قالیباف: منطق ما پیشروی هوشمندانه و تحمیل اراده ملت ایران است. نه جنگ بیپایان میکنیم نه نسخه تسلیم را میپذیریم جوان آنلاین: تقسیمبندی رئیس مجلس از «دو خطای راهبردی در کشور» تا حدود زیادی دقیق است. نکته فقط اینجاست که این دو دسته خطاکار، تظاهرات رسانهای و هیاهوی مجازیشان بسیار بیشتر از پایگاه اجتماعی و واقعیت وجودیشان است. ولی نمیشود این دو دسته را نادیده گرفت، مگر آنکه هیاهو را از آنان گرفت! زیرا «هر دو رویکرد خواسته دشمن برای برهم زدن انسجام و اتحاد کشور را محقق میسازد».
دسته اول «از جنگ سخن میگوید، اما هیچ افق و سازوکاری برای پایان مقتدرانه آن ندارد. این نگاه با نفی هرگونه تعامل و دیپلماسی، بدون محاسبه مقدورات عملاً کشور را به سمت فرسایش و جنگ بیپایان میبرد». این دسته اول عموماً افراد جنگندیدهاند. کارشان تمسخر نظامیان و حرفهای قلمبه درباره جنگیدن و دمار از دشمن درآوردن است. شاید هم دعوی خودشان را با اعتمادی که به نیروهای مسلح دارند، تکرار میکنند! ولی اگر هم چنین است باید تصمیم به جنگ را برعهده خود نیروهای مسلح و فرمانده کلقوا بگذارند، نه از درون استودیوهای خبری این سکو و آن رسانه، نسخه «جنگ بیپایان» بپیچند.
دسته دوم «دچار خطای کمبرآوردی از توان ملی است؛ ایران را ضعیف میپندارد و با هراسافکنی، نسخه تسلیم و پذیرش شروط یکطرفه دشمن را میپیچد». اینان حتی پایگاهی به مراتب ضعیفتر از دسته اول دارند. خودشاناند و خودشان. عموماً فربههای مالی و رانتی در جریان اصلاحات هستند که تسلیمشدن را با زرورق «صلحطلبی» نسخه میکنند. خطای اینان به گفته رئیسمجلس، «منابع و عزت ملی را پیشکش دشمن میکند». چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد!
دوگانه «جنگ یا مذاکره» در حالی بار دیگر به یکی از محورها در بستر مناقشات سیاسی کشور تبدیل شده است که رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام ششم شهریور خود به مناسبت هفته دولت، صراحتاً نسبت به «دوگانهسازیهای موهوم» هشدار داده و «جنگ یا مذاکره» و «سازش یا جنگطلبی» را از جمله دوگانههایی دانستند که میتواند به انسجام اجتماعی آسیب بزند. روز گذشته، اما محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، در نطقی که بخش مهمی از آن به تبیین راهبرد ایران در مواجهه با دشمن اختصاص داشت، همین دوگانه را بهصورت مشخص نفی کرد و نشان داد که راهبرد مورد نظر را نباید در انتخاب میان «میدان» و «دیپلماسی» جستوجو کرد بلکه قدرت میدانی، پیشروی هوشمندانه و دیپلماسی مقتدرانه، اجزای یک راهبرد واحدند. بر این اساس، نه جنگطلبی بدون افق راهگشاست و نه مذاکرهای که از موضع ضعف و تحت فشار انجام شود؛ آنچه تعیینکننده است، حفظ قدرت ملی، تثبیت دستاوردهای میدان و استفاده از ابزار دیپلماسی در زمان مناسب است.
