اثری که هم اینک در معرفی آن سخن میرود، همانگونه که در عنوان خویش آورده است، «گزیدهای از خاطرات حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای درباره شخصیت حضرت امامخمینی» را در خود دارد جوان آنلاین: اثری که هم اینک در معرفی آن سخن میرود، همانگونه که در عنوان خویش آورده است، «گزیدهای از خاطرات حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای درباره شخصیت حضرت امامخمینی» را در خود دارد. این مجموعه ازسوی مؤسسه پژوهشی- فرهنگی انقلاب اسلامی، تدوین و روانه بازار نشر شده است. تارنمای ناشر در بازنمایی مضمون و محتوای این تحقیق، نکات ذیل را از نظر دور نداشته است: «پرداختن به خاطرات حضرت آیتالله العظمی خامنهای (مدظلهالعالی) با توجه به حضور و نقش فعال ایشان در تاریخ انقلاب اسلامی و در مسیر تحولات و تاریخ معاصر کشورمان، یک ضرورت فرهنگی و ملی است؛ لذا مؤسسهپژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی بر آن شد که خاطرات معظمله را از متن بیانات ایشان استخراج و تدوین نماید و در قالب مجموعهای از خاطرات موضوعی منتشر سازد. اثر پیشروی، مشتمل برگزیدهای از خاطرات مقام معظم رهبری در مورد حضرت امام خمینی (ره) میباشد. این خاطرات که مقاطع مختلف حیات طیبهامام خمینی از دوران مبارزات تا سالهای پیروزی و استقرار نظام جمهوریاسلامی و سالهای دشوار دفاع ملت انقلابی و مظلوم ایران در برابر هجوم نظام استکبار در جنگ تحمیلی را دربرمیگیرد؛ حاوی نکاتی آموزنده از سیره مکتبی، انقلابی و اخلاقی امام راحل میباشد که بازخوانی و توجه به آن از شرایط لازم برای شناخت و تداوم راه امام خمینی (قدسسره) است....»
در بخشی از مدح خورشید، چنین میخوانیم: «تمام شیوههایى که ایشان در طول این مدت مبارزه به کار بردند، ابتکارى بود و ابتکاراتى بود که دیگرانى که ناظر بودند همه رد مىکردند، حتی دوستان ایشان، حتی دوستان ایشان! شما ببینید در ظرف این سال اخیر، چه شیوههایى را ایشان به کار بردند! همهاش مبتکرانه و همه مثل تیرهایى که درست به هدف مىخورد، یک دانهاش خطا نکرد؛ یک دانهاش اشتباه از آب در نیامد، درحالى که اغلب خدشه مىکردند، تخطئه مىکردند. آن روزى که اعلامیه خون بر شمشیر پیروز (است)، آمد؛ دوستان نزدیک ایشان در تهران در قم دچار تردید شدند که آیا این مصلحت است؟ این جایز است؟ این اعلامیه خوب بود؟ درست است؟ قرص، مثل کوه ایستاد و دیدید که خون بر شمشیر پیروز شد. آن روزى که ایشان به فرانسه رفتند، براى همه شگفتآور بود و هیچکس به ذهنش نمىآمد. آن روزى که ایشان تصمیم گرفتند به ایران برگردند، همه دچار دلهره شدند و ندیدم کسى را که غیر از این قضاوتی داشته باشد. با هرکس که برخورد کردیم، دیدیم همینجور است. خب تمام این تاکتیکها، تمام این ضرباتى که این مرد بزرگ در مواقع حساس وارد آورده، تمام ضربات بهجایى بوده و این را سرنوشت مبارزه و گذشت کاروگردش کار به ما ثابت کرد. یک روز امام فرمود: امروز اسلام، محتاج کمک شما جوانهاست... بعدازظهرش، بنده به خیابانها آمدم و کارى داشتم. دیدم مثل روزهاى اول انقلاب شده و مردم به طرف پاوه در حرکتند! این ماجرا و این صحنه، بارها تا آخر جنگ تکرار شد. هر وقت که اسم اسلام و فرمان امام به گوش مردم مىرسید، فرمان امام، فرمان اسلام بود و مردم براى امام و به خاطر اسلام، برای آن اهمیت قائل میشدند. خداى متعال، امام بزرگوار را اینطور آفریده بود که احساس شکست و خستگى نمىکرد و ناکامى در روح او راه نداشت. در سختترین حالات هم، قصد پیشرفت داشت....»