کتاب به ما نشان میدهد که چگونه یک باور مشترک میتواند انسانهایی از زبانها و ملیتهای مختلف را در کنار یکدیگر قرار دهد و از دل این همنشینی، روایتی تازه خلق کند جوان آنلاین: ادبیات اربعین در ایران، معمولاً از نجف آغاز میشود و در کربلا به پایان میرسد، اما «شاه است حسین» این مسیر را وارونه میکند. علیرضا میرشکار در کتاب خود به جای آنکه از مقصد بنویسد به سراغ جادههای کمتر دیدهشده رفته است؛ جادههایی که از مرز میرجاوه میگذرند و به جهان ناشناخته زائران پاکستانی میرسند. «شاه است حسین» نه فقط روایتی از اربعین، بلکه تلاشی برای بازشناسی بخشی فراموششده از جغرافیای فرهنگی جهان تشیع است.
هر سال، میلیونها نفر از سراسر جهان خود را به کربلا میرسانند تا در بزرگترین اجتماع مذهبی جهان شرکت کنند. تصاویر منتشر شده از اربعین، اغلب جمعیتی را نشان میدهد که در مسیر نجف تا کربلا در حرکتند؛ تصاویری آشنا از موکبها، پرچمها و زائرانی که با پای پیاده، مسیر عشق را طی میکنند، اما در پس این تصاویر، روایتهای دیگری نیز وجود دارد؛ روایتهایی که کمتر دیده و کمتر شنیده شدهاند.
کتاب «شاه است حسین» نوشته علیرضا میرشکار، از همین نقطه آغاز میشود؛ از حاشیهای که میکوشد خود را به متن برساند. این اثر که از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده، حاصل دو سال پژوهش میدانی و گفتوگو با دهها زائر پاکستانی است؛ زائرانی که هر ساله از مرزهای شرقی ایران عبور میکنند و پس از پیمودن هزاران کیلومتر، راهی عراق میشوند.
میرشکار در این کتاب، بیش از آنکه یک سفرنامهنویس باشد، یک مستندنگار است. او به دنبال ثبت صرف یک سفر نیست، بلکه میخواهد جهان زیسته مردمانی را روایت کند که عشق به امام حسین (ع) را به زبان و شیوهای دیگر زندگی میکنند. همین مسئله، «شاه است حسین» را از بسیاری از آثار مشابه متمایز میکند.
در ادبیات معاصر ایران، پاکستان همواره یکی از ناشناختهترین همسایگان ما بوده است. سهم این کشور در حافظه جمعی ایرانیان، اغلب به اخبار امنیتی، بحرانهای سیاسی و گزارشهای پراکنده رسانهای محدود شده است. کمتر پیش آمده که فرهنگ، ادبیات و آیینهای مذهبی مردم پاکستان، موضوع یک اثر روایی قرار گیرد. از این منظر، «شاه است حسین» را میتوان تلاشی برای ترمیم یک خلأ دانست؛ خلأ شناخت همسایهای که قرابتهای فرهنگی و مذهبی فراوانی با ایران دارد.
اهمیت کتاب نیز دقیقاً در همین نقطه نهفته است. میرشکار، پاکستان را نه از پشت میز و نه از خلال گزارشهای رسمی، بلکه از خلال چهره مردمانش روایت میکند. او به سراغ زائرانی میرود که ساعتها در صفهای مرزی منتظر میمانند، در اتوبوسهای فرسوده مسیرهای طولانی را طی میکنند و با وجود همه دشواریها، همچنان نام حسین (ع) را بر زبان دارند.
«شاه است حسین» در حقیقت، کتاب مواجهه با «دیگری» است؛ دیگریای که آنقدرها هم با ما بیگانه نیست. نویسنده با شکستن کلیشههای رایج درباره زائران پاکستانی، تلاش میکند تصویری انسانیتر و واقعیتر از آنان ارائه دهد. در جهان کتاب، زائر پاکستانی نه یک عدد در آمار اربعین، بلکه انسانی با خاطرات، آرزوها و جهانبینی خاص خود است.
عنوان کتاب نیز در همین راستا انتخاب شده است. «شاه است حسین» عبارتی رایج در فرهنگ شیعی پاکستان است؛ جملهای که در اشعار، نوحهها و آیینهای مذهبی این کشور حضوری پررنگ دارد. این عنوان، در عین سادگی، حامل یک جهان معنایی است؛ جهانی که در آن، امام حسین (ع) نه فقط یک شخصیت تاریخی، بلکه محور هویت جمعی میلیونها انسان است.
