اکنون ۹۰ سال از شهادت حیاتآفرین شهید شیخ عزالدین قسام و تنی چند از یارانش سپری شده است. در طول این مدت، مبارزات فلسطینی از تحولات فراوانی عبور کرده و تجربیات بسیاری نیز اندوخته است. در دهههایی سوسیالیسم و مارکسیسم سکه رایج در میان مبارزین بود، اما بدسگالی اسرائیل و حدناشناسی توسعهطلبانه آن، همگان را به مبارزات مسلحانه اسلامی بازگرداند. امروزه نام کمتر رهبری به اندازه قسام در میان فلسطینیان زنده است؛ چه تشخیص وی در شناخت دشمن و نحوه مواجهه با آن درست از آب درآمده است جوان آنلاین: در مقال پیآمده، خاطرات حاجامین الحسینی مفتی سابق بیتالمقدس از مجاهد نامدار شهید شیخ عزالدین قسام، مورد خوانش تحلیلی قرار گرفته است. وی به رغم آنکه از شخصیتی متفاوت با شیخ برخوردار بود و درباره کارکرد او نیز داوریهایی گوناگون وجود دارد، با آن مجاهد والا مراوداتی داشت و شمهای از مشهودات خویش از اندیشه و عمل قسام را به تاریخ سپرد. اینک که با وجود سپری شدن حدوداً ۹۰ سال از شهادت شیخ، جهان دریافته که راه مواجهه با توسعهطلبی صهیونیستها و حامیان آنان همان است که وی در دوره خویش دریافته بود، مروری بر این یادمانها روشنگر و عبرتآفرین است.
توسعه بحران در فلسطین، مردم در جستوجوی طریق مبارزه
مرحوم حاج امینالحسینی مفتی سابق بیتالمقدس در بادی خاطرات خویش از شهید شیخ عزالدین قسام، سعی دارد تا تصویری از شرایط اجتماعی فلسطین در آغاز قیام وی را ارائه کند. در آن دوره به موازات توسعهطلبی روزافزون صهیونیستها و حمایت کامل نیروهای انگلیسی از آنان، مردم فلسطین در جستوجوی راه مبارزه با این متجاوزان بودند و در عین حال، از نوعی بلاتکلیفی و سردرگمی در این باره نیز رنج میبردند:
«با آغاز سال ۱۹۳۳ میلادی، اوضاع فلسطین به شدت بحرانی شده بود و مردم از اقدامات اشغالگران انگلیسی در حمایت از مهاجرت انبوه یهودیان به این سرزمین، به ستوه آمده و راههای نجات را جستوجو میکردند. کمیته عالی عربی که شیخ موسی کاظم الحسینی ریاست آن را بر عهده داشت در ماه فوریه نمایندگان اقشار گوناگون مردم سراسر فلسطین را به نشست اضطراری در مرکز کنگره اسلامی در قدس فرا خواند. فضای جلسات نیز به شدت متشنج شده بود و شرکتکنندگان سردرگم بودند! اما پس از بررسی سیاستهای استعمارگران، تصمیم گرفته شد که دولت دستنشانده انگلیس را تحریم کنند. شرکتکنندگان این نشست به مقامهای انگلیسی اولتیماتوم یک ماهه دادند که اگر روند مهاجرت یهودیان و فروش اراضی به آنان را متوقف نکنند، تحریمهای همهجانبهای را به مورد اجرا میگذارند. مدت اولتیماتوم تمام شد و در اول ماه مارس، اعتصاب و نافرمانی عمومی اعلام شد. به منظور برنامهریزی اعتصابات مردمی، اعضای کمیته عالی عربی عازم شهر یافا شدند تا در برنامهریزی تحریمها شرکت نمایند. در همان حال خبر رسید که حدود ۱۰ هزار مهاجر جدید یهودی، به طور غیرقانونی وارد فلسطین شدهاند. ورود این تعداد مهاجر که با موافقت انگلیسیها صورت گرفت، اوضاع را به شدت متشنج کرد و فلسطینیها را به واکنش فوری واداشت. از همان ماه، تظاهرات و اعتصابات گسترده شهرهای فلسطین را فرا گرفت. در تظاهراتی که در ماه اکتبر همان سال در خیابانهای قدس به راه افتاد، حدود ۳۵ فلسطینی به ضرب گلوله نظامیان انگلیسی زخمی شدند. این تظاهرات را شیخ موسی کاظم الحسینی برنامهریزی کرده بود. یک هفته بعد تظاهرات با شکوهی در شهر یافا برگزار شد که ارتش انگلیس در مقابل مسجد جامع یافا به مردم حمله کرد. در این حمله وحشیانه ۳۲ فلسطینی شهید و ۱۶۷ تن دیگر از جمله شیخ موسی کاظم الحسینی زخمی شدند. الحسینی ۷۵ ساله، چهار ماه بعد بر اثر شدت جراحات وارده شهید شد.
در چنین شرایطی، مقامات انگلیسی مخفیانه سازمانهای تروریست یهودی را به انواع اسلحه و مهمات مسلح میکردند و اعضای گروه هاگاناه را به استخدام پلیس انگلیس درآورده و یک قبضه تفنگ در اختیار هر کدام از آنان قرار دادند. در همان سال بین فرماندهی نظامی انگلیس در خاورمیانه و سازمان صهیونیستی و تروریستی هاگاناه، موافقتنامه همکاری به امضا رسید. انگلیس به موجب این موافقتنامه، انواع اسلحه در اختیار سازمان هاگاناه قرار داد و نیروهای آن را در زمینه جنگ پارتیزانی آموزش داده و برای تحقق این هدف، یک پایگاه آموزشی در جنوب شهر حیفا احداث شد. انگلیسیها در آن برهه به صهیونیستها اجازه دادند، اسلحه به دست بگیرند و تظاهرات برگزار کنند، در حالی که فلسطینیها که صاحبان اصلی این سرزمین هستند، اجازه حمل اسلحه و برگزاری تظاهرات را نداشتند. به هر حال ما نیز وظیفه داشتیم تا اسلحه به دست بگیریم و از خود دفاع کنیم، ولی اسلحهای وجود نداشت. به همین خاطر نمایندگانی را به کشورهای عرب همسایه اعزام کردم تا اسلحه تهیه کنند، زیرا اوضاع، به مرور زمان وخیمتر میشد. نمایندگان دولت انگلیس، فضای ترس و وحشت ایجاد کرده بودند، ولی مجاهدان جنبش شیخ عزالدین قسام، گاهوبیگاه به عملیات مسلحانه دست میزدند....»
او همواره اسلحه به دوش داشت و با استعمارگران میجنگید
راوی در خاطرهگویی خویش از حیات مبارزاتی شیخ شهید و روش وی در اینباره، نخست از فصل پایانی زندگی او سخن به میان میآورد. وقتی که دیگر جریانات در جستوجوی مسیر مقابله با اشغال بودند، اما قسام پیشتر تصمیم خود را گرفته و با اعلام جهاد در حال رویارویی مسلحانه با متجاوزان انگلیسی و صهیونیست بود:
«شهید شیخ عزالدین القسام در آن مرحله دشوار و بحرانی، هرچند مدت یکبار به دیدارم در قدس میآمد و من با احترام خاصی از او استقبال به عمل میآوردم. او فقط یک عالم دین نبوده، بلکه پیش از مهاجرت به فلسطین اسلحه بر دوش داشته و بر ضد استعمارگران فرانسوی در سوریه جنگیده است. وی در حیفا، همنشین مردم محروم و مستضعف بود. شیخ به تواضع و خوشرفتاری و آگاهی شهرت داشت و در مسجد جامع حیفا، احکام دین را به مردم میآموخت. زمانی که مسئولیت انتصاب علمای مساجد از اختیارات مجلس اعلای اسلامی بود، او را به عنوان قاضی شرع حیفا منصوب کردم. در مسجد جامع حیفا، علاقهمندان از محضر درس او بهره میبردند و او نیز جوانان را به مقاومت با اشغالگران تشویق میکرد. زمانی که بیشتر محافل فلسطینی درباره ضرورت قیام و انقلاب بحث میکردند، شهید قسام این مرحله را پشتسرگذاشته بود و مردم را به جنگ مسلحانه و تحریم دولت دستنشانده انگلیس فرا میخواند. او هرگونه همکاری با اشغالگران را مخالف احکام و دستورات دین مبین اسلام میدانست.
