کد خبر: 1380336
تاریخ انتشار: ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۶:۰۰
1 سریال سلطان صاحبقران هیچ‌گاه از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش نشد و حتی مرمت نسخه‌ای سینمایی با عنوان امیرکبیر که از سوی بخش مرمت آثار سینمایی زیر نظر موزه سینما و سازمان سینمایی ارشاد انجام شد و در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد نیز کاملاً در حاشیه و با ضریب رسانه‌ای اندک شکل گرفت و پیدا کردن آن امروز در فضای اینترنت و حتی پلتفرم‌های فیلم و نمایش خانگی کار دشواری است
 جواد محرمی‌

جوان آنلاین:‌ می‌توان گفت جذاب‌ترین چهره سیاسی تاریخ معاصر برای اهالی تصویر امیرکبیر بوده است. حتی علی حاتمی فیلم سلطان صاحبقران را به انگیزه پرداختن به شخصیت این سیاستمدار دوره قاجار ساخته است، آن هم از طریق و در زمانه‌ای که علی‌القاعده پرداختن به او به‌طور مستقیم باید کاری دشوار بوده باشد.

شخصیت میرزا محمدتقی‌خان فراهانی معروف به امیرکبیر به عنوان یکی از نمادین‌ترین و تأثیرگذارترین چهره‌های تاریخ معاصر ایران، همواره مورد توجه فیلمسازان و سریال‌سازان ایرانی بوده است. او در آثار نمایشی، معمولاً نه فقط به عنوان یک سیاستمدار، بلکه به عنوان نماد کارآمدی به عنوان یک مسئول حکومتی، مبارزه با غرب‌زدگی، وطن‌پرستی و مظلومیت در برابر استبداد و استعمار به تصویر کشیده شده است.

پیش از همه این علی حاتمی بود که قبل از انقلاب اسلامی در سریال تلویزیونی سلطان صاحبقران به امیرکبیر پرداخت. عنوان سریال برگرفته از نام ناصرالدین شاه قاجار انتخاب شد تا حساسیت زیادی برنیانگیزد و در حاشیه آن حاتمی بتواند وجوهی از اندیشه و زیست سیاسی و اجتماعی امیرکبیر را برای اولین بار به تصویر بکشد.

این تنها یک شروع بود و پس از انقلاب سریال امیرکبیر جزو اولین آثاری بود که با موضوع تاریخ معاصر تولید و راهی آنتن شد. این سریال در کنار مجموعه‌ای درباره میرزا کوچک خان جنگلی در دهه ۶۰ در دستور تولید قرار گرفت، اما سرعت تولید سریال کوچک جنگلی به دلیل حساسیت‌های کارگردان اول که ناصر تقوایی بود با تأخیر زیاد به سرانجام رسید.

سریال امیرکبیر را سعید نیکپور ساخت و نقش امیرکبیر را هم خود او برعهده گرفت، هر چند قرار نبود خودش این نقش را بازی کند. سعید نیکپور با همین نقش معروف شد و در خاطره‌ها ماند. او در سال ۹۲ در یک مصاحبه عنوان کرد که برای پیدا کردن بازیگر نقش امیرکبیر با افراد مختلفی از جمله محمدعلی فردین صحبت شده بود، اما به نتیجه نرسید و پس از کش و قوس‌های فراوان دست آخر خودش مجبور شد تا این نقش را بازی کند.

سریال امیرکبیر بی‌شک شناخته‌شده‌ترین و ماندگارترین تصویر از میرزا تقی خان فراهانی در تلویزیون ایران است. این سریال امیرکبیر را در اوج اقتدار و در عین حال در تنهایی میان دشمنان (درباریان فاسد و نفوذی‌های خارجی) نشان می‌داد. سعید نیک‌پور با بازی درخشان خود، ابهت، هوش سیاسی و دلسوزی امیرکبیر برای ایران را به تصویر کشید و این اثر برای بسیاری از ایرانیان، تصویر ذهنی از امیرکبیر را شکل داده است. تأکید آن بر رابطه عاطفی و حمایت‌های ناصرالدین‌شاه در ابتدا و سپس خیانت‌های مهدعلیا و درباریان، تقابل یک خیر و شر در قالب کلاسیک را شکل داد که ماندگار هم شد.

