جنگ، با برهمزدن بازار انرژی، غیرقطعیکردن مسیرهای جدید تجارت نفت، افزایش هزینههای اقتصادی و ایجاد فشار سیاسی در کشورهای درگیر میتواند جهان را به سمت تغییراتی بزرگتر از آنچه در آغاز جنگ تصور میشد سوق دهد جوان آنلاین: جهان در آشوب جنگی است که امریکا با حمله کورکورانه به ایران به آن تحمیل کرد. دو تنگهی استراتژیک جهان بستهاند یا غیرقطعی شدهاند. سعودیها به چین و پاکستان و عمان التماس آتشبس دوهفتهای میکنند. اسب راهوار نفت که دههها بود مصرفکننده غربی آن را زین میکرد و با آن میرقصید، افسار پاره کرده است. حالا در امریکا افکارعمومی در حال انفجار است.
جنگ دیوانگان با ایران، اگرچه در محاسبات اولیه طراحان آن یک عملیات محدود نظامی تعریف شد، اما نشانههای موجود از ورود جهان به مرحلهای متفاوت حکایت دارد که پیامدهای آن دیگر به میدان نبرد محدود نیست و میتواند معادلات انرژی، اقتصاد و امنیت منطقهای و حتی سیاست داخلی امریکا را تغییر دهد. اختلال در عرضه نفت، یکی از نخستین نشانههای این تغییر است. گزارش ناتوانی آرامکو در تحویل نفت به پالایشگاههای اروپایی در ماه آینده و صعود بهای برنت در بازار فیزیکی تا محدوده ۱۴۰ دلار، نشان میدهد بحران انرژی از یک پیامد منطقهای به مسئلهای جهانی تبدیل شده است. قیمت یک باک گازوئیل در ایالت فلوریدا به حدود هزار دلار رسید. همزمان، فعالشدن تقاضا و نقش چین در بازار نفت، وزن آسیا را در معادلات انرژی افزایش میدهد و فشار بر اقتصادهای مصرفکننده را بیشتر میکند. این یعنی هرچند افکارعمومی همچنان در فریب حرفهای ترامپ غوطهور باشد، ولی بازار فریب نمیخورد!
در داخل امریکا نیز نشانههایی از فرسایش حمایت سیاسی از جنگ دیده میشود. بر اساس نظرسنجیهای منتشرشده، ۶۰درصد رأیدهندگان امریکایی آغاز جنگ با ایران را تصمیمی اشتباه میدانند و ۷۱درصد نیز معتقدند دولت استراتژی روشنی برای پایان جنگ ندارد. این ارقام، صرفنظر از تفسیر سیاسی آنها، نشان میدهد جنگی که قرار بود با منطق قدرت نظامی مدیریت شود، به مسئلهای در عرصه افکارعمومی و سیاست داخلی امریکا تبدیل شده است.
از سوی دیگر، توقف حملات امریکا به نفتکشهای ایرانی پس از حمله ۹ سپتامبر و پاسخ موشکی ایران به یک پایگاه امریکایی در اردن، نشانهای از ورود ابرقدرت به مرحلهای محتاطانهتر است، از جنس همان احتیاطی که مقابل یمن کرد و حاضر به حمایت از گاو شیرده خود نشد. پیشنهاد عربستان برای لغو محاصره یمن در ازای توقف حملات یمنیها نیز در همین چارچوب باید فهمیده شود. یعنی دامنه بحران به پروندههای منطقهای متصل شده و بازیگران مختلف به دنبال راههایی برای کاهش فشارهای انباشتهاند. اگر میفهمیدند رهبر شهید ایران به آنان قبل از آغاز جنگ هشدار داده بود که «اگر اینبار جنگی را آغاز کنند، جنگ منطقهای خواهد بود»!
فضای مجازی امریکا پرشده است از توئیتهای مشابهی با این مفهوم که «برای ما هیچ فرقی نمیکند ایران بمب اتمی داشته باشد یا نه، میخواهیم بنزین ۳ دلاری باشد»! بنابراین، آنچه را که امروز در حال شکلگیری است نمیتوان به یک بحران نظامی میان ایران و امریکا محدود دانست. جنگ، با برهمزدن بازار انرژی، غیرقطعیکردن مسیرهای جدید تجارت نفت، افزایش هزینههای اقتصادی و ایجاد فشار سیاسی در کشورهای درگیر، میتواند جهان را به سمت تغییراتی بزرگتر از آنچه در آغاز جنگ تصور میشد سوق دهد. شاید مهمترین واقعیت این باشد که جنگها را میتوان آغاز کرد ولی پیامدهای آنها الزاماً در محدودهای که آغازکنندگان تعیین کردهاند باقی نمیماند. این همان حقیقتی است که حاجقاسم و رهبر شهید نزدیک دو دهه به جهان و امریکا گوشزد کردند و رئیسانجمهور قبلی درک کردند ولی جهان با دیوانهای که اسیر اسرائیلیات نتانیاهو شد، به آشوب فعلی رسید.