد میکشد و چند نفر با او بیدار میمانند. باید بپذیریم که پیری شکست نیست؛ مرحلهای طبیعی از زندگی است که برای حفظ عزت و کیفیت آن، به خانواده آگاه، خدمات مناسب و حمایت اجتماعی نیاز دارد. هیچکس از پیری معاف نیست، فقط بعضیها زودتر وارد این فصل میشوند. شاید وقتی نوبت ما برسد، مهمترین چیزی که از جامعه انتظار داریم، نه ترحم، بلکه همان چیزی باشد که امروز میتوانیم برای دیگران بسازیم: حق زندگی کردن با عزت، حتی وقتی توانمان کمتر از گذشته شده است.