نویسنده «رسم پروانه شدن» گفت: در نگارش این کتاب برای اینکه از حالت تکراری و کلیشهای زندگینوشت شهید فاصله بگیرم، از فرمی استفاده کردم که نه تنها خواندن کتاب را برای مخاطب مشکل نکند، بلکه بسیار متفاوت، ساده، راحت، روان و قابل فهم باشد. جوان آنلاین: نویسنده «رسم پروانه شدن» گفت: در نگارش این کتاب برای اینکه از حالت تکراری و کلیشهای زندگینوشت شهید فاصله بگیرم، از فرمی استفاده کردم که نه تنها خواندن کتاب را برای مخاطب مشکل نکند، بلکه بسیار متفاوت، ساده، راحت، روان و قابل فهم باشد.
سمیه کاتبی، نویسنده «رسم پروانه شدن»، گفت: وقتی تماس گرفته شد و برای نگارش، چند شهید به من معرفی شد، اولویتم این بود که زندگی شهیدی را بنویسم که هماستانی خودم باشد. دلم میخواست از شهیدی بنویسم که کمتر شناخته شده یا کمتر اسمش برده شده باشد. او ادامه داد: زمانی که تصمیم گرفتم از شهید ولیالله چراغچی مسجدی بنویسم، اطلاعات خیلی کمی در جستوجوهای اینترنتی وجود داشت و مجموعه اطلاعات یا کتابی پیدا نکردم که در مورد این شهید نوشته شده باشد. به همین دلیل خیلی خوشحال بودم که برای شهیدی کار میکنم که هنوز برایش کتابی نوشته نشده است. ضمن اینکه من در حین پرسوجو متوجه شدم با شهید تقریباً هماستانی هستم و فاصله نیشابور و مشهد زیاد نیست که نتوانم با خانواده شهید ارتباط برقرار کنم. کاتبی افزود: یکی از آشناهایم همرده سردار چراغچی بود و این امکان را فراهم کرد که راحتتر با خواهر، برادر شهید و همسر شهید ارتباط برقرار کنم و، چون اطلاعات خیلی کمی هم درباره شهید در فضای اینترنت وجود داشت، اطلاعاتی که خانواده شهید به من دادند بسیار ناب بود و جایی گفته نشده بود.
او درباره اطلاعاتی که به واسطه گفتوگو با خانواده شهید و تحقیقاتش کسب کرده، عنوان کرد: در پژوهشهایم متوجه شدم که فامیلی شهید به شغل پدربزرگشان ربط داشته و اینکه ایشان در مسجد گوهرشاد چراغچی حرم بودند. من همین نکته را در یک بخش از کتاب آوردم و سعی کردم بخشی از مطالب را به پدربزرگ شهید ربط دهم. همچنین در حین پژوهشها به این رسیدم که عمه شهید سال ۵۶ در تظاهراتی که بر علیه رژیم انجام میشده با یکی از دوستانشان در خیابان خسروینو زیر تانک رفتهاند و این نشان میداد این خانواده چقدر از لحاظ فکری و اجتماعی غنی و فعال بودند. او ادامه داد: از خاطرات خواهر شهید متوجه شدم که خانواده شهید چراغچی خانوادهای بسیار متمول و ثروتمند بودند، طوری که پدر شهید حتی دلش نمیخواست که پسرانش درس بخوانند، در حالی که چنین شرایطی برای شهید اصلاً اهمیتی نداشته؛ او به خیلی چیزها پشت پا میزند و خود را با ریاضت آماده میکرده، طوریکه گویا میدانسته میخواهد چنین مسیری را برود. او میدانسته چنین مسیری با تفریح و خوشگذرانی طی شدنی نیست. شهید چراغچی انسان بسیار شادی بوده و خاطرات جالبی از ایشان وجود دارد.
این نویسنده درباره ویژگیهای «رسم پروانه شدن» شرح داد: در نگارش کتاب برای اینکه از حالت تکراری و کلیشهای زندگینوشت شهدا فاصله بگیرم، فرمهای متفاوتتری را که معمولاً در این مجموعهها اصلاً استفاده نمیشود، به کار گرفتم؛ از فرمی استفاده کردم که نه تنها خواندن کتاب را برای مخاطب مشکل نکند، بلکه بسیار متفاوت، ساده، راحت، روان و قابل فهم باشد. این نویسنده درباره نکاتی که در راستای متفاوت شدن کتاب «رسم پروانه شدن» در نظر گرفته، اظهار کرد: در خاطرات مادر شهید متوجه شدم که شهید چراغچی قد و قامت رشیدی داشته و به همین خاطر از قد و قامت شهید که رستمگونه بود و همسر شهید که تهمینه نام داشت، بهره گرفتم و سعی کردم در بخش عاشقانه کتاب و زمانی که از همسر شهید میگویم، به بخشی از شاهنامه هم اشاره کنم.
او ادامه داد: یک بخش کتاب به خاطرات همسر شهید در مسجد گوهرشاد اختصاص دارد و عکسنوشت است و گویا شهید عکسهایی که با همسرش گرفته را برای دخترش توضیح میدهد و یادآوری خاطرات میکند. داستان آخر هم داستان نامه است و به این موضوع اشاره دارد که در سالهای ۶۰ که ارتباطات به شکل کنونی نبوده و بیشتر با نامه انجام میشده است، موجی راه افتاده بوده که بچهها یا دانشآموزان برای کسانی که پشت جبهه فعالیت میکردند، نامه مینوشتند. در آن برهه دانشآموزان سعی داشتند با نامههایشان کسانی که پشت سنگرها بودند را دلداری دهند و به آنها بفهمانند که ما قدردانتان هستیم. من این موضوع را با عنوان «یک نامه کم بود» در کتاب «رسم پروانه شدن» نوشتم. در این بخش دو خواهر و برادر که از پدرشان خبری نیست، نامهای مینویسند که از قضا به دست شهید چراغچی میرسد. کاتبی در بخش دیگری از سخنانش به ۱۱ داستان مجزا «رسم پروانه شدن» اشاره کرد و افزود: هر کدام از داستانها در مورد یک موضوع است. قسمتهای اولیه کتاب به نوجوانی و جوانی و ازدواج شهید پرداخته و بخش دوم به جنگ و فضای جنگ و عملیاتی که شهید در آن شرکت داشته، اختصاص دارد.
او هدف اولیه خود برای نگارش «رسم پروانه شدن» را آشنایی بیشتر مخاطبان با شهید چراغچی معرفی کرد و یادآور شد: با توجه به متونی که درباره شهدا نوشتم، متوجه شدم اصلاً طرز تفکر شهدا بسیار متفاوت از دیگران بوده و گویا یک نگاه فراآنسانی به موضوعات داشتهاند. به عبارتی هر چقدر بیشتر در نگارش جلو رفتم، به چیزهای خیلی عجیبتری رسیدم و متوجه شدم این افراد چه تفکری داشتند و چطور توانستند از عزیزترین چیزها و افراد زندگیشان بگذرند. در «رسم پروانه شدن» سعی کردم همین نکتهها را به شکل بسیار جذاب و دلنشین به مخاطب بگویم. این نویسنده سپس به تجربه عجیبش در نگارش «رسم پروانه شدن» اشاره کرد و گفت: من اطلاعات جنگی نداشتم و آدمهای اطرافم هم با جنگ غریبه بودند و صرفاً اطلاعاتم از جنگ به چند فیلمی که در تلویزیون دیده بودم یا چند کتاب، محدود میشد، ولی آنچه در زمان نوشتن برایم اتفاق افتاد و من را متحیر کرد، این بود که هر وقت گرهی در کارم ایجاد میشد و از شهید کمک میخواستم یا به خودش متوسل میشدم، به شکل عجیبی راه برایم باز میشد. شهید چراغچی اعتقادات مذهبی خیلی بالایی داشت و اطمینان قلبی به راهی که در پیش گرفته بود و همین باعث شده بود ایشان هم شاهد فتحالبابهایی باورنکردنی شود. در بخش امداد غیبی هم یکی از خاطرات با این مضمون آمده که در یک عملیات که رزمندگان محاصره شده بودند و هیچ راهی برای دفاع نداشتند و مهمات تمام شده بود، خیلی اتفاقی دو قاطر که بار مهمات داشتند به سمتشان میرود. چنین مواردی خیلی برای خودم جذاب بود و به نظرم از اعتقاد قلبی این شهید نشئت میگرفت.
او ویژگی ممتاز این شخصیت را همین اعتقاد و باور قلبی که به هدفش داشت، معرفی کرد و درباره عنوان «رسم پروانه شدن» تشریح کرد: دو دل بودم که این نام را برای کتاب انتخاب کنم یا نه، چون به نظر میرسید که کمی شعاری باشد، اما وقتی کتاب تمام شد، بر اساس اطلاعات بهدست آمده و چیزهایی که شنیده بودم تصمیم گرفتم که همین عنوان را انتخاب کنم. احساس کردم که مراحل رشد یک پروانه، از پیله در آمدن و بعد پروانه شدن و پرواز کردن، برای همه شهدا بوده است. به نظر میرسید شهیدان یک مرحله خودسازی را پشت سر گذاشتهاند و گویا زندگی آنها را برای این مرگ آماده کرده بود.