امیرکبیر میانسال، شاه جوان

یک نکته مهم درباره سریال امیرکبیر اینکه سن ناصرالدین شاه در این سریال بیشتر از چیزی است که باید باشد. شاه قاجار در زمان شهادت امیرکبیر و دستور قتل وی بسیار جوان‌تر از چیزی بوده که نشان داده می‌شود. ایرج راد در سنین حدود ۴۰ تا ۴۵ سال است، اما واقعیت این است که سن شاه در آن واقعه حدود ۲۰ سال بوده است. اینکه او سال‌ها پس از اینکه حکم قتل امیرکبیر را داده به شدت پشیمان می‌شود نیز ناشی از جوانی و ناپختگی شاه قاجار است، اما سن ناصرالدین شاه در سریال نمایش خانگی جیران که او را در عنفوان جوانی و درست پس از شهادت امیرکبیر نشان می‌دهد بسیار نزدیک‌تر به واقعیت است و جالب است که جیران دقیقاً به دوران پس از شهادت امیرکبیر می‌پردازد، اما در قالب حواشی بیشتر غیرسیاسی زندگی ناصرالدین شاه و قالبی که زیست عاشقانه شاه قاجار را دربرمی‌گیرد. در برخی آثار تاریخی درباره دوران ناصری امیرکبیر حضوری کمرنگ و حاشیه‌ای دارد، اما در همین آثار نیز انگار روح این سیاستمدار فرهیخته و عدالت‌طلب کم یا زیاد و دست‌کم در قالب دیالوگ‌هایی بر فضا سرک می‌کشد. در جیران نیز شاه قاجار در قالب برخی دیالوگ‌های محدود ذکر خیری از امیرکبیر می‌کند. در حاشیه بودن امیرکبیر در سریال جیران که در زمان جمهوری اسلامی تولید و روانه پخش شده در نوع خود جالب است و این در مقایسه با سریال سلطان صاحبقران که علی حاتمی آن را در دوره پهلوی ساخته و به وضوح نقش امیرکبیر را در آن پررنگ تصویر کرده است می‌تواند محل تأمل باشد. با این‌حال نباید این نکته را از نظر دور داشت که سریال جیران به درستی ریشه فساد دربار را حضور اشخاصی، چون میرزا آقاخان نوری به عنوان سیاستمداری ناکارآمد و وابسته به استعمار انگلیس نشان می‌دهد.

سختی کار حتی پس از انقلاب

طبیعی است که تلقی اولیه این باشد که ساختن سریال درباره تاریخ معاصر در ایران پس از انقلاب کار راحتی بوده باشد، آن هم درباره چهره‌ای، چون امیرکبیر که به طور عادی باید در چشم نظام اسلامی محبوب باشد و ترویج شود. در محبوب بودن نمی‌توان تردید کرد، اما در سهل بودن ترویج آن به وسیله تصویر حقیقت ماجرا آنقدر هم با واقعیت منطبق نیست.

سعید نیکپور طی یک مصاحبه درباره سختی‌های تولید اثر تاریخی به این موضوع اشاره می‌کند: «دوره‌ای که به کشور بازگشتم خیلی سرحال بودم و تصور می‌کردم می‌توانم پروژه‌هایم را راه بیندازم؛ همان طرح‌های گذشته در مورد تاریخ معاصر ایران و مشروطه و ستارخان که هنوز به شکل جدی کار نشده است. آن دوران تلاش‌هایی کردم و خودم را به آب و آتش زدم و کار که داشت سروسامان می‌گرفت باز دیدم موانعی سر کار هست. آخر اینجا اسم هر کسی را که می‌آوری همه مدعی می‌شوند تا بگویی قائم‌مقام فراهانی ۱۰ نفر از سران قوم مدعی می‌شوند که ما قائم‌مقام را می‌شناسیم و باید نظر همه را جلب کنی. کافی است نامی از ستارخان ببری دیگر همه ستارخان‌شناس می‌شوند و چهار ورق تاریخ خوانده‌اند و می‌گویند ستارخان این نبوده. همین جور تا آخر کار درگیر هستی که نظرات متفاوت است راجع به شخصیت‌ها. ما از اول انقلاب این مشکل را داشتیم تا الان.»

سیاستمدار دوست‌داشتنی علی حاتمی

از سویی دیگر علی حاتمی در سریال سلطان صاحبقران تصویری به شدت مقتدر، باهوش و دلسوز از امیرکبیر به عنوان یک سیاستمدار ارائه داده است. به نظر می‌رسد کارگردان اساساً به انگیزه امیرکبیر سریال را ساخته، اما از آنجا که محدودیت‌ها و حساسیت‌های رژیم حاکم را نسبت به این شخصیت می‌دانسته سعی کرده او را در سایه شخصیت شاه قاجار به تصویر بکشد.