از آغاز سال ۱۹۳۵، مناطق جنین، طولکرم و نابلس در شمال فلسطین، شاهد عملیات مسلحانه و چریکی بر ضد افسران انگلیسی و شهرکهای صهیونیستنشین بوده است. در جریان این عملیات، خطوط راهآهن و لوله نفت منفجر میشدند. مجاهدان به قرارگاهها و مراکز نظامی و پلیسی انگلیس حمله میکردند و فلسطینیهای همکار با انگلیسیها را به قتل میرساندند. شیخ عزالدین القسام علاقهمند بود، به هر قیمتی که شده، شخصاً در عملیات مسلحانه شرکت کند. راضی نمیشد که جان شاگردانش به خطر بیفتد و او از صحنه دور باشد. سرانجام پس از اعلام رسمی قیام همگانی در روز ۲۵ نوامبر سال ۱۹۳۵، وی در جنگلهای یعبد در نزدیکی جنین به شهادت رسید. شهادت او، بازتاب گستردهای در فلسطین و در جهان عرب برجای گذاشت. در حقیقت این شهید، یکی از چهرههای درخشان انقلاب فلسطین در دوران مبارزه منفی بوده است. شهادت او به کالبد نیمهجان این ملت، روح تازهای دمید و فلسطین بیدرنگ تصمیم گرفت تا اسلحه بر دوش گیرد و راهکار مبارزه مسلحانه القسام را ادامه دهد....»
هنگام نماز جمعه او آرامش مطلق بر منطقه حاکم میشد
بخش سوم خاطرات مفتی بیتالمقدس از شیخ قسام، با مروری بر خاستگاه خانوادگی، تحصیلات و سابقه مجاهدات وی در سوریه، ترکیه و فلسطین آغاز میشود. قدرت نفوذ، توان بسیجگری، شجاعتی که گاه تنه به تهور میزند و نهایتاً شهادتطلبی قهرمان داستان ما، از لابهلای سطر به سطر این روایات هویداست؛ حتی از کلیت این یادبودها، میتوان به پیشرو بودن این رهبر جهادی نسبت به حکایتگر و افرادی، چون او نیز پی برد:
«شیخ عزالدین فرزند شیخ عبدالقادر قسام رئیس وقت طریقه متصوفه قادریه در سال ۱۸۸۲ میلادی در روستای جبله دیده به جهان گشود. در دانشگاه الازهر و حوزههای علمی ترکیه، به تحصیل علوم و معارف اسلامی پرداخت. در دانشگاه الازهر، یکی از شاگردان ممتاز و برجسته دوران خود بود. به گونهای که پس از بازگشت به جبله، به روشنگری و نوآوری پرداخت و مردم زیادی شیفته دیدگاههای روشنگرانهاش شدند. هنگام برپایی نماز جمعه، آرامش مطلق بر روستای بزرگ جبله حکمفرما میشد و مردم پای خطبههای او مینشستند و بدان گوش فرامیدادند. زمانی که سرزمین سوریه به اشغال فرانسویان درآمد، شیخِ شهید خانهاش را فروخت و با پول آن، تعداد ۲۴ قبضه تفنگ خریداری کرد. او با اعلام جهاد در سوریه بر ضد استعمارگران فرانسوی، مردانه در میدان جنگ مقاومت کرد. جنگ او با فرانسویها تا سال ۱۹۲۱ ادامه یافت و زمانی که آذوقه و مهمات او و یاران مجاهدش تمام شد، گروههای مجاهد به ترکیه پناه بردند، ولی او همراه با شش تن از یاران وفادارش به فلسطین آمد.
شیخ عزالدین القسام پس از هجرت به فلسطین، مورد استقبال گرمِ من قرار گرفت. زیرا از قبل، از مبارزات و پرهیزکاری او شناخت داشتم. وی شهر حیفا و مسجد جامع آن را برای اقامت و فعالیت برگزید. من او را رسماً به امامت جماعت مسجد جامع حیفا منصوب کردم. قسام افزون بر مسجد جامع در یک مدرسه خصوصی نیز تدریس میکرد. او و شش تن از یارانش که از سوریه همراه او آمده بودند در یک خانه کوچک و ساده زندگی میکردند. همراهان او در بندر حیفا، به کارگری اشتغال داشتند. او علاوه بر تدریس و فعالیتهای دینی، برای همراهان خویش نیز غذا تهیه میکرد. روزی برخی دوستان به او پیشنهاد کردند تا از مقامات فرانسوی در سوریه تقاضا کند تا به خانواده او در جبله اجازه دهند که به وی ملحق شود، ولی قسام این پیشنهاد را به شدت رد کرد و گفت که دشمن را به رسمیت نمیشناسد و نیازی به تقاضا از دشمن ندارد! با این حال برخی دوستان سوری او، خودسرانه با مقامات فرانسوی تماس گرفته و زمینه خروج خانوادهاش و خانواده یارانش را از سوریه فراهم کردند. این هفت خانواده در حیفا در یک خانه زندگی میکردند! هر یک از این خانوادهها، درآمد کافی برای اجاره خانه مستقل نداشتند. آنان بیشتر درآمدشان را به فعالیتهای جنبش اختصاص میدادند. از سوی دیگر یاران قسام، حتی سواد خواندن و نوشتن نداشتند، ولی در دومین سال اقامت در حیفا، سواد آموخته و کار ابلاغ پیام و رسالت شیخ به مردم را آغاز کردند. آنان هرگز اجازه نمیدادند که وقتشان بیهوده تلف شود....»
ما با خون خودمان از مساجدمان پاسداری میکنیم نه با بیگانگان
سیرهشناسی شهید شیخ عزالدین قسام و نظری به خصال و ویژگیهایش در قسمتی از خاطرات حاج امینالحسینی مورد توجه قرار گرفته است. او در توصیفات خود از کردار شیخ، وی را فردی قاطع، سازشناپذیر، مصمم در نیل به هدف و به دور از رفتارهای سیاستپیشگان قلمداد و تأکید میکند که شهادت قسام موجب شد تا سراسر کشور فلسطین عزادار شود:
«رفتارهای شخصی و شیوههای آموزشی قسام، بیانگر مزاج این شیخ صوفیمسلک بود. ضعف و سستی را هرگز نمیپذیرفت. نقل کردهاند، زمانی که برای کارکنان دولت دوره شبانه آموزش زبان عربی دایر کرد، یکی از شاگردان در حال مستی در کلاس حاضر شده بود! این حرکت زشت، شیخ شهید را به شدت خشمگین کرد و در برابر سایر شاگردان کلاس، سیلی محکمی بر صورت او خواباند! همچنانکه استعمال دخانیات را در کلاس درس منع کرده بود. خاطره دیگری که از شهید قسام به یاد دارم، از این قرار است: در سال ۱۹۲۹ برخی از شخصیتهای مسلمان حیفا از مقامات انگلیسی تقاضا کردند تا یک گروه نظامی برای دفاع از مسجد جامع حیفا مستقر نمایند تا از هجوم احتمالی یهودیان به مسجد جلوگیری کنند. القسام با شنیدن این خبر آشفته شد و به خشم آمد و در خطبهای که به همین مناسبت ایراد کرد به مردم چنین گفت: «جوانان مؤمنمان از مساجدمان حفاظت میکنند، ما با خون خودمان از مساجدمان پاسداری میکنیم و نه با خون بیگانگان!» قسام این تقاضا