کد خبر: 1371808
تاریخ انتشار: ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۴۰
گفت‌و‌گو با انعام حیدوره، همسر فرمانده شهید ابراهیم عقیل، معاون عملیات حزب‌الله لبنان 
1 در رویارویی با گروه‌های تکفیری، مهم‌ترین دغدغه شهید این بود که چگونه از محیط و پایگاه مردمی مقاومت محافظت کند و نگذارد آسیبی به آن برسد. او نگران ما، خانواده‌هایمان و محیط مقاومت بود، در حالی که با دشمنی می‌جنگید که تا حد زیادی ناشناخته بود. غافلگیری‌هایی که برادران رزمنده با آن روبه‌رو شدند، ساده نبود، به‌ویژه در نخستین نبردی که شهید در آن حضور داشت، یعنی نبرد «القصیر»
 اسراء حمادی، خبرنگار «جوان» از لبنان 

 جوان آنلاین: نامش با مهم‌ترین عملیات‌های مقاومت اسلامی لبنان گره خورده است؛ فرمانده‌ای که از روز‌های نخست مقابله با اشغالگری اسرائیل، در شکل‌گیری ساختار نظامی حزب‌الله نقش‌آفرین بود، یگان ویژه رضوان را بنیان گذاشت، در جنگ ۳۳ روزه از طراحان اصلی نبرد به شمار می‌رفت و سال‌ها اندیشه و تجربه خود را صرف تدوین تاکتیک‌های نوین جنگ نامتقارن کرد. «ابراهیم عقیل» یا «حاج عبدالقادر» برای بسیاری، چهره‌ای امنیتی و استراتژیستی کم‌حاشیه بود که کمتر تصویری از زندگی شخصی‌اش در رسانه‌ها منتشر شد و نامش بیش از هر چیز با اتاق‌های فرماندهی و میدان‌های نبرد شناخته می‌شد. خانم انعام حیدوره، همسر شهید ابراهیم عقیل در این گفت‌و‌گو، از مردی روایت می‌کند که بیرون از خانه فرمانده‌ای سخت‌گیر و آینده‌نگر بود، اما در جمع خانواده، همسری مهربان، پدری دلسوز و انسانی عمیقاً معنوی؛ روایتی از زندگی کمتر دیده‌شده یکی از تأثیرگذارترین فرماندهان مقاومت لبنان که سرانجام در ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۴، در حمله تروریستی رژیم صهیونیستی به ضاحیه جنوبی بیروت، به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت رسید. 

پیش از ورود به عرصه مقاومت، ابراهیم عقیل را چگونه جوانی می‌شناختند؟ از درس، فعالیت‌های فرهنگی و علایق او برایمان بگویید. 

شهید ابراهیم عقیل در سال ۱۹۶۲ متولد شد و تحصیلات خود را در مدرسه راهبات سن‌الفیل آغاز کرد. هنگامی که تقریباً به مرحله متوسطه رسیده بود، جنگ داخلی لبنان در سال ۱۹۷۵ آغاز شد و به دلیل شرایط امنیتی، خانواده او مجبور به انتقال شدند. بنابراین، ادامه تحصیل خود را در مدرسه متوسطه رسمی البصره للبنین ادامه داد و در آنجا دوره متوسطه را به پایان رساند و مدرک «البریوه» را دریافت کرد. پس از آن، تحصیلات دبیرستانی خود را در مدرسه عربی بیروت در منطقه زقاق البلاط ادامه داد، جایی که در میان همکلاسی‌ها و معلمان خود حضوری برجسته و متمایز داشت. بر اساس آنچه از دوران کودکی او، از گفته‌های خانواده‌اش و کسانی که او را می‌شناختند، می‌دانیم، شهید ابراهیم از هوش و برتری چشمگیری برخوردار بود، به‌گونه‌ای که گاهی از یک پایه تحصیلی به اندازه دو پایه بالاتر می‌رفت و همواره از دانش‌آموزان برتر بود، با اختلافی قابل‌توجه در نمرات، که نشان‌دهنده تلاش و استعداد ویژه او بود. او در سال ۱۹۸۸ مدرک دیپلم دبیرستان را دریافت کرد. همچنین در پیشاهنگی المقاصد شرکت داشت و حضوری فعال و برجسته در آن داشت. او به گروه موسیقی پیوست و نوازنده‌ای ماهر بود که هفت ساز موسیقی را می‌نواخت. از جمله ساز‌هایی که در نواختن آن مهارت داشت، ساز ترومپت بود؛ سازی که نیازمند قدرت تنفس و نفس طولانی است. شاید همین نفس بلند و قوی، در تمام زندگی او همراهش بود، از آغاز زندگی‌اش تا شهادتش. 