خود علی حاتمی، درباره اینکه چرا دوران قاجاریه و به ویژه دوره سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار را برای روایت خویش از تاریخ ایران برگزیده طی مصاحبه‌ای چنین می‌گوید: «. به جرئت می‌تونم بهتون بگم که حس من، ریتم من و ضرباهنگ کار‌های من برای زندگی دوره قاجار خیلی مناسب‌تره تا زندگی امروز! یعنی من اگر یک قصه یا فضایی مربوط به زندگی در دوره قاجار باشه، به هرحال باهاش نزدیکی بیشتری احساس می‌کنم... شاید یکی از دلایلش این باشه که بعد از قاجاریه واقعاً یک مقداری هویت ملی ما به جبر و نه به صورت یک جریان عادی و طبیعی تغییر کرد.»

به تأسی از کوروساوا و اوزو

البته این دلیلی است که خود حاتمی برای علاقه به دوره قاجار بیان می‌کند و حتماً هم این بخشی از انگیزه او برای نگاه به گذشته‌ای بوده که برخی ابعاد آن برای او حسرت‌آفرین است، اما می‌توان از زاویه دیگری نیز به این مسئله نگاه کرد. حاتمی هنرمند باهوشی بود و به لحاظ زمانی فعالیت او مصادف بود با سربرآوردن فیلمسازانی، چون آکیرا کوروساوا و یاسوجیرو اوزو که به شکلی وفادارانه نگاهی به سنت‌های قدیمی کشور خود، یعنی ژاپن داشته‌اند و در آثارشان به وفور ادای دین به این سنت‌ها به چشم می‌خورد. علی حاتمی نیز احتمالاً قصد داشته یک کوروساوا یا اوزوی ایرانی باشد و با هوشمندی به این درک نائل آمده که سنت‌ها، آیین و فرهنگ ملی تا چه اندازه ظرفیت کار در پدیده‌ای مثل سینما را دارد، آن هم در زمانه‌ای که فیلم فارسی‌ها و آثار زرد شاکله سینمای ایران را به خود اختصاص داده بود. از این حیث می‌توان گفت، علی حاتمی با فهم اهمیت جایگاه مرحوم امیرکبیر در تاریخ معاصر هوشمندی خود را به اثبات رسانده است، هر چند به نظر می‌رسد برخی نشانه‌ها و ارجاعات تاریخی در برخی آثار او عین به عین تاریخ نیست و او آگاهانه به این سمت رفته است نه اینکه برای مثال از زیر دستش در رفته باشد.

دامنه اختیارات سینما در دستکاری تاریخ

مرحوم حاتمی در بسیاری از مصاحبه‌های خود (از جمله در بازخوانی‌های بعدی درباره آثارش) بر یک اصل تأکید کرده است: «من متعهد به تاریخ نیستم، بلکه متعهد به درام هستم.»

او معتقد بود وقتی کارگردانی از یک شخصیت تاریخی مثل امیرکبیر استفاده می‌کند، وظیفه‌اش بازسازی دقیق پرونده‌های اداری و سیاسی نیست، بلکه وظیفه‌اش استخراج روح آن شخصیت و قرار دادن او در یک ساختار دراماتیک و انسانی است؛ بنابراین او در مورد امیرکبیر در سلطان صاحبقران به دنبال این نبوده که تمام جزئیات سیاسی دوران را بازسازی کند، بلکه می‌خواسته تراژدی یک سیاستمدار عدالت‌طلب را روایت کند.

