سریال «کلاغ» با محوریت شخصیت جلال که مأمور ساواک است شکل گرفته و تمرکز اصلی درام روی چالشهای این شخصیت است جوان آنلاین: سریال «کلاغ» با محوریت شخصیت جلال که مأمور ساواک است شکل گرفته و تمرکز اصلی درام روی چالشهای این شخصیت است. به همین دلیل برخلاف بسیاری از سریالهای شبکه نمایش خانگی، حادثهمحور نیست و هیجان و اکتهای بیرونی زیادی را در آن شاهد نیستیم. ما بیشتر با کشمکشهای ذهنی جلال در مواجهه با اتفاقها روبهرو هستیم و به این جهت نمیتوانیم انتظار ریتمی تند از سریال داشته باشیم.
با اینحال، اما نمیشود چشمها را روی این واقعیت بست که کند بودن ریتم سریال در بسیاری مواقع مخاطبان را اذیت میکند. ما در سریال «کلاغ» با کمبود ماجرا مواجه نیستیم. چالشها و مصائبی که جلال با آنها روبهروست زیاد و متنوع هستند، اما از آنجایی که حرکت این ماجراها به سمت جلو روندی کند دارد، اینطور به نظر میرسد که انگار پیشرفتی در داستان رخ نداده است.
کشمکشهای درونی جلال
جلال عاشق است و این مسئله به مهمترین چالش در کل سریال تبدیل شده است. در جایگاه یک مأمور امنیتی آن زمان (ساواک)، عشق به دختری که سوژه مأموریت به حساب میآید، به اندازه کافی پرایراد است، چه برسد به اینکه مأمور عاشق، همسر و سه فرزند داشته باشد و از قضا همسرش دختر رئیس بالادستیاش باشد.
جلال نه میتواند از این عشق دست بکشد و نه توانایی دارد برای معشوق وقت بگذارد. او از بههم زدن زندگیاش میترسد و این چالشها را مدتها با خودش حمل میکند. تا اینکه گم شدن سایه، تمام زندگی و روح این کاراکتر را بههم میریزد. از اینجا به بعد دیگر نمیتواند پشت نقاب زندگی کند. حالا کشمکشهای درونی به اوج خودش میرسد. باید برای رفتن به دنبال عشقش بهایی بپردازد که به اندازه ندیدن بچهها، از دست دادن شغل و حتی زندگیاش است.
کشمکش با خانواده
جلال صاحب سه فرزند است و ظاهراً به عنوان پدری مسئولیتپذیر شناخته میشود. عشق سایه، اما روی رابطه او با بچههایش هم تأثیر گذاشته است. جلال مدام با پرسشهایی از سوی بچهها مبنی بر بیتوجهی به مادرشان روبهرو میشود و پاسخی برای آن ندارد. او باید برای رسیدن به سایه از بچهها بگذرد و این وداع برایش بسیار سخت است. کنار گذاشتن شهناز که سالها به عنوان همسر کنار او زندگی کرده هم از چالشهای این شخصیت است. در قسمت جدید سریال، جلال بالاخره در یک کنش اساسی، خودش را از خانواده بیرون میکشد. او مقابل شهناز میایستد و به عشقش اعتراف میکند و تصمیم میگیرد قید بچههایش را هم بزند.
کشمکش در شغل
جلال یک مأمور امنیتی است و زیردست رئیسی کار میکند که پدرهمسرش هم هست. جلال با علاقهمند شدن به سایه، نه تنها به همسرش خیانت کرده که به حرفهاش هم پشتپا زده است. رئیسش به راز این عشق پی میبرد و مدام او را تهدید میکند. در محل کار نیز مدام زیر نظر است. همه پشتسرش حرف میزنند و ذرهای او را آرام نمیگذارند. از سوی دیگر ماجرای کشته شدن همکار و دوستش ابراهیم هم مزید بر علت میشود و همه جلال را عامل اصلی مرگ او میدانند و این مسئله هم به تمام کشمکشهای قبلی اضافه شده است. جلال از سوی رئیسش مأموریت دارد سایه را پیدا کند و تنها دلخوشیاش در کار همین است که بالاخره میتواند از این جهت دنبال معشوقش بگردد.
کشمکش با سایه
چالش اصلی جلال که به مسئله اصلی سریال هم تبدیل شده، گم شدن سایه است. علاوه بر عشقی که جلال به سایه دارد، باید پاسخی هم برای پدر و مادر او داشته باشد و چالش با این خانواده هم به تمام سختیها اضافه شده است. در واقع ما با کاراکتری روبهرو هستیم که از هر جهت در منگنه است، درک نمیشود و همه در پی تخریب او هستند، اما کماکان پیش میرود و به دنبال سایه میگردد. گم شدن سایه و تمام این ماجراها میتوانند در کنار هم جذاب به نظر برسند، اما طولانی شدن این مسیر تا حدی به جذابیت آن ضربه زده و مخاطبان را از مسیر سریال خسته کرده است.