هربار که جنگ میشود، اصلاحطلبان شروع میکنند علیه کسانی که مخالفتی آشکار یا ضمنی علیه مذاکره با امریکا داشتهاند، داد سخن میدهند و به نوعی آنان را عامل جنگافروزی امریکا وانمود میکنند! این نوعی خیانت اگر نباشد، کجکردن واقعیت است. هربار که جنگ میشود، اصلاحطلبان شروع میکنند علیه کسانی که مخالفتی آشکار یا ضمنی علیه مذاکره با امریکا داشتهاند، داد سخن میدهند و به نوعی آنان را عامل جنگافروزی امریکا وانمود میکنند! این نوعی خیانت اگر نباشد، کجکردن واقعیت است.
فرض کنیم در ایران همه مانند اصلاحطلبان طرفدار مذاکره بودند، آیا امریکا به ایران حمله نمیکرد؟! ممکن است پاسخ دهند نخیر! وقتی همه مذاکره بخواهند خب مذاکره انجام میشود و دیگر جنگی اتفاق نمیافتد. اینجا همانجایی است که مهمترین اختلاف سالهای اخیر اصلاحطلبان با حامیان نظام آشکار میشود: تا کجا مذاکره کنیم و تا چقدر از مطالبات دشمن را بپذیریم؟ هیچوقت اصلاحطلبان پاسخ روشنی به این پرسش ندادهاند. البته اگر صدها نوشته و حرف آنان در این مدت را واکاوی کنیم، میتوان دید که بهراحتی و صراحت میگویند هستهای را میخواهیم برای چی؟! تنگه را چرا اصرار به کنترل داریم؟! دنیا جای گفتمان است نه موشک! چرا دشمنی با امریکا میکنیم؟!
به همین دلیل است که منطق رهبر اصلاحات درباره «صلح» و اطرافیانش و هر کس که از این منطق دفاع کند، از جمله مجمع مدرسین و محققین، پوچ و خالی از واقعیت است. همین گروهها و افراد در جنگ چهلروزه ساکت بودند ولی حالا ضد جنگ شدند! این چه چیزی به ذهن میآورد، جز آنکه در آن جنگ امید به براندازی و تغییر رژیم داشتند و کار ایران را تمامشده میپنداشتند ولی اکنون چنین امیدی ندارند؟! البته این بدبینی تقصیر تحلیلگر نیست، تقصیر رفتار ضد جنگ این افراد است. چنانکه اکنون شعار ضد جنگ اینان فقط کمک به جنگیدن بیشتر امریکا و حملات زیرساختی بیشتر میکند.
اصلاحطلبان ضد جنگ عموماً نوعی ترس بر تحلیل شان حاکم است، یعنی از سر استیصال یا ترس تحلیل میکنند. برای همین بشریت در دوران تمدنسازی و نوشتن قوانین اساسی یکی از شروط رهبران ملتها را شجاع قرار داده است. اینان، چون میگویند صلح، بیشتر از آنکه به صلحی پایدار و به مصلحت بلندمدت ایران بیندیشند، به رهایی از وضعیت کنونی و آرامشخاطر خود فکر میکنند.
به همین دلیل است که وقتی پس از هر جنگی اصلاحطلبان پیکان اعتراض خود را به سمت ایرانیها میگیرند، رفتارشان فقط از منظر ترسی که تمام وجودشان را گرفته است، تبیینپذیر است. با اینکه در دو سه جنگ اخیر حتی یک کشته ندادند!
در این میان و برای نمونه یکی از ایشان که در جنگ چهلروزه نوشت «دو هفته اول جنگ در رختخواب بودم و خودم را به خواب میزدم و دعا میکردم جنگ تمام شود»، دوباره به جمعی از افراد تاخته است که چرا از جنگ حمایت میکنید. با آنکه کسی از جنگ حمایت مطلق نمیکند و اگر حرفی هست، مقاومت مقابل تجاوز است که برخی میپندارند بهتر از مذاکره و تسلیم جواب میدهد.
مبادا که هر بار جنگی آغاز میشود، اصلاحطلبان به زیر لحاف خود بخزند و از آنجا با هزار ترس و ناامیدی برای آینده کشور که در همین پیچ تاریخی رقم خواهد خورد، نسخههای شاه سلطان حسینی صادر کنند.