اگر از علی حاتمی بپرسید «آیا امیرکبیر را طبق تاریخ ساخته‌اید؟»، پاسخ او احتمالاً این خواهد بود که «من تاریخ را برداشتم تا با آن یک داستان انسانی و دراماتیک بسازم.» او امیرکبیر را نه تنها به عنوان یک کارگزار سیاسی، بلکه به عنوان یک «نماد اخلاق در برابر استبداد» در قاب سینمایی خود جای داد. آیا او نگاهی بسیار متفاوت به تاریخ داشت و اصولاً تاریخ را دستمایه‌ای برای آفرینش فضا‌های شاعرانه، اسطوره‌ای و دراماتیک قرار می‌داد تا بازسازی خشک و دقیق وقایع تاریخ؟ پاسخ به این سؤال آنقدر‌ها هم که به نظر می‌رسد، آسان نیست. اساساً هیچ فیلمساز یا کارگردانی در طول تاریخ سینما نتوانسته تاریخ را عین به عین آن چیزی که است، روایت کند. این موضوع از دو جنبه دارای اهمیت است. انتظار از سینما این است که راوی وفادارانه‌ای به تاریخ باشد، آیا این درباره همه جوانب تاریخ یک امر بایسته و اصلاً شدنی است؟ واقعیت امر این است که تاریخ را نمی‌توان نعل به نعل در سینما پیاده کرد و نباید هم چنین انتظاری داشت، اما درباره برخی مسائل باید این انتظار را از سینما داشت که تا جای ممکن به تاریخ متعهد باشد. به ویژه در پرداخت شخصیت‌ها و وقایعی که بی‌دقتی در رعایت روایت و تصویر در آنها می‌تواند گمراه‌کننده باشد. غیر از این می‌توان درباره نکات فرعی‌تر حساسیت کمتری داشت و توقعات را کاهش داد. این موضوع خواه ناخواه در سینما اتفاق می‌افتد. برای مثال چهره‌پردازی در دو اثر درباره یک شخصیت تاریخی به طور دقیق شبیه به هم نیست و می‌تواند تفاوت‌هایی داشته باشد که بسته به ژانر رقم بخورد، چه اینکه انتخاب بازیگر نیز در این‌باره صدق می‌کند.

برخی معتقدند درباره مجموعه سلطان صاحبقران و به طور مشخص شخصیت امیرکبیر که مرحوم ناصر ملک‌مطیعی ایفای آن را بر عهده داشت نگاه حاتمی متکی بر مستندات تاریخی رایج نبود، بلکه او تلاش می‌کرد روایتی تراژیک و دراماتیک از بی‌مهری به یک مرد بزرگ در دستگاه قاجار ارائه دهد. مردی که اگر با دسیسه دیگران حذف نمی‌شد ایران به احتمال زیاد در همان دوران به یک ابرقدرت جهانی تبدیل می‌شد، با این‌حال تاریخ نشان داده که روزگار در تحمل سیاستمداران عادل‌مسلکی صبورانه در پیش نمی‌گیرد و چه بسا مرگ سرخ آنان تأثیر عمیق‌تری بر اندیشه و فکر نسل‌های بعدی ایجاد کند. اینکه سینما و دنیای تصویر در ایران این هوشمندی را به خرج می‌دهد قابل تقدیر است.

در هر حال باید گفت موضع و نگاه کلی علی حاتمی در مواجهه با آثار تاریخی‌اش (از جمله سلطان صاحبقران و فیلم ستارخان) که به شخصیت امیرکبیر و سایر چهره‌های تاریخی نیز تعمیم پیدا می‌کند، بر این اصل استوار بود: «من متعهد به درام هستم، نه تاریخ.» حاتمی بار‌ها در مصاحبه‌هایش تأکید کرده بود که او مورخ نیست، بلکه سینماگر و قصه‌گوست. از نظر او، تاریخ تنها بستری برای خلق شاهکار‌های ادبی، دیالوگ‌های آهنگین و فضاسازی‌های نوستالژیک است و عجیب است که او از تاریخ چنین برداشتی دارد. به هر حال او اصراری بر وفاداری مو به مو به اسناد و رخداد‌های تاریخی نداشت و این البته در سینما موضوع رایجی است. درست است که در «سلطان صاحبقران»، روایت مرگ امیرکبیر از فیلتر ذهن خیالپرداز و شاعرانه حاتمی گذشت، اما تصویری که او ترسیم کرد به حقیقت هم نزدیک بود. او بر حس نوستالژی از دست رفتن پاکی و عدالت دربار قاجار به واسطه نفوذ افراد ناصالح تأکید کرد و در ترسیم ناصرالدین‌شاه و امیرکبیر به مثابه یک تراژدی انسانی کوشید. در نگاه حاتمی، رابطه ناصرالدین‌شاه و امیرکبیر فقط رابطه شاه و وزیر نیست، بلکه روایتی است از دو انسان که یکی (شاه) اسیر فساد و دسیسه‌چینی اطرافیان و خودخواهی خود می‌شود و دیگری (امیر) قربانی این فضای مسموم می‌شود. استفاده از بازیگر توانمندی، چون ناصر ملک‌مطیعی برای این نقش نیز به قهرمان‌پردازی و ابهت اسطوره‌ای امیر در این سریال کمک شایانی کرد.