یکی از ویژگیهای برجسته کتاب، توجه نویسنده به جزئیات است. او از کنار لهجهها، پوششها، آداب و رسوم و حتی سکوت شخصیتهایش بیتفاوت عبور نمیکند. همین نگاه دقیق و جزئینگر، باعث شده است که کتاب به مرزهای مردمنگاری نزدیک شود. خواننده در طول کتاب، نهتنها با زائران همراه میشود، بلکه به تدریج، وارد جهان آنان نیز میشود.
در این میان، سیستان و بلوچستان نیز حضوری تعیینکننده دارد. استانی که سالهاست در بسیاری از روایتهای رسمی، به حاشیه رانده شده، در «شاه است حسین» به یکی از شخصیتهای اصلی داستان تبدیل میشود. مرز میرجاوه در این کتاب، نقطهای است که در آن، فرهنگها به یکدیگر میرسند و مفهوم امت، صورتی عینی پیدا میکند.
شاید بتوان گفت مهمترین دستاورد کتاب، بازتعریف مفهوم اربعین است. در بسیاری از آثار، اربعین به یک مسیر جغرافیایی محدود میشود؛ مسیری که از نجف آغاز و به کربلا ختم میشود، اما میرشکار نشان میدهد که اربعین، بسیار گستردهتر از این جغرافیاست. اربعین، شبکهای از انسانها، فرهنگها و روایتهاست که از کشورهای مختلف به یک نقطه مشترک میرسند.
از سوی دیگر، کتاب واجد لایهای شخصی نیز است. نویسنده در بخشهایی از اثر، خاطرات خود و نسبتش با فرهنگ عاشورایی را به متن وارد میکند. این حضور، اگرچه محدود و حسابشده است، اما به روایت گرما و صمیمیتی ویژه میبخشد. مخاطب احساس میکند که نویسنده نه در مقام یک مشاهدهگر بیطرف، بلکه به عنوان عضوی از این جهان، دست به روایت زده است.
«شاه است حسین» را همچنین میتوان نمونهای موفق از پیوند میان ادبیات مستند و مردمنگاری دانست. ادبیات مستند در سالهای اخیر، بیش از گذشته به ثبت تجربههای زیسته و روایتهای کمتر شنیده شده روی آورده است و کتاب میرشکار نیز در همین مسیر حرکت میکند. با این تفاوت که سوژه او نه یک حادثه تاریخی یا یک شخصیت مشهور، بلکه مردمانی هستند که معمولاً در حاشیه روایتها قرار میگیرند.
در روزگاری که مرزهای سیاسی و رسانهای، بیش از هر زمان دیگری بر تفاوتها تأکید میکنند، «شاه است حسین» یادآور این حقیقت است که هنوز میتوان از خلال ادبیات، به اشتراکات رسید. کتاب به ما نشان میدهد که چگونه یک باور مشترک میتواند انسانهایی از زبانها و ملیتهای مختلف را در کنار یکدیگر قرار دهد و از دل این همنشینی، روایتی تازه خلق کند.
شاید بزرگترین موفقیت علیرضا میرشکار، همین تغییر زاویه دید باشد. او کربلا را از مقصد به مسیر بازمیگرداند و به ما یادآوری میکند که پیش از رسیدن به بینالحرمین، هزاران روایت در جادهها جریان دارد؛ روایتهایی که اگر شنیده نشوند، تصویر ما از اربعین همواره ناقص خواهد ماند.
پس از خواندن «شاه است حسین»، دیگر نمیتوان اربعین را صرفاً در مسیر نجف تا کربلا خلاصه کرد. این کتاب، افق تازهای پیش روی مخاطب میگشاید و نشان میدهد که کربلا، برای برخی، از سالها پیش آغاز شده است؛ از خانهای در کراچی، از نوحهای به زبان اردو، از جادهای در بلوچستان و از مرزی به نام میرجاوه؛ و شاید این، مهمترین دستاورد کتاب باشد، اینکه به ما یادآوری میکند هر راهی که به حسین (ع) ختم شود، خود بخشی از کربلاست.