کد خبر: 1370263
تاریخ انتشار: ۰۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۳:۲۰
«امام شهید و اهتمام به نوسازی ایران در سومین پیچ تاریخی» در گفت و شنود با دکتر موسی فقیه حقانی- بخش نخست
1 رهبر شهید در بیانیه گام دوم، عنوان می‌کنند که تاریخ یک علم راهبردی است. وقتی کسی با تاریخ و زوایای پیچیده آن آشناست، از آن به‌عنوان یک علم راهبردی یاد می‌کند، یعنی در بلندایی ایستاده و دارد به صحنه‌تحولاتی که در حال رخ دادن است، نظاره می‌کند؛ هم خود را می‌بیند و هم دشمن را. این امر اِشرافی به ناظر می‌دهد که می‌تواند از آن هم برای درک شرایط امروز استفاده و هم برای آینده برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری کند
سمانه صادقی

جوان آنلاین: توجه مکرر به پیچ تاریخی‌ای که امروزه کشورمان در حال عبور از آن است، در زمره تأکیدات مکرر شهید آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای قائد فقید امت اسلامی بود. این مهم در زمره شاخص‌ترین رهیافت‌هایی است که می‌توان از طریق آن به اندیشه تاریخی آن بزرگ نقب زد و به بررسی و تحلیل آن نشست. در گفت‌و‌شنودی که اینک بخش نخست آن به شما تقدیم می‌شود، دکتر موسی فقیه حقانی پژوهشگر تاریخ معاصر ایران به بازخوانی این موضوع نشسته و پیوستار‌های تاریخی آن را به اختصار ارائه کرده است. امید آنکه اندیشه پژوهان رهبر شهید را مفید و مقبول آید. 
 
ما در روز‌هایی که پشت‌سر گذاشتیم، شاهد وداع بی‌نظیر مردم ایران و عراق با رهبر شهید انقلاب اسلامی بودیم که قطعاً بر وقایع پس از خود تأثیری قابل انکار خواهد داشت. اگر مناسب می‌دانید، در آغاز سخن و در این‌باره مقدمه‌ای داشته باشید؟ 
وداع و البته بهتر است بگویم مشایعتی که مردم تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد از رهبر مجاهدشان تا بهشت داشتند، یک قدردانی بود از چیزی حدود ۶۵ سال مجاهدت او که به شهادتی تاریخ‌ساز ختم شد. در بین حاکمان ایران، وجود چنین رهبری که در رأس حکومت کشوری به عظمت ایران باشد، ۶۵ سال مجاهدت کرده باشد و در نهایت هم حیاتش به شهادت ختم شده باشد، بی‌نظیر است. نقش‌آفرینی‌ای که ایشان در رهبری‌شان و البته پیش از آن در جایگاه‌های دیگر برای عظمت و شکل‌گیری ایران مقتدر انجام دادند نیز در جای خود قابل بازخوانی و تحلیل است و مجال دیگری می‌طلبد. ایران مستقل، مدیون انقلاب اسلامی و امام راحل (رضوان الله علیه) است و ایران مقتدر نیز مدیون رهبر شهیدمان (اعلی الله مقامه.)


در اندیشه و عمل رهبر شهید، نکات متنوعی برای بازخوانی و تحلیل وجود دارند. با این همه و در ایام حاضر، شما کدام یک از آنها را در خور توجه و پرداخت بیشتری می‌بینید؟
همانطور که اشاره کردید، سرفصل‌های مهمی از افکار و کارکرد‌های ایشان قابلیت پرداخت دارند، اما بنده فکر می‌کنم که مروری بر دیدگاه‌های آن بزرگوار درخصوص تاریخ و نقش تأثیرگذار آن، هم در حکمرانی و هم در آشنایی با اتفاقات و تحولاتی که در گذشته رخ داده و در امروز ما مؤثر است و می‌تواند در آینده ما نیز جهت‌دهنده باشد، اهمیت بیشتری دارد. به همین دلیل مناسب است که در مقطع مهم کنونی، درخصوص عبور دادن ملت و جامعه ایران از یک مرحله تاریخی به مرحله تاریخی دیگر ازسوی رهبر شهیدمان صحبت کنیم. حضرت‌آقا (قدس سره) در بیانیه «گام