رهبر معظم انقلاب در پیام ششم شهریور خود، پس از تأکید بر ضرورت تبیین «قدرت و قوت ایران»، درباره آثار سخنان ناامیدکننده و دوگانهسازیهای موهوم هشدار دادند و تصریح کردند: «بیتردید هر سخن ناامیدکننده و تضعیفکننده انگیزههای ملی و عمومی و هر نوع دوگانهسازی موهوم از قبیل جنگ یا مذاکره، وفاق یا تندروی، سازش یا جنگطلبی که در گذشته به مردم عزیزمان خسارتهایی بیواسطه یا باواسطه وارد ساخته، از این پس هم میتواند همان تأثیر را بهجا بگذارد؛ لذا بنده قاطعانه اعلام میکنم که ارتکاب هر آنچه بهضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است.»
رئیس مجلس در نطق خود، روز گذشته دقیقاً در همان نقطهای ایستاد که باید میان «جنگ» و «مذاکره» مرزبندی دوگانه ایجاد نشود. قالیباف در نطق خود صریحاً گفت: «ما معتقدیم دوگانه جنگ یا مذاکره واقعی نیست بلکه هم باید جنگید و هم مذاکره کرد. باید معقول و مقتدرانه جنگید و در زمان مناسب با اقتدار و عقلانیت مذاکره کرد.» قالیباف برای توضیح این رویکرد گفت: «در هفت ماه گذشته نشان دادهایم که در برابر تجاوزگری دست بسته نیستیم، منطق ما در مواجهه با دشمن پیشروی هوشمندانه و تحمیل اراده ملت ایران است.»
این سخن رئیس مجلس، نقطه مقابل دو رویکردی است که او از آنها بهعنوان «خطاهای راهبردی» یاد میکند. از یک سو، جنگی که فاقد افق پایان باشد و کشور را در فرسایش مستمر قرار دهد و از سوی دیگر، نگاهی که با کمبرآورد کردن توان ایران، نسخه پذیرش شروط یکجانبه طرف مقابل را تجویز کند. قالیباف در همین زمینه میگوید: «در هفت ماه گذشته نشان دادهایم که در برابر تجاوزگری دست بسته نیستیم، منطق ما در مواجهه با دشمن پیشروی هوشمندانه و تحمیل اراده ملت ایران است. اما متأسفانه در فضای نخبگانی و سیاسی کشور دو خطای راهبردی وجود دارد که هر دو واقعیت را سادهانگاری میکنند. نخستین خطا نگاهی است که از جنگ سخن میگوید، اما هیچ افق و سازوکاری برای پایان مقتدرانه آن ندارد این نگاه با نفی هرگونه تعامل و دیپلماسی بدون محاسبه مقدورات، عملاً کشور را به سمت فرسایش و جنگ بیپایان میبرد. در نقطه مقابل جریانی قرار دارد که دچار خطای کمبرآوردی از توان ملی است؛ ایران را ضعیف میپندارد و با هراسافکنی، نسخه تسلیم و پذیرش شروط یکطرفه دشمن را میپیچد. خطای اول کشور را در وضعیت بحران دائمی نگه میدارد و خطای دوم منابع و عزت ملی را پیشکش دشمن میکند و هر دو رویکرد، خواسته دشمن برای برهم زدن انسجام و اتحاد کشور را محقق میسازد.»
در این چارچوب تحلیلی «پیشروی هوشمندانه» یعنی حفظ ابتکار عمل و جلوگیری از آنکه دشمن بتواند زمان، زمین و شرایط تصمیمگیری را تعیین کند. بنابراین، راهبرد ایران نه جنگ برای جنگ است و نه مذاکره برای مذاکره؛ هدف، تغییر شرایط به نفع منافع ملی و رسیدن به بازدارندگی است.
میدان، پشتوانه دیپلماسی
قالیباف درباره نسبت میدان و مذاکره نیز تصریح کرده است: «یعنی در لحظه لازم با تمام توان نظامی که داریم دشمن را عقب زده و به او ضرباتی مهلک وارد نماییم، اما در زمانی که پیروزی میدانی قابل توجه به دست آوردهایم و دشمن در ضعف است با ابزار دیپلماسی این امتیازات را تثبیت کنیم تا اینکه با تحمیل شکست به دشمن و همچنین تقویت مؤلفههای قدرت خود به مرحله بازدارندگی برسیم.» از این رو، دیپلماسی قرار نیست جای قدرت را بگیرد بلکه باید از قدرت ایجادشده در میدان برای تثبیت دستاوردهای سیاسی استفاده کند. بنابراین «مذاکره» در سخنان قالیباف به معنای اشتیاق برای نشستن پشت میز نیست بلکه مذاکره، زمانی معنا و کارکرد پیدا میکند که شرایط آن فراهم شده و طرف ایرانی بتواند از ظرفیتهای حاصل از قدرت ملی برای تأمین منافع خود استفاده کند. به بیان دیگر، میدان و دیپلماسی دو مسیر موازی نیستند؛ میدان میتواند پشتوانه دیپلماسی باشد و دیپلماسی میتواند دستاورد میدان را تثبیت کند.
اجرای تعهدات امریکا، نقطه توقف گشایش
قالیباف در بخش دیگری از سخنان خود، درباره شرایط بازگشت به وضعیت مذاکره گفت: «امروز در صحنه دیپلماسی نیز مواضع ما کاملاً روشن، عقلانی و غیرقابل معامله است. انتقال پیامها و تبیین شروط ما از طریق میانجیها با صراحت به طرف مقابل انجام شده و دشمن به خوبی میداند که مسیر فریب و تحمیل یکطرفه بسته است و تا زمانی که این شروط محقق نشده و حقوق حقه ملت ایران به رسمیت شناخته نشود و تعهدات امریکاییها اجرا نشود هیچ روزنهای برای بازگشت به شرایط پیشین مذاکره و باز شدن تنگه هرمز وجود نخواهد داشت.» قالیباف در این بخش از سخنان خود در واقع کوشیده است، نشان دهد که مذاکره از منظر ایران نباید به یک هدف مستقل تبدیل شود. اگر مذاکره قرار است ابزاری برای تأمین منافع ملی باشد، باید بر مبنای تعهد، عمل متقابل و احترام به حقوق ایران پیش برود؛ در غیر این صورت، صرف مذاکره نمیتواند بهعنوان دستاورد تلقی شود.
انسجام اجتماعی، حلقه اتصال میدان و دیپلماسی
در اینجا اهمیت پیوند سخنان قالیباف با پیام ششم شهریور رهبر انقلاب بیشتر آشکار میشود. رهبر انقلاب در آن پیام، معیار مهمی را مطرح کردند: هر اقدامی که به انسجام اجتماعی آسیب بزند، نباید به بخشی از فضای تصمیمگیری کشور تبدیل شود. با این نگاه دوگانهسازی «جنگ یا مذاکره» تنها یک اختلاف لفظی یا سیاسی نیست بلکه میتواند جامعه را در برابر یک انتخاب کاذب قرار دهد: یا جنگ و ادامه تقابل، یا مذاکره و عقبنشینی. حال آنکه منطق مطرحشده در سخنان قالیباف، این دو را از اساس متعارض نمیداند. میتوان گفت نفی دوگانه جنگ و مذاکره از سوی رئیس مجلس، تبیین و صورتبندی سیاسی همان اصل کلانی است که رهبر معظم انقلاب در پیام هفته دولت درباره پرهیز از دوگانهسازیهای موهوم مطرح کردند؛ یعنی به جای قرار دادن جامعه در برابر دو انتخاب متضاد و القای ناگزیر بودن یکی از آنها، باید مجموعه ظرفیتهای کشور را در یک راهبرد منسجم به کار گرفت. بنابراین، پیام محوری این رویکرد را میتوان چنین صورتبندی کرد: ایران نه در پی جنگ بیپایان است و نه برای مذاکره از مواضع خود عقب مینشیند؛ منطق مواجهه، پیشروی هوشمندانه، حفظ اقتدار، تحمیل اراده ملی و استفاده از دیپلماسی در زمان مناسب است.