گفتوگوی اخیر ونس این گمان را در برخی ایرانیان ایجاد کرده که «این یک شکاف بزرگ در امریکا و فرصتی برای دیپلماسی در عین حفظ اقتدار در میدان جنگ است». گفتوگوی اخیر ونس این گمان را در برخی ایرانیان ایجاد کرده که «این یک شکاف بزرگ در امریکا و فرصتی برای دیپلماسی در عین حفظ اقتدار در میدان جنگ است». در این نوشته میخواهم بگویم ونس نیز مانند همحزبیهای خود و مانند حزب دموکرات در مقابل ایران به یک هدف از پیش تعیینشده فکر میکند و اگر برخی تفاوتها را در روش بپذیریم، این تفاوتها فقط در انواع فایدهگراییهای امریکایی است، نه چیزی که از آن برای ایران آبی گرم شود. بنگریم که حتی دیدگاه ونس یعنی «دیپلماسی همراه با سایهی جنگ و زور» میتواند خطرناکتر هم باشد.
درک عمیقتر نشان میدهد سیاست دولت امریکا مقابل ایران دوگانه نیست، «چندلایه» است. لایهی اول مانند جنگ روانی و رسانهای است که ونس در آن نقش اصلی را بازی میکند. در لایهی دوم، فشار محدود اقتصادی و نظامی وارد میشود، مانند آنچه اکنون در تنگههرمز و حملات نقطهای دیده میشود. در لایهی سوم، مذاکرات پشتپرده وجود دارد که ونس به آن اشاره میکند، ولی جزئیاتش را فاش نمیکند تا امریکا بتواند در هر زمان هر ادعایی دربارهی نتایج آن داشته باشد. این لایهها شاید گاهی با هم تناقض ظاهری داشته باشند، ولی همگی در خدمت هدف نهایی یعنی مهار کامل ایران است.
ونس با هدف مشخص دو چیز را کنار هم قرار میدهد. ابتدا میگوید نمیتوان با کسانی که چند پهپاد ارزان را در یک جزیره مخفی و به کشتیها حمله میکنند، تا ابد جنگید زیرا ناخداها میترسند از تنگه عبور کنند. سپس میگوید «نیروی نظامی یک ابزار است، اما دیپلماسی هم ابزاری دیگر است و من از امریکاییها که میگویند نمیتوانید با ایرانیها مذاکره کنید، بسیار عصبانیام». این دو کنار هم توان فریب همزمان تحلیلگران داخل امریکا و داخل ایران را دارد! ایرانیها خواهند گفت ببین! خود ونس نیز به قدرت میدان ایران که میتواند به قدرت دیپلماسی ما کمک کند، اعتراف کرد. ولی ونس چنین چیزی نگفته! او بیشتر میگوید: «با چند پهپاد ارزان میتوان نظم جهانی را مختل کرد، پس ما ناچاریم با همان نظام حامی تروریسم پشت میز بنشینیم تا آنها را از این توانایی خلع کنیم»! این یعنی مذاکرهای کاملاً تهاجمی برای گرفتن توانایی موجود، نه برای بهرسمیتشناختن آن!
تحلیلگر امریکایی هم خواهد گفت چقدر منطقی! ونس میخواهد با ابزار قدرت دیپلماسی، میدان را از دست ایران خارج کند. ولی واقعیت این است که این سخنان ونس هدفی ثانوی علاوهبر مهار ایران هم دارد، زیرا او یک چهرهی بالقوهی انتخاباتی است و نیاز دارد از سوی پایگاه ضدجنگ ترامپ پذیرفته شود و متهم به نرمبودن در برابر ایران هم نشود.
نباید فریب «تفکیکسازی» ونس را خورد. اگرچه ونس از جنگطلبان انتقاد میکند، ولی در عمل، رفتار دولت ترامپ که ترکیبی از حملات نظامی، تداوم تحریمها، و شروط غیرقابلقبول است، تفاوت چندانی با آن جنگطلبان ندارد؛ و این یعنی نباید امیدی به اختلافات درونامریکایی- اگر اختلافی باشد- برای کاهش فشار بست.
دیپلماسی همراه با زور و سایهی جنگ که حالا ونس نماد آن شده است، در بهترین حالت، به آتشبس ناپایدار میانجامد، نه به صلح پایدار، چنانکه در گذشته هم چنین شد. توافق پایدار، نیازمند چیزهای دیگری است که در سخنان ونس اثری از آن دیده نمیشود.
کفر امریکایی همیشه اختلافاتی در منافع دارد ولی آنگاه که مقابل ملتهای دیگر میایستند، وحدتی ایمانی پیدا میکنند. بنابراین ونس نمیگوید مخالفان توافق در امریکا برخلاف منافع امریکا عمل میکنند، بلکه میگوید آنها روش اشتباهی برای رسیدن به همان هدف دارند. پس سخنان ونس را باید یک سند سیاسی و تبلیغاتی در نظر گرفت که برای مدیریت افکار عمومی داخلی امریکا و تقویت جایگاه شخصی او طراحی شده نه لزوماً تعیین سیاستخارجی امریکا.
ایران نباید بهدنبال شناخت دوست از دشمن در درون نظام سیاسی امریکا باشد. تنها ضامن امنیت ایران، اتکا به توان درونزای بازدارندگی است، نه توهم جناحهای معتدل در امریکا. هرچند پذیرفتنی است که ایران روی شکاف داخلی منافع کوتاهمدت امریکا مانند کنترل تورم و قیمت نفت تمرکز کند و آن را اهرمی برای فشار متقابل در یک اقدام مقطعی سازد، اگرچه ناپایدار و کوتاه باشد.
دیپلماسی ونس، نوعی اولتیماتوم است. او میگوید تأسیسات هستهای را نابود کردیم و حالا باید برویم مذاکرهی بلندمدت کنیم. این یعنی تعیین سرنوشت مذاکره قبل از آن! و یعنی مذاکره، ادامهی زور است، نه جایگزین آن!
تا ما بخواهیم اصول دیپلماسی بلندمدت امریکایی را هضم کنیم، از هر جهت دچار هزیمت میشویم.
| سردبیر