را نشانگر ترس، ذلت و رویگردانی از دین قلمداد میکرد. زمانی که این خبر به مقامهای انگلیسی رسید، او را احضار کرده و از وی بازجویی به عمل آوردند. او هرگز منکر اظهارات خود نشد و مردانه از گفتههای خویش دفاع کرد. آنگاه که به همین علت دستور بازداشت شیخ را صادر کردند، مردم شهر به اعتصاب عمومی دست زدند و خواستار آزادی وی شدند. مردم با این اعتصاب، اشغالگران انگلیسی را وادار کردند تا شیخ را آزاد کنند. این نشان میدهد که القسام، پایگاهی مردمی و قوی داشت. همه مردم، به او عشق میورزیدند. زمانی که لحظه قیام فرا رسید در مسجد جامع حیفا به سخنرانی پرداخت و با مردم خداحافظی کرد. از همه مسئولیتهایش استعفا داد و از علاقهمندان خواست تا به او در کوهستانهای یعبد ملحق شوند. زمانی که شیخ به درجه رفیع شهادت نائل آمد، سراسر فلسطین عزادار شد، همه مردم سوگوار شدند.
سرزمین فلسطین در مدت کوتاهی در حالت آرامش قبل از طوفان به سر برد. این آرامش از نظر انگلیسیها و یهودیان، تعجبآور بود، زیرا تا آن روز چنین آرامشی معمول نبوده است. فلسطینیها در سایه این آرامش، مخفیانه مسلح میشدند. کمیته عالی عربی در پی شهادت این شیخ مجاهد، تصمیم گرفت به اسلحه متوسل شود. در همین حال نماینده دولت انگلیس در سایه این آرامش نسبی و به منظور فرونشاندن خشم عمومی، تصمیم گرفت یک مجلس قانونگذاری فرمایشی ۲۸ نفره، متشکل از ۱۴ نماینده فلسطینی و ۱۴ نماینده انگلیسی و یهودی و سایر اقلیتهای مذهبی تشکیل دهد. نماینده دولت دستنشانده انگلیس به موازات این طرح و با تصویب قانونی، از انتقال مالکیت اراضی دولتی به فلسطینیها جلوگیری به عمل آورد و اعلام کرد که هر شهروند فلسطینی به منظور امرار معاش، مجاز است فقط یک قطعه زمین در اختیار داشته باشد! ولی سران جامعه یهود به شدت به این تصمیم حمله کردند تا جایی که انگلیسیها این طرح را مسکوت گذاشتند. با این وصف من با موافقت و همکاری سایر برادران عضو کمیته عالی عربی، تصمیم گرفتیم انقلاب را آغاز کنیم....»
آغاز انقلاب بزرگ فلسطینیان در پی شهادت شیخ
جمله مورخان انقلاب فلسطین بر آنند که با شهادت عزالدین قسام در جنگلهای یعبد، انقلاب بزرگ مردم این منطقه کلید خورد. این امر به خودی خود حاکی از این نکته است که شهادت آگاهیآفرین است و خون در پی خویش نوعی حرکت و جنبش میآورد. فلسطینیان بیدفاع با الهام از حرکت پیشروِ قسام، جهاد خود را یا یک اعتصاب گسترده و ملی کلید زدند؛ امری که حساسیت انگلیس، یهودیان مهاجر و حتی برخی کشورهای عربی را به دنبال داشت:
«در مرحله اول روز بیستم آوریل سال ۱۹۳۶ در سراسر فلسطین اعتصاب عمومی اعلام شد. من سران همه احزاب ملی را به تشکیل نشست اضطراری دعوت کردم. در پی این نشست، کمیته پیگیری تشکیل شد و شرکتکنندگان اینجانب حاجامین الحسینی مفتی فلسطین را به ریاست این کمیته برگزیدند و خواستههای خود را تحویل مقامات انگلیسی دادند. این خواستهها عبارتند:
۱- توقف مهاجرت یهودیان به فلسطین.