بی‌مهری به امیرکبیر حاتمی

سریال سلطان صاحبقران هیچ‌گاه از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش نشد و حتی مرمت نسخه‌ای سینمایی با عنوان امیرکبیر که از سوی بخش مرمت آثار سینمایی زیر نظر موزه سینما و سازمان سینمایی ارشاد انجام شد و در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد نیز کاملاً در حاشیه و با ضریب رسانه‌ای اندک شکل گرفت و پیدا کردن آن امروز در فضای اینترنت و حتی پلتفرم‌های فیلم و نمایش خانگی کار دشواری است، این درحالی است که برخی سریال‌های پیش از انقلاب را می‌توان با کیفیت بسیار عالی و به راحتی و وفور در شبکه اینترنت پیدا کرد و معلوم نیست مرمت و نگهداری آنها کی، کجا، چگونه و از سوی چه کسانی انجام شده است. در این‌باره سریال تلویزیونی دایی جان ناپلئون اثر ناصر تقوایی قابل ذکر است. مجموعه دایی جان ناپلئون اقتباسی از کتابی به همین نام اثر ایرج پزشکزاد است که پیش از انقلاب و در دهه ۵۰ از تلویزیون ملی ایران پخش شد. دلیل این موضوع می‌تواند قابل بررسی باشد و البته عجیب هم به نظر می‌رسد. در حالت عادی شاید به نظر برسد در دوره حاکمیت جمهوری اسلامی به طور عادی باید از آثاری، چون سلطان صاحبقران علی حاتمی حمایت شود و آثاری از این دست مورد مرمت و حفظ به عنوان گنجینه و میراث ملی قرار گیرد، اما با کمال تعجب مشاهده می‌شود که نه تنها این اتفاق آنطور که شایسته است، رقم نمی‌خورد، بلکه آثاری که نسبتی با ایدئولوژی حاکم ندارد مورد مرمت قرار گرفته (نه لزوماً از سوی حاکمیت) و به وفور در دسترس قرار دارد.

جالب و البته قابل تأمل و عجیب است که پس از انقلاب اسلامی این مجموعه تلویزیونی از هیچ‌یک از شبکه‌های تلویزیونی ایران بازپخش نشد. در اوایل سال ۱۳۸۶ محمدمهدی دادگو، تهیه‌کننده سینما اعلام کرد که قصد دارد دو نسخه سینمایی «امیرکبیر» و «میرزا رضا کرمانی» را از مجموعه «سلطان صاحبقران»، تدوین و روانه پرده سینما‌ها کند، ولی تلاش او به دلایلی به سرانجام نرسید. گویی دست‌هایی درکار بود تا از علی حاتمی که حالا اسطوره‌ای خاموش در سینمای ایران بود و جریان غرب‌زده و شبهه روشنفکر در مصادره کامل او به نفع خود تا حد زیادی موفق عمل کرده بود اثری، چون سلطان صاحبقران نمود زیادی نداشته باشد و محتوای آن برای نسل‌های بعد به چشم نیامده و مطرح نشود تا حدی که دستیابی به نسخه‌ای با کیفیت از آن اثر کاری دشوار و صعب باشد.

در میان آثاری که به امیرکبیر پرداخته‌اند مجموعه تلویزیونی «سال‌های مشروطه» به کارگردانی محمدرضا ورزی نیز می‌تواند محل تأمل باشد. کارگردانی که تقریباً هیچ‌کس آثار او را جدی نگرفت و حتی معمای شاه او نیز به جز موسیقی تیتراژ پایانی آن در هنر این سرزمین ماندگار نشد.

جالب و باز هم عجیب است که مجموعه‌ای نیز با ژست طنز به نام قبله عالم به کارگردانی حامد محمدی در شبکه نمایش خانگی پخش شد که به دلیل نگاهی هجوآمیز به شخصیت امیرکبیر پخش آن متوقف شد و به بایگانی رفت. اثری که مشخص نشد به چه دلیل قصد داشت آن چهره مقتدر، عدالت‌طلب و مثبت از میرزا تقی خان فراهانی را در افکار عمومی پاک کرده و سیمایی دروغین از او ارائه دهد. آیا جریانی وجود دارد که رگ دست امیرکبیر را به شکلی دیگر نشانه رفته است و قصد دارد این‌بار شخصیت و هویت او را به حمام فین کاشان ببرد؟

برچسب ها: فرهنگ ، نمایش ، هنر
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار