پدیدههای طبیعی نظیر زلزله، سیل، طوفان و نوسانات شدید دمایی، اجزای جداییناپذیر چرخه حیات روی کرهزمین محسوب میشوند که مهار کامل آنها از توان بشر خارج است. با توجه به این واقعیت، تنها راهکار منطقی برای کاهش آسیبهای جانی و مالی، حرکت به سوی ارتقای سطح تابآوری شهری و انسانی از طریق آموزش و آمادگی مستمر است. در این میان، بازآفرینی شهری نهتنها یک ضرورت برای تأمین نیازهای حیاتی، بلکه بستری برای رونق اقتصادی و تحقق توسعه پایدار از طریق مشارکت اجتماعی است. با بررسی ابعاد مختلف این مفهوم درمییابیم که تحلیل تابآوری شهری در دو ساحت کالبدی و اقلیمی اهمیت دوچندانی دارد. از منظر اول که به مقوله ساختمان و برنامهریزی شهری مربوط میشود، نوع و شکل سازهها نقشی تعیینکننده در میزان خسارات احتمالی دارد. اگرچه نسبت ارتفاع به عرض معابر بر تابآوری در برابر زلزله تأثیرگذار است، اما در صورت رعایت استانداردهای سازهای و دسترسیهای ایمن، تعداد طبقات بهتنهایی عامل تعیینکننده آسیبپذیری نخواهد بود و استراتژیهای مقاومسازی باید مبتنی بر محاسبات دقیق شاخصهای محلی انتخاب شوند.
در ساحت دوم، پیامدهای تغییرات اقلیمی بهعنوان یک تهدید فرامنطقهای، توان اکولوژیکی و بیولوژیکی سکونتگاهها را هدف قرار داده است. عملکرد ناصحیح انسان در کنار عوامل طبیعی، زمینهساز تغییرات گستردهای شده که در دهههای اخیر، کاهش سطح سکونتپذیری و آسیب به جمعیتهای ساکن در کشورهای در حال توسعه را به همراه داشته است. پیامدهای اجتماعی این تغییرات نظیر جابهجاییهای جمعیتی، تعارضات اجتماعی و کاهش سطح رفاه در کنار پیامدهای اقتصادی همچون اختلال در توسعه شهرها و ناترازی انرژی، ضرورت برنامهریزی جامع را بیش از پیش نمایان کرده است. در این راستا، راهکارهایی نظیر بیابانزدایی و مدیریت بهینه منابع، در کنار رویکردهای کلان شهرسازی برای کاهش مخاطرات اقلیمی، نقشی کلیدی ایفا میکنند.
بااینحال، تجارب موجود نشان میدهد که اجرای طرحهای بازآفرینی با رویکرد صرفاً کالبدی در بافتهای ناکارآمد، به دلیل نادیده گرفتن لایههای اجتماعی و اقتصادی ابتر میماند. بهعنوان نمونه، در بافتهای فرسوده و مرکزی شهر تهران نظیر مناطق ۹، ۱۰، ۱۱ و ۱۲، ترکیب گسلهای فعال، شیبهای تند و ساختوسازهای غیراصولی در کنار چالشهایی همچون مهاجرپذیری، پایین بودن سطح آموزش، درآمد و اشتغال، آسیبپذیری شدیدی ایجاد کرده است. در چنین محیطهایی که اعتماد عمومی، احساس هویت و مشارکت مدنی در سطح پایینی قرار دارد، بازآفرینی کالبدی بدون توانمندسازی اجتماعی راه به جایی نخواهد برد. براساس تجارب موفق جهانی، مسیر برونرفت از این بنبست، سرمایهگذاری بر آموزش عمومی، تقویت تشکلهای مردمی و تنوعبخشی به اقتصاد محلی است. ایجاد نظامی کارآمد برای اطلاعرسانی در مواقع بحران و شکلدهی به نهادهای مدنی برای مدیریت مشارکتمحور، مؤلفههای بنیادینی هستند که میتوانند از بافتهای ناکارآمد، جوامعی تابآور و پایدار بسازند.
در کنار این اقدامات، گذار از مدیریت بحرانمحور به حکمرانی پیشدستانه و هوشمند، حلقهای گمشده در تابآوری شهری است. بهرهگیری از فناوریهای نوین و دادههای کلان برای پیشبینی دقیق مخاطرات، به مدیران شهری اجازه میدهد تا پیش از وقوع حوادث، نقاط آسیبپذیر را شناسایی و مقاومسازی کنند. همچنین، نهادینهسازی مشارکتهای عمومی- خصوصی در تأمین مالی پروژههای بازآفرینی، میتواند بار سنگین هزینههای مقاومسازی را از دوش بودجههای محدود دولتی برداشته و سرعت اجرای طرحها را افزایش دهد. در نهایت، تدوین پیوستهای ایمنی در تمامی طرحهای توسعه شهری و الزام به رعایت استانداردهای سختگیرانه، نه یک انتخاب، بلکه تعهدی اخلاقی در قبال نسلهای آینده است تا شهری امن، پویا و زیستپذیر برای همگان به ارمغان آوریم.
* کارشناس عمران و شهرسازی