شهید چگونه در فعالیت‌های اسلامی در بیروت وارد شد، در حالی که از نسل بنیانگذاران این مسیر بود؟ آیا می‌توانید برای ما ویژگی‌ها و جلوه‌های آن دوره از تعهد، پایبندی و فداکاری را توصیف کنید؟ 

همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، حاج ابراهیم فعالیت جهادی خود را تقریباً از سن ۱۵ یا ۱۶ سالگی آغاز کرد. در آن زمان او دانش‌آموز دبیرستان بود. در دوران دبیرستان، به همراه گروهی از دوستانش به مسجد العمدیه رفت‌وآمد داشتند. همان‌طور که برای من نقل شده است، در آن دوره، بعضی شب‌ها در مسجد العمدیه روی حصیر می‌خوابید، یعنی بدون تشک و حتی بدون پوشش و وسیله‌ای برای راحتی، شب را روی همان حصیر سپری می‌کرد. در این مرحله، می‌توان گفت که او تقریباً به‌صورت جزئی از خانواده جدا شد، از خانه بیرون آمد و زندگی نازپروردگی، آسایش و رفاهی را که در آن بزرگ شده بود، کنار گذاشت. او نزد خانواده‌اش بسیار مورد محبت و توجه بود و همه می‌دانستند که چقدر عزیز و نازپرورده بوده است. اما تمام آن زندگی را رها کرد و به سوی فعالیت جهادی و فعالیت اسلامی روی آورد. خانواده او در منطقه کورنیش المزرعه زندگی می‌کردند، منطقه‌ای که در آن زمان از مناطق بسیار مدرن و متمدن به شمار می‌رفت. بیروت در آن دوره را «سوئیس شرق» می‌نامیدند و این نوع زندگی مرفه در خانه پدر و مادرش وجود داشت. اما او این زندگی را ترک کرد و وارد مسیر جهاد و فعالیت اسلامی شد. در این مرحله، همان‌طور که گفتیم، او در مسجد العمدیه حضور داشت. هنگامی که او و دوستانش به مسجد العمدیه می‌آمدند، شیخ محمد مهدی شمس‌الدین - رحمه‌الله و اعلی‌الله مقامه - منتظر آنان بود. او برای اندیشه و باور‌های شیخ محمد مهدی احترام زیادی قائل بود. بر اساس آنچه نقل شده است، شیخ محمد مهدی شمس‌الدین در آن زمان، هنگامی که ابراهیم و دوستانش به مسجد العمدیه می‌آمدند، منتظر آنان می‌ماند تا به آنان آموزش دهد و درس بیاموزد. 

