کد خبر: 1379791
تاریخ انتشار: ۲۶ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۴:۲۰
مصطفی سلیمانی، نویسنده و هنردرمانگر:
ادبیات قدیم را ساده‌سازی نکنیم مسیر اتصال را برای نسل جوان ساده کنیم وقتی بحث فاصله نسل جوان با شعر فارسی مطرح می‌شود، معمولاً راه‌حل را در «برنامه جامع» و «سند راهبردی» می‌بینیم، در حالی که بسیاری از این برنامه‌ها روی کاغذ می‌مانند. راه عملی، شروع از تجربه شنیداری و حسی شعر، پیش از آموزش و تحلیل است، زیرا شعر برای بسیاری از جوانان با کلاس، امتحان و حفظ اجباری گره خورده است. بنابراین نخستین اقدام، در دسترس قرار دادن اجرا‌های کوتاه و خوش‌آهنگ شعر فارسی در فضای مجازی، پادکست و موسیقی است 
محبوبه قربانی

جوان آنلاین: رابطه نسل جوان با شعر و ادبیات کلاسیک بیش از آنکه به کنار گذاشتن متون قدیمی نیاز داشته باشد، به راهی تازه برای نزدیک شدن به آنها نیاز دارد. راهی که هم اصالت اثر را حفظ کند و هم آن را برای مخاطب امروز قابل لمس‌تر کند. دکتر مصطفی سلیمانی، نویسنده و هنردرمانگر می‌گوید: «متن کلاسیک نباید ساده شود، باید راه ورود به آن برای نسل جوان هموار شود.» گفت‌و‌گو با این نویسنده را در ادامه می‌خوانید. 
 
اگر بخواهیم از همین امروز رابطه نسل جوان با شعر و ادب فارسی را تقویت کنیم، به نظر شما اولین اقدام عملی چه باید باشد؟
وقتی بحث فاصله نسل جوان با شعر فارسی مطرح می‌شود، معمولاً راه‌حل را در «برنامه جامع» و «سند راهبردی» می‌بینیم، در حالی که بسیاری از این برنامه‌ها روی کاغذ می‌مانند. راه عملی، شروع از تجربه شنیداری و حسی شعر، پیش از آموزش و تحلیل است، زیرا شعر برای بسیاری از جوانان با کلاس، امتحان و حفظ اجباری گره خورده است. بنابراین نخستین اقدام، در دسترس قرار دادن اجرا‌های کوتاه و خوش‌آهنگ شعر فارسی در فضای مجازی، پادکست و موسیقی است. یک اجرای خوب از غزل حافظ می‌تواند ارتباطی ایجاد کند که یک ترم کلاس ادبیات نمی‌کند. تجربه نشان داده است که مشکل اصلی، کمبود علاقه نیست؛ کمبود نقاط تماس جذاب و در دسترس است. 
این کار می‌تواند از سوی رسانه‌ها، معلمان و خانواده‌ها از همین امروز آغاز شود و جایگزین آموزش عمیق نیست بلکه پیش‌نیاز آن است. پس به جای شروع از «متن» از «تجربه» شروع کنیم. به جای «باید بدانی» بگوییم «بیا با هم بشنویم.»

آیا باید ابتدا ادبیات کلاسیک را برای نسل جدید ساده‌تر و قابل‌فهم‌تر کنیم یا باید سواد ادبی نسل جدید را افزایش دهیم؟
این سؤال یکی از قدیمی‌ترین مناظرات آموزش ادبیات است، گروهی ساده‌سازی متون کلاسیک را برای دسترسی نسل جدید ضروری و گروهی آن را تحریف و ابتذال می‌دانند و بر افزایش سواد ادبی تأکید دارند، اما هیچ‌کدام به‌تنهایی کافی نیست. ساده‌سازی کامل، شعر فارسی را از بخشی از عمق، ظرافت زبانی، موسیقی کلام و لایه‌های معنایی تهی می‌کند. ارزش حافظ، سعدی و مولانا فقط در «معنا» نیست. از طرف دیگر، منتظر ماندن برای افزایش سواد ادبی گرفتارشدن در چرخه مرغ و تخم‌مرغ است. سواد ادبی بیشتر حاصل مواجهه مکرر و موفق با متن است تا پیش‌شرط آن. 
راه‌حل، مسیر پلکانی است، یعنی گزینش هدفمند از متن اصلی، بدون بازنویسی و تحریف، همراه با توضیحی کوتاه، زنده و غیرآکادمیک. متن دست‌نخورده می‌ماند، فقط راه ورود به آن هموارتر می‌شود. با تکرار این مواجهه‌های موفق، مخاطب به‌تدریج با زبان کهن، آرایه‌ها، وزن و قافیه آشنا می‌شود و سواد ادبی به‌طور طبیعی شکل می‌گیرد. این مسیر باید متناسب با سن و علایق مخاطب باشد. از حکایت‌های روایی برای کودکان و نوجوانان تا موضوعاتی مانند عشق، هویت، بحران و امید برای جوانان. خطر اصلی این است که برنامه‌ها در همین نقطه ورود متوقف شوند و محتوای ساده و گزیده جای متن اصلی را بگیرد. بنابراین هر برنامه باید از ابتدا مسیر مشخص و چندمرحله‌ای برای رسیدن به ادبیات عمیق‌تر داشته باشد. پاسخ نهایی، هم این و هم آن، اما به ترتیب درست است، یعنی ابتدا دروازه‌ای جذاب و بدون تحریف بسازیم و سپس مخاطب را به عمق ادبیات کلاسیک ببریم. 

چگونه می‌توان بدون تحریف آثار کلاسیک، آنها را با زبان و دغدغه‌های جوان امروز پیوند داد؟
یکی از حساس‌ترین چالش‌های ترویج ادبیات کلاسیک، خط باریک میان «پیوند دادن» و «تحریف کردن» است. برخی تلاش‌ها آنقدر متن را تغییر داده‌اند که اثری از حافظ و سعدی نمانده و برخی آنقدر به اصالت متن پایبند بوده‌اند که نتوانسته‌اند با مخاطب امروز ارتباط برقرار کنند. نکته کلیدی این است که پیوند شعر کلاسیک با دغدغه‌های امروز، لزوماً به تغییر متن نیاز ندارد. می‌توان برفرض ابیات را حول موضوعاتی مانند امید و آرزو، اضطراب آینده، تنهایی، عشق، جست‌وجوی معنا و بی‌عدالتی انتخاب کرد. وقتی جوان می‌بیند حافظ از همان دلتنگی‌ای سخن می‌گوید که او تجربه می‌کند، شعر دیگر برایش «قدیمی» و «بی‌ربط» نیست. همچنین قرار دادن غزل حافظ در کنار یک ترانه امروزی یا بیتی از مولانا در کنار نوشته‌ای معاصر، به مخاطب اجازه می‌دهد خودش پیوند را کشف کند. اجرای موسیقایی، نمایشی یا تصویری متن اصلی نیز می‌تواند بدون تغییر حتی یک واژه، فضای تازه‌ای ایجاد کند. از سوی دیگر، به‌جای ارائه یک تفسیر قطعی، می‌توان از مخاطب پرسید: «این بیت با زندگی تو چه ارتباطی دارد؟» وقتی جوان خودش به تفسیر شخصی می‌رسد، ارتباط عمیق‌تر و پایدارتری با متن برقرار می‌کند. در این میان، تفاوت «تفسیر» و «تحریف» مهم است. اجرای موسیقایی امروزی یک غزل حافظ تفسیر است، اما تغییر واژگان آن برای «امروزی‌تر» شدن، تحریف محسوب می‌شود. 


برای شروع مطالعه، آیا باید جوان را مستقیماً سراغ دیوان کامل حافظ و سعدی فرستاد یا مسیر تدریجی و جذاب‌تری وجود دارد؟
سؤال درباره نقطه شروع مطالعه شعر کلاسیک، یکی از پرتکرارترین پرسش‌های خانواده‌ها و مربیان است. پاسخ سنتی این بوده که جوان باید هرچه زودتر با دیوان کامل حافظ یا آثار کامل سعدی آشنا شود، اما تجربه نشان می‌دهد این رویکرد اغلب نتیجه عکس می‌دهد. دیوان حافظ با نزدیک به ۵۰۰ غزل، حتی برای بسیاری از بزرگسالان نیز چالش‌برانگیز است چه رسد به نوجوانی که هنوز با زبان کهن، اصطلاحات عرفانی و اشارات تاریخی و فرهنگی آشنا نیست. مواجهه مستقیم با متن کامل ممکن است او را سردرگم یا دلزده کند و علاقه پایدار را از بین ببرد. راهکار بهتر، یک مسیر تدریجی و چندمرحله‌ای است. شروع از گزیده‌های کوچک و موضوعی، مثلاً ۱۰ تا ۲۰ غزل یا حکایت درباره عشق، امید یا سختی‌های زندگی. می‌توان از آثار روایی مانند حکایت‌های گلستان سعدی آغاز کرد که برای مخاطب تازه‌کار قابل‌فهم‌ترند. حتی شعر معاصر می‌تواند دروازه‌ای برای علاقه‌مند شدن به شعر و سپس حرکت به سمت ادبیات کلاسیک باشد. این مسیر بهتر است با گفت‌و‌گو و مشارکت در خانواده، باشگاه کتاب یا فضای آنلاین همراه شود. این روش به معنای ساده‌سازی محتوا نیست، بلکه مدیریت حجم و ترتیب مواجهه است. متن اصلی بدون تغییر، اما در اندازه‌ای قابل‌هضم ارائه می‌شود. 

حال خانواده‌ای که خودش اهل مطالعه شعر نیست، از چه نقطه‌ای می‌تواند این عادت را در خانه ایجاد کند و چطور می‌توان شعر را دوباره وارد گفت‌و‌گو‌های روزمره خانواده کرد؟
یکی از نگرانی‌های رایج خانواده‌ها این است که برای انتقال علاقه به شعر فارسی، باید خودشان متخصص یا اهل ادبیات باشند، در حالی که نقش خانواده انتقال دانش تخصصی نیست؛ ایجاد فضا و فرهنگ است و این کار به تخصص نیاز ندارد، بلکه به کنجکاوی و تداوم نیازمند است. 
اولین قدم، خواندن یک بیت یا قطعه کوتاه در لحظه‌ای طبیعی از زندگی، بدون توضیح و تحلیل است؛ مثلاً سر سفره، در سفر یا پیش از خواب. هدف، آشنایی گوش با آهنگ و موسیقی کلام فارسی است. قدم بعدی، برگرداندن شعر به گفت‌و‌گو‌های روزمره است. استفاده از یک بیت هنگام دلداری، تبریک یا شوخی، شعر را از «چیزی رسمی و کتابی» به بخشی از زبان زنده خانواده تبدیل می‌کند. 
مرحله دیگر، مشارکت در تجربه مشترک است. خانواده لازم نیست نقش معلم داشته باشد. می‌تواند همراه فرزندش یک اجرای شعر یا موسیقی ایرانی ببیند یا در یک برنامه شعرخوانی شرکت کند. اپلیکیشن‌ها، پادکست‌های شعرخوانی و کانال‌های معتبر نیز می‌توانند به خانواده‌ای که دانش ادبی عمیقی ندارد، کمک کنند و نقش آن را به همراه و تسهیل‌گر تبدیل کنند. در این میان باید از فشار و اجبار پرهیز کرد. اگر شعر به تکلیف روزانه تبدیل شود، ممکن است باعث مقاومت شود، اما حضور خودجوش شعر در خانه، مانند کتابی روی میز یا بیتی در گفت‌وگوها، تأثیر پایدارتری دارد. 

آیا می‌توان برای هر گروه سنی و هر سلیقه، یک دروازه ورود متفاوت به ادبیات فارسی طراحی کرد؟
ضرورت راهبردی برای هر برنامه موفق ترویج ادبیات است. یکی از دلایل شکست بسیاری از تلاش‌های فرهنگی، این تصور اشتباه است که نسل جوان یکدست وجود دارد و می‌توان با یک رویکرد واحد به آن رسید، در حالی که جوانان از نظر سن، سلیقه، سطح سواد و علایق متفاوتند و هر کدام مسیر ورود خاص خود را می‌خواهند. برای علاقه‌مندان به موسیقی، ترانه می‌تواند بهترین دروازه باشد، زیرا بسیاری از ترانه‌های موفق از اشعار حافظ، مولانا و سعدی الهام گرفته‌اند و مخاطب می‌تواند از یک ترانه محبوب به شعر کلاسیک برسد. برای نسل درگیر شبکه‌های اجتماعی، محتوای کوتاه، بصری و قابل‌اشتراک‌گذاری مانند شعر اجتماعی، طنز و گزیده‌های کوتاه، مناسب‌تر است. برای نوجوانان نیز شعر‌های عاطفی و هویتی، از تنهایی و اضطراب اجتماعی تا جست‌وجوی معنا، می‌تواند نقطه شروع باشد. علاقه‌مندان به قصه و روایت را می‌توان از آثاری مانند مثنوی و شاهنامه وارد ادبیات کرد و برای مخاطبان فکری و فلسفی، اشعار مولانا، عطار یا خیام و پیوند آنها با موضوعاتی مانند فلسفه، روانشناسی و خودشناسی جذاب‌تر است. نکته مهم این است که این دروازه‌های متفاوت نباید به مسیر‌های جدا و بی‌ارتباط تبدیل شوند، همه باید در نهایت به درک عمیق‌تر و گسترده‌تر از ادبیات فارسی برسند. مثلاً مخاطبی که از موسیقی وارد شده، باید کم‌کم با شعر روایی یا عرفانی نیز آشنا شود. بنابراین نهاد‌های فرهنگی و رسانه‌ها باید به‌جای تولید محتوای یکسان برای جوانان، مخاطب را بخش‌بندی و برای گروه‌های مختلف محتوای متناسب طراحی کنند. 

فرهنگسرا‌ها و کتابخانه‌ها برای تبدیل ادبیات به تجربه‌ای اجتماعی و مشارکتی چه برنامه‌هایی می‌توانند اجرا کنند؟
این مکان‌ها به دلیل ماهیت فیزیکی و محلی خود، ظرفیتی دارند که رسانه‌های دیجیتال ندارند، ساختن یک تجربه اجتماعی زنده و مستقیم. محتوای دیجیتال می‌تواند علاقه اولیه ایجاد کند، اما این فضا‌ها می‌توانند آن را به تجربه‌ای عمیق‌تر و پایدارتر تبدیل کنند. برای این کار باید از الگو‌های سنتی و یک‌طرفه مانند سخنرانی‌های کم‌مخاطب فاصله گرفت و به برنامه‌های مشارکتی و تعاملی روی آورد. یکی از راه‌ها، برگزاری شب‌های شعرخوانی مشارکتی است، به‌جای سخنرانی متخصص، جوانان شعر مورد علاقه‌شان را بخوانند و درباره دلیل علاقه‌شان صحبت کنند تا فضا از کلاس درس به محفل دوستانه تبدیل شود. راه دیگر، کارگاه‌های بازخوانی خلاق است که در آن جوانان شعر کلاسیک را به نمایش، موسیقی، نقاشی یا انیمیشن تبدیل می‌کنند و درگیری فعال‌تری با متن پیدا می‌کنند. همچنین باشگاه‌های کتابخوانی نسلی با محوریت گفت‌و‌گو، فضایی برای بیان برداشت‌های شخصی بدون فشار برای رسیدن به «تفسیر درست» فراهم می‌کنند. برگزاری رویداد‌های بین‌نسلی مانند «شب‌های خاطره و شعر» با حضور پدربزرگ‌ها، مادربزرگ‌ها و نوه‌ها نیز علاوه بر انتقال فرهنگی، پیوند خانوادگی را تقویت می‌کند. ایجاد فضا‌های الهام‌بخش با دسترسی آسان به گزیده‌های شعر و برگزاری مسابقات و چالش‌های خلاقانه نیز می‌تواند مخاطبانی را جذب کند که با دعوت ساده به مطالعه همراه نمی‌شوند. نکته مهم، کیفیت و تداوم برنامه‌هاست. یک رویداد یک‌باره تأثیر محدودی دارد، اما برنامه‌های منظم حتی در مقیاس کوچک می‌توانند اجتماع پایداری از علاقه‌مندان ایجاد کنند. فرهنگسرا‌ها و کتابخانه‌ها باید از «مخزن کتاب» به «فضای زندگی فرهنگی» تبدیل شوند تا ادبیات فارسی برای نسل جوان به تجربه‌ای زنده، اجتماعی و مشارکتی بدل شود. 

اگر قرار باشد یک پویش ملی برای آشتی نسل جدید با شعر و ادب فارسی طراحی شود، از نظر شما گام‌های نخست آن چه باید باشد؟
طراحی یک پویش ملی موفق به برنامه‌ریزی دقیق و اولویت‌بندی درست نیاز دارد. بر اساس تجربه‌ها، سه گام اساسی می‌توان در نظر گرفت: شناسایی و پرورش سفیران جوان و محلی، تولید محتوای کوتاه و جذاب برای فضای مجازی و ایجاد نقاط تماس فیزیکی کوچک و محلی. 
در گام اول، به‌جای اتکای صرف به چهره‌های رسمی و دانشگاهی، باید از میان موسیقیدانان جوان، تولیدکنندگان محتوا، معلمان خلاق و دانشجویان علاقه‌مند، افرادی را شناسایی کرد که بتوانند صمیمانه با همسالان خود ارتباط بگیرند. این سفیران باید در سطح محلی و منطقه‌ای نیز حضور داشته باشند و با آموزش و حمایت رسانه‌ای تقویت شوند. گام دوم، ایجاد یک حضور دیجیتالی مستمر پیش از برگزاری رویداد‌های بزرگ است؛ از کلیپ‌های کوتاه و تصاویر همراه با ابیات تا اجرا‌های موسیقایی. پویشی که بدون پشتوانه محتوایی مستمر آغاز شود، خیلی زود فراموش می‌شود. این محتوا نیز باید متنوع و متناسب با دروازه‌های مختلف ورود به شعر باشد. گام سوم، ایجاد نقاط تماس فیزیکی کوچک و محلی مانند کافه‌های شعر، جلسات محله‌ای و گروه‌های مطالعه در مدارس و دانشگاه‌هاست؛ فضا‌هایی که مشارکت واقعی و دسترسی شهر‌های کوچک و مناطق دورتر را بیشتر می‌کنند. این سه گام باید همزمان و به‌هم‌پیوسته پیش بروند؛ سفیران جوان محتوای دیجیتال می‌سازند و همین محتوا مخاطب را به نقاط تماس فیزیکی می‌رساند. در نهایت، موفقیت چنین پویشی به صبر، تداوم و نگاه بلندمدت نیاز دارد و باید در یک بازه یک تا سه ساله، نه در قالب یک کمپین کوتاه‌مدت و مناسبتی سنجیده شود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار