از سال ۱۳۱۴ تا شهریور ۱۳۲۰ که پایان پادشاهی رضاشاه بود، سختگیری و فشار به دوستداران اهل بیت روزبهروز بیشتر میشد و مردم به گرفتاری و سختی افتادند جوان آنلاین: از سال ۱۳۱۴ تا شهریور ۱۳۲۰ که پایان پادشاهی رضاشاه بود، سختگیری و فشار به دوستداران اهل بیت روزبهروز بیشتر میشد و مردم به گرفتاری و سختی افتادند. بسیار بودند مردمی که روضههای خانگی خود را از ترس برخورد خشن امنیهها و نیروهای حکومتی تعطیل کردند. در این میان کم نبودند کسانی که از دل تهدید، فرصتهایی خلق کردند و مجالس هفتگی یا گاهی مجالس ۱۰ روزه خود را برگزار میکردند. اینگونه با افزایش فشار، خلاقیت مردم مؤمن نیز خود را بیشتر نشان میداد؛ از تبدیل روضههای روزانه به شبانه و سحری، تا گرفتن مجلس روضه به اسم میهمانی، تا دست به سر کردن آجانها و گاهی برخورد سخت با آنها، تا برگزاری مجلس در حمام عمومی و روشهای دیگر، همه از نمونه تلاشهای خلاقانه مردم برای گذر از سختگیریهای رضاخانی است.
کتاب «روضههای بیجواز»، ناگفتههای مردم اصفهان از ممنوعیت روضه، عبا و عمامه در دوران پهلوی اول، به قلم سجاد محمدی است که انتشارات راه یار آن را به چاپ رسانده است. روایتهای تلخ و شیرین و درسآموز مردان و زنانی که در برههای از تاریخ ایران معاصر با سختگیریهای شدید حکومت برای تغییر سبک زندگی دینی مواجه بودند، اما در دل تنگناها و در برابر طوفان حوادث، جانانه ایستادند تا چراغ فرهنگ اهل بیت خاموش نشود. با سجاد محمدی، گردآورنده این کتاب، گفتوگو کردهایم.
روضههای بیجواز چه محدوده تاریخ معاصر و کدام جغرافیای ایران را دربرمیگیرد؟
کتاب جمعآوری خاطرات عمدتاً محله علیقلیآقای اصفهان از سالهای ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰ است که طرح ممنوعیت پوشش عبا و عمامه و برگزاری مراسم روضه و عزاداری اهل بیت (ع) و بهویژه حضرت سیدالشهدا (ع) در این دوره اجرا میشده است. حدود ۱۸۰ تا ۲۰۰ ساعت مصاحبه از بین همین حدود آدم در اینباره انجام شده است. کار بنده با پیشنهاد دوستان حسینیه هنر خواهران اصفهان شروع شد.
فصلبندی دقیق میتواند به ارتباط بهتر مخاطب کمک کند. کتاب از چه فصلبندی برخوردار است؟
روضههای بیجواز در دو بخش تدوین شده است. بخش اول، خاطراتی عمدتاً شفاهی است درباره ممنوعیت پوشیدن عبا و عمامه. بخش دوم نیز خاطراتی است درباره ممنوعیت روضه در شش سال پایانی دوره پهلوی اول، از ۱۳۱۴ تا ۱۳۲۰. در این میان، ممکن است ماجرای بعضی روایتها به یکی، دو سال اول بعد از رفتن رضاشاه برگردد.
کتاب از چه سبک و فرمی در نویسندگی و ویژگیهایی از این دست برخوردار است؟
این کتاب عموماً از خاطرههای کوچک یا خاطرک تشکیل شده است. برخی کلیتر است و جزئیات کمتری دارد و مصاحبهشونده دیگر در میان ما نبوده تا جزئیات را هم از او بگیریم. برخی از دنیا رفته بودند و برخی به دلیل کهولت، مصاحبه برایشان سخت بود. برخی دچار فراموشی شده بودند. محدودیتهایی از این دست بود که باعث میشد برخی مواقع در مصاحبه تکمیلی هم چیزی عاید ما نشود.
شما ظاهراً از یک تیم برای جمعآوری مصاحبهها استفاده کردهاید. درباره این تجربه برایمان بگویید.
حقیقت ماجرا این است که مصاحبه اغلب از سوی دوستان انجام شده بود و من کار تدوین آنها را انجام دادهام. برخی خاطرات، نقل فرزندان سوژههای اصلی است که حالا از پدر و مادرشان یا نزدیکان دیگر به یادگار مانده بود. کار تدوین خاطرات حدود یک سال طول کشید، بهواسطه اینکه کار میشد و تدوین میشد و دوباره ارزیابی مجدد روی آن صورت میگرفت.
فکر میکنید دلیل اینکه این بخش از تاریخ معاصر ما آنطور که باید در ابعاد مختلف و در زمینههای متفاوت بازتاب پیدا نکرده است تا نسل جوان به شکلی دقیق از این اتفاقات آگاه شوند، ناشی از چه چیزی میتواند باشد؟
درباره اینکه چرا کمتر بازگو شده و قشر جوان از این مسائل بیخبر مانده یا کمتر اطلاع دارد، باید بگویم که خود موضوع تاریخ شفاهی و روایت مردمی در جهان و ایران موضوع جدیدی است و بهواسطه همین جدید بودن، قاعدتاً آدمهای کمتری سراغ آن رفتهاند و برای همین کمتر روایت شده و در نتیجه به گوش جوانترها هم کمتر رسیده است. جدیتر گرفتن ثبت تاریخ شفاهی در بعد مردمی آن میتواند به جلوگیری از مهجور ماندن موضوعاتی از این دست کمک کند. یک بخشی هم به کمکاری مجموعههای فرهنگی در کشور مربوط میشود که بنا بوده کار کنند و چنین حقایقی را از طرق مختلف هنری و فرهنگی به نسلهای بعدی برسانند، اما به دلیل کند بودن ساختارهای اداری و غیراداری دستگاهها، اجازه نداده این امر به شکلی شایسته انجام شود یا در موقع مناسب به انجام برسد. حالا اینکه چند درصد از وضع موجود گردن این عامل است را نمیتوان به راحتی تخمین زد. میتوان احتمال داد که حتی در مقابل این روند، اخلالهایی هم صورت گرفته باشد.