در آن مرحله، همان‌طور که گفتیم، او زندگی پیشین خود را ترک کرد و وارد زندگی کاملاً متفاوتی شد. من خودم آن مرحله را تجربه کردم و شاهد آن بودم. آنها از مکانی به مکان دیگر منتقل می‌شدند و گاهی زیر پله‌ها می‌خوابیدند. آن دوره، مرحله‌ای سرشار از فقر، جهاد، سختی و آماده‌باش دائمی بود، زیرا انسان تنها نمی‌توانست از منطقه‌ای که در آن زندگی می‌کرد دفاع کند، بلکه مجبور بود همیشه در خطوط تماس حضور داشته باشد. امکانات مالی و توانایی‌های کافی وجود نداشت و مردم هرچه می‌توانستند جمع‌آوری می‌کردند. مردم در آن دوره پول جمع می‌کردند و ما نیز غذا و نوشیدنی آماده می‌کردیم، ناهار برادران را تأمین می‌کردیم، هزینه‌های مورد نیازشان را جمع‌آوری می‌کردیم و گاهی حتی لباس‌هایشان را نیز فراهم می‌کردیم، زیرا بیشتر آنها خانه‌های خانواده‌هایشان را ترک کرده بودند و تنها برای دفاع از مناطقی که حضور شیعیان در آن بیشتر بود، رفته بودند تا آن مناطق مورد اشغال یا حمله قرار نگیرد. 

این مربوط به حدود سال ۱۹۸۱ یا اوایل دهه ۸۰ میلادی بود. همان‌طور که اشاره کردیم، او در آن مرحله در چارچوب جنبش مستضعفین فعالیت داشت. پس از آن، تقریباً یک سال بعد، در سال ۱۹۸۲، شکل‌گیری مقاومت اسلامی آغاز شد و او نیز در آن مرحله از برادران فعال و از بنیانگذاران آن به شمار می‌رفت. همچنین در آن دوره در عملیات‌های ویژه و مهم شرکت داشت و در برنامه‌ریزی تعدادی از عملیات‌های ویژه نیز همراه با گروهی از برادران نخستین مشارکت کرد. 

از چه زمان مسئولیت عملیات را عهده‌دار شدند؟ 

در دهه ۹۰ میلادی، مسئولیت واحد آموزش مرکزی را بر عهده گرفت و تغییرات سازمانی در آن ایجاد کرد و روش‌های جدیدی را به برنامه‌های آموزشی وارد نمود. همچنین در آن مرحله در میدان حضور داشت و در واحد برنامه‌ریزی نیز فعالیت می‌کرد. او به محل‌های عملیات می‌رفت، چه در جنوب و چه در برخی عملیات‌های فرعی در مناطق دیگر، و در آنجا به بررسی، ارزیابی و تحلیل می‌پرداخت. روند اجرای عملیات، شیوه حرکت، محل‌های تیراندازی و میزان پیشرفت انجام‌شده را دنبال می‌کرد. او همیشه در حال مطالعه و بررسی مداوم شرایط بود، به دنبال خطا‌ها و محل وقوع آنها می‌گشت و جزئیات را زیر نظر می‌گرفت تا آنها را اصلاح کند، چه در زمینه برنامه‌ریزی و چه در زمینه آموزش‌هایی که با برنامه‌های مشخص آموزشی ارتباط داشت. 

در سال ۱۹۹۷، مسئولیت عملیات در جنوب لبنان را بر عهده گرفت. پس از بر عهده گرفتن این مسئولیت، راهبرد نظامی جدید و طرح‌ها و تاکتیک‌های نظامی تازه‌ای تدوین کرد. در این مرحله، دشمن عملیات‌های ویژه و متمرکزی انجام داد و این وضعیت تا زمان عقب‌نشینی دشمن اسرائیلی ادامه یافت. 

شهید در مقابله قهرمانانه با تهاجم اسرائیل به بیروت در دهه ۸۰ میلادی حضور داشت. او این مرحله را چگونه سپری کرد؟ و این دوران چه تأثیری بر مسیر و رویکرد جهادی او گذاشت؟ 

در صبح روز شنبه از ماه تشرین سال ۱۹۸۲، او ساعت ۶ صبح سلاح خود را به دست گرفت و همراه با گروهی از دوستانش به سمت محل مورد نظر حرکت کرد. در آن مرحله در درگیری‌ها شرکت کرد، برخی از آنان به شهادت رسیدند و او در آن مرحله بازگشت. دشمن به بیروت رسیده بود و همچنین به مناطق داخلی آن، خیابان‌ها و محله‌ها نیز نفوذ کرده بود و درگیری‌هایی در جریان بود. در آن مرحله، همه در این رویارویی مشارکت کردند و وارد میدان شدند، چه برادران و چه دیگر احزاب، چه احزاب فلسطینی، چه احزاب ملی و چه احزاب قومی. تقریباً همه نیرو‌ها در آن مرحله در این نبرد مشارکت داشتند. 

اما این اقدام، به‌ویژه در سال ۱۹۸۲، دارای دو معنا بود: از یک سو نشانه‌ای از خطر برای موجودیت، یعنی موجودیت ما، به شمار می‌رفت و از سوی دیگر، آغاز کار نظامی و جهادی برای آزادسازی جنوب بود. در آن مرحله، نشانه‌های اولیه فعالیت و برنامه‌ریزی برای انجام عملیات در جنوب لبنان آغاز شد. 

هنگامی که شهید مسئولیت آموزش مرکزی و سپس مسئولیت ستاد را بر عهده گرفت، چگونه با مجاهدان برخورد می‌کرد؟ و چه ویژگی‌هایی در شیوه رهبری و مدیریت او برجسته بود؟ 

در دوره‌ای که مسئولیت واحد آموزش را بر عهده داشت، این واحد را به شکل اساسی و کیفی توسعه داد، چه در سطح آموزش، چه در سطح برنامه‌های درسی، چه در روش‌های آموزشی، و چه در بسیاری از زمینه‌های مرتبط با آموزش مربیان و همچنین آموزش نیرو‌ها و مجاهدان. او همواره تمرکز داشت و تا زمان شهادتش نیز بر این موضوع تأکید می‌کرد که باید فرد مبارز آموزش ببیند، زیرا معتقد بود هرچه توانایی فرد مبارز در رویارویی، استقامت و پایداری بیشتر شود، توانایی او برای رسیدن به پیروزی و تحقق اهدافی که در پی آن است نیز افزایش خواهد یافت. 

رفتار او با برادران و مجاهدان، مانند رفتار یک پدر مهربان بود، بسیار دلسوز و مهربان بود و شناخته شده بود که مردم از او ترسی ندارند، زیرا با آنان با رحمت و توجه رفتار می‌کرد و شرایط‌شان را در نظر می‌گرفت. اما در عین حال، در برخی موقعیت‌ها بسیار جدی و قاطع بود و هنگامی که شرایط نیاز داشت، استوار و سخت‌گیر عمل می‌کرد، به‌گونه‌ای که شدت و قاطعیت او متناسب با موقعیت و شرایطی بود که نیاز به آن داشت. او به دیدگاه‌ها و نظرات دیگران گوش می‌داد، مسائل را به خوبی درک می‌کرد و توانایی بالایی در ایجاد انگیزه در میان مجاهدان داشت. همچنین مهارت زیادی در سازماندهی و بهره‌گیری از توانایی‌های برادران داشت. 

از جمله ویژگی‌هایی که در سبک رهبری او برجسته بود، شخصیت متمایز او بود. در سطح شخصیتی، او دارای یک راهبرد بلندمدت و توانایی بالایی در برنامه‌ریزی برای آینده بود. همچنین توانایی زیادی در تعیین اهداف نظامی بر اساس وضعیت نظامی موجود، عوامل تأثیرگذار نظامی و چالش‌های پیش رو داشت. شهید توانایی بالایی در تحلیل اطلاعات و گزارش‌هایی که به دستش می‌رسید داشت، همچنین در ارزیابی وضعیت و دنبال کردن تغییرات و تحولات نزد دشمن اسرائیلی توانمند بود، به‌گونه‌ای که می‌توانست با تغییرات موجود سازگار شود و با چالش‌های پیش‌بینی‌نشده با انعطاف و سرعت برخورد کند. 

همچنین از توانایی بالایی در پایداری و تمرکز، به‌ویژه در زمان‌های تنش و درگیری‌ها، برخوردار بود. شهید ابراهیم، فردی استوار و محکم بود؛ هنگامی که هدفی را در برابر خود قرار می‌داد، برای رسیدن به آن و تحقق آن تلاش می‌کرد. به‌خصوص زمانی که مسیر پیروزی را پیش روی خود می‌دید، به خوبی می‌دانست چه می‌خواهد، برنامه خود را می‌شناخت و می‌دانست چه چیزی باید اتفاق بیفتد. حتی زمانی که مسائل زیادی پیش می‌آمد و شرایط با بحران‌ها و تنش‌ها همراه می‌شد، بر موضع خود پافشاری می‌کرد، زیرا هدف و پیروزی را در برابر خود می‌دید. 

دوره‌ای را که شهید فرماندهی یگان عملیات جبل‌عامل را بر عهده داشت، چگونه در کنار او تجربه کردید؟ آیا در آن زمان از حجم و گستردگی عملیات‌هایی که او بر آنها نظارت داشت، آگاهی داشتید؟ 

ما آثار تمرکز او روی فرد مبارز، آموزش و رشد او را دیدیم و این آثار در آخرین جنگی که با آن روبه‌رو شدیم، آشکار شد. شواهد زیادی از پایداری برادران وجود داشت، حتی برخی از برادران به‌تنهایی در میدان نبرد مقاومت می‌کردند تا به شهادت می‌رسیدند. این همان مفهوم نبرد استشهادی بود که در آموزش برادران بر آن تأکید داشت. 

شهید شخصیتی بود که بسیار درباره نکات و جنبه‌های مرتبط با کار خود صحبت می‌کرد. حتی ما، زمانی که فهمیدیم او مسئولیت عملیات جبل‌عامل را بر عهده گرفته است، همان‌طور که همه دانستند، طبیعی بود که شرایط و سبک زندگی ما تغییر کند. در اصل، حضور او در خانه در کنار ما محدود بود، زیرا او همیشه میان جنوب و مناطق دیگر در رفت‌وآمد بود. اما پس از بر عهده گرفتن این مسئولیت، طبیعتاً غیبت او بیشتر شد. در آن دوره دیگر به بیروت نمی‌آمد و اگر هم می‌آمد، حضورش کوتاه بود. ما نیز مانند دیگر برادران مجاهد، به‌سادگی به نزد او می‌رفتیم. 

در جریان رویارویی با گروه‌های تکفیری در مرز‌های شرقی و در داخل سوریه، چه چیزی بیش از همه ذهن شهید را به خود مشغول کرده بود؟ نگاه و تحلیل او نسبت به سرانجام این نبرد چه بود؟ 

در رویارویی با گروه‌های تکفیری، مهم‌ترین دغدغه شهید این بود که چگونه از محیط و پایگاه مردمی مقاومت محافظت کند و نگذارد آسیبی به آن برسد. او نگران ما، خانواده‌هایمان و محیط مقاومت بود، در حالی که با دشمنی می‌جنگید که تا حد زیادی ناشناخته بود. غافلگیری‌هایی که برادران رزمنده با آن روبه‌رو شدند، ساده نبود، به‌ویژه در نخستین نبردی که شهید در آن حضور داشت، یعنی نبرد «القصیر». با وجود همه آمادگی‌هایی که دشمن تکفیری طی سال‌ها فراهم کرده بود، و با وجود انبوه نیرو‌ها و حمایت‌های گسترده عربی و بین‌المللی، حاج عبدالقادر با استواری، شجاعت، پایداری بر موضع خود و صبرش توانست در این نبرد و نیز در دیگر نبرد‌هایی که علیه گروه‌های تکفیری فرماندهی یا در آنها حضور داشت، به پیروزی دست یابد. 

هنگامی که لقب «حاج عبدالقادر» به او نسبت داده شد، این نام چه ویژگی‌ها و ابعادی از شخصیت او را در خود پنهان داشت که مردم آنها را نمی‌شناختند؟ 

«عبد» و «القادر»... این نام مرکبی که میان بندگی و توانایی جمع شده است، به‌راستی برای شخصیت حاج عبدالقادر، نامی مطابق با حقیقت وجودی او بود. او بنده واقعی خداوند بود، همواره از بندگی مطلق در برابر خدای متعال سخن می‌گفت. هنگامی که درباره آن سخن می‌گفت، نهایت فروتنی، کوچک دیدن خویش و فقر مطلق در برابر عظمت پروردگار را احساس می‌کرد؛ و در مقابل، هر اندازه که در راه خداوند تقدیم کرد، فداکاری نمود و خود را وقف کرد، به همان اندازه خداوند متعال نیز به او قدرت و توانایی بخشید و جایگاهش را استوار ساخت. 

اما درباره ویژگی‌های شخصیتی او، از همان دوران رشد و از زمانی که او را شناختم، انسانی پرهیزکار، مؤمن، پاک و خداترس بود. تنها از محرمات دوری نمی‌کرد، بلکه در احتیاط و پرهیز خود حتی نسبت به امور مکروه نیز بسیار سخت‌گیر بود و به آنها نزدیک نمی‌شد. در مسائل مالی بسیار محتاط بود و در سخن گفتن نیز دقت فراوان داشت، بسیار کم صحبت می‌کرد، اما سخنانش سرشار از استدلال و برهان بود. خداوند متعال به او کاریزما و حضوری بخشیده بود که توانایی بیان و روشنگری نیرومندی به او می‌داد. 

برنامه عبادی او چگونه بود؟ 

نمی‌توان همه آن را بیان کرد، زیرا برنامه عبادی‌اش بسیار گسترده و سنگین بود، تا جایی که او را خسته و فرسوده می‌کرد و حتی به ندرت می‌خوابید. مهم‌ترین بخش‌های برنامه او را ذکر می‌کنم. یکی از افراد درباره عبادتش چنین تعبیر کرده بود: «هر شب از شب‌های او، مانند شب قدر بود.» او هر شب دعای ابوحمزه ثمالی و دعای جوشن را می‌خواند، هر روز به خواندن زیارت عاشورا و زیارت جامعه مداومت داشت و ذکر یونسی را چهارصد مرتبه در سجده به‌جا می‌آورد، افزون بر آن، بخشی از قرآن کریم را نیز تلاوت می‌کرد. همچنین عمداً سوره‌های طولانی مانند سوره بقره و آل‌عمران را در نماز شب، در حال قیام می‌خواند و بر تلاوت سوره مریم پس از نیمه‌شب نیز اهتمام داشت. او هر روز مناجات شعبانیه را می‌خواند، هزار مرتبه از خداوند استغفار می‌کرد، هزار مرتبه سوره قدر، هزار مرتبه آیه‌الکرسی، هزار مرتبه سوره توحید و دیگر سوره‌ها و اذکار را نیز قرائت می‌کرد. شب و روز او با یاد پروردگارش، به معنای واقعی کلمه، آباد بود، حتی هنگام کار، جلسات، در میدان و در زمان نبرد نیز زبانش از ذکر خداوند بازنمی‌ایستاد. 

درباره نحوه شهادت‌شان هم بگویید. 

روز بیستم سپتامبر ۲۰۲۴ نیز برای انجام همان مسئولیتی رفته بود که همه عمرش را وقف آن کرده بود. در ضاحیه جنوبی بیروت، در نشستی با جمعی از فرماندهان لبنانی و فلسطینی، درباره ادامه حمایت از مقاومت و آرمان فلسطین گفت‌و‌گو می‌کرد که رژیم صهیونیستی با حمله‌ای هوایی، محل جلسه را هدف قرار داد. او همان‌گونه که همیشه آرزو داشت، در حالی به شهادت رسید که تا آخرین لحظه در حال برنامه‌ریزی و انجام وظیفه برای دفاع از مقاومت و آرمان فلسطین بود. ما یقین داریم که او راهی را به پایان رساند که از سال‌های نوجوانی با ایمان و اخلاص آغاز کرده بود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار