در دنیای امروز، صلح را به ضعیفان هدیه نمیدهند. امنیت را نیز رایگان توزیع نمیکنند. ملتها به اندازه قدرت خود از حقوقشان بهرهمند میشوند و به اندازه اقتدارشان مورد احترام قرار میگیرند. این یک واقعیت تلخ، اما انکارناپذیر در نظام بینالملل است.
مذاکره ابزار مهمی است، اما معجزه نیست. مذاکره زمانی میتواند منافع ملی را تأمین کند که بر پایه قدرت شکل گرفته باشد. در غیر این صورت، به جای تأمین حقوق ملتها، به عرصه مطالبهگری طرفهای قدرتمند تبدیل میشود. تاریخ روابط بینالملل سرشار از توافقاتی است که نه به دلیل ضعف متن، بلکه به دلیل ضعف موازنه قدرت شکست خوردهاند.
نخستین گام در مسیر تأمین منافع ملی، ایجاد بازدارندگی است. بازدارندگی یعنی دشمن به این جمعبندی برسد که هزینه تهدید، فشار یا تجاوز، بیش از منفعت آن خواهد بود. هنگامی که چنین محاسبهای شکل بگیرد، زبان تهدید جای خود را به زبان گفتوگو میدهد. در واقع، بسیاری از مذاکرات مهم جهان نه در سایه اعتماد، بلکه در سایه بازدارندگی شکل گرفتهاند. اشتباه راهبردی آن است که میان قدرت و دیپلماسی دوگانگی ایجاد شود. برخی گمان میکنند باید یکی را انتخاب کرد؛ یا میدان یا مذاکره. در حالی که این دو، رقیب یکدیگر نیستند. قدرت بدون دیپلماسی ممکن است فرصتها را از بین ببرد و دیپلماسی بدون قدرت نیز ممکن است حقوق ملت را بر باد دهد. آنچه منافع ملی را تأمین میکند، پیوند هوشمندانه این دو است. باید مراقب یک خطای بزرگ نیز بود. هرگاه تصور شود که توافق میتواند جایگزین قدرت شود، روند فرسایش اقتدار آغاز میشود. در چنین شرایطی، طرف مقابل به جای احترام، طمع میکند. امتیازهای دیروز به مطالبات امروز تبدیل میشود و مطالبات امروز، به فشارهای فردا. تجربه نشان داده است که عقبنشینی در برابر زیادهخواهی، اشتهای زیادهخواهان را کاهش نمیدهد، بلکه افزایش میدهد.
از سوی دیگر، بازدارندگی تنها در توان دفاعی خلاصه نمیشود. اقتصاد قوی، انسجام ملی، پیشرفت علمی، خودکفایی راهبردی، اعتماد عمومی و قدرت رسانهای نیز بخش مهمی از بازدارندگی هستند. کشوری که در این حوزهها مقتدر باشد، در میز مذاکره نیز دست برتر خواهد داشت، زیرا طرف مقابل میداند با ملتی مواجه است که توان ایستادگی و استمرار دارد. امروز بیش از هر زمان دیگری باید مراقب جنگ محاسباتی دشمن بود. دشمن تلاش میکند میان قدرت ملی و رفاه عمومی تعارض ایجاد کند. میکوشد اقتدار را عامل مشکلات معرفی کند و راهحل را صرفاً در توافق جستوجو نماید. این در حالی است که امنیت، توسعه و پیشرفت پایدار، همگی بر بستر اقتدار ملی شکل میگیرند. ملتی که قدرت خود را از دست بدهد، نه امنیت خواهد داشت، نه رفاه و نه حق انتخاب. بنابراین مسیر تأمین منافع ملی از بازدارندگی آغاز میشود و به مذاکره میرسد، نه برعکس. ابتدا باید قدرتی ساخت که دشمن را به احترام وادار کند؛ سپس از دیپلماسی برای تثبیت دستاوردهای آن بهره گرفت. مذاکره زمانی ارزشمند است که نتیجه آن حفظ حقوق ملت، کاهش تهدیدها و افزایش فرصتها باشد، نه وابستگی بیشتر به اراده دیگران.
حقیقت این است که در جهان رقابتهای سخت و پیچیده امروز، کشورها را نه با نیتهایشان، بلکه با تواناییهایشان میسنجند. از همینرو، راهبرد درست آن است که هم قدرت ملی را تقویت کنیم و هم از ظرفیت دیپلماسی بهره ببریم؛ زیرا دیپلماسی بدون بازدارندگی، ضمانت اجرا ندارد و بازدارندگی بدون دیپلماسی، همه ظرفیتهای خود را آشکار نمیکند. در سیاست بینالملل، مذاکره نقطه آغاز نیست؛ نقطه بهرهبرداری از قدرت است. کشورها ابتدا قدرت میسازند و سپس آن را پشت میز مذاکره به دستاورد سیاسی، امنیتی و اقتصادی تبدیل میکنند. به همین دلیل، هرگاه میان قدرت ملی و دیپلماسی توازن برقرار شده، منافع ملی تأمین شده است و هرگاه این توازن از بین رفته، نتیجه چیزی جز افزایش مطالبات طرف مقابل نبوده است. مهمترین اشتباه در تحلیل مسائل بینالمللی این است که گمان کنیم توافق، خودِ قدرت تولید میکند. تجربه تاریخی نشان میدهد توافق پایدار محصول قدرت است، نه خالق آن. کشورها زمانی به توافقات احترام میگذارند که طرف مقابل را دارای توان دفاع از حقوق خود بدانند. در غیراین صورت، توافقها نیز به اندازه موازنه قدرت دوام خواهند داشت.
امروز بیش از هر زمان دیگری باید مراقب جنگ ادراکی و شناختی بود. برخی میکوشند این گزاره را القا کنند که میان اقتدار ملی و رفاه عمومی تعارض وجود دارد. حال آنکه واقعیت برعکس است. امنیت، سرمایهگذاری، رشد اقتصادی، ثبات اجتماعی و رفاه پایدار همگی بر بستری از اقتدار ملی شکل میگیرند. هیچ جامعهای در شرایط ضعف راهبردی نتوانسته توسعه پایدار را تجربه کند.
بنابراین مسیر درست تأمین منافع ملی از بازدارندگی آغاز میشود و به مذاکره میرسد. ابتدا باید قدرتی ایجاد کرد که دشمن را از تهدید مأیوس و به احترام وادار کند. سپس باید از دیپلماسی برای تبدیل این قدرت به فرصت، رفع تهدیدها و تثبیت حقوق ملی بهره گرفت. کشوری که این دو را در کنار هم به کار گیرد، نه اسیر جنگ میشود و نه قربانی فریب دیپلماتیک، بلکه میتواند با اعتمادبهنفس از منافع خود دفاع کند و آینده خود را با دستان خویش بسازد.