۲- توقف فروش اراضی به یهودیان.
۳- تشکیل دولتی پارلمانی و دموکراتیک.
به منظور پیگیری و تحقق این خواستهها، کمیتههای فرعی متشکل از نمایندگان و شخصیتهای سایر شهرهای فلسطین تشکیل گردید و آنها موظف شدند تا به دستورات کمیته اصلی عمل نمایند. اعتصاب عمومی، به سرعتِ برق سراسر فلسطین را فرا گرفت. مدارس و ادارات دولتی تعطیل شدند. وکلای دادگستری از حضور در دادگاهها خودداری کردند. شهرداران و پرسنل پلیس فلسطین نیز در این اعتصاب شرکت کردند. پزشکان اعلام کردند که در طول مدت اعتصاب، بیماران را رایگان درمان میکنند. در مدت اعتصاب عمومی، تنها داروخانهها و نانواییها فعال بودند. این اعتصاب عمومی، چهار ماه ادامه داشت. ائمه جمعه و جماعات و روحانیون مسیحی، مردم را به ادامه مقاومت تشویق کردند. آنها جوانان را به حمل اسلحه و آغاز جنگ مسلحانه فراخواندند. حمله به مراکز نظامی و پلیسی انگلیسیها و مراکز یهودیها، بازتاب گسترده در مطبوعات جهان داشت. این انقلاب سراسری و همگانی، انگلیسیها را آشفته و سردرگم کرد. دولت انگلیس از پادشاهان عرب خواست که به فلسطین سفر کرده و در ملاقات با شخصیتهای فلسطینی، آنان را به آرام کردن اوضاع متقاعد نمایند. به همین منظور نوری السعید نخستوزیر پادشاهی عراق و امیر عبدالله پادشاه پیشین اردن (پدر بزرگ شاه حسین)، به فلسطین آمدند و از رهبران انقلاب تقاضا کردند به اعتصاب عمومی پایان دهند. در اواخر سال ۱۹۳۶، ملک عبدالعزیز آل سعود پادشاه عربستان، یحیی حمیدالدین پادشاه یمن، ملک غازی پادشاه عراق و امیر عبدالله پادشاه اردن، با انتشار بیانیه مشترکی که همزمان از فرستندههای رادیویی کشورهای یاد شده پخش شد، از ملت فلسطین تقاضا کردند انقلاب را متوقف کند تا به خواستههای آنان رسیدگی شود، ولی این وعدهها سرابی بیش نبود....»
کلام آخر
اکنون ۹ دهه از شهادت حیاتآفرین شهید شیخ عزالدین قسام و تنی چند از یارانش سپری شده است. در طول این مدت، مبارزات فلسطینی از تحولات فراوانی عبور کرده و تجربیات بسیاری نیز اندوخته است. در دهههایی سوسیالیسم و مارکسیسم سکه رایج در میان مبارزین بود، اما بدسگالی اسرائیل و حدناشناسی توسعهطلبانه آن، همگان را به مبارزات مسلحانه اسلامی بازگرداند. امروزه نام کمتر رهبری به اندازه قسام در میان فلسطینیان زنده است؛ چه تشخیص وی در شناخت دشمن و نحوه مواجهه با آن درست از آب درآمده است. اکنون حماس نام او را بر گردانهای نظامی خود نهاده که تقریباً هر روز مردم به نام او خبری در تداوم مبارزه بشنوند و بدانند که این حرکت رو به پیش، از کدامین اندیشه و عمل سراغ گرفته است. شیخ عزالدین قسام پس از ۹۰ سال، زندهتر از هر زمان دیگر است.