با بستهماندن تنگه و محاصره دریایی، ایران بیشتر تحت فشار است یا امریکا (و جهان)؟ برای پاسخ درست میتوان شواهد زیادی را مشاهده کرد جوان آنلاین: فضای سیاسی یک پرسش مهم دارد: حالا که بابالمندب هم بسته شد و هرمز نیز بسته است، «چه کسی میتواند مدت بیشتری هزینهی بستهبودن تنگهها [و محاصره]را تحمل کند، در حالی که از افزایش هزینهی آن برای طرف مقابل نیز استفاده کند؟» یا به صورت سادهتر: با بستهماندن تنگه و محاصره دریایی، ایران بیشتر تحت فشار است یا امریکا (و جهان)؟
چرا مردم دنبال این پرسش هستند؟ چون ارتباط مستقیمی با زمان احتمالی پایان جنگ دارد. قبل از پاسخی که میتوان به این پرسش داد چند خبر مرتبط را تحلیل میکنم.
معاون ترامپ گفته است که «دیگر حمله گسترده به ایران نمیکنیم و بعد از انتخابات (آبان) جنگ را تمام میکنیم». برخی باور نمیکنند و میگویند اتفاقاً تحرکات هوایی چند روز اخیر نشان میدهد ممکن است این حرفها فریب و برای غافلگیری باشد؛ و نباید برای پایان جنگ به این حرفها دلخوش بود. میتوان فرض کرد که جمعشدن فرماندهان نظامی منطقه و امریکاییها در آلمان برای بررسی راه فوری پایان جنگ بوده باشد. مثلاً اینکه امریکا کوهکلنگ را بزند و اعلام پیروزی و پایان جنگ کند. نظامیهای شیوخ و منطقه را نیز برای همین جمع کرده تا نظر آنان را بداند که احتمالاً خواهند گفت: بعدش چی؟! تنگهها را چه کسی باز کند؟ اگر ایران به تلافی منطقه را هدف گرفت چه؟ تو که ابرقدرتی میروی و ما بزمکاران را با ایران تنها میگذاری؟! پس مهم است که منطقه اول توجیه شود، بهویژه آنکه دقیقاً این نگرانی در حرفهای ونس منعکس بود بدون آنکه پاسخی به آن بدهد!
خبر دیگر اینکه دیروز وزیر امور خارجه چین به عراقچی گفت: «ما ایران و امریکا را تشویق میکنیم که با عقلانیت و خویشتنداری رفتار کنند و از همه طرفها میخواهیم اقدامات مؤثری برای بازگشایی تنگههرمز انجام دهند». این حرف چینیها البته با پذیرش طرح امریکایی برای امنیت منطقه یکی نیست، زیرا همان دیروز جلسهی شورای امنیت سازمان ملل دربارهی بابالمندب با مخالفت چین و روسیه پایان یافت که این یعنی چین و روسیه دستکم نمیخواهند نقشهای را که امریکا برای جهان ترسیم میکند امضا و تأیید کنند. از طرفی باید دید چین و روسیه در عمل چه میکنند، زیرا بارها گفته شده که استراتژی چین و حتی روسیه «ابهام» است. دربارهی چین باید دانست که رفتارش بسیار مهمتر از حرفهای معمول دیپلماتیک است. اگر چین با همین جدیت دنبال بازشدن دو تنگه بود، فرصت سازمان ملل غنیمت بود. ولی قبلاً هم نوشتهام که برای چین و روسیه مهم است که با طرحهای امنیتی امریکا در جهان موافقت نکنند حتیاگر منافع مالی موقت خودشان را در خطر ببینند.
خبر دیگر اینکه یمنیها همچنان نفت عربستان را موشکباران میکنند. دو دهه پیش اگر کسی یک خبر جعلی در رسانهها میدادکه نفت عربستان کاملاً متوقف شده است، اقتصاد دنیا برای چند ساعت هم که بود در شوک میرفت. حالا آن خبر جعلی، حقیقی شده است و بهسادگی نمیتوان پیامدهای پیچیدهی فروپاشی عربستان را پیشبینی کرد.
اکنون برای پاسخ به پرسش نخستین میتوان خیلی ساده پرسید که «چه کسی تلاش میکند تنگهها باز باشد؟» ایران یا امریکا؟! و بعد چین و روسیه را هم در جایگاه خود تحلیل کرد.
قیمت نفت نیز فرصت مناسبی برای یافتن پاسخ درست است و نیز اینکه ایران چه مدتزمان را برای نقشهی بستهماندن تنگهها درنظر گرفته و امریکا به چه مدتزمان میاندیشد.
پرسشهای دیگر که پاسخهای سریعتری را فراهم میآورد این است که چه کسی از بازشدن دو تنگه بیشترین منفعت فوری را میبرد، چه کسی از بستهماندن آنها هنوز میتواند هزینه را تحمل کند، و چه کسی میتواند از افزایش قیمت نفت بهعنوان اهرم سیاسی استفاده کند؟
دلایلی دارم که آنکس که میتواند بیشتر تحمل کند و اهرم را در دست خود نگه دارد، ایران است. کار آسانی هم نیست ولی توجه باید کرد که اگر بستهماندن تنگهها آن نتیجهای را که ایران در سر دارد، بدهد، عالی میشود و قیمتی بر آن نمیتوان گذاشت و در مقابل اگر نتیجه ندهد و کار برای ایران سختتر شود، ایران میتواند بگوید چیزی را برای از دستدادن نداشته است و حتی امید نداشته که اگر تنگهها را باز کند، دشمنان عاقلانه و منصفانه رفتار کنند. این ریسک بزرگ (شاید هم نهچندان بزرگ) را هر سیاستمدار عاقلی انجام میداد.
ایران اگر بتواند تنگهها را تا زمانی که راهبردش اقتضا میکند، بسته نگه دارد، ممکن است «هزینه اقتصادی» هم بدهد، زیرا در شرایط محدودیت صادرات نفت نمیتواند از افزایش قیمت نفت سود کامل ببرد و از طرفی محاصره دریایی نیز باقی است و شوک روانی اقتصادی در جامعه نیز که همیشه هست و خواهد بود. ولی اگر ایران نتواند تنگهها را تا زمانی که منافعش تأمین شود، بسته نگه دارد، «هزینه راهبردی» میدهد که ممکن است تا چندین دهه گریبانگیرش باشد. پس یک سیاستمدار عاقل معلوم است که کدام هزینه را ترجیح میدهد.
با همین صورتبندی امریکا اگر بتواند تنگه را باز کند، هم سود فوری میبرد و هم سود راهبردی کلان و بعد بلافاصله سراغ چین میرود! ولی اگر نتواند تنگهها را باز کند، دیگر امریکا نیست و میشود اسمش را گذاشت همسایهی شمالی مکزیک یا جنوبی کانادا یا کشوری در غرب گرینلند! ولی آیا بازکردن تنگهها برای یک ابرقدرت پس از شش ماه ناتوانی، به فرصت دیگری نیاز دارد؟!
امریکا شاید مدعی باشد نفت زیادی از دو تنگه نمیخرد ولی افزایش قیمت جهانی نفت بهمعنای افزایش قیمت بنزین و سوخت، سپس تورم، آنگاه نرخ بهره و کاهش رشد اقتصادی و فشار سیاسی داخلی در امریکا خواهد بود. یعنی اینگونه نیست که بستهماندن تنگهها برای امریکا فقط هزینه راهبردی و شکست هژمونیک داشته باشد، همینحالا بیشترین نگرانیها در امریکاییهای پرخور و اهل سفر از قیمت غذا و بنزین است تا مفهوم سیاسی شکست راهبردی. ولی نکته اینجاست که خود این وضعیت اقتصادی و شکمی، مسیر را برای شکست راهبردی امریکا هموار میکند. یعنی خیلی نباید دنبال عناوین بود. کاپیتالیسم ضرر را تا حدی تحمل میکند و با اینکه معروف است که امریکاییها ریسکپذیر هستند، ریسکهای اینچنینی را هم تا حدی میپذیرند.
امریکاییها گفتهاند که «با حوثیها مذاکره کردهایم و قرار شده است در ازای حملهنکردن ما به یمن اجازه دهند کشتیهای امریکا عبور کند». اولاً این شاید معنایش آن باشد که باب از نظر حقوقی و سیاسی باز است، اما همه میدانند که از نظر اقتصادی بسته است! چون همانگونه که بارها گفته شده مسئله در اینجا نگرانی و عدمقطعیت است. وقتی عبور از یک تنگه قطعی نباشد، همهچیز را گران میکند. در ثانی، اسم مذاکره امریکا با یمن را بگذارید «بزرگترین شکست راهبردی تاریخ امریکا»! چرا؟ نگاه کنید به امکانات یمن، به پاهای برهنهی آنان، به سالها محاصرهی دریایی، به حمله قبلی و آتشبس امریکا با همین نیروها! و بسیاری چیزهای دیگر که میتوان به آن نگریست. پس امریکا عادت به پذیرش شکست راهبردی و دادن هزینهی راهبردی پیدا کرده است و دور نیست که یک شکست راهبردی دیگر را نیز بپذیرد، هرچند خودش برای آن نام دیگری برگزیند!