دوم»، اشارات مهمی به جوانان دارند. در واقع این بیانیه برای جوانان است؛ کسانی که قرار است کشور را در آینده اداره کنند. در آن بیانیه، توصیه‌شان به جوانان این است که تاریخ بخوانند و می‌گویند: اگر تاریخ نخوانید و بر آن مسلط نباشید، دیگران برای‌تان تاریخ می‌نویسند! تعبیر منحصر به فردی هم در این خصوص دارند و عنوان می‌کنند که «تاریخ یک علم راهبردی است.» بهتر است در این مجال، به این نکته بپردازیم که وقتی ایشان چنین نگاهی به تاریخ دارند، خودشان تحولات ۲۲۰ ساله گذشته ایران را چگونه دیده‌اند و نقش‌آفرینی ۳۶ ساله ایشان در جایگاه رهبری نظام اسلامی، توانسته چه اتفاق تاریخی‌ای را برای کشورمان رقم بزند. وقتی ایشان می‌گویند که تاریخ یک علم راهبردی است، آن را از سطح دانشی که فقط به نقل حوادث گذشته می‌پردازد، فراتر می‌برند. در این نگاه، تسلط بر تاریخ برای مورخ یا عموم علاقه‌مندان، تنها یک تخصص نیست، بلکه ابزاری برای تحلیل است. همه می‌دانیم که نه حضرت امام مورخ بودند و نه رهبر شهیدمان، ولی بر موضوعات تاریخی تسلط فراوانی داشتند. وقتی کسی که با تاریخ و زوایای مختلف و پیچیده تحولات آن آشناست، از آن به‌عنوان یک علم راهبردی یاد می‌کند؛ به عبارت دیگر او در یک بلندایی ایستاده و دارد به صحنه‌تحولاتی که در حال رخ دادن است، نظارت می‌کند؛ هم خودش را می‌بیند و هم دشمن را. اگر به راهبرد و دانش راهبردی به‌عنوان یک علم نظامی هم نگاه کنیم ـ که البته فقط نظامی هم نیست، بلکه فرهنگی، سیاسی و اقتصادی هم است ـ یک اشرافی به ناظر آگاه می‌دهد که می‌تواند هم تحولات را به‌خوبی بفهمد، هم از آن برای درک شرایط امروز استفاده کند و هم برای آینده به برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری بپردازد. هم حضرت امام و هم رهبر شهید، دقیقاً در چنین موضعی قرار داشتند. حال اینکه چه اتفاقی افتاده و آن نظاره‌ای که این دو بزرگوار داشتند، آنها را به چه نتیجه‌ای رسانده، می‌توانیم این نکته را در قالب سه پیچ تاریخی که خود حضرت آقا هم بدان اشاره و تأکید داشتند، بررسی کنیم. مخصوصاً در این مقطع جدید که نظام بین‌الملل در حال پوست‌اندازی است، مردم ایران باید متوجه باشند که نظم جدیدی در حال شکل‌گیری است و اینک ما باید آگاهانه و مقتدرانه، جایگاه خود را در این نظم جدید تعریف کنیم. هم امام‌راحل و هم رهبر شهیدمان، نگاهی به نظم‌های کهن داشتند و از آنها استنتاجات مهمی برای شرایط امروز ارائه می‌کردند. از دوره صفویه و اتفاقاتی که با شکل‌گیری این سلسله در ایران رخ داد و در ادامه، آغاز دوران قاجار و استیصالی که استعمار و جریان نفوذ غرب بر کشور تحمیل کرد، برخورد‌هایی که با استعمار داشتیم و لطماتی که خوردیم، سرنوشت‌مان در پایان پیچ اول و ورود به پیچ دوم تاریخ معاصر و مواجه‌شدن ما با دیکتاتوری رژیم وابسته پهلوی و نهایتاً نهضت امام‌خمینی و انقلاب اسلامی که کشور ما را وارد پیچ سوم می‌کند، آن دو از تمامی آنها، یک ارزیابی دقیق داشتند. برای همین است که شما می‌بینید امامین انقلاب (رضوان الله علیهما)، آگاهانه و مقتدرانه دشمن را می‌شناختند و به اقشار مختلف مردم نیز می‌شناسانند. از توده مردم بگیرید تا علما، روشنفکران، دانشجویان و کلیت بدنه جامعه، مخاطب امامین آن دو بزرگوار در این آگاهی‌بخشی تاریخی بودند. 

