زمانی در بسیاری از خانههای ایرانی، دیوان حافظ و سعدی و مولانا در کنار قرآن و کتابهای مذهبی قرار میگرفت و اعضای خانواده در مناسبتهای مختلف به سراغ آنها میرفتند جوان آنلاین: زمانی در بسیاری از خانههای ایرانی، دیوان حافظ و سعدی و مولانا در کنار قرآن و کتابهای مذهبی قرار میگرفت و اعضای خانواده در مناسبتهای مختلف به سراغ آنها میرفتند. شبهای یلدا با غزلهای حافظ پیوند میخورد و در بسیاری از گفتوگوهای روزمره، یک بیت شعر جای چند جمله را میگرفت. شعر فقط در کتابها زندگی نمیکرد، بلکه در زبان مردم، در میهمانیها، در مدرسه، در موسیقی و حتی در گفتوگوهای خانوادگی حضور داشت، اما امروز شرایط تغییر کرده است. بخش بزرگی از نسل جوان، ساعتهای زیادی از روز را در شبکههای اجتماعی سپری میکند و با محتوایی روبهرو میشود که کوتاه، سریع، تصویری و پیوسته در حال تغییر است. در چنین شرایطی، نمیتوان انتظار داشت جوانی که به دیدن ویدئوهای چندثانیهای عادت کرده است، بدون هیچ مقدمهای با متنی از حافظ یا مولانا ارتباط برقرار کند و ساعتها درباره یک غزل تأمل کند. مسئله این نیست که جوان امروز دیگر علاقهای به زیبایی، داستان، موسیقی یا کلمات ندارد، بلکه مسئله این است که شکل مواجهه او با محتوا تغییر کرده است.
اگر این تغییر را نادیده بگیریم، هر روز فاصله میان نسل جدید و ادبیات فارسی بیشتر میشود. اگر هم فضای مجازی را تنها مقصر بدانیم، بخش مهمی از واقعیت را نادیده میگیریم. فضای مجازی هم میتواند یکی از عوامل دورشدن جوانان از ادبیات باشد و هم میتواند به یکی از مهمترین ابزارهای بازگرداندن ادبیات به زندگی آنها تبدیل شود. مشکل از جایی آغاز میشود که میخواهیم با نسخه دیروز، مخاطب امروز را با ادبیات آشنا کنیم. نمیتوان از جوانی که بخش زیادی از تجربه فرهنگی خود را از تلفن همراه دریافت میکند، انتظار داشت که صرفاً با توصیه «برو حافظ بخوان» به سراغ دیوان حافظ برود و با آن ارتباط برقرار کند. پیش از خواندن کتاب، باید راه ورود به کتاب را برای او پیدا کنیم. باید بتوانیم میان جهان ذهنی او و جهان ادبیات قدیم پلی ایجاد کنیم.
این پل میتواند از فضای مجازی عبور کند. یک ویدئوی کوتاه میتواند داستان یک غزل حافظ را روایت کند و مخاطب را به خواندن اصل غزل علاقهمند کند. یک پادکست میتواند داستان زندگی سعدی را به شکلی جذاب روایت کند و مخاطب را به سراغ گلستان و بوستان بفرستد. یک انیمیشن میتواند بخشی از داستانهای شاهنامه را برای نوجوانی روایت کند که شاید تاکنون یک صفحه از شاهنامه را نخوانده باشد. حتی یک محتوای طنز میتواند یک بیت دشوار را به زبان امروز توضیح دهد و مخاطب را به فهم معنای آن نزدیک کند. البته قرار نیست فضای مجازی جای کتاب را بگیرد. هدف باید این باشد که فضای مجازی به دروازه ورود به کتاب تبدیل شود. اگر یک ویدئوی یکدقیقهای بتواند جوانی را به خواندن یک غزل حافظ ترغیب کند، آن ویدئو به وظیفه خود عمل کرده است. اگر یک پادکست بتواند نوجوانی را با شخصیتهای شاهنامه آشنا کند و او را به خواندن داستان رستم و سهراب برساند، رسانه جدید در خدمت ادبیات قرار گرفته است. برای رسیدن به این هدف، شیوه ارائه ادبیات نیز باید تغییر کند. ادبیات کلاسیک فارسی گنجینهای عظیم از داستان، عشق، اخلاق، حکمت، طنز، تراژدی و تجربههای انسانی است و میتوان بسیاری از این موضوعات را با دغدغههای امروز جوانان پیوند داد. حافظ فقط درباره مفاهیم دور از زندگی امروز سخن نمیگوید، بلکه درباره عشق، ریا، آزادی، صداقت و تناقضهای انسانی سخن میگوید. سعدی فقط نویسندهای متعلق به چند قرن پیش نیست، بلکه درباره روابط انسانی، تربیت، اخلاق و جامعه سخن میگوید. شاهنامه نیز فقط مجموعهای از داستانهای پهلوانی نیست، بلکه درباره قدرت، خیانت، وفاداری، شکست، غرور و انتخابهای انسانی روایت میکند.
آنچه گاهی جوان را از ادبیات دور میکند، خود ادبیات نیست، بلکه شیوه معرفی آن است. وقتی شعر را فقط با آرایه ادبی، وزن، قافیه و سؤال امتحانی معرفی میکنیم، ممکن است لذت خواندن آن را از مخاطب بگیریم. وقتی حافظ را فقط در قالب چند بیت برای حفظکردن به دانشآموز معرفی میکنیم، فرصت کشف جهان حافظ را از او میگیریم. ادبیات پیش از آنکه یک موضوع درسی باشد، باید یک تجربه انسانی باشد.
رسانهها در این میان مسئولیت مهمی بر عهده دارند. تلویزیون، رادیو، خبرگزاریها، پلتفرمهای اینترنتی و صفحات پرمخاطب شبکههای اجتماعی میتوانند ادبیات را از حالت مناسبتی خارج کنند. نباید فقط در روز بزرگداشت حافظ، سعدی یا فردوسی سراغ شعر و ادب فارسی برویم و چند برنامه رسمی تولید کنیم و سپس تا مناسبت بعدی ادبیات را به حال خود رها کنیم. شعر باید دوباره به بخشی از محتوای روزمره رسانهها تبدیل شود. در این مسیر، کیفیت اهمیت زیادی دارد. نمیتوان برای جذب جوانان، ادبیات را بیش از اندازه ساده یا سطحی کرد. قرار نیست حافظ را به چند جمله عامهپسند در شبکههای اجتماعی تقلیل دهیم یا شاهنامه را فقط به چند تصویر جذاب تبدیل کنیم. چنین کاری ممکن است مخاطب ایجاد کند، اما الزاماً شناخت ادبی ایجاد نمیکند. باید میان جذابیت رسانهای و اصالت ادبی تعادل برقرار کنیم.
از سوی دیگر، خود جوانان نیز باید در تولید این محتوا حضور داشته باشند. اگر قرار باشد همه محتوای ادبی ازسوی ساختارهای رسمی تولید شود، ممکن است زبان آن برای مخاطب جوان جذاب نباشد. باید به دانشجویان، نویسندگان جوان، شاعران، پادکسترها، فیلمسازان و تولیدکنندگان محتوای خلاق میدان داد تا ادبیات را با زبان نسل خودشان روایت کنند.
همچنین فضای مجازی میتواند امکان گفتوگو درباره ادبیات را فراهم کند. جوان امروز میتواند یک بیت از حافظ را منتشر کند، درباره آن نظر بدهد، تفسیرهای مختلف را ببیند و با دیگران درباره معنای آن گفتوگو کند. همین گفتوگو میتواند ادبیات را از یک متن خاموش در قفسه کتاب به موضوعی زنده در زندگی اجتماعی تبدیل کند. البته نباید از آسیبهای فضای مجازی غافل شد. سرعت بالای مصرف محتوا، عادت به خواندن متنهای کوتاه و کاهش تمرکز میتواند مطالعه آثار طولانی و پیچیده را دشوار کند، اما پاسخ این مسئله، حذف فناوری نیست. باید مهارت مطالعه عمیق را در کنار مصرف محتوای سریع تقویت کنیم. همان جوانی که میتواند ساعتها یک محتوای جذاب را دنبال کند، اگر با روایت درست و جذاب با ادبیات روبهرو شود، میتواند دوباره برای خواندن یک داستان یا غزل وقت بگذارد. بازگرداندن شعر و ادب فارسی به زندگی جوانان، با بخشنامه و همایش و شعار اتفاق نمیافتد. باید ادبیات را دوباره دیدنی، شنیدنی، گفتوگویی و تجربهکردنی کنیم. باید از امکانات دنیای جدید برای معرفی میراث فرهنگی گذشته استفاده کنیم. باید بپذیریم که نسل امروز تغییر کرده است و راه ارتباط با او نیز باید تغییر کند. حافظ برای جوان امروز دور نیست، اگر راه رسیدن به او را بلد باشیم. سعدی قدیمی نیست، اگر بتوانیم حرف او را با مسئله امروز پیوند بزنیم. شاهنامه متعلق به موزه نیست، اگر بتوانیم داستانهای آن را دوباره برای نسل جدید روایت کنیم. مسئله اصلی این نیست که جوان امروز از ادبیات فارسی فرار کرده است، بلکه هنوز نتوانستهایم ادبیات فارسی را با زبان و ابزار جهان او به او معرفی کنیم.
نسل اینستاگرام را نمیتوان با نسخه دیروز به حافظ علاقهمند کرد، اما میتوان از همین اینستاگرام برای رساندن حافظ به نسل امروز استفاده کرد. باید به جای جنگیدن با ابزارهای جدید، از آنها برای زنده نگهداشتن یکی از مهمترین سرمایههای فرهنگی خود استفاده کنیم. ادبیات فارسی زمانی دوباره در زندگی جوانان جای خواهد گرفت که از کتابخانهها بیرون بیاید و به زبان، تصویر، صدا و گفتوگوی روزمره آنها برگردد.