از قضا ما نیز در نظر داشتیم که در این گفت‌و‌شنود، یکی از شاخص‌ترین موضوعات مورد نظر امام شهید، یعنی استنتاج از طی سه پیچ تاریخی ازسوی مردم در تاریخ ایران را مورد توجه و بررسی قرار دهیم. از دیدگاه شما این فرآیند از چه مقطعی آغاز می‌شود و مختصات آن چیست؟
باید عرض کنم که موج یا پیچ اول تاریخ معاصر ما، تقریباً از سال ۱۸۰۰ میلادی برابر با ۱۲۰۰ قمری شروع می‌شود و تا ۱۹۰۰ میلادی (۱۳۰۰ قمری) ادامه می‌یابد. این مقطع درست در شرایطی است که دنیا در حال پوست‌اندازی است و نظام کهن بین‌الملل دچار تغییراتی شده است. اتفاقی هم که در کشور ما افتاده، این است که قاجاریه و در رأس آن آقامحمدخان، بعد از مدت‌ها درگیری، جنگ داخلی، ناآرامی و بی‌ثباتی‌ای که بر کشورمان حاکم بود، بر سر کار آمده و او هم قصد دارد نظم جدیدی را پی‌ریزی کند. او بیشتر به دنبال آن است که قدرت دوران صفویه را برگرداند و در این راستا هم تلاش‌هایی انجام می‌دهد. منتها مرگ یا کشته شدن ناگهانی‌اش، برنامه‌های او را ناکام می‌گذارد، آن هم در شرایطی که کشور ما با تهاجم گسترده بیگانگان مواجه است. در آن مرحله از پوست‌اندازی نظم بین‌الملل، منطقه ما مورد توجه بیگانگان قرار می‌گیرد. تا پیش از آن سابقه نداشت یا دست کم به این شدت و حدت نبود که ناگهان سه قدرت بزرگ به این منطقه بیایند و برای تسلط بر آن با هم رقابت کنند و ایران تبدیل به کانون اصلی این رقابت فشرده شود. روسیه تزاری، انگلستان تازه به قدرت‌رسیده و ناپلئونی که او هم تازه مسندنشین شده و در پی کشورگشایی است، به منطقه ما می‌آیند و با کشور بزرگ و وسیعی به نام «ایران» مواجه می‌شوند و به این نتیجه می‌رسند که تا این کشور بزرگ و قدرتمند در اینجا وجود دارد، آنها نمی‌توانند به اهدافشان دست پیدا کنند. در مرحله اول، درگیری آنها بر سَرِ شبه قاره هند است؛ سرزمینی ثروتمند، هم از جهت جمعیت و هم از نظر بازار فروش کالا‌های غربی. هند از همه جهت برایشان جاذبه دارد و ایران، راه رسیدن به آن سرزمین است. ایرانی که باید هرات و قندهار را هم به‌عنوان بخشی از آن به حساب بیاورید که بعد‌ها سیاست‌های استعماری انگلستان، این دو بخش را از کشورمان جدا می‌کند. 
به هر حال و از آن دوره، قدرت‌های استعماری متوجه ایران می‌شوند و ما درگیر حوادثی می‌شویم که به‌واسطه ناآگاهی پادشاهان قاجار و مهم‌تر از آن به دلیل نفوذ جریان غربگرا در کشور، تمام آن وقایع به ضرر ما رقم می‌خورد. جنگ‌هایی که با تحریک انگلستان و ازسوی روس‌ها به ما تحمیل شدند، باعث شد که ما بخش‌های مهمی از سرزمین مان را از دست بدهیم و الان حسرت و تأسف بخوریم که اگر آن سرزمین‌ها در اختیار ایران قرار داشتند، کشورمان دارای وسعت و طبعاً قدرتی بیش از اکنون خویش بود. 


پیامد‌های منفی توجه کانون‌های قدرت به ایران، در اولین مرحله از پیچ تاریخی چه بود؟
من خیلی گذرا، این نکته مهم را بسط می‌دهم. در این ۱۰۰ سال، بخش‌هایی از سرزمین ما از دست رفت، قرارداد‌های استعماری به کشورمان تحمیل شد؛ هم تهاجم گسترده نظامی داشتیم، هم تهاجم اقتصادی و هم تهاجم فرهنگی. شاهد تلاش گسترده‌ای برای تغییر سبک زندگی ایرانیان هستیم، شاهد فعالیت تشکل‌های استعماری نظیر فراماسونری و میسیونر‌های مسیحی و مذهبی که هر دو (هم فراماسون‌ها و هم میسیونر‌های مسیحی) طلایه‌داران استعمارند، هستیم. این دو دسته، ابتدا به حوزه جنگ نرم وارد می‌شوند و سپس نظامیان کشور‌های متبوع‌شان، به عرصه جنگ سخت ورود و نهایتاً هم قراردادهای‌شان را بر ما تحمیل می‌کردند. در این دوران، ما به‌واسطه اینکه رهبر شجاعی نداریم و هدفمان هم چندان هدف روشنی نیست و فقط در این حد است که می‌دانیم باید از کشور دفاع کنیم، ناگزیر منفعلانه در صحنه ظاهر می‌شویم. هر جا که علما فتوای جهاد صادر می‌کنند، قدری انگیزه دینی - ملی مقاومت افزایش می‌یابد، ولی جریان نفوذ اصلاً اجازه نمی‌دهد که ما بتوانیم از طوفان سهمگینی که این منطقه را در بر گرفته و کشور ما را هم درنوردیده، به سلامت خارج شویم. در پایان این دوره، کشورمان ازسوی سه قدرت اشغال و آن قحطی بزرگ نیز به ما تحمیل و ایران به لحاظ آمار جمعیت دچار آسیب جدی می‌شود. در این دوران، مردم ایران دچار فقر و بلایای مختلفی می‌شوند. البته رخداد نهضت مشروطه را نیز داریم؛ هرچند این نهضت هم باز ازسوی همان جریان غربگرا از ریل اصلی خارج و منحرف می‌شود. 


پس ما در پیچ تاریخی نخست، کاملاً منفعل و فاقد قدرت کنشگری مؤثر هستیم، اینگونه نیست؟
بله. متأسفانه در آستانه یک تحول تاریخی دیگر - که من آن را پیچ تاریخی دوم می‌نامم- ما کاملاً شکست‌خورده، فرسوده و اسیر یک دیکتاتوری وابسته به نام رژیم پهلوی می‌شویم. برای این دیکتاتوری وابسته، مأموریت‌هایی تعریف شده بود که از جمله آنها می‌توان به ستیز با مذهب تشیع در ایران و شعائر حسینی (ع)، از بین بردن ظرفیت‌های مقاومت در کشور (از جمله ایلات و عشایر که همیشه بازوان مرجعیت شیعه برای دفاع از ایران بوده‌اند)، ترویج باستان‌گرایی و رجوع به سازه‌های فرهنگی- تاریخی پیشااسلامی اشاره کرد. ملت‌های دیگر، مثلاً کشور‌هایی که بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی یا قبل از آن از عثمانی جدا می‌شوند، تقریباً جایگاه خود را پیدا می‌کنند، ولی متأسفانه کشور‌های اسلامی همگی تحت استعمار انگلیس و فرانسه یا زیاده‌خواهی‌های روس‌های سرخ بعد از انقلاب بلشویکی قرار می‌گیرند. پیچ دوم تاریخی ما هم اینگونه سپری و یک حکومت وابسته، خشن، فاسد و غارتگر بر کشور ما حاکم می‌شود. جالب اینجاست که در میانه این پیچ تاریخی، یعنی شهریور ۱۳۲۰، کشور ما دوباره اشغال می‌شود. دیکتاتور می‌رود، ولی کشور اشغال و طرح تجزیه ایران از سوی انگلستان و شوروی وارد مرحله اجرا می‌شود. آذربایجان و کردستان، یک سال از ایران جدا می‌شوند. تازه قرار بود که جنوب هم از ایران جدا شود. در ادامه جریان نفوذ دست به کار می‌شود و ازسوی محمدعلی فروغی هم به اشغال ایران مشروعیت می‌بخشد هم سلسله پهلوی را دوباره تداوم می‌دهد و محمدرضا پهلوی را جایگزین پدرش می‌کند. ما نزدیک به ۲میلیون کشته آن هم در جنگی که هیچ نقشی در آن نداشتیم، می‌دهیم! این پیچ تاریخی، در ادامه خود با دیکتاتوری محمدرضا پهلوی و اوج وابستگی ما به بیگانگان طی می‌شود. در این دوره آنچه ایران به دست می‌آورد، این است که منابع نفتی‌اش غارت می‌شود، در حوزه فناوری صفر است، یعنی به هیچ وجه به کشورمان اجازه کسب فناوری‌های جدید را نمی‌دهند. در حوزه صنعتی هم، تبدیل به یک کشور مونتاژکار می‌شود که کالا‌های از رده خارج برخی از این کمپانی‌های خارجی را سرِهم می‌دهد. بدین ترتیب کشور ما تبدیل به یک کشور کاملاً وابسته می‌شود؛ آن هم که در مقطعی بیش از ۶۵ هزار مستشار امریکایی بر آن حکمرانی دارند! سپس در مجلسین ایران، کاپیتولاسیون تصویب می‌شود و استقلال قضایی کشور و امنیت مردم ایران، به تاراج رفته و به حراج گذاشته می‌شود. در همین دوره، فرقه ضاله بهائیت تمام تلاش خود را می‌کند تا با کمک پهلوی رسمیت یابد. به این ترتیب در سال ۱۳۴۱ که حضرت امام نهضت خود را آغاز می‌کنند، استقلال ما عملاً از بین رفته است. اینکه ایشان در نطق اعتراض به تصویب کاپیتولاسیون می‌گویند شرف ما را فروختند، حاکی از یک واقعیت قطعی تاریخی است. استقلال کشور را در مخاطره و دین و مذهب مردم را در آستانه تغییر قرار داده بودند. نفوذ رژیم اشغالگر قدس نیز در ایران افزایش پیدا کرده و به مفهوم واقعی کلمه، ایران به یک کشور درمانده تبدیل شده بود. در این دوره، ما در حوزه زیرساخت هیچ چیز نداریم! می‌شود گفت که در بسیاری از زمینه‌ها، یا صفر هستیم یا در شمار کشور‌های عقب‌مانده محسوب می‌شویم، اما نهضت حضرت‌امام و مخصوصاً پیروزی انقلاب اسلامی ما را وارد مرحله جدیدی می‌کند که اکنون ۴۷ سال از آن گذشته است. 


آیا با این رویداد بزرگ، پیچ سوم تاریخی ایران آغاز می‌شود؟
بهتر است بگوییم که مقدمات پیچ سوم آغاز می‌شود. طبیعی است که این پیچ‌های تاریخی، همیشه توأم با جنگ و درگیری است؛ چون قدرت‌ها به این سادگی صحنه را برای ورود رقیب خود خالی نمی‌کنند. در این میان، ملت‌های ضعیف له می‌شوند، کمااینکه ما دو بار لِه شدیم؛ یک بار در پیچ تاریخی اول، یک بار هم در پیچ تاریخی دوم، اما اتفاقی که با پیروزی انقلاب اسلامی رخ داد، این بود که ما استقلال پیدا کردیم. در سایه ایجاد استقلال، در ایران نظام دینی تأسیس شد که اگر این اتفاق نمی‌افتاد، آن استقلال به‌دست‌آمده هم باقی نمی‌ماند و از بین می‌رفت، کمااینکه ما چند بار برای کسب استقلال خیز برداشتیم، ولی، چون به سمت نظام‌سازی حرکت نکرده بودیم، نتوانستیم این موهبت را به کف بیاوریم، اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کشور ما طی ۴۷ سال، با این تفکر که «ما می‌توانیم»، بدون اتکا به بیگانگان و نیز به رغم قطع کردن دست آنان، در این مسیر قرار گرفت که خودش را بازسازی کند. در طول این سال‌ها، هم حضرت امام که مرحله تأسیس نظام اسلامی را بر عهده داشتند (و عمرشان بعد از انقلاب خیلی کفاف نداد و ما فقط ۱۰ سال از نعمت وجود ایشان برخوردار بودیم) و هم رهبر شهیدمان که ۳۶ سال از مرحله تثبیت نظام اسلامی را به پیش بردند، با اشراف و درس‌آموزی از آن دو پیچ تاریخی و اتفاقاتی که طی آن برای ما افتاده بود، به آن سمت رفتند که ایران را در مقابل حوادثی که در پیچ سوم تاریخی می‌تواند با آن مواجه شود، بیمه کنند. 


نقش امامین انقلاب و به ویژه رهبر شهید را در نیل به این استقلال و صیانت از کیان کشور در طول این سال‌ها تا چه میزان مهم ارزیابی می‌کنید؟
همانطور که اشاره کردم، فقدان رهبری شجاع و نظام مستقل، جزو معضلات ما در آن دو پیچ تاریخی بود. انقلاب اسلامی و امامین آن این دو مسئله را جبران کردند و حالا ما باید برای تأمین اقتدار ایران گام برمی‌داشتیم. چون یکی دیگر از مشکلات ما این بود که در آن دو پیچ تاریخی، ما از جنبه قدرت نظامی و قدرت اقتصادی به‌شدت ضعیف و آسیب‌دیده بودیم و باید این نقاط ضعف را برطرف می‌کردیم. بر همین اساس بخش مهمی از تلاش رهبر شهیدمان، به این مهم معطوف بود که باید برای دفاع از ایران، قدرت نظامی بازسازی شود، ارتقا یابد و البته مشکلات اقتصادی نیز